تبليغاتX
پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

shayesteh

احمد صالحی نژاد

shayesteh

http://shayesteh.blogfa.com

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

دین و اندیشه

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

منوي اصلي
لینکهای سریع
صفحه اول
نسخه موبايل
پست الکترونيک
ذخيره كردن صفحه
خانگی سازی صفحه
اضافه به علاقه مندي ها
درباره ی نویسنده سایت  
پیشنهادات و انتقادات شما
ارسال مقالات شما
عناوين مطالب
انجمن پايگاه

موضوعات
موضوعات
  قران و علوم روز
  نهج البلاغه
  نماز
  سوالات قرانی
  بانک صوتی
  نگار خانه
  پخش زنده
  بانک نرم افزار
  کتابخانه
  مقالات قرآنی
  ویژه نامه ماه مبارک رمضان
  آموزش قران کریم
  فقه قران
  قاریان قران
  اصول قرائت
  اشعار قرانی
  داستانهای قرانی
  مناسبتهاي اسلامي
  ويژه نامه محرم
  اخبار
  آشنایی با احکام
  اهل بيت
  متن كامل قرآن کریم
  فال نامه
  تفسیر قران
  اوقات شرعی
  ادعیه قرانی
  اسوه هاي قراني
  بازی و سرگرمی
  پاسخ به شبهات
  استخاره با قرآن
  ارتباط با دفاتر مراجع تقليد
  حرف دل
  حدیث
  لينكستان
  آموزش
  علمی و پژوهشی
  ورزشی
  اجتماعی

آرشیو مطالب
  آبان 1388
  مهر 1388
  شهریور 1388
  مرداد 1388
  تیر 1388
  خرداد 1388
  اردیبهشت 1388
  فروردین 1388
  اسفند 1387
  بهمن 1387
  دی 1387
  آذر 1387
  آبان 1387
  مهر 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386
  بهمن 1386
  دی 1386
  آذر 1386
  مهر 1386
  شهریور 1386
  مرداد 1386
  فروردین 1386


عضويت در خبرنامه

آدرس ايميلتان را وارد کنيد تا مقالات جذاب وبسایت را به طور اتوماتيک در صندوق ايميلتان     در يافت كنيد دريافت نماييد.

Delivered by Shayesteh


آدرس های ورودی ما

www.shayesteh.blogfa.com

www.shayesteh.coo.ir

www.shayesteh.tk


  مقالات قرانی

مقالات قرانی 

 

  مقالات قرانیلطايف قرآنى
  مقالات قرانیزيارتگاه قرآنى
  مقالات قرانیبا قرآن در زندان
  مقالات قرانیضرب ‌المثل‌هاى قرآني: «فاتحه الكتاب» در فرهنگ عاميانه
  مقالات قرانیسيماى قرآن در اشعار بهار
  مقالات قرانیشناخت قرآن ؛ زبان شناسى قرآن
  مقالات قرانیتوسّل به قرآن
  مقالات قرانیانسان در قرآن
  مقالات قرانیقرآن راهنماى زندگى انسان
  مقالات قرانیطراوت تلاوت
  مقالات قرانیارزيابى ترجمه‏هاى اروپايى از قرآن مجيد
  مقالات قرانیتأثير يك آيه
  مقالات قرانیمعناشناسى داستان و اسطوره در قرآن

  مقالات قرانیمبانی رشد و لوازم آن در قرآن کریم

  مقالات قرانیداستان ازدواجی پرماجرا در قرآن

  مقالات قرانیراهي به سوي خدا

  مقالات قرانیكشتى سازى حضرت نوح با هدايت الهى

  مقالات قرانیراز و نیاز با معبود

  مقالات قرانیآهنگ سوره‏هاى قرآن با مثالى از سوره قمر

  مقالات قرانیمقام والاى مادر در قرآن

  مقالات قرانینقد ترجمه‏اى از قرآن

  مقالات قرانیعمومى يا اختصاصى بودن فهم قرآن از ديدگاه امام خمينى (ره)

  مقالات قرانیقرآن مجيد در دلالت‏خود مستقل است

  مقالات قرانیفرق بين شريعت و ملت در اصطلاح قرآن

  مقالات قرانیقرآن گواه جاويد پيامبر (ص)

  مقالات قرانیقصص‌ قرآن‌ عبرتي‌ براي‌ خردمندان‌

  مقالات قرانینگاه قرآن به عقلانيت دين

  مقالات قرانینگاهى نو به روايات نزول قرآن بر هفت‏حرف

  مقالات قرانیتحقيقى درباره شبهه افسانه در قرآن

  مقالات قرانیشناخت تحليلى قرآن

  مقالات قرانیلقمان و سخنان حكمت آميز آن جناب

  مقالات قرانیعناوين قرآن

  مقالات قرانیغم و شادى در قرآن

  مقالات قرانیفرهنگ گفتار در قرآن

  مقالات قرانیقرآن در نگاه امام صادق(ع)

  مقالات قرانیراه راست كدام است؟

  مقالات قرانیاسراف و تبذير در قرآن و سنت

  مقالات قرانینگاهى به آفرينش زن با توجه به داستان آدم و حوا در قرآن

  مقالات قرانیقرآن و فرهنگ زمانه

  مقالات قرانینداها و خطابهاى الهى در قرآن

  مقالات قرانینكاتى در فهم و استفاده بيشتر ما از قران و عترت عليهم السلام

  مقالات قرانینقش قوه سامعه در آموزش قرآن كريم

  مقالات قرانیويژگى قرائت ‏حفص

  مقالات قرانیاداب كلام در كلام الهى

  مقالات قرانیاسـامـي كعبـه در قـرآن

  مقالات قرانیمخاطبهاى قرآن

  مقالات قرانیشرايط استجابت دعا

  مقالات قرانیتحدى و اعجاز قرآن

  مقالات قرانیمحتواى قرآن

  مقالات قرانیتعريف قرآن

  مقالات قرانیارتداد در قرآن

  مقالات قرانیتأثیر قرآن در روح آدمی

  مقالات قرانیراه راست كدام است؟

  مقالات قرانیروح چيست؟

  مقالات قرانیزنان الگو از نظر قرآن

  مقالات قرانیقرآن و عقل

  مقالات قرانیهرمنوتيك و قرآن

  مقالات قرانیعلوم قرآنى

   مقالات قرانیاندازه و حجم و تقسيمات قرآن

  مقالات قرانیمحتواى قرآن

  مقالات قرانیفقه يا احكام قرآن

  مقالات قرانیقصص قرآن

  مقالات قرانیباطن قرآن

  مقالات قرانیجامعيت قرآن

  مقالات قرانیشخصيت‏شناسى زنان در قصه‏هاى قرآن

  مقالات قرانیطنز در قرآن كريم

  مقالات قرانیفهم قرآن از ديدگاه شهيد مطهري

  مقالات قرانیقرآن از ديدگاه قرآن و حديث 

  مقالات قرانیقرآن و تفسير (انسان شناسى)

  مقالات قرانیقرآن و تكاليف ما در قبال آن

  مقالات قرانیقرآن و حقوق انسان

  مقالات قرانیقرآن و روان درمانى افسردگى

  مقالات قرانینداها و خطابهاى الهى در قرآن

  مقالات قرانینگاهى به اهداف و آثار ازدواج در قرآن‏

  مقالات قرانیواژه‌شناسي‌ قرآن‌

  مقالات قرانیدعا در قرآن

  مقالات قرانیزبان در قرآن

  مقالات قرانیقران

  مقالات قرانیجايگاه درخت در قرآن

  مقالات قرانیرنگها

  مقالات قرانیاعجاز بیانی قرآن

  مقالات قرانیحب على (ع) در قرآن

  مقالات قرانیتفسير امام رضا از سوره‌ی مائده

  مقالات قرانیبرخي از آيات معروف قرآن

  مقالات قرانیرابطه قرآن و هنر

  مقالات قرانیسوره‌ی نساء و تفسير امام رضا (ع)

  مقالات قرانیمنازل و مراحل آخرت در قرآن

  مقالات قرانیجنبه‎های هنری نمایشی در قرآن کریم

  مقالات قرانینقش كوه‏ها در استوارى زمين

  مقالات قرانیآثار تلاوت قرآن در زندگي

  مقالات قرانیویژگی سوره توبه و تبت

  مقالات قرانیشناخت زبان قرآن

  مقالات قرانیآهنگ سوره‏هاى قرآن(استاد مطهري)

  مقالات قرانیدقت در نكته ‏ها و ظرافت‏ هاي قرآن

  مقالات قرانیجهان از ديدگاه قرآن

  مقالات قرانیاسامي و اوصاف قرآن از نگاه قرآن

  مقالات قرانیتصویری از قیامت بر مبنای قرآن

  مقالات قرانیتفسير امام رضا از سوره آل عمران

  مقالات قرانیابليس‌ از كدام‌ طايفه‌ است؟

  مقالات قرانیو از رحمت‌ حق‌ ماءيوس‌ و نااميد نشويم

  مقالات قرانیدگرگون سازي

  مقالات قرانیاصطلاحات قرآنى در محاوره فارسي

  مقالات قرانیفهم قرآن متکی برترتیب نزول آیات وسیره

  مقالات قرانیتفسير امام رضا از سوره بقره

  مقالات قرانیبسم الله الرحمن الرحيم

  مقالات قرانیسرّى از سوره كوثر

  مقالات قرانیآثار حفظ قرآن

  مقالات قرانیورزش در قرآن

  مقالات قرانیكلمات فارسى در قرآن مجید

  مقالات قرانینماز در آیینه قرآن

  مقالات قرانیاولواالالباب در قرآن كريم

  مقالات قرانیتفسير سوره قدر

  مقالات قرانینكته ها و پيام هاي سوره قدر

  مقالات قرانیربنا در قرآن

  مقالات قرانیایا میدانیدقران چند اسم دارد؟

  مقالات قرانی 30 نکته قرآنی

  مقالات قرانیقرآن و انديشمندان معاصر

  مقالات قرانیتفسير سوره حمد از منظر امام خميني (4)

  مقالات قرانیتفسير سوره حمد از منظر امام خميني (3)

  مقالات قرانیتفسير سوره حمد از منظر امام خميني (2)

  مقالات قرانیتفسير سوره حمد از منظر امام خميني (1)

  مقالات قرانیتصوير دوزخ در آينه آيات قرآن

  مقالات قرانیمعجزه ریاضی ×بسم الله الرحمن الرحیم×

  مقالات قرانیمعجزه ریاضی قران


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در سه شنبه 10 مهر1386 و ساعت 11:36       

  آداب كلام در كلام الهى

آنچه در اين مقاله مد نظر است، مرورى است بر آداب سخن از ديدگاه قرآن.انتخاب اين بحث از جهات گوناگون حايز اهميت است كه ذيلا به آنها اشاره خواهد شد و مهمترين آنها نقش بلندى است كه زبان و سخن در ميان اعضا و افعال انسانى، در سعادت و شقاوت انسان ايفا مى كند/

مباحث اين مقاله عبارتند از:

الف - اهميت كلام؛

ب - آداب سخن گفتن;

ج - آداب سخن شنيدن؛

د - آداب گفت و گو/

اهميت كلام

قرآن كريم از سنخ كلام است خود را به عنوان بيان معرفى كرده است:< هذا بيان للناس»(آل عمران، 3 / 138) گر چه بيان، مفهومى است گسترده و بر هر چيزى كه مبين مقصود و مراد انسان باشد اطلاق مى شود، خواه سخن يا خط يا اشاره، لكن شاخص همه آنها سخن است و لذا قرآن به آداب سخن، بيش از خط يا اشاره پرداخته است/

به حسب عادت، سخن گفتن مسأله سادهاى به نظر مى رسد لكن با اندك تأمل خواهيم دانست كه اين امر از پيچيدهترين و ظريفترين اعمال انسانى است.

اين ظرافت عظمت، از يك سو به نحوه همكارى اعضاى دستگاه صوتى براى ايجاد اصوات مختلف و نيز به وضع لغات و چينش آنها به دنبال يكديگر مربوط است و از سوى ديگر به تنظيم استدلالات و بيان احساسات از طريق عقل مربوط مى شود. عظمت زبان، اين عضو كوچك و فعال، و سخن كه فعل آن است، از نكات زير دريافت مى شود:

1. آن گونه كه از آيات 1 تا 4 سوره الرحمن استفاده مى شود، يكى از مهمترين نعمتهاى الهى بعد از نعمت آفرينش، نعمت بيان است. در اين آيات آمده است:<الرحمن.علم القرآن. خلق الانسان. علمه البيان»(خداى رحمان، قرآن را ياد داد، انسان را آفريد، به او بيان آموخت.) گويا مفهوم اين سخن آن است كه انسان است و بيانش/

2. در قيامت از مسؤوليت زبان سؤال مى شود.در سوره بلد آيات 8 و 9 مى خوانيم:<الم نجعل له عينين. و لسانا و شفتين»(آيا دو چشمش نداديم، و زبانى و دو لب). شايد تعقيب آيه فوق به آيه 10 اين سوره:<و هديناه النجدين»( و هر دو راه[ خير و شر] را بدو نموديم)، اين مطلب را مى فهماند كه زبان يكى از ابزار هدايت است/

3. سخن بهترين ابزار انتقال افكار و حتى تأثير گذارى است كه در كلام پيامبر به عنوان سحر به آن اشاره شده. فرمود: ان من البيان سحرا.(1)

4. از ميان معجزات انبيا، با عظمتترين معجزه، معجزه خالده نبوى يعنى قرآن، از سنخ كلام است. تأثير اين معجزه تا بدانجا بوده كه كفار با شنيدن اين كلام، از آن به<سحر» تعبير مى كردند:<فقال ان هذا الاسحر يؤثر»(مدثر، 74 / 24)(گفت: اين قركن جز سحر نيست) و گاه تا بدانجا پيش مى رفتند كه مى گفتند:<و قال الذين كفروا لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فيه لعلكم تغلبون»(فصلت، 41 / 26)

(كسانى كه كافر شدند گفتند: به اين قرآن گوش مدهيد و سخن لغو در آن اندازيد شايد شما پيروز شويد.)

تعبير به سحر و نهى از استماع قرآن، هر كدام به نوعى حكايت از نفوذ تأثير كلام الهى بر مردم دارد/

5. از جمله نخستين خواستههاى موسى پس از مبعوث شدن به رسالت، براى موفقيت در انجام مسوليت خويش، زبان رساست.فرمود:<و احلل عقدْ من لسانى.يفقهوا قولى.»(طه 20 / 27، 28)

(و از زبانم گره بگشاى، تا سخنم را بفهمند.)

6. وجود آفات براى سخن در فرمايش امير المؤمنين، نشان ديگرى از اهميت و شأن كلام است. فرمود: للكلام آفات (2)(همانا براى سخن آفاتى است.)

فيض كاشانى در محجْ البيضأ آفات زبان را تا 20 عدد بر شمرده است/

در بيانى ديگر امام على عليهالسلام، سخن را يكى از ابزار وضع و رفع نعمت دانسته است: رب كلمْ سلبت نعمْ و جلبت نقمْ(3)( چه بسا سخنى كه نعمتى را سلب كند و بلاهايى را جذب كند.)

و در تعبير ديگر، تأثير كلام را به شمشير تشبيه كرده است. آنگاه كه فرمود: رب كلام كالحسام (4)( چه بسا كلامى كه

[ در برندگى] همچون شمشير است.)

آداب سخن گفتن

در قرآن براى سخن گفتن آدابى مطرح شده كه تأثير سخن در گرو رعايت آنها است:

1. فصاحت:

نخستين ادب كلام، فصاحت در كلام است/

فصاحت در لغت به معنى خلوص چيز است؟(راعب) و در اصطلاح، كلام فصيح يعنى كلام عارى از انواع تعقيدات. هرگاه كلام از تنافر حروف، غرابت حروف، كراهت در سمع خلاف قياس صرفى، تنافر كلمات مجتمع و ضعف تأليف عارى و برهنه بود فصاحت در كلام حاصل شده است/

هرگاه متكلم داراى ملكهاى باشد كه بتواند مراد خود را به راحتى و با رساترين تعابير ادا كند، فصيح ناميده مى شود/

موسى از خداوند در خواست مى كند برادرش هارون به جهت فصاحت كلامش كمك كار او باشد:<و اخىها هارون هو افصح منى لسانا فارسله معى»(قصص، 28 / 34)(برادرم هارون از من زبان آورتر است پس او را با من به دستيارى گسيل دار)

فصاحت در كلام امير المؤمنين اين چنين تعريف شده است: احسن الكلام ما لا تمجه الاذن و لا يتعب فهمه الافهام/

(5)بهترين سخن آن است كه گوش را اذيت نكند و فهم را به زحمت نيندازد(كه اشاره است به عارى بودن از تعقيدات لفظى و معنوى.)

شأن فصاحت تا حدى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: الفصاحْ زينْ الكلام،( فصاحت زينت سخن است.)(6)در كلام ديگر فرمود: جمال الرجل فصاحْ لسانه(7)(جمال مرد رسايى زبانش مى باشد.)

2. بلاغت:

در لغت به معناى وصول و انتهاست؛(راغب) و در اصطلاح عبارت است از مطابقت كلام با مقتضاى حال و مقام، به عنوان نمونه در مقام تأكيد، ايجاز و يا اطناب سخن، رعايت هر يك را بنمايد/

بسيارى از ناهنجارىهاى سخن ناشى از عدم رعايت موقعيت كلام است. در آيْ 63 سوره نسأ درباره منافقين آمده است:

<فاعرض عنهم و عظ هم و قل لهم فى انفسهم قولا بليغا»( از آنان روى بر تاب و پندشان ده و با آنها سخن رسا بگوى.)

بلاغت در سخن حتى شامل پرهيز از سؤول نامناسب هم خواهد شد، در آيه 101 سوره مائده مى خوانيم:

<يا ايها الذين آمنوا لا تسألوا عن اشيأ أن تبدلكم تسؤكم»

(اى اهل ايمان از چيزهايى كه اگر براى شما آشكار گردد شما را اندوهناك مى كند مپرسيد.)

از امام على عليهالسلام نقل شده كه فرموده: لا تتكلمن اذا لم تجد الكلام موقعا(8)(البته نبايد هنگامى كه براى كلام زمينه نيست سخن گفت.)

اقتضاى بلاغت در سخن آن است كه محدوده كلام نيز به تناسب موقعيتها رعايت گردد. در كلام امام على عليهالسلام آمده است: الكلام كالدوأ قليله ينفع و كثيره قاتل(9)(سخن همچون داروست، اندكش سود مى بخشد و فراوانى آن كشنده است.)

3. لينت سخن:

در لغت گفته شده: اللين ضد الخشونْ، لينت ضد خشونت است؛(راغب) كلام لين همراه با نوعى نرمى و ملايمت است/

تأثير لحن ملايم تا بدانجاست كه خداوند به موسى و هارون مى گويد:<قوله له قولا لينا لعله يتذكر او يخشى»(طه، 20 / 44)(با او سخنى نرم گوييد شايد كه پند گيرد يا بترسد.) رمز توفيق پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عليرغم نبود امكانات و وجود موانعى همچون فرهنگ ضعيف مردم، ياران كم و دشمنان زياد حضرتش، لينت خلق و خوى و كلام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است:

<فبما رحمْ من الله لنت لهم ولو كنت فظاً غليظ القلب لا نفضوا من حولك»(آل عمران، 3 / 159)

( پس به بركت رحمت الهى با آنان نرمخو شدى و اگر سخت دل بودى قطعا از اطرافت پراكنده مى شدند.)

4. سديد بودن:

سداد و سديد از ماده سد، به معناى استقامت و محكم بستن است.(راغب)

از آداب سخن، سديد بودن كلام است، هر چه كلام با عقل و منطق و استدلال بيشتر همراه باشد ميزان استحكام آن بيشتر خواهد بود. هر چه استحكام كلام بيشتر باشد ثبات و بقأ آن بيشتر خواهد شد. اصولاً قرآن به دليل آنكه سخنش يا با عقل همانگ است و يا با فطرت، از استحكام و استقامت خاصى برخوردار است/

در سوره احزاب آيه 70 و 71 آمده است:

<يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و قولوا قولا سديدا. يصلح لكم اعمالكم و يغفر لكم ذنوبكم»

(اى مؤمنان از خدا پروا داريد و سخنى استوار گوييد تا اعمال شما را به اصلاح در آورد و گناهانتان را ببخشايد.)

گويا از آثار سخن محم، اصلاح اعمال و تطهير انسان از گناه خواهد بود/

5. ميسور بودن كلام:

در لغت سير و ميسور به معناى سهل و آسان آمده است.(راغب)

يسير نقطه مقابل عسر و تكلف است و تكلف نوعى زحمت است كه تكليف هم به همين معناست. همان گونه كه انسان مى تواند در زندگى خود با محدوديتها و با تكلفات فراوان رفتار كند و در نتيجه عرصه را بر خود تنگ نمايد، در مقام سخن هم مى تواند دچار انواع تكلفات گردد/

<قل ما اسألكم عليه من اجرو ما انا من المتكلفين»(ص، 38 / 86)

(بگو من مزدى بر رسالتم از شما طلب نمىكنم و اهل تكلف و تصنع نيستم،) پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

نحن معاشر الانبيأ و الاوليأ برآ من التكلف(10)

(ما گروه انبيا و اوليا از تكلف و زحمت بيزاريم.)

متقابلا در احاديث به سهولت توصيه شده است. امير المؤمنين عليهالسلام فرمود:

السهل يدر الرزق (11)،(آسانى عامل ريزش رزق است.)

سهولت همان گونه كه در افعال جارى است، در كلام نيز قابل اجراست.از آداب سخن آن است كه همراه با سهولت و آسانى باشد. قرآن، خود را به اين صفت، موصوف كرده، آنجا كه مىگويد:

<و لقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مدكر»(قمر، 54 / 40)(و قطعاً قرآن را براى پند آموزى آسان كرديم. پس آيا پند گيرندهاى هست؟) از اين آيه استفاده مى شود كه سهولت در كلام، خود عاملى است براى يادگيرى آسان و مقبوليت در سخن و لذا قرآن دستور مى دهد را با آسانى ادا كنيد:

<فقهل لهم قولا ميسورا»(اسرأ، 17 / 28)(و با ايشان با ملايمت آن گونه كه از نبوى شريف معلوم مى شود:

ان الله ليبغض الرجل البليغ الذى يلعب بلسانه كما تلعب الباقرْ(12)(همانا خداوند مبغوض مى دارد انسان بليغى كه با زبانش همچون گاو، بازى مى كند.)

ب: و همچنين مى تواند به محتوا و استفاده از واژههاى پيچيده كه ملازم با صعوبت در فهم است مربوط شود كه البته اين نوع تكلف در كلام، خلاف فصاحت در سخن است.آن گونه كه در فرمايش اميرالمؤمنين آمده است:

احسن الكلام، ما لا تمجه الاذن و لا يتعب فهمه الافهام(13)(بهترين سخن آنست كه گوش را اذيت نكند و فهم را به زحمت نيندازد.)

اداى نارواى سخن باعث اذيت گوش؛ و بكارگيرى مفاهيم پيچيده باعث اذيت فهم خواهد شد/

6. لغو بودن سخن:

اللغو من الكلام ما لا يعتد به و هو الذى يورد لا عن رويْ و فكر فيجرى مجرى اللغا و هو صوت العصافير. و قد يسمى كلا كلام قبيح لغوا/

(كلام لغو آن است كه قابل اعتنا نباشد. همان سخنى كه از روى فكر و تأمل صادر نشود كه به منزله صداى گنجشكان است. و گاه به هر كلام قبيحى لغو گفته مى شود.)(راغب)

در اوصاف بهشت آمده است كه:<لا يسمعون فيها لغوا و لا كذابا»(نبأ، 78 / 35)

(در آنجا نه بيهودهاى شنوند و نه يكديگر را تكذيب كنند.)

همچنين در اوصاف مؤمنين مى خوانيم:<و الذين هم عن اللغو معرضون»(مؤمنون، 23 / 3)

(آنان كه از سخن بيهوده رويگردانند.)

از موارد استعمال كلمه لغو مى توان چنين نتيجه گرفت كه يكى از آداب سخن آن است كه كلام، همراه با نوعى فكر و مقبوليت باشد/

7. معروف بودن كلام:

المعروف: اسم لكل فعل يعرف بالعقل او الشرع، حسنه. و المنكر ما ينكر بهما/

(معروف نامى است براى هر كارى كه بواسطه عقل يا شرع، حسنش شناخته شده باشد و منكر آن است كه به واسطه اين دو مورد انكار قرار گرفته باشد.)(راغب)

معروف، الف: گاه صفت فعل قرار مى گيرد، آن گونه كه از آيه<و أمر بالعرف»(اعراف، 7 / 199) فهميده مى شود.

ب:و گاه صفت كلام قرار مى گيرد. يعنى يكى از آداب سخن آن است كه كلام متكلم بايد از نظر عقل و شرع تحسين شده باشد. آن گونه كه از آيات<و قلن قولا معروفا(<احزاب، 33 / 32) و <قول معروف»(محمد، 47 / 21) فهميدهمىشود

8. حسن مطلع و حسن ختام:

از آداب كلام آن است كه آغاز و ختم سخن با نام خدا باشد.توجيه اين دستور مى تواند:

الف - هم به اقتضاى ادب و تجليل از مقام ربوبى باشد، كه سخن با نام خدا آغاز شود/

ب - و هم باب معاشقه با خدا چنين اقتضايى را دارد كه عاشق همواره در مقام احياى نام معشوق است/

ج - و هم تعظيم شعائر كه مصداقى است از تقواى الهى، اقتضاى بزرگداشت نام خدا را دارد. آن گونه كه آيه<و من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب»(حج، 22 / 32)(هر كس شعائر خدا را بزرگ دارد در حقيقت از پاكى دلهاست.) اشاره دارد.اين ادب الهى از آيات 29 و 30 سوره نمل كه بلقيس گفت:

<يا ايها الملأ انى القى الى كتاب كريم، انه من سليمان و انه بسم الله الرحمن الرحيم»

(اى سران، نامهاى ارجمند براى من آمده از طرف سليمان است و آن به نام خداوند رحمتگر مهربان است.)

و همچنين آيه 41 سوره هود كه فرمود:<قال اركبوا فيها بسم الله مجريها و مرسيها»(نوح گفت در آن سوار شويد، به نام خداست روان شدنش و لنگر انداختنش.) فهميدهمىشود.

9. كريم بودن كلام:

كريم، هم مى تواند صفت خدا باشد كه در اين حال، اسمى است براى احسان الهى. آنجا كه آمده است:<و ان ربى غنى كريم»(نمل، 27 / 40)(همانا پروردگار من بى نياز و ارجمند است.)

و هم صفت انسان باشد كه در اين صورت اسمى است براى اخلاق و افعال پسنديدهاى كه از انسان ظاهر مى شود و به طور كلى هر چيزى كه در باب خودش نوعى شرافت داشته باشد، به كرم متصفمىشود مثل اينكه درباره قرآن مى خوانيم:

<انه لقرآن كريم»(واقعه، 56 / 77)(اين پيام قطعا قرآنى است ارجمند.)

و يا درباره فرشتگان مى خوانيم:<بل عباد مكرمون»(انبيأ، 21 / 26)(بلكه فرشتگان بندگانى ارجمنداند.) و <كرام برره»(عبس، 80 / 16)(ارجمند و نيكو كارند.) و يا درباره انسان مى خوانيم:<جعلنى من المكرمين»(يس 36 / 27)(پروردگارم مرا در زمره عزيزان قرار داد.) همچنين درباره كلام مى خوانيم:<فلا تقل لهما اف و لا تنهر هما و قل لهما قولا كريما»(اسرأ، 17 / 23)(به آنان اوف مگر و پرخاش مكن و با آنان شايسته سخن بگوى)

از موارد استعمال اين واژه مى توان چنين استفاده كرد كه كرامت به معناى شرافت؛ و بيانگر نوعى ادب براى سخن است. بدين معنا كه از آداب سخن آن است كه، كلام همراه با ادب القا شود. در نبوى شريف مى خوانيم: اجملوا فى الخطاب تسمعوا جميل الجواب(14)(زيبا خطاب كنيد تا جواب زيبا بشنويد.)

بديهى است ادب يك مقوله بسيط نيست، بكله مقولهاى است كه از امور مختلف تشكيل مى شود، كه عبارتاند از:

الف - استفاده از واژههاى سالم

يكى از چهرههاى ادب و شرافت در سخن، بكارگيرى الفاظ مناسب است. در وصف عبادالرحمن، قرآن مى فرمايد:<و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما»(فرقان، 25 / 63)(و چون نادانان ايشان را مورد خطاب قرار دهند به ملايمت و سلامتى جواب دهند.)

از سوى ديگر قرآن فحش و ناسزاگويى را مورد نهى قرار داد.<و لا تسبّوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا عدوا بغير علم»(انعام، 6 / 108)(آنان كه جز خدا مى خوانند دشنام مدهيد كه آنان از روى دشمنى و به نادانى خدا را دشنام مى دهند.)

ب - آهنگ ملايم

آهنگ ملايم مى تواند يكى از چهرهاى ادب و سخن باشد، آن گونه كه از آيه 2، سوره حجرات استفاده مى شود:

<يا ايها الذين آمنوا لا ترفعوا اصواتكم فوق صوت النبى و لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم بعضا»

(اى كسانى كه ايمان آورديد! صدايتان را بلندتر از صداى پيامبر مكنيد و همچنان كه بعضى از شما با بعضى ديگر بلند سخن مى گوييد با او با صداى بلند سخن مگوييد.)

ج - تشريفات در كلام

ادب اقتضا دارد كلام را با تشريفات ادا كنيم كه نمونههايى از اين ادب را در آيات روايات مشاهده مى كنيم/

اغلب آيات در مقام بيان احكام، حكم را با تشريفات خاصى بيان مى كنند كه لطافت خاصى به بيان حكم مى بخشد. تعبير به <يا ايها الذين آمنوا» و <يا ايتها النفس المطمئنه» و <لعلكم تعقلون» و <لعلكم تفلحون» و امثال اين تعابير مى تواند نوعى تشريفات سخن باشد.بنى تميم پيامبر را با اسم صدا مى زدند و مى گفتند:<يا محمد يا محمد اخرج الينا» (15)(اى محمد به نزد ما خارج شو.) خطاب آمد:

<لا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم بعضا»(همچنان كه بعضى از شما با بعضى ديگر بلند سخن مى گوييد با او سخن نگوييد)<ان الذين ينادونك من ورأ الحجرات اكثرهم لا يعملون»(حجرات، 49 / 4)(كسانى كه تو را از پشت اتاقها به فرياد مى خوانند بيشتر شان نمىفهمند.)

در آيه 63 سوره نور مى خوانيم:<لا تجعلوا دعأ الرسول كدعأ بعضكم بعضا»(خطاب كردن پيامبر را در ميان خود مانند خطاب كردن بعضى از خودتان به بعضى قرار مدهيد.)

پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم درباره بيان نام ماه مبارك رمضان فرمود: لا تقولوا رمضان فان رمضان است من اسمأ الله تعالى ولكن قولوا شهر رمضان.(16)(نگوييد رمضان، همانا رمضان نامى است از اسامى خداوند متعال. لكن بگوييد:ماه مبارك رمضان.)

تعابير فوق هر كدام به نوعى حكايت از تشريفات در سخن دارد.تها در دو مورد، تشريفات در سخن استثنا شده است/

الف - آنجا كه در تشريفات افراط شود كه خود، موجب استهجان كلام است.در كلام امير المؤمنين عليهالسلام آمده است:الثنا باكثر من الاستحقاق ملق (17)

(تعريف و تجليل به بيش از اندازه نوعى تملق و چاپلوسى است.)

ب - آنجا كه تشريفات، خلاف باب محبت باشد. گاه تشريفات در سخن، با الفت و صميميتى كه بين افراد، موجود است سازگار نيست. در ذيل آيه 63 سوره نور، در روايت آمده است كه حضرت فاطمه عليهالسلام پيامبر را به عنوان<يا رسول الله» خطاب مى كرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: قولك يا اباه، احب الى قلبى و ارضى للرب.(18)(اينكه مرا پدر خطاب كنى نزد من محبوبتر و مايه خشنودى پروردگار است.)

اين برخورد نشان مى دهد، در جو صميميت و محبت به كارگيرى القاب و تشريفات از اثر محبت خواهد كاست/

براى تكميل بحث، مناسب است به آداب شنيدن سخن و آداب گفت و گو نيز، از ديدگاه قرآن اشاره كنيم/

آداب سخن شنيدن

مطالبى كه معمولا مى شنويم از سه حال بيرون نيست:

الف - داراى رشد آشكار است:اقتضاى ادب درباره اين نوع سخنان، آن است كه:به اين سخن دل داد و توجه كرد و نيز در برابرش سكوت كرد/

اين ادب از آيه<و اذا قرى القرآن فاستمعوا له و انصتوا»(اعرف، 204)(و چون قرآن خوانده شود گوش بدان فرا دهيد و خاموش مانيد) قابل استيناس است. تعبير به <استمعوا»(گوش دادن و توج كردن) و <انصتوا» خاموش ماندن، بيانگر دو جلوه ادب در برابر كلام حق است/

ب - داراى ضلالت آشكار است: به همان ميزان كه سخن حق داراى تأثير مثبت است و تجليل و حمايت از آن لازم است، كلام باطل نيز داراى تأثير منفى بوده و اعراض از آن لازم است/

در آيه 68 سوره انعام آمده است.<و اذ رايت الذين يخوضون فى آياتنا فاعرض عنهم حتى يخوضوا فى حديث غيره»(چون بينى كسانى[ به قصد تخطئه] در آيات ما فرو مى روند از ايشان روى بر تاب تا در سخنى ديگر در آيند.)

قطعا كلام باطل كه داراى ضلالت است، مصداقى است از قول زور و قول لغو، كه در آياتى از آنها نهى شده است:<فاجتنبوا قول الزور»(حج، 22 / 30)

<و الذين هم عن اللغو معرضون»(مومنون، 23 / 3)(مومنان كسانى هستند كه از بيهوده رويگردانند.)

ج - كلام مشتبه: الشبهه هو ان لا يتميز احد الشيئين من الاخر لما بينهما من التشابه عيناً كان او معنى.(شبهه آن است كه دو چيز از همديگر تمييز داده نشود به خاطر تشابه عينى يا معنوى كه بين آنهاست.)(راغب)

آنچه مايه سر در گمى انسانهاست كلام حق يا باطل نيست، بكله كلام مشتبه است. آن گونه كه از آيه 7 سوره آل عمران استفاده مى شود، مشتبه يعنى كلام دو پهلو، كلامى كه آبستن فتنه است.

<... و أخر متشابهات فاما الذين فى قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغأ الفتنه»

(پارهاى از آيات مشتابهات اند. آنانى كه در دل هايشان انحراف است براى فتنه جويى از آنها پيروى مى كنند.)

ادب در برار كلام مشتبه الف - تحقيق در راوى

يكى از آداب براى كشف حق، دقت و كنكاش در راوى سخن است. در ذيل آيه 42 سوره عبس:<فلينظر الانسان الى طعامه»(پس انسان بايد به خوراك خود بنگرد)، از امام باقر عليهالسلام نقل شده: علمه الذى ياخذه عمن يأخذه، (19)(انسان بايد دقت كند كه علوم خود را از چه كسى دريافت مى كند.)

ب - تحقيق در مروى

آن گونه كه از آيه 6 سوره حجرات استفاده مى شود، تحقيق در مروى ادب ديگرى است در برخورد با كلام مشتبه:

<يا ايها الذين آمنوا ان جأكم فاسق بنبأ فتبينوا ان تصيبوا قوما بجهالْ فتصبحوا على ما فعلتم نادمين»(اى كسانى كه ايمان آوردهايد، اگر فاسقى برايتان خبرى آورد، نيك وارسى كنيد. مبادا به نادانى گروهى را آسيب برسانيد و از آنچه كردهايد پشيمان شويد.)

ج - گلچين كردن

سومين ادب در برخورد با كلام مشتبه پس از تحقيق در راوى و مروى، انتخاب بهترين سخنان است:<فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم او لو الالباب»(زمر، 39 / 17، 18)

(پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرا مى دهند و بهترين آن را پيروى مى كنند. اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان.)

معيار انتخاب احسن، قرآن است و عقل، چرا كه اين دو مى توانند نقش امامت و رهبرى اسنان را در ارآيْ فكر صحيح بيان كنند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم درباره قرآن فرمود: عليكم بالقرآن فاتخذوه اماما و قائدا (20)(بر شما باد به قرآن، پس آن را امام و جلودار خود انتخاب كنيد.) و درباره عقل، امام على عليهالسلام چنين فرمود: العقول ائمْ الافكار (21)(عقلها امامان افكارند.)

بديهى است كه تحقيق درباره مشتبهات تنها شأن كسانى است كه در اين امور، قدرت تشخيص داشته باشند و براى آنان كه فاقد قدرت تجزيه و تحليل اند، اين كار ممنوع است. كليد اين تشخيص نيز، به حكم آيه 29 سوره انفال، در گروى تقوى است:<ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا»(اگر خدا ترس و پرهيزكار شويد خدا به شما فرقان بخشد.)

آداب گفت و گو

مرحله سوم آداب كلام، به آداب رد و بدل كلام مربوط مى شود. 1. توجه كردن به طرف مكالمه: شايد بتوان اين ادب را از آيات مربوط به مجلس انس بهشتيان استيناس كرد/

<متكين عليها متقابلين»(واقعه، 56 / 16)(بهشتيان بر تختها روبروى هم بر آنها تكيه دادهاند.)

<على الارئك ينظرون»(مطففين، 83 / 23)(بهشتيان بر تختها نشسته، مى نگرند.)

<لا يسمعون فيها لغوا و لا تأثيما. الا قيلا سلاما سلاما»(واقعه، 56 / 25، 26)(در آنجا نه بيهودهاى مى شنوند و نه سخنى گناه آلود. سخنى جز سلام و درود نيست.)

از اين آيات استفاده مى شود كه در بهشت مجلس انس سالمى برقرار است و بدون شك، آنچه ادب يك مجلس در خور شأن بهشت است از ناحيه بهشتيان رعايت مى شود. در آن مجلس، اهل بيت روبروى يكديگر، در حال توجه، سخنان سالم رد و بدل مى كنند/2. گفت و گو به صورت نجوى نباشد: اصولاً مكالمه بايد از آفات كلام دور باشد. لكن مهمترين آفات كه اغلب در ظرف مكالمات بوجود مى آيد دو آفت است/

الف - نجوى، ب - جدال

قرآن در باب نجوى مىفرمايد:<انما النجوى من الشيطان ليحزم الذين آمنوا و ليس بضارهم شيئا الا باذن الله»(مجادله، 58 / 10)(نجوا از القائات شيطان است تا كسانى را كه ايمان آوردهاند، دلتنگ گرداند. ولى جز به فرمان خدا هيچ آسيبى به آنها نمىرساند.)

با توجه به روحيه ضعيف اغلب مردم، نجوا در مجالس مى تواند عامل وسوسه و تخيلات باطل بوده، و قلوب مؤمنين را نسبت به يكديگر محزون كند. هر چند تا اراده الهى نباشد، نجواى افراد به كسى ضرر نمىرساند، لكن درك اين مهم از افق، فكر افراد ضعيف الايمان بيرون است/

نجوا تنها در سه مورد تجويز شده كه در سوره نسأ آيه 114 به آن اشاره شده است:<لا خير فى كثر من نجوبهم الا من عمل بصدقْ او معروف او اصلاح بين الناس»(در بسيارى از رازگويىهاى ايشان خيرى نيست مگر اينكه بدين وسيله به صدقه يا كار پسنديده يا سازشى بين مردم فرمان دهد.) 3. جدل نباشد: شيطان همواره در صدد ايجاد عداوت و كينه و از بين بردن محبت و صميميت افراد است/

<انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوْ و البغضأ.»(مائده، 5 / 91)(همانا شيطان مى خواهد در ميان شما دشمنى و كينهاى ايجاد كند.)

يكى از بهترين فرصتها براى ايجاد تفرقه و عداوت بين مردم، جدال است كه مكالمات نيز، عموماً ميدان مناسبى است براى جدال. قرآن مى فرمايد:

<ان الشياطين ليوحون الى اوليائهم ليجادلوكم »(انعام، 6 / 121)(شياطين به دوستان خود وسوسه مى كنند تا با شما ستيزه نمايند.)

 1- محمدى رى شهرى، ميزان الحكمْ، حديث شماره 1847/

2- همان، ح 17959.

3- نهج البلاغه، حكمت 381، فيض الاسلام/

4- ميزان الحكمْ، ح 17830/

5- همان، ح 17934/

6- همان، ح 15917/

7- همان، ح 18164/

8- همان، ح 17964/

9- همان، ح 17904/

10- همان ح 17494/

11- همان، ح 7189/

12- همان، ح 1864/

13- همان، ح 17934/

14- همان، ح 17952/

15- جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، 22 / 140/

16- ميزان الحكمه، ح 7442/

17- نهج البلاغه، حكمت 347، فيض الاسلام/

18- بحرانى، تفسير البرهان، 4 / 104/

19- همان 4 / 429 /

20- ميزان الحكمْ، ح 16425/

21- همان، ح 13345/


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 15:47       

  اسـامـي كعبـه در قـرآن

1 ـ چـرا كعبـه را، كعبـه ناميـدنـد؟

   در علت نامگذاري «كعبه» بدين اسم، دو وجه ذكر شده است:

   1 ـ چون كعبه داراي ارتفاع و بلندي از سطح زمين مي باشد، همچنانكه كعبه در لغت نيز به معناي ارتفاع آمده است.

   2 ـ زيرا خانه خدا به شكل مربّع است و عرب اين اسم را به هر خانه اي كه چهار گوش باشد اطلاق مي كند. وليكن با كثرت استعمال (وضع تعيّني) براي خانه خدا عَلَم گرديد. بنابراين هر گاه اسم كعبه برده مى شود، به خانه خدا انصراف دارد.

   البته «واژه كعبه» در قرآن در بعضي موارد به تنهايي، و در بخشي از آيات، همراه با كلمه «البيت الحرام» آمده است.

   مانند: «يا ايهاالذين آمنوا لا تقتلوا الصيد و انتم حرمٌ... هدياً بالغ الكعبة».

   «يعني اي كساني كه ايمان آورده ايد، هرگاه در احرام باشيد شكار را مكشيد، هركه صيد را به عمد بكشد، جزاي او قرباني كردن حيواني است همانند آنچه كشته است، بشرط آنكه دو عادل به آن گواهي دهند و قرباني را به كعبه رساند»1.

   و در آيه ديگر چنين مي فرمايد: «جعل الله الكعبة البيت الحرام قياماً للناس...»

   «خدا، كعبه بيت الحرام را، با ماه حرام و قرباني بي قلاده و با قلاده، قوام كار مردم گردانيد.»2

2 ـ به كعبه، «بيت» هم گفته مي شود:

   در بسياري از آيات، اسم بيت بر كعبه اطلاق شده است:

   الف ـ «ما كان صلاتهم عندالبيت اِلاّ مكاءً و تصدية.»3

   «و دعايشان در نزد خانه كعبه جز صفير كشيدن و دست زدن، هيچ نبود».

   ب ـ «فَلْيعبدوا ربّ هذاالبَيْت.»4

   «پس بايد پروردگار اين خانه را بپرستد».

   ج ـ «اِنّ الصفا و المروة من شعائرالله فَمن حج البيت...»5

   «صفا و مروه از شعائر خداست، پس كساني كه حج خانه خدا بجاي مي آورند يا عمرهمي گذارند، اگر بر آن دو كوه طواف كنند مرتكب گناهي نشده اند».

   صفا و مروه اسم دو كوهي است كه بين آنها فاصله اي وجود دارد و سعي ميان آن دو از اركان حج است. در عصر جاهلي بر كوه صفا بتي بنام «اساف»، و بر كوه مروه بت ديگري بنام «نائله» بود. مسلمانان از سعي ميان آن دو كوه كه زيارتگاه مشركين بوده بيم داشتند وليكن در اين آيه سعي ميان اين دو كوه از شعائر خداي يكتا خوانده شده تا ديگر بيمي بر جاي نماند.

   د ـ «و اذ جعلنا البيت مثابة للناس و امناً...»6

   «و كعبه را جايگاه اجتماع و مكان امن مردم ساختيم. مقام ابراهيم را نمازگاه خويش گيريد...»

   هـ ـ «و اذ بوّ أنا لابراهيم مكان البيت...»7

   «و مكان خانه را براي ابراهيم آشكار كرديم و گفتيم: هيچ چيز را شريك من مساز و خانه مرا براي طواف كنندگان و برپاي ايستادگان و راكعان و ساجادان پاكيزه بدار».

   و ـ «و اذ يرفع ابراهيم القواعدمن البيت...»8

   «هنگامي كه ابراهيم و اسماعيل پايه هاي خانه را بالا بالا بردند. گفتند: اي پروردگار ما، از ما بپذير كه تو شنوان و دانا هستي».

   ز ـ «ولله علي الناس حج البيت مَن استطاع اليه سبيلاً...»9

   «و خدا راست بر مردم حج خانه، آن كس كه بتواند به سويش راهي بيابد و هر آن كس كه كفر ورزد، همانا خدا از جهانيان بي نياز است».

   ح ـ «اِنّ اوّل بيت وضع للناس...»10

   «نخستين خانه اي كه براي مردم (و عبادت خداوند) بنا شده است.»

   ط ـ «... و عَهِدنا اِلي ابراهيم واسماعيل اَنْ طهرّا بيتي.»11

   «... ما ابراهيم و اسماعيل را فرمان داديم: خانه مرا براي طواف كنندگان و مقيمان و راكعان و ساجدان پاكيزه داريد.»

   و در جاي ديگر چنين آمده است:

   ي ـ «و اذبوّأنا لابراهيم مكان البيت اَنْ لا تشرك بي شيئاً و طهرّ بَيْتي للطائفين و القائمين و الرّكّع السجود...»12

   «و بياد آور اي رسول كه ما ابراهيم را در آن بيت الحرام تمكين داديم كه با من چيزي شريك نگيرد و بر او وحي كرديم كه خانه مرا براي طواف كنندگان و نمازگزاران و ركوع و سجود كنندگان پاكيزه نمايد.»

3 ـ به كعبه، مسجدالحرام نيـز گفتـه شـده است:

   الف ـ «و من حيث خَرجت فَوَلّ وجهك شَطرالمسجدالحرام...»13

   «و هرگاه (يا هرجا) بيرون شدي، روي خود را به جانب مسجدالحرام برگردان.»

   ب ـ «ولا تقاتلوهم عندالمسجدالحرام...»14

   «و در مسجدالحرام با آنها (كافران) جنگ مكن، مگر آنكه با شما بجنگند و چون با شما جنگيدند بكشيدشان، كه اين است پاداش كافران.»

   ج ـ «ولا يجر منّكم شنئان قوم اَنْ صدّوكم عن المسجدالحرام.»15

   «و دشمني با قومي كه مي خواهند شما را از مسجدالحرام باز دارند، وادارتان نسازد كه از حدّ خويش تجاوز كنيد.»

   د ـ «و كيف يكون للمشركين عهدٌ عندالله و عند رسوله اِلاّ الذين عاهدتم عندالمسجدالحرام...»16

   «چگونه مشركان را با خدا و پيامبر او پيماني باشد؟ مگر آناني كه نزد مسجدالحرام با ايشان پيمان بستيد.»

   هـ ـ «و مالهم اَلاّ يعذّبهم الله و هم يصدون عن المسجدالحرام...»17

   «و چرا خدا عذابشان نكند، حال آنكه مردم را از مسجدالحرام باز مي دارند و صاحبان آن نيستند.»

   و ـ «سبحان الذي اسري بعبده ليلاً من المسجدالحرام...»18

   «منزّه است آن خدايي كه بنده خود را شبي از مسجدالحرام به مسجدالاقصي، كه گرداگردش را بركت داده ايم، سير داد.»

   ز ـ «اِنّ الذين كفروا و يصدون عن سبيل الله و المسجدالحرام الذي جعلناه للناس...»19

   «آنهايي كه كافر شدند و مردم را از راه خدا و مسجدالحرام (كه براي مردم چه مقيم و چه غريب يكسان است) باز مي دارند...»

   ح ـ «هم الّذين كفروا و صدوكم عن المسجدالحرام...»20

   «ايشان همانهايي هستند كه كفر ورزيدند، و شما را از مسجدالحرام باز داشتند، و مانع شدند كه قرباني به قربانگاهش برسد.»

   و آيات ديگري كه در سورهاي بقره و توبه وجود دارد، همين مطلب را اثبات مي كند.

4 ـ توصيف بيت به اوصاف گوناگون.

   الف: با وصف حرام: «يا ايهاالذين آمنوا لا تحلّوا شعائرَالله... ولا آمّين البيت الحرام.» 21

   «اي كساني كه ايمان آورده ايد شعائر خدا و ماه حرام و قرباني را، چه بدون قلاده و چه با قلاده، حرمت مشكنيد... و آزار آنان را كه به طلب روزي و خشنودي پروردگارشان آهنگ بيت الحرام كرده اند، روا مداريد...»

   ب: با وصف عتيق: «لكم فيها منافع اِلي اجل مسمّي ثمّ محلها اِليَ البيت العتيق.»22

   «از آن شتران قرباني تا زماني معين سود ببريد، سپس (بدانيد كه) جاي قربانيشان در آن خانه كهنسال است.»

   و در آيه ديگر فرمود: «وَ ليْطوّفوا بالبَيْت العتيق.»23

   ج: با وصف معمور: «والبيت المعمور.»24

   «قسم به بيت معمور.»

   د: با وصف محرّم: «ربّنا انّي اسكنت من ذريتي بواد غير ذي زرع عند بيتك المحرّم...»25

   «اي پروردگار ما! برخي از فرزندانم را بهبياباني بي هيچ كِشته اي، نزديك خانه گرامي تو جاي دادم.»

5 ـ علت نامگذاري مكّه بدين اسم چيست؟

   لغت شناسان در وجه تسميه مكّه به اين اسم، نكاتي را ذكر كرده اند، كه به آنها اشاره مي كنيم:

   «ابن منظور» در لسان العرب مي گويد: از آنجا كه آبِ آن سرزمين، قليل است و مردم براي رفع احتياجات خود، آب را از زير زمين استخراج مي كردند، آن را مكّه ناميدند. (انّما سميّت بذلك لِقلّه ماءِها حيث كانوا يمتكّون الماء فيها اَي يستخرجونها.)

   عبدالله بن زبير مي گويد: «انّما سميّت بذلك لقّلة مائها» و اين اسم از ضرب المثل معروف عرب گرفته شده است كه مي گويند: (مكّ الفصيل و امتكَّ) يعني: «كودك هر آنچه شير كه در پستان مادر بود، مكيد.»

   و باز در همان كتاب آمده است: «مِن انّها كانت تُمكُّ مَن ظَلَم فيها و اَلْحدَ اَي تهلكُه» يعني: «هر كس در آن مكان ظلم كند و يا الحاد و بي ديني را رواج دهد، هلاك مي شود.»

   و ياقوت حموي در معجم البلدان، در علّت تسميه مكّه به اين نام چنين مي گويد: چون اعراب جاهلي گمان مي كردند، حجّشان باطل است، با اين گمان به نزد كعبه مي آمدند و در حين طواف فرياد مي كشيدند و دستهاي خود را به هم مي زدند (كف مي زدند) و بعيد نيست كه آيه 35 سوره انفال اشاره به همين داستان داشته باشد. «و ما كان صلوتهم عندالبيت اِلاّ مكاء و تصدية...»

6 ـ چرا مكّه را «بكّه» ناميدند؟

   براي روشن شدن جواب، بايد به اهل خبره رجوع كرد، و بر اين اساس ناگزيريم نظر لغت شناسان را ملاحظه كنيم:

   «ابن منظور» در لسان العرب مي گويد: «اينكه مكّه را بكّه ناميدند، چون هر ظالمي قصد تعدي و تجاوز به آن را داشته باشد، گردنش قطع خواهد شد «لانّها كانت تبكّ اعناق الجبارة اذااَلحدوا فيها بظلم.»

   و همين نظر را نيز اسماعيل بن حمّاد جوهري در كتاب صحاح اللغة جلد 4 صفحه 1576 ، ابراز كرده است. «عبدالله زبير نيز به همين معني نظر داده است.»

   و از برخي علّت آن چنين نقل شده: چون مردم به هنگام طواف خانه خدا، مزاحم يكديگر مي شوند.

   ولي اسماعيل بن حماد جوهري در «صحاح اللغة» و در همان جلد، نظريه ديگري مطرح كرده و مي گويد: «مِنْ انّ بكّة اسم بطن مكّه و انّما سميت بذلك لازدحام الناس فيها.»

   يعني بكّه اسمِ خودِ مكّه است، ليكن علتّ نامگذاري آن به اين اسم آن است كه: مردم زيادي در آن مكان اجتماع و ازدحام مي كنند.

   در جاي ديگري آمده است:

   «اَنَّ مكّة للبلد و بكّة اسمٌ لارض البيت سمّي بذلك لانّ الناس يتباكوّن فيه اي يزاحمون في الصلاة و الذّهاب.»

   يعني: «مكّه، اسم شهر مكه مى باشد و بكّة اسم است براي زميني كه بيت الله، در آن واقع شده، و علّت نامگذاري آن به اين اسم آن است كه: مردم در رفت و آمد و به هنگام نماز مزاحم يكديگر مي شوند.»

   بهر حال با توجه به اينهمه تفصيلات، بايد بدانيم كه اسم بكة، در قرآن مجيد نيز آمده است. آنجا كه مي فرمايد:

   «اِنّ اوّل بيت وضع للناس للذي ببكة مباركاً و هدي للعالمين.»26

   «همانا اولين خانه اي كه براي مردم بنا نهاده شد همان است كه در مكّه واقع شده، و براي عالميان مايه بركت و هدايت است.»

7ـ علت نامگذاري مكّه به «امّ القري»

   الف: فخر رازي در تفسير خود چنين مي گويد: «انّما سميّت بذلك اجلالاً لًها لانّ فيها البيت و مقام ابراهيم(ع) و العرب تسمي اصل كلّ شي اُمُّه.»

   يعني: «علت نامگذاري مكّه بدين اسم، در واقع نوعي تجليل از مكّه مكرّمه است، زيرا خانه خدا و مقام ابراهيم(ع) در آن قرار دارد و عرب نيز ريشه هر چيزي را «امّ» مي گويد.»

   ب: ابن منظور در لسان العرب مي نويسد: «انّما سميّت بامّ القري لانّها قبلة جميع الناس يؤموّنها.»

   يعني: «از آنجا كه مكّه قبله همه مردم است و بدان سو نماز مي گذارند، «امّ القري» ناميده شد.

   و خداوند متعال نيز از مكّه به امّ القري تعبير نموده است.

   «و كذلك اَوْحينا اليك قرآناً عربيّاً لِتنذرَ امّ القري و من حولها...»27

   «و نيز قرآن را به زبان عربي بر تو نازل كرديم تا ام القري (مكّه) و ساكنان اطرافش را بيم دهي.»

   و در آيه ديگر: «...لتنذر ام القري و من حولها...»28

   «... تا با آن مردم امّ القري و مردم اطرافش را بيم دهي...»

8 ـ در بعضي از آيات از مكّه به لفظ «بَلَد»، تعبير شده است.

   «لا اقسم بهذاالبلد و انت حلّ بهذاالبلد»29

   «قسم به اين شهر، و تو در اين شهر سكونت گزيده اي.»

   «والتين و الزيتون و طور سينين و هذاالبلد الامين.»30

   «سوگند به انجير و زيتون، سوگند به طور مبارك، سوگند به اين شهر ايمن.»

   «در آيات 126 بقره، 35 ابراهيم نيز از مكّه به بَلَد تعبير شده است.»

9 ـ در بخشي از آيات از مكّه به «بلدة» تعبير شده است

   «انما امرت اَن اعبد ربّ هذه البلدة الّذي حرّمها...»31

   «جز اين نيست كه به من فرمان داده اند كه پروردگار اين شهر را كه خدا حرمتش نهاده، و همه چيز از آن اوست پرستش كنم.»

10 ـ تعبيـر از مكّـه به «حـرم امن»

   «اَوَلم نمكّن لهم حرماً آمناً يجبي اليه ثمراتُ كلّ شي رزقاً منْ لدُنّا.»32

   «آيا آنها را در حرمي امن جاي نداده ايم كه هرگونه ثمرات در آن فراهم مي شود و اين رزقي است از جانب ما...»

   «اَوَلَمْ يَروْا انّا جعلنا حرماً آمناً...»33

   «آيا ندانسته اند كه حرم امن را جاي مردم قرار داديم، و حال آنكه مردم در اطرافشان، به اسارت ربوده مي شوند.»

11 ـ چگونگي بوجود آمدن خانه كعبه

   در صفحات قبل بطور فشرده اشاره كرديم كه ابراهيم(ع) بعد از ويران شدن خانه خدا، دوباره آن را ساخت. و همچنين اشاره كرديم: كه اين خانه مقدّس قبل از ابراهيم(ع) و حتّي دو هزار سال قبل از آدم ابوالبشر، وجود داشته، و مردم گرداگرد آن طواف مي كرده اند. و اكنون طبق وعده اي كه از قبل داده بوديم شرح بيشتري در اين زمينه تقديم مي شود:

   كيفيت ساختماني خانه خدا، همانطور كه حضرت ابراهيم(ع) ساخته بود، تا مدّت زماني باقي ماند تا اينكه پس از گذشت زمان (طبق نقل كتاب الفقه على المذاهب الخمسة) قصّي بن كلاب جدّ پنجم پيامبر اسلام(ص) آن را تجديد بنا كرد.

   اين بناء نيز همچنان ادامه داشت، تا عمر شريف پيامبر(ص) به 35 سال رسيد، كه ناگهان در همان سال سيل عظيمي مكّه مكرمه را محاصره كرد، بطوري كه ديوارهاي بيت را فرا گرفت و ويراني هايي نيز به وجود آورد. سپس قريش مكه، آن را تجديد بنا كردند، و آنگاه كه ديوار خانه تقريباً به اندازه قامت انسان رسيد، و شرايط براي نصب حجرالاسود مهيّا شد، قبايل عرب براي نصب آن، دچار اختلاف شديدي شدند، زيرا هر كدام، دوست داشتند اين افتخار نصيب آنان شود.

   به هر حال آنقدر اختلافات بالا گرفت كه نزديك بود هر لحظه آتش جنگ در ميانآنان شعله ور شود وليكن با داوري صحيح و عقل و درايت پيامبر اسلام(ص) اين مشكل بخوبي حلّ شد.

حل مشكل:

   حضرت لباس خود را روي زمين پهن كرد، و سنگ را با دست خويش روي آن قرار داد، و سپس فرمود: بزرگتر هر قبيله، قسمتي از اين لباس را بگيرد، همگان دستور پيامبر را اطاعت نموده و سنگ را تا برابر مكان تعيين شده، براي نصب، حمل كردند، و آنگاه پيامبر(ص) با دست مبارك خود، سنگ را در مكان مخصوص قرار داد.

   اين وضع همچنان باقي بود تا زماني كه يزيدبن معاويه به حكومت رسيد، يزيد در زمان حكومتش با عبدالله بن زبير درگيري شديدي پيدا كرد، كه در نتيجه طبق دستور وي از روي كوه هاي مكّه، با منجنيق خانه خدا را سنگباران كردند.

   مورخين نوشته اند در اين حمله ده هزار سنگ به خانه خدا اصابت، و آن را ويرانكرد. ولي ابن زبير پس از فرو نشستن آتش جنگ، خانه كعبه را به همان شكلي كه در سابق بود ساخت، و اطراف آن را به وسيله چوب هايي حصار كشي كرد.

   و باز به گواهي تاريخ: خانه خدا مدّت زماني به همين شكل باقي بود تا زماني كه حكومت به عبدالملك مروان رسيد، در ايّام خلافت وي، حجاج بن يوسف ثقفي ابن زبير را محاصره كرد و به قتل رساند. وليكن قتل ابن زبير به سادگي صورت نگرفت، زيرا حَجاج هم مانند يزيد، خانه خدا را سنگباران و مقداري از آن را خراب كرد و نهايتاً ابن زبير را كشت، و سپس خود حجاج، مقدار ويران شده از خانه كعبه را، دوباره درست كرد، وليكن ديوار كعبه را تغيير داد و درب غربي را هم، كه يكي از ابواب بيت بود، مسدود كرده و سرانجام ساختمان خانه خدا، توسط حجاج همچنان تا سال 1040 هجري باقي بود، تا آنكه باران شديدي، با دانه هاي درشت، باريدن گرفت و صدمه فراواني به ديوارهاي خانه خدا زد. در اين هنگام مسلمين جهان از اقصي نقاط دنيا، براي تعمير خانه خدا، متفق شدند و خانه امن را بدين شكل كه الآن موجود است، تعمير كردند.

12 ـ چگونگي به وجود آمدن  مسجدالحرام و اهميّت آن

   تاريخ نويسان معتقدند: مسجدالحرام داراي سابقه طولاني تاريخي است، و همين مسأله موجب تأسيس شهر مكّه شده است. لذا در سال 17 هجري به خاطر نياز شديد، آن را توسعه دادند; يعني از همه اطراف ديوارهاي كوتاهي به دور آن كشيدند.

   ولي در سال 979 هجري و در زمان حكومت سلطان سليم دوّم، بناهاي اطراف آن تجديد و در زمان فرزندش سلطان مراد، كامل شد.

   ولي اين مساحت نيز هرگز جوابگوي جمعيّت زيادي كه براي زيارت، به خانه خدا مي آمدند، نبود. و لذا در سال 1375 هجري يعني در اوائل حكومت آل سعود، بار ديگر اطراف مسجد توسعه يافت و مساحت آن از 29127 متر به 160168 متر رسيد. و اخيراً نيز مجدداً مسجد را توسعه داده اند.

   بهر حال هر چه در توسعه و ساختمان مجدّد بيت الله، اتفاق افتاده باشد، تأثيري در واقعيّت اين مهبط وحي ندارد، و در واقع مسجدالحرام همان جايي است كه اولين نداي توحيد از حلقوم پاك پيامبر اسلام(ص) بلند شد كه:

   «يا ايّهاالناس قولوا لا الهَ اِلاّ الله تفلحوا.»

   آري اين نقطه مقدس از سرزمين وحي، اثر شگرفي در بر انگيختن روح علم و معرفت و هدايت مردم به توحيد و نابودي شرك و الحاد، دارد.

13 ـ فضيلت نماز در مسجدالحرام

   رواياتي كه در اين مورد از ائمّه معصومين ـ عليهم السلام ـ به دست ما رسيده، بسيار زياد است، وليكن از باب تبرّك به يك روايت اكتفاء مي كنيم.

   «روي اَنّ الصلاة في المسجدالحرام افضل مِن مائة صلوة في غيره منَ المساجد.»

   يعني: «يك نماز در مسجدالحرام، از يكصد نماز در غير آن، بافضيلت تراست.»

   پاورقي ها:
 
1 ـ مائده: 95 .  
  2 ـ همان: 97 .   
3 ـ انفال: 35 .   
4 ـ قريش: 3 .   
5 ـ بقره: 158 .   
6 ـ همان: 125 .  
7 ـ حج: 26 .  
8 ـ بقره: 127 .   
9 ـ آل عمران: 97 .   
10 ـ همان: 96 .   
11 ـ بقره: 125 .  
12 ـ حج: 25 .   
13 ـ بقره: 150 .   
14 ـ همان: 191 .   
15 ـ مائده: 2 .   
16 ـ توبه: 7 .   
17 ـ انفال: 34 .
18 ـ اسراء: 1 .
19 ـ حج: 25 .
20 ـ فتح: 25 .
21 ـ مائده: 2 .
22 ـ حج: 33 .
23 ـ همان: 29 .
24 ـ طور: 4 .
25 ـ ابراهيم: 37 .
26 ـ آل عمران: 96 .
27 ـ شوري: 7 .
28 ـ انعام: 92 .
29 ـ بلد: 3 ـ 1 .
30 ـ تين: 1 .
31 ـ نمل: 91 .
32 ـ قصص: 57 .
33 ـ عنكبوت: 67 .

ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 15:44       

  مخاطبهاى قرآن

يكى ديگر از نكاتى كه در شناخت تحليلى مى بايد از قرآن استنباط كرد , تعيين و تشخيص مخاطبان قرآن است . در قرآن تعبيراتى نظير هدى للمتقين ( 2 ) 0 هدى و بشرى للمؤمنين ( 3 ) 0 و لينذر من حى ( 4 ) زياد آمده است . اينجا مى توان سؤال كرد كه هدايت براى پرهيزكاران لزومى ندارد زيرا آنها خود پرهيزكارند . از سوى ديگر در قرآن مى بينيم كه خود را چنين معرفى مى كند .
ان هو الا ذكر للعالمين و لتعلمن نبأه بعد حين ( سوره ص آيه 87 )
اين قرآن نيستمگر مايه بيدارى همه جهانيان و خبرش را بعد خواهيد شنيد ( 5 ) پس آيا اين كتاب براى همه جهانيان است يا صرفا براى مؤمنين ؟ باز در آيه ديگر پروردگار سبحان خطاب به پيامبر مى گويد :
و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين
( سوره انبياء آيه 107 )
ما تو را نفرستاديم مگر آنكه رحمتى هستى براى همه عالميان . توضيح مفصل اين مطلب آنجا كه مبحث تاريخ در قرآن طرح بشود , ارائه خواهد شد . اما در اينجا با جمال بايد گفت در آياتى كه خطاب قرآن به همه مردم عالم است , در واقع مى خواهد بگويد قرآن اختصاص به قوم و دسته خاصى ندارد .
هر كس به سمت قرآن بيايد نجات پيدا مى كند , و اما در آياتى كه از كتاب هدايت بودن براى مؤمنين و متقين نام مى برد , مى خواهد اين نكته را روشن كند كه در نهايت چه كسانى رو به سوى قرآن خواهند آورد و چه گروههايى از آن دورى خواهند گزيد . قرآن از قوم خاص و قبيله معينى به عنوان علاقمندان و ارادتمندان خود ياد نمى كند . نمى گويد قرآن در تيول اين يا آن قوم قرار دارد . قرآن برخلاف ساير مكاتبانگشت روى منافع يك طبقه خاص نمى گذارد . نمى گويد مثلا صرفا براى تأمين منافع فلان طبقه آمده است . مثلا نمى گويد تنها و تنها هدفش حمايتاز طبقه كارگران استيا پشتيبانى از طبقه كشاورزان . قرآن در مورد خودش تأكيد مى كند كه كتابى است براى برقرارى عدالت . درباره پيامبران مى گويد :
و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط .
( سوره حديد آيه 25 )
قرآن قسط و عدالت را براى كل جامعه انسانى مى خواهد نه فقط براى اين طبقه يا آن قوم و قبيله . قرآن براى جلب انسانها به سمت خود , برخلاف بعضى مكتبها مثل نازيسم , بر روى تعصبات آنها انگشت نمى گذارد . همچنين برخلاف برخى ديگر از مكتبها مثل ماركسيسم , بر روى منفعت طلبى و نفع پرستى انسانها تكيه نمى -
كند و آنها را از راه منافعشان به حركت در نمىآورد ( 1 ) قرآن همانطور كه براى وجدان عقلى انسان اصالت قائل است , براى او يك اصالتوجدانى و فطرى نيز قائل است و بر اساس همان فطرت حق جويى و عدالت طلبى است كه انسانها را به سير و حركت وامى دارد . و از اينرو پيامش منحصر به طبقه كارگر يا كشاورز يا محروم و مستضعف نمى شود . قرآن به ظالم و مظلوم , هر دو خطاب مى كند كه به راه حق بيايند . موسى , هم به بنى اسرائيل و هم به فرعون پيام خدا را ابلاغ مى كند و از آنها مى خواهد كه به پروردگار ايمان بياورند و در راه او حركتكنند , حضرت محمد رسالت و دعوتخود را هم به سران قريش و هم به ابوذر و عمار عرضه مى كند . قرآن نمونه هاى متعددى از برانگيختن فرد عليه خودش و بازگشت از مسير گمراهى و تباهى ( توبه ) ذكر مى كند . البته قرآن خود به اين نكته توجه دارد كه بازگشت آنها كه در رفاه و تنعم بسر مى برند به مراتب دشوارتر از بازگشت محرومان و ستمديدگان است .
گروه دوم باقتضاى طبع در راه عدالت حركت مى كنند , اما گروه اول بايد از منافع شخصى و گروهى خود صرفنظر كنند و پا روى اميال و خواستهاى خود بگذارند .
قرآن مى گويد گروندگان به او آنها هستند كه روحشان پاك و تصفيه شده است . و اين گروندگان صرفا بر اساس حقيقت جويى و عدالت طلبى كه فطرى هر انسانى است , به قرآن گرايش پيدا كرده اند نه به اقتضاى منافع و تمايلات مادى و جاذبه هاى دنيوى .
________________________________________
1 - زيرا در اينصورت ديگر عدالت و حق براى گروندگان هدف نخواهد بود , بلكه رسيدن به منافع و ارضاى خواسته ها , هدف قرار مى گيرد .
آشنايي باقرآن ج1-2 ص43


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 15:41       

  شرايط استجابت دعا

( و قال ربكم ادعونى استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين )
پروردگار شما گفته است : مرا بخوانيد تـا خواستـه هايتـان را اجـابـت كنم و بـرآورده نمايم . همانا كسانى كه از عبـادت من ( درخـواست و سوال از من ) سربـاز مى زنند و سركشى مى كنند , بـه زودى با ذلت و خوارى وارد دوزخ مى شوند .
خداوند در اين آيه شريفه بـه صراحت اعلام مى دارد كه هر كه مرا بخواند و از من چيزى بطلبد , دعايش را مى پذيرم و بـه استجابـت مى رسانم و حاجتش را بـرآورده مى كنم . سپس تاكيد مى كند كه هر كس از دعا كردن سـرپـيچـى و عصـيان كند و از سـوال و نيايش بـه درگاهم تكبر نمايد و مرا نخواند , او را با ذلت بـه جهنم افكنم . واژه عبادت كه در اين آيه آمده است , مقصود از آن بـه فرموده امام باقر عليه السلام دعا است , زيرا بـرترين و بـا فضيلت ترين عبادت و بندگى خدا , دعا و سوال از درگاه اوست .
از امام باقر عليه السلام سوال مى شود : كدام عبادت افضل است ؟
مى فرمايد : چيزى نزد خداى عزوجـل بـرتـر از دعا نيست كه از او سوال و درخواست كنند وآنچه را نزد اوست از او بخواهند و هيچ كس نزد خدا دشمن تر نيست از كسى كه در عبـادت و پـرستـش ذات مقدسش گردنكشى كند و آنچه را نزد او است درخواست ننمايد .
پرسشى كه بـه نظر مى رسد اين است كه بـا اين صراحت بـيان آيه مباركه در استجابـت دعاى مومنان , چرا درخواست ها بـه استجابـت نمى رسد ؟
در اين بـاره مطالب جـالب و زيادى در روايات معـصـومين عليهم السلام آمده كه بهتر است بدون هيچ حاشيه اى از آنها استفاده كرد .

شرايط استجابت دعا
مهمترين شرايط استجابت دعا , مصلحت بودن آن است .
چه بسا كسى چيزى را از خدا بـخواهد كه بـه مصلحتـش نيست و چون خداى عزوجـل ارحم الراحمين است و به بندگانش لطف دارد , قطعا مصلحت بـنده اش را مى خواهد و لذا اگر در حالى كه مطلب درخواستى بـه مصلحت سوال كننده نباشد , به اجابت برسد , قطعا قبيح است و خداى سبـحان از هر قبيحى منزه است , يا اينكه ممكن است مطلب درخواستى غير ممكن باشد يا داراى مفسده اى چه در كوتاه مدت و چه در دراز مدت بـراى درخواست كننده باشد , كه ما بيشتر بر درگاهش عجز و لابـه كنيم و بـه خاك افتـيم و دعا و نيايش نمائيم و اگر در اين دنيا , دعاى ما طبق مصالحى كه بسيارى از آنها بر ما پوشيده است به استجابـت نرسد , قطعا بر سرمايه آخرتمان افزوده مى شود و اجر و پاداش ما را عندالله زيادتر مى كند .
به هر حال لازم است انسان در هر حال از خدا بـخواهد و دعا كند . معاويه بـن عمار از امام صادق عليه السلام مى پـرسد : جانم بـه قربانت ! چه مى فرماييد درباره دو نفر كه بـا هم وارد مسجد شدند , يكى بـيشتر نماز مى خواند و ديگرى بـيشتر دعا مى كند , كدام يك بـرتـرند ؟ حضرت پـاسخ مى دهد : هر دو كار نيكى انجام مى دهند .
عرض مى كند : دانستـم ولى كدام يك بـه هر حـال بـرتـر اسـت ؟ مى فرمايد : او كه بيشتر دعا مى كند . آيا نشنيدى كه خداى سبحان مى فرمايد: [ ادعونى استجب لكم] . دعا همان عبادت بزرگ است .
يكى ديگر از شرايط استجابـت دعا اين است كه انسان بـه پيمانى كه با خدا بسته است وفادار باشد .
پيمان بـا خدا اين است كه در بـرابـر احـكـام و اوامرش اطاعـت كـنيم و سـر فـرود آوريم و از دستورهاى الهى سرپيچى ننمائيم , در آن صورت اگر درخواستى كرديم , بى گمان مورد استجابت قرار مى گيرد .
شخصى از امام صادق عليه السـلام پـرسـيد : خـدا مى فرمايد : [ ادعونى استـجـب لكم] و بـا اين حـال ما هرچـه دعا مى كنيم بـه استجابت نمى رسد ؟ ! حضرت فرمود : روا نشدن دعاهايتان بـراى اين اسـت كه شما بـه عهد و پـيمان خـود بـا خـداوند وفا نمى كنيد .
خداوند مى فرمايد: [ اوفوا بعهدى اوف بعهدكم ] بـه پيمان من وفادار بـاشـيد , من هم بـه پـيمانم وفـا مى كنم. [ والله لو وفيتم الله لوفى لكم ] به خدا قسم اگر وفا كنيد , خدا نيز وفا مى كند .

شرايط ديگر استجابـت دعا , دانستـن جهت و روش دعا كردن است .
در روايتـى كه نويسنده كتـاب[ نورالثقلين ] نقل كرده , راوى از امام صادق عليه السلام مى پـرسد : چرا دعاى ما بـه استـجـابـت نمى رسـد ؟ حـضرت مى فرمايد : بـايد روش دعا كردن را بـياموزيد .
سوال مى كند : روش چيست ؟ مى فرمايد : [ تـبـدا فتـحمد الله و تـذكر نعمه عندك ثم تـشكره ثم تـصلى على النبـى و آله ثم تـذكر ذنوبـك فتقر بـها ثم تستعيذ منها , فهذا جهه الدعاء] در آغاز دعا , خدا را ستايش مى كنى و نعمتهايش را بـه ياد مى آورى سپـس شكر و سپاس مى كنى و بر پيامبر و اهل بيتش درود مى فرستى , سپس گناهانت را يادآور مى شوى و بـه آنها اعتـراف مى كنى و بـه خدا پناه مى برى . اين روش دعا كردن است .

شرط ديگر دعا صلوات است
در روايتـى حارث بـن مغيره از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه فرمود : هرگاه خواستى دعا كنى , خدا را ستايش و تمجيد و حمد و تسبـيح و تهليل كن و پس از حمد و ثناى پروردگار , بر محمد و آلش صلوات و درود بـفرست , سپس دعاى خود را با خدايت مطرح كن .
امام صـادق عـليه السـلام طى روايت ديگرى مى فرمايد : هر كه از خدا چيزى را بـخواهد , پـس بـايد در آغاز , بـر محمد و آل محمد درود فرستد سپس حاجتش را بيان كند و بعد از آن دوباره با صلوات بر پيامبر و اهل بيتش , سخنش را به پايان بـرساند , همانا خداى عزوجل كريم تر از آن است كه دو طرف دعا را كه صلوات مى بـاشد بـپذيرد و خود درخواست را كه در وسط قرار دارد , رها نمايد .

آخرين شرط استجابت دعا شناخت است كه شرط بـسيار دشوارى است .
البته شناخت از شخـصى بـا شخـص ديگر تـفاوت دارد . قطعا شناخـت واقعى نزد پيامبر و خاندان معصومش است و بـس , ولى بـهر حال هر كس بـايد تا اندازه اى خدا شناس بـاشد . در كتاب توحيد از امام كاظم عليه السلام روايت شده كه فرمود : گروهى از امام صادق عليه السلام پـرسيدند : چرا خدا را مى خوانيم و اجابـتـمان نمى كند ؟ فرمود : زيرا كسى را مى خوانيد كه او را نمى شناسيد .
از خـداى متـعال خـالصانه درخـواسـت مى نماييم خـود را بـه ما بشناساند[اللهم عرفنى نفسك] تا در اين ايام و ليالى مبارك قدر كه ايام دعا و استجابت دعا است , توفيق دعا كردن را بيابيم و بـا شناخـت و معرفت خـدا را بـخـوانيم و بـه خـواسـت خـداوند دعاهايمان به استجابت رسد و مقبول درگاه ذات مقدسش قرار گيرد .


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 15:40       

  تحدى و اعجاز قرآن

كـفـار مـكه و قتى كه با دعوت پيامبر (ص ) و كلام الهى روبه رو شدند , يا از استماع آن خوددارى مى كردند و ديگران را هم بازمى داشتند ( فصلت , 26 ) يا مى گفتند اين جز سخن انسان نيست . ( مدثر , 25 ) يا مى گفتند اگر مى خواستيم همانند اين مى گفتيم . اين جز افسانه هاى پيشينيان [ اساطيرالاولين ] نيست . ( انفال , 31 ) در اينجاست كه خداوند تحدى مى فرمايد. يـعـنـى از منكران و معاندان مى خواهد كه اگر قرآن را غير و حيانى و غير الهى مى دانند نظيرى بـراى آن بـياورند ( طور , 33 ـ 34 ) همچنين : يا مى گويند اين [ قرآن ] را برساخته است بگو اگـر راست مى گوييد ده سوره برساخته همانند آن بياوريد , و هركسى را كه مى توانيد , در برابر خـداونـد , بـه يارى بخوانيد , آنگاه اگر از عهده پاسخ شما بر نيامدند , بدانيد كه آن به علم الهى نازل شده است .... ( هود , آيات 13 و 14 ) و سرانجام مى فرمايد : و اگر از آنچه بر بنده خويش فرو فرستاده ايم , شك داريد , اگر راست مى گوييد سوره اى همانند آن بياوريد , و از ياورانتان در برابر خداوند يارى بخواهيد. ولـى اگـر چـنين نكرديد - كه هرگز نخواهيد كرد - از آتشى كه هيزم آن انسان و سنگ است , و براى كافران آماده شده است , بترسيد. ( بقره , 23 ـ 24 ). ( نيز ـ اسراء , 88 ) و اين تحدى عام است . يـعـنـى خـطـاب بـه همه انسانها اعم از همعصران پيامبر (ص ) و اعم از عربها و همه ادوار و همه سرزمينهاست . در عصر نزديك به عصر رسالت و قرون بعدى , عده اى از جمله مسيلمه كذاب , در مقام معارضه با قـرآن برآمده اند و فقط كلماتى سست پيوند , بدون معناى بلند يا حتى معناى عادى , كه نه نظير قرآن است , و نه نظير كلام متعارف , چيزهايى سر هم بندى كرده اند. و بدينسان معجزه بودن قرآن تحقق يافته است . زيـرا مـعـجـزه عبارت است از امرى خارق العاده كه مقرون به تحدى و مصون از معارضه باشد و خداوند آن را به دست پيامبرانش ظاهر سازد كه دليل بر صدق رسالت آنان باشد. و مـشـركـان عرب , براى ابراز مخالفت با پيامبر (ص ) دهها جنگ به راه انداختند و سالها خود و جـامعه را گرفتار بحران كردند كه امرى بسيار شاق بود , ولى نتوانستند به راه ساده تر كه آوردن نظير قرآن و لذا ابطال دعوى حقانيت آن بود , نرفتند. ( التمهيد , محمد هادى معرفت , 4/16 ). در مـعناى اعجاز قرآن چند وجه گفته اند : 1 ) فصاحت شگرف و بلاغت بيمانند كه نظير و بديلى ندارد [ نظريه اعجاز زبانى ]. 2 ) موسيقى و آهنگ آن . 3 ) بيمانندى معارف و تعاليم قرآن . 4 ) تشريعات آن كه موافق فطرت و عقل سليم است و سعادت دو جهانى دربردارد. 5 ) براهين آن قاطع و داراى فصل الخطاب است . 6 ) مشتمل بر اخبار غيبى است , چه غيب مربوط به گذشته , چه آينده . 7 ) مشتمل بر اشارات علمى بر اسرار آفرينش است . 8 ) اسـتـقـامت بيان دارد و خالى از تناقض و اختلاف است , با آنكه در هنگامه حوادث بسيار و در طول بيست و سه سال نازل شده است . 9 ) قـول بـه اينكه خداوند دلها و همتهاى مخالفان را از آوردن نظير قرآن , منصرف داشته است [ نظريه صرفه ]. مـعجزات پيامبران پيشين بيشتر حسى بوده است , ولى قرآن كه معجزه الهى و معجزه جاودانه و مستمر اسلام و پيامبر اسلام (ص ) محسوب مى گردد , معجزه اى عقلى - علمى ( فرهنگى ) است . به گفته اى مشهور معجزه هر پيامبرى مناسب با پيشرفتهاى زمانه اش بوده است , و چون در عصر پـيـامبر ما (ص ) , شعر و ادب در ميان قوم عرب , هنرى والا محسوب مى گرديده , خداوند براى پيامبر اسلام (ص ) , معجزه زبانى - ادبى انتخاب فرموده است . از ميان وجوه مختلف اعجاز قرآن كه برشمرديم , دو وجه برجسته تر است . الـف ) اعجاز زبانى - ادبى , كه اكثريت قاطع علماى اماميه برآنند و نيز بسيارى از قرآن پژوهان و ادب شـنـاسـان اهل سنت از جمله جاحظ و قاضى عبدالجبار , و زمخشرى و عبدالقاهر جرجانى و سكاكى و قرآن پژوه و هنرمد بزرگى چون خواجه شمس الدين محمد حافظ. ب ) نظريه صرفه . طبق اين نظريه اعجاز قرآن كريم در خود قرآن و از جمله در فصاحت بى نظير و هنر ادبى - زبانى آن نيست , بلكه در اين است كه خداوند صرف همم فرموده است . يـعـنى انديشه كسانى را كه قصد برابرى و نظيره آورى با قرآن كريم داشته اند , منصرف گردانده است . از علماى اماميه , سيد مرتضى علم الهدى و شيخ مفيد طرفدار اين نظريه اند. امـا ايـن نظريه , نظريه اى ضعيف و خدشه پذير است , زيرا ارزش ذاتى و ادبى - زبانى و محتوايى و سبكى قرآن را براى معجزه بودن آن كافى نمى داند. شـايد علت گرايش اين بزرگان و نيز نظام معتزلى ( كه واضع اين نظريه شمرده مى شود ) و ابن حـزم ظاهرى و برخى ديگر از اشاعره كه از نظريه صرفه دفاع مى كنند , اين باشد كه نظريه اعجاز زبـانـى - ادبـى را نارسا مى دانند و برآنند كه فى المثل آثار ادبى شامخ هر قوم و ملتى معجزه آسا و معارضه ناپذير و بى همانند است . ( بـراى تـفـصـيـل دربـاره ساير وجوه اعجاز ـ مقاله اعجاز القرآن نوشته دكتر اصغر دادبه , در دايرة المعارف تشيع , 2/562 ـ 265. همچنين فصل اعجاز القرآن در البيان تاليف آيت اللّه خويى . هـمـچـنـيـن مجلد چهارم از كتاب التمهيد , تاليف استاد محمد هادى معرفت كه سراسر درباره تحدى و اعجاز قرآن است ).


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 15:39       

  محتواى قرآن

مضامين و معانى قرآن بسيار متعدد و متنوع و درهم تنيده و سرشار از طراوت تكرار است .
در قـرآن توحيد و دعوت به انديشه درباره خداوند و دعوت به ايمان , با نهى و نفى شرك و نفاق و ارتـداد , بـا انكار آلهه و تخطئه شيطان و بت پرستى و اشاره به گوشه هايى از قصص انبياء از آدم تا خـاتـم (ص ) و اشـاره به گوشه هايى از زندگى و پرسشهاى عادى عربهاى معاصر پيامبر (ص ) از جـمله درباره اهله قمر يا حتى مسائلى چون حيض , و وعظ و پند در باب گذران و لهو و لعب نما بـودن زنـدگـى و مـظـاهر آن چون مال ( با نهى از مال پرستى و مال اندوزى ) و تجملاتى چون داشـتـن پسران و نازيدن به باغ و بستان , تا اشاراتى درباره وحى و تنزيل و تاويل قرآنى تا احكامى فقهى چون تنظيم ميراث و تعيين سهم الارث و تازيانه زدن به زناكاران و بريدن دست دزد و انواع تـحـليلها و تحريمها و احكام اخلاقى چون دستگيرى از بينوايان و اطعام مساكين تا رعايت حقوق والـدين و احترام فوق العاده به پدر و مادر , و نهى از مفاسد و رذايل اخلاقى , چون كشتن فرزندان از تـرس فـقـر يا حميت جاهليت , و رباخوارى و توصيه مكارم اخلاق از صدق و اخلاص تا توصيف فـرشـتـگـان و اعمال آنان و دهها و صدها موضوع ديگر در هم تنيده است , و طبق ساختار ظاهرا نـاپـيـوسته يا گسسته پيوند قرآن مجيد كه در بخش پيشين به آن اشاره كرديم , همه و همه در كنار همديگر آمده اند. مـاحـصـل آنـكه مضامين اصلى قرآن عبارت است از 1 ) اشاره به وقايع تاريخى ( غزوات , هجرت رسـول اللّه - ص - و نـظاير آن ) , 2 ) قصص انبياء و حكايات ديگر , 3 ) انديشه توحيدى و دعوت به ايـمان و اسلام , 4 ) نهى از شرك و نفاق , 5 ) معاد شناسى ( توصيف عوالم اخروى و حيات پس از مرگ ) , 6 ) فرشته شناسى ( نيز شامل بحث درباره شيطان و شياطين و جن ) , 7 ) احكام فقهى , 8 ) احـكـام اخلاقى ( اعم از وعظ و ارشاد و انواع امر به معروف و نهى از منكر ) , 9 ) توجه دادن به آيات الهى و شگفتيهاى آفاق و انفس ( كه شباهت به برهان نظم يا اتقان صنع دارد ) , 10 ) اشاره به شـرايـع پـيشين و كتب و صحايف آسمانى , 11 ) داستان آفرينش و خلقت انسان , و انسان شناسى روان شناسانه . تـنـوع و تعدد موضوعات و مضامين قرآن مجيد تا به حدى است كه فهرست موضوعى قرآن كه فـقـط سرعنوانهاى موضوعى را به نظم الفبايى با اشاره به نام سوره و شماره آيه ( يعنى بدون نقل آيـات قـرآنـى ) در بـر دارد حـجمش به اندازه خود قرآن است ( ـ فرهنگ موضوعى قرآن مجيد , تدوين كامران فانى و بهاءالدين خرمشاهى ; همچنين فهرس المطالب , تدوين محمود راميار ).


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در سه شنبه 3 مهر1386 و ساعت 15:39       

آخرین مطالب ارسالی

مقام و شخصيت زن از ديدگاه نهج البلاغه
مشاوره در قرآن و نهج البلاغه
راز نماز در نهج البلاغه
زندگينامه شريف رضى
داستانى از نهج البلاغه
دنيا زدگى از نگاه نهج البلاغه
سيماى مديران در آيينه نهج‏البلاغه
نهج‏البلاغه و خبرهاى غيبى
لطايف قرآنى
زيارتگاه قرآنى
با قرآن در زندان
ضرب ‌المثل‌هاى قرآني: «فاتحه الكتاب» در فرهنگ عاميانه
سيماى قرآن در اشعار بهار
شناخت قرآن ؛ زبان شناسى قرآن
توسّل به قرآن

عضويت در سايت
  خوش آمديد.كاربر [ميهمان]

نام کاربری :
کلمه عبور :


رمز عبورم را فراموش کرده ام.
عضویت در سایت


جستجو در سايت

براي جستجو در تمام مطالب واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد :


سايت هاي برتر
دایرکتوری تبادل لینک ایران
سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
موسسه اطلاع رسانی شهید آوینی
خبر گزاری قرآنی ایران
مركز جهانى اطلاع رسانى آل البيت
دین و اندیشه
زندگی زیباست
پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني افق نوين


وبلاگ هاي برتر
..:: یا رب 121 ::..
دریای هدایت الهی
سوز عشق
ساحل عرفان
به خدا می آید مهدی فاطمه
ناگفته های تصویری 8 سال دفاع مقدس
مرکز قرآنی امام سجاد(ع) ورامین
شاید این جمعه بیاید
ISLAMIC BLOG
اسراری شگفت از بندگی
مذهبی
گروه تواشیح و همخوانی شمیم بهشت
اناالحق
جدیدترین اخبار از آبیترین تیم دنیا
شناخت شیعه در اینتر نت
وبلاگ عشق دو عالم مولا علی (ع)
پارس قرآن
گلبر گی از باغ زیبای قرآن
از معرفت تا شعر
سروش وحی
آرشيو پيوندها

بخش ویژه و امکانات دیگر

اضافه به علاقه منديها    خانگي سازي وبلاگ    تماس با مدير وبلاگ    ذخيره صفحه    لينك Rss



SEO MONITOR
PING SERVICES



لينك به ما

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته


وبلاگ هاي برگزيده


صفحه نخست | فید مطالب | افزودن به علاقمندیها | ارسال مقالات شما | پیشنهادات و انتقادات شما

All Rights Reserved 2008-2012 © by : shayesteh.blogfa.com

هر گونه كپي برداري از سايت با ذكر منبع به همراه لینک جهت ترويج فرهنگ اسلامي مجاز مي باشد

پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني شايسته

free Islamic Blog