تبليغاتX
پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

shayesteh

احمد صالحی نژاد

shayesteh

http://shayesteh.blogfa.com

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

دین و اندیشه

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

منوي اصلي
لینکهای سریع
صفحه اول
نسخه موبايل
پست الکترونيک
ذخيره كردن صفحه
خانگی سازی صفحه
اضافه به علاقه مندي ها
درباره ی نویسنده سایت  
پیشنهادات و انتقادات شما
ارسال مقالات شما
عناوين مطالب
انجمن پايگاه

موضوعات
موضوعات
  قران و علوم روز
  نهج البلاغه
  نماز
  سوالات قرانی
  بانک صوتی
  نگار خانه
  پخش زنده
  بانک نرم افزار
  کتابخانه
  مقالات قرآنی
  ویژه نامه ماه مبارک رمضان
  آموزش قران کریم
  فقه قران
  قاریان قران
  اصول قرائت
  اشعار قرانی
  داستانهای قرانی
  مناسبتهاي اسلامي
  ويژه نامه محرم
  اخبار
  آشنایی با احکام
  اهل بيت
  متن كامل قرآن کریم
  فال نامه
  تفسیر قران
  اوقات شرعی
  ادعیه قرانی
  اسوه هاي قراني
  بازی و سرگرمی
  پاسخ به شبهات
  استخاره با قرآن
  ارتباط با دفاتر مراجع تقليد
  حرف دل
  حدیث
  لينكستان
  آموزش
  علمی و پژوهشی
  ورزشی
  اجتماعی

آرشیو مطالب
  آبان 1388
  مهر 1388
  شهریور 1388
  مرداد 1388
  تیر 1388
  خرداد 1388
  اردیبهشت 1388
  فروردین 1388
  اسفند 1387
  بهمن 1387
  دی 1387
  آذر 1387
  آبان 1387
  مهر 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386
  بهمن 1386
  دی 1386
  آذر 1386
  مهر 1386
  شهریور 1386
  مرداد 1386
  فروردین 1386


عضويت در خبرنامه

آدرس ايميلتان را وارد کنيد تا مقالات جذاب وبسایت را به طور اتوماتيک در صندوق ايميلتان     در يافت كنيد دريافت نماييد.

Delivered by Shayesteh


آدرس های ورودی ما

www.shayesteh.blogfa.com

www.shayesteh.coo.ir

www.shayesteh.tk


  اولين هم‌انديشی جمعيت قرآنی استان تهران، فروردين سال آينده برگزار می‌شود

گروه فعاليت‌های قرآنی: اولين هم‌انديشی جمعيت قرآنی استان تهران با حضور تمام اعضای جمعيت و برخی از مديران قرآنی كشور، جمعه، 30 فروردين‌ماه سال آينده در تهران برگزار خواهد شد.

«مجيد يراق‌بافان» رئيس شورای مركزی جمعيت قرآنی استان تهران، در گفت‌وگو با خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا) با بيان اين خبر اظهار كرد: اولين ‌هم‌انديشی قرآنی اين جمعيت با هدف آسيب‌‌شناسی، بررسی، ارائه الگو و راه‌كارهای ارتقای فرهنگ قرآنی در جامعه برگزار می‌شود.

وی با اشاره به حضور تمام اعضای جمعيت قرآنی و مديران قرآنی كشور در اين نشست، اظهار كرد: اين همايش در يك نيم‌روز و با چهار سرفصل برگزار خواهد شد و چهار نفر از استادان قرآنی نيز طی آن مقاله خود را در زمينه‌های مشخص ارايه خواهند كرد.

رئيس شورای مركزی جمعيت قرآنی استان تهران گفت: تبيين مطالبات قرآنی بانوان، چگونگی ساماندهی فعاليت‌های قرآنی، آسيب‌شناسی و ارائه الگوهای صحيح رفتاری قرآنيان و تحليل وضعيت قرآنی كشور در حوزه تبليغ و ترويج از سرفصل‌های اين هم‌انديشی است.

يراق‌بافان با اشاره به ارائه گزارش كاری از فعاليت‌های جمعيت قرآنی استان تهران در اين هم‌انديشی، افزود: اين گزارش مربوط به فعاليت‌های انجام شده در گذشته و برنامه‌های پيش‌بينی شده برای آينده خواهد بود.

  رئيس شورای مركزی جمعيت قرآنی استان تهران:
تبيين مطالبات قرآنی بانوان، چگونگی ساماندهی فعاليت‌های قرآنی، آسيب‌شناسی و ارائه الگوهای صحيح رفتاری قرآنيان و تحليل وضعيت قرآنی كشور در حوزه تبليغ و ترويج را از سرفصل‌های اين هم‌انديشی است

وی در ادامه يادآور شد: جمعيت قرآنی استان تهران به منظور توسعه و تعميق فرهنگ حيات‌بخش قرآن كريم در جامعه مبتنی بر تعاليم انسان‌ساز اهل بيت عصمت و طهارت(ع) و انسجام بخشيدن به فعاليت‌های استادان، معلمان، قاريان، حافظان و قرآن‌پژوهان تأسيس شده است.

رئيس شورای مركزی جمعيت قرآنی استان تهران گفت: ارتقای سطح كيفی فعاليت‌های قرآنی و تلاش در جهت انسجام و وحدت رويه اصولی، تحكيم مبانی اعتقادی و اخلاقی جمعيت قرآنی و تقويت بنيه علمی و تخصصی آنان از ديگر اهداف تأسيس اين جمعيت است.

يراق‌بافان در پايان تصريح كرد: تلاش در جهت تبيين و پيشبرد سياست‌های كلی نظام قرآنی كشور، فراهم ساختن زمينه‌های همكاری و تشريك مساعی جمعيت قرآنی و دستگاه‌های دولتی و غيردولتی در راستای نهادينه كردن فرهنگ قرآنی در جامعه و گسترش زمينه‌های مشاركت مردمی در امر توسعه و ترويج فعاليت‌های قرآنی نيز از جمله اهداف اين مجموعه قرآنی است.

iqna.ir


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در دوشنبه 27 اسفند1386 و ساعت 23:16       

  آموزش وقف و ابتدا

 

 

 

ردیف نام
۰۱ درس اول - كليات
۰۲ درس دوم - وقف و اقسام آن (1)
۰۳ درس سوم - اقسام وقف (2)
۰۴ درس چهارم - اقسام وقف (3)
۰۵ درس پنجم - اقسام وقف (4)
۰۶ درس ششم - موارد حسن و قبيح (1)
۰۷ درس هفتم - موارد وقف حسن و قبيح (2)
۰۸ درس هشتم - موارد وقف حسن و قبيح (3)
۰۹ درس نهم - موارد وقف حسن و قبيح (4)
۱۰ درس دهم - وقفهاى سجاوندى (1)
۱۱ درس يازدهم - اقسام وقف سجاوندى (2)
۱۲ درس دوازدهم - ابتدا
۱۳ درس سيزدهم - مسائل متفرقه در وقف و ابتدا (1)
۱۴ درس چهاردهم - مسائل متفرقه در وقف و ابتدا (2)
۱۵ درس پانزدهم - مسائل متفرقه در وقف و ابتدا (3)

 

   

  


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در دوشنبه 27 اسفند1386 و ساعت 23:10       

  درس پانزدهم - مسائل متفرقه در وقف و ابتدا (3)

درس پانزدهم

مسائل متفرقه در وقف و ابتدا (3)

وقف معانقه يا مراقبه (200) .هـرگاه كلمه يا عبارتى چنان باشد كه احتمال دارد به عبارت قبل از خود وابسته باشد و احـتـمـال دارد بـه عبارت بعد از خود وابسته باشد، از آنجا كه امكان نداردبه هر دو طرف وابسته بـاشد، لذا قارى مخير است كه آن را وابسته به عبارت دوم بداند و قبل از آن وقف كند، و يا وابسته به عبارت اول بداند و بعد از آن وقف كند، ولى نمى تواند هم قبل و هم بعد از آن وقف كند، زيرا كه ايـن امـر نـشـان از آن دارد كـه كـلـمـه يـا عـبارت مذكور، مستقلا داراى معناست ، در حالى كه چنين نيست .

اولين كسى كه اين نوع وقف را در علم قرائت مطرح كرد، امام ابوالفضل رازى بوده است (201) .

عـلامـت ايـن وقف ، (مع ) يا (معا) و يا سه نقطه (.:) ماءخوذ از نون و قاف در كلمه معانقه است ، كه بالاى كلمات قرآنى گذارده مى شود(202) .

وقفهاى معانقه در قرآن فراوان است ، كه معروفترين آنها موارد زير است : (ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين )، (بقره (2)، آيه 2).

وقـف بـر (لا ريـب )، از عـاصـم و نـافـع روايت شده است و اين مانند آيه (قالوا لا ضيران ا الى ربنا مـنقلبون ) (203) است كه تقديرش (لا ضير فيه ) است ، بنابراين وقتى بر (لا ريب ) وقف مى شود، تـقـديـر آيه چنين است : (ذلك الكتاب لا ريب فيه ،فيه هدى للمتقين )، كه (فيه ) اول حذف شده اسـت ، طـبـق ايـن نظر، جمله (فيه هدى للمتقين )، جمله مستاءنفه است و وقف بر (لا ريب )، تام است .

امـا بـنـابـر وقـف بر (لا ريب فيه )، جمله (هدى للتقين )، يا خبر دوم براى (ذلك ) است ،كه در اين صـورت ، وقف بر (لا ريب فيه )، حسن است ، و يا خبر براى مبتداى محذوف است و تقديرش چنين است : (هو هدى للمتقين )، كه در اين صورت ،وقف بر (لا ريب فيه )، كافى است (204) .

(وامـا الـذين كفروا فيقولون ماذا اراد اللّه بهذا مثلا.: يضل به كثيرا ويهدى به كثيرا)، (بقره (2)، آيه 26).

در صـورت وقـف بـر (مـاذا)، مـقول قول كفار نيست ، بلكه قول خداوند است ، وجمله (يضل به ...) صفت براى (مثلا) است ، در صورتى كه بر (مثلا) وقف شود،مجموع جمله (ماذا اراد اللّه بهذا مثلا)، قول كافران است ، و جمله (يضل به ...)،جمله مستاءنفه است .

(وانـفقوا فى سبيل اللّه ولا تلقوا بايديكم الى التهلكة واحسنوا.: ان اللّه يحب المحسنين )، ( بقره (2)، آيه 195).

گفته شده كه وقف بر (احسنوا) اولى است .

(ولا ياءب كاتب ان يكتب .: كما علمه اللّه .: فليكتب )، (بقره (2)، آيه 282).

وقف بر (كما علمه اللّه ) مناسبتر است .

(وما يعلم تاءويله الا اللّه .: والراسخون فى العلم يقولون امنا به )، (آل عمران (3)،آيه 7).

هـريـك از ايـن دو وقـف ، بـسـتگى به نوع تفسيرى دارد كه از آيه مى شود، اگر كسى بگويد: فق ط خـداونـد، علم به تاءويل دارد، وقف بر اللّه ، لازم و تام مى شود، و اگركسى بگويد: راسخان در علم نيز به تاءويل آگاهند، وقف بر اللّه ، حسن و غير لازم است ، و بهتر آن است كه به كلمه (العلم ) وقف شود.

(يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا.: وما عملت من سوء.: تود لوان بينها وبينه امدا بعيدا)، ( آل عمران (3)، آيه 30).

در اين آيه ، اگر بر كلمه (سوء) وقف شود و آنگاه از (وما عملت من سوء) ابتداشود، بهتر است .

(قال يا ويلتى اعجزت ان اكون مثل هذا الغراب فاءوارى سواة اخى فاصبح من الن ادمين .:، من اجل ذلـك .: كـتـبـنا على بنى اسرائيل انه من قتل نفسا بغير نفس اوفساد فى الارض فكانما قتل الناس جميعا)، (مائده (5)، آيه 31 و 32).

(قال فانها محرمة عليهم .: اربعين سنة .: يتيهون فى الارض )، (همان ، آيه 26).

(ان هذا لرزقنا ماله من نفاد.:، هذا.: وان للطاغين لشر ماب )، (ص (38)، آيه 54و 55).

وقف نبى

در بـعضى از كتب مربوط به وقف و ابتدا، مواردى به عنوان (وقوف النبى ) آمده است ، كه مجموعا در هفده مورد به شرح زير است : 1 ـ (ولـكـل وجـهة هو موليها فاستبقوا الخيرات * اين ما تكونوا ياءت بكم اللّه جميعا)، (بقره (2)، آيه 148).

2 ـ (وما تفعلوا من خير يعلمه اللّه * وتزودوا فان خير الزاد التقوى )، (همان ، آيه197 ).

3 ـ (وما يعلم تاءويله الا اللّه * والراسخون فى العلم يقولون امنا به كل من عندربنا)، ( آل عمران (3)، آيه 7).

4 ـ (فاصبح من النادمين )، (مائده (5)، آيه 31).

5 ـ (فاستبقوا الخيرات * الى اللّه مرجعكم جميعا)، (همان ، آيه 48).

6 ـ (قـال سـبـحـانك ما يكون لى ان اقول ما ليس لى بحق * ان كنت قلته فقدعلمته )، (همان ، آيه 116).

7 ـ (اكان للناس عجبا ان اوحينا الى رجل منهم ان انذر الناس * وبشر الذين امنوا ان لهم قدم صدق عند ربهم )، (يونس (10)، آيه 2).

8 ـ (ويستنبئونك احق هو قل اى وربى انه لحق وما انتم بمعجزين )، (همان ، آيه53 ).

9 ـ (قل هذه سبيلى ادعوا الى اللّه * على بصيرة انا ومن اتبعنى )، (يوسف (12)،آيه 108).

10 ـ (كذلك يضرب اللّه الامثال )، (رعد (13)، آيه 17).

11 ـ (والانعام خلقها * لكم فيها دف ء ومنافع ومنها تاءكلون )، (نحل (16)، آيه5 ).

12 ـ (واذ قـال لقمان لابنه وهو يعظه يا بنى لا تشرك باللّه * ان الشرك لظلم عظيم )، (لقمان (31)، آيه 13).

13 ـ (وكذلك حقت كلمة ربك على الذين كفروا انهم اصحاب النار)، (مؤمن (40)، آيه 6).

14 ـ (ثم ادبر يسعى ، فحشر * فنادى )، (نازعات (79)، آيه 22 و 23).

15 ـ (ليلة القدر خير من الف شهر)، (قدر (97)، آيه 3).

16 ـ (تنزل الملائكة والروح فيها باذن ربهم من كل امر)، (همان ، آيه 4).

17 ـ (فسبح بحمد ربك واستغفره * انه كان توابا)، (نصر (110)، آيه3 ) (205) .

وقف غفران

وقف غفران ، آن است كه بنابر آنچه از پيامبر (ص ) نقل شده ، هرگاه بر آن كلمه وقف شود، موجب مغفرت و آمرزش است و آن در ده موضع زير است : 1 ـ (يا ايها الذين امنوا لا تتخذوا اليهود والنصارى اوليء * بعضهم اوليءبعض )، (مائده (5)، آيه 51).

2 ـ (انما يستجيب الذين يسمعون * والموتى يبعثهم اللّه ثم اليه يرجعون )،(انعام (6)، آيه 36).

3 ـ (افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا * لا يستوون )، (سجده (32)، آيه 18).

4 ـ (افمن كان مؤمنا كمن كان فاسقا لا يستوون )، (همان جا).

5 ـ (انـا نـحـن نـحـيى الموتى ونكتب ما قدموا و اثارهم * وكل شى ء احصيناه فى امام مبين )، ( يس (36)، آيه 12).

6 ـ (يا حسرة على العباد * ما ياءتيهم من رسول الا كانوا به يستهزؤن )، (همان ،آيه 30).

 

7 ـ (قالوا يا ويلنا من بعثنا من مرقدنا * هذا ما وعد الرحمن وصدق المرسلون )،(همان ، آيه 52).

8 ـ (وان اعبدونى * هذا صراط مستقيم )، (همان ، آيه 61).

9 ـ (او لـيـس الـذى خـلق السموات والارض بقادر على ان يخلق مثلهم * بلى وهوالخلاق العليم )، (همان ، آيه 81).

10 ـ (او لـم يـروا الـى الطير فوقهم صافات ويقبضن * ما يمسكهن الا الرحمن انه بكل شى ء بصير)، ( ملك (67)، آيه 19).

وقف ازدواج

گـاهـى در بـيـن آيـات قرآن ، عبارتهايى وجود دارد كه با هم قرينه هستند، مانند:(لها ما كسبت وعليها ما اكتسبت ) (206) .

در اينگونه موارد، گرچه وقف بر عبارت اول جايز است ، اما بهتر است كه برعبارت دوم وقف شود، ايـن نـوع وقـف را وقـف ازدواج نـامـيـده اند، با اين مناسبت كه دو عبارت قرينه ، همچون دو زوج هستند، موارد زير، نمونه هايى از وقف ازدواج هستند: (لها ما كسبت ولكم ما كسبتم )، (بقره (2)، آيه 134 و 141).

(فمن تعجل فى يومين فلا اثم عليه ومن تاخر فلا اثم عليه )، (همان ، آيه 203).

(تولج الليل فى النهار وتولج النهار فى الليل )، (آل عمران (3)، آيه 27).

(وتخرج الحى من الميت وتخرج الميت من الحى )، (همان جا).

(من عمل صالحا فلنفسه ومن اساء فعليها)، (فصلت (41)، آيه 46)، (جاثيه (45)، آيه 15).

اين نوع وقف ، اختيار نصير بن محمد و پيروان او از ائمه وقف است (207) .

آيات داراى وقوف كثير

بعضى از آيات ، داراى وقفهاى زياد است كه در اينجا نمونه هايى رامى آوريم :(208) .

آيـه 255 بقره (آية الكرسى ): اللّه لا اله الا هو (ك ) الحى القيوم (ك ) لا تاءخذه سنة ولا نوم (ك ) وما فـى الارض (ك ) الا بـاذنـه (ك ) ومـا خلفهم (ك ) الا بما شء (ك )السموات والارض (ك ) حفظهما (ك ) العظيم (ت ).

آيه 154 آل عمران : طائفة منكم (ح ) انفسهم (ح ) الجاهلية (ك ) من شى ء (ك ) كله للّه (ك ) يبدون لك (ك ) هاهنا (ك ) مضاجعهم (ح ) فى قلوبكم (ك ) بذات الصدور(ت ).

آيـه 15 شـورى : فـلـذلك فادع (ك ) واستقم كما امرت (ك ) اهوآءهم (ك ) من كتاب (ك ) لا عدل بينكم (ك ) وربكم (ك ) ولكم اعمالكم (ك ) بيننا وبينكم (ك ) يجمع بيننا (ك ) المصير (ت ).

آيـه 10 مـمـتـحنه : مهاجرات فامتحنوهن (ك ) بايمانهن (ك ) الى الكفار (ك ) يحلون لهن (ك ) ما انـفقوا (ك ) اجورهن (ك ) بعصم الكوافر (ك ) ليسئلوا ما انفقوا (ك )يحكم بينكم (ك ) عليم حكيم (ت ).

وقف بر انتهاى آيات

گـرچه اكثر آيات قرآن به گونه اى خاتمه مى يابد كه وقف بر آنها كافى يا تام است ، اما اقسام ديگر وقف نيز در انتهاى آيات يافت مى شود، مانند آنچه درآيات زير مشاهده مى كنيم : (فوربك لنسئلنهم اجمعين ، عما كانوا يعملون )، (حجر (15)، آيه 92 و 93).

كلمه (عما) در آيه 93، متعلق به (لنسئلنهم ) در آيه 92 است ، بنابراين ، طبق قاعده ، ابتداى به (عما كانوا...) جايز نيست ، گرچه وقف به (اجمعين ) صحيح است ، چون آيه 92، خود داراى معناى مفيد و مقصود است .

 

(ارءيت الذى ينهى ، عبدا اذا صلى ). (علق (96)، آيه 9 و 10).

كـلـمه (عبدا) در آيه 10، مفعول (ينهى ) در آيه 9 است ، و طبق قاعده ، وقف بر(ينهى ) قبيح است ، چون بين فعل و مفعول آن جدايى افكنده است .

(فويل للمصلين ، الذين هم عن صلوتهم ساهون )، (ماعون (107)، آيه 4 و 5).

كلمه (الذين ) در آيه 5، صفت براى (مصلين ) در آيه 4 است ، در واقع ، (ويل ) برنمازگزارانى تعلق گرفته كه از نمازشان غافلند، ولى وقتى بر (مصلين ) وقف شود، اين معنا توهم مى شود كه (ويل ) به همه نمازگزاران تعلق گرفته است ،بنابراين ، وقف بر (مصلين )، وقف قبيح است .

(الا انهم من افكهم ليقولون ، ولد اللّه وانهم لكاذبون )، (صافات (37)، آيه 151و 152).

در آيـات فـوق ، وقـف بـر (لـيقولون )، به دليل جدايى افكندن بين قول و مقول قول ،قبيح است و ابتداى به (ولد اللّه ) قبيحتر است .

نظرات مختلف در مورد وقف بر انتهاى آيات

در مورد وقف بر انتهاى آيات ، دو نظر وجود دارد:

1 ـ وقف بر آنها مطلقا جايز است ، چه وقف از نوع تام باشد يا كافى ، حسن باشديا قبيح .

2 ـ حـكم وقف بر آنها هيچ تفاوتى با حكم وقف در بين آيات ندارد، يعنى درصورتى كه تام يا كافى باشد، هم وقف بر آنها جايز است و هم ابتداى به آيه بعدى ، و در صورتى كه حسن باشد، وقف بر آنها جايز است ، ولى ابتداى به مابعدجايز نيست ، و در صورتى كه قبيح باشد، وقف بر آن نيز جايز نيست ، بلكه بايد به آيه بعد وصل كرد.

طرفداران نظريه اول به حديثى از پيامبر (ص ) ـ كه توسط ام سلمه نقل شده آاستناد كرده اند: ام سـلـمـه گـويـد: رسول خدا (ص ) وقتى قرآن مى خواند، در پايان هر يك از آيه هاوقف مى كرد، مـى فـرمـود: (بسم اللّه الرحمن الرحيم )، وقف مى كرد، و بعدمى فرمود: (الحمد للّه رب العالمين )، وقـف مـى كـرد، و سپس مى فرمود: (الرحمن الرحيم )، وقف مى كرد، و آنگاه مى فرمود: (مالك يوم الدين )... تا پايان حديث (209) .

مـخـالفان نظريه اول ، هم در سند و هم در متن اين حديث ، خدشه كرده اند، درباره سند گفته اند كه سندش متصل نيست ، و درباره متن گفته اند كه متن اين حديث فقط وقف بر آيات سوره حمد را بيان مى كند، لذا معلوم نيست وقف در بقيه سورقرآن را شامل شود(210) .

وقف بر جمله ندائيه

سيوطى مى گويد: وقف بر جمله ندائيه ، جايز است ، چنانكه ابن حاجب از محققان نقل كرده است ، زيـرا كـه آن يـك جـمله مستقل و مابعدش جمله ديگرى است ،هرچند كه جمله اولى به آن تعلق دارد(211) .

وقف بر حروف مقطعه

در ابـتـداى 29 سـوره قـرآن ، حروف مقطعه قرار دارد، كه در بعضى از آنها به عنوان يك آيه ، و در بـعـضى به عنوان بعضى از آيه آمده است ، به طور مثال ،(الم ) در سوره بقره ، يك آيه است ، و (ص ) جـزئى از آيـه اسـت ، علماى وقف وابتدا گفته اند: در صورتى كه حروف مقطعه ، اسمى براى سور قرآن باشند و ياخود كلامى مستقل باشند، وقف بر تمام آنها تام است (212) .

روش قراى مشهور در وقف و ابتدا

عـاصـم ، تـمام شدن كلام را مبناى وقف خود قرار مى داد و ابوالفضل رازى گويد:عاصم به حسن ابتدا پايبند بود.

كسائى ، تمام شدن كلام را مبناى وقف خود قرار مى داد.

حمزه ، در هنگام قطع نفس وقف مى كرد، زيرا قرائتش با تحقيق و مد طويل همراه بود، لذا نفسش به محل وقف تام يا كافى نمى رسيد، يا به اين دليل كه تمام قرآن نزد او مانند يك سوره بود.

نافع ، از نظر معنا، وقف و ابتدا را مراعات مى كرد.

ابن كثير، بر رؤوس آيات وقف مى كرد و در ميانه آيات وقف نمى كرد، جز در سه مورد زير: (وما يعلم تاءويله الا اللّه )، (آل عمران (3)، آيه 7).

(وما يشعركم )، (انعام (6)، آيه 109).

(انما يعلمه بشر)، (نحل (16)، آيه 103).

ابوعمرو، بر وقف بر رؤوس آيات تعمد داشت (213) .

علائم وقف

م ـ وقف لازم .

ط ـ وقف مطلق .

ج ـ وقف جايز.

ز ـ وقف مجوز لوجه .

ص ـ وقف مرخص لضرورة .

لا ـ لا تقف (وقف ممنوع ).

س ـ سكته .

قف ـ وقف مطلق .

ق ـ قيل عليه الوقف (گفته شده بر آن وقف است )، وصل آن اولى است .

قلا ـ قيل لا وقف عليه (گفته شده بر آن وقف نيست )، وقف آن اولى است .

قلى ـ الوقف اولى من الوصل (وقف بهتر از وصل است ).

صلى ـ الوصل اولى من الوقف (وصل بهتر از وقف است ).

صق ـ وصل به ماقبل (يعنى از آنجا ابتدا نشود).

صب ـ وصل به مابعد (يعنى در آنجا وقف نشود).

جه ـ وجه له فى الوقف (مانند وقف مجوز لوجه است ).

ك ـ كذلك (يعنى وقف آن مانند وقف در مورد قبلى است ).

... ـ وقف مراقبه يا معانقه .


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در دوشنبه 27 اسفند1386 و ساعت 23:3       

  درس چهاردهم - مسائل متفرقه در وقف و ابتدا (2)

درس چهاردهم

مسائل متفرقه در وقف و ابتدا (2)

قاعده درباره الذى و الذين

الذى و الذين در آغاز آيات قرآن ، از نظر تركيبى و وقف و ابتدا، به سه دسته تقسيم مى شود:

1 ـ در بعضى از موارد، ممكن است يكى از نقشهاى زير را داشته باشد: الف ) وصف براى ماقبل .

ب ) خبر براى مبتداى محذوف .

ج ) مبتدا.

مثال : (ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين ، الذين يؤمنون بالغيب )(180) .

(الذين ) در اين آيه ، ممكن است صفت براى (متقين ) باشد، كه در اين صورت ،وقف بر (للمتقين )، وقف حسن است ، و نيز مى تواند خبر براى مبتداى محذوف باشد: (هم الذين يؤمنون بالغيب )، با اين تـركـيب ، وقف بر (للمتقين )، وقف كافى است ، و نيز مى تواند مبتدا باشد، كه در اين صورت ، جمله (اولـئك عـلـى هـدى مـن ربـهم ) (181) ، خبر آن است ، با اين تركيب ، وقف بر (للمتقين )، وقف تام است .

مثال ديگر: (وما يضل الا الفاسقين ، الذين ينقضون عهد اللّه )(182) .

(الـذيـن ) در ايـن آيه نيز ممكن است صفت براى (فاسقين ) باشد و ممكن است خبربراى مبتداى مـحـذوف بـاشـد: (هم الذين )، و نيز ممكن است مبتدا باشد، كه در اين صورت ، جمله (اولئك هم الخاسرون ) (183) ، خبرش است .

2 ـ در اكثر موارد، يكى از دو نقش زير براى آن ممكن است : الف ) وصف براى ماقبل .

ب ) خبر براى مبتداى محذوف .

مـثـال : (يـا ايـها الناس اعبدوا ربكم الذى خلقكم والذين من قبلكم لعلكم تتقون ،الذى جعل لكم الارض فراشا)(184) .

(الـذى ) در اين آيه ، هم ممكن است صفت براى (ربكم ) باشد، كه در اين صورت ،وقف بر (تتقون )، وقـف حسن است ، و هم ممكن است خبر براى مبتداى محذوف باشد: (هو الذى جعل لكم )، كه در اين صورت ، وقف بر (تتقون )، وقف كافى است .

3 ـ در هـفت مورد، فقط نقش مبتدا را دارد و وصل كلمه ماقبل به آن جايز نيست ،آن هفت مورد، عبارتند از: (ولـئن اتـبـعـت اهـوآءهم بعد الذى جءك من العلم مالك من اللّه من ولى ولا نصير،الذين اتيناهم الكتاب يتلونه حق تلاوته اولئك يؤمنون به )،.

و چنانچه پس از آن علمى كه تو را حاصل شد، باز از هوسهاى آنان پيروى كنى ،در برابر خدا سرور و ياورى نخواهى داشت ، كسانى كه كتاب [آسمانى ] به آنان داده ايم ، [و] آن را چنانكه بايد مى خوانند، ايشانند كه بدان ايمان دارند، (بقره (2)، آيه 120 و 121).

(ولـئن اتـبـعـت اهـوآءهم من بعد ما جءك من العلم انك اذا لمن الظالمين ، الذين اتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابنءهم ،.

و پـس از عـلمى كه تو را [حاصل ] آمده ، اگر از هوسهاى ايشان پيروى كنى ، درآن صورت ، جدا از سـتـمـكاران خواهى بود، كسانى كه به ايشان كتاب [آسمانى ]داده ايم ، همانگونه كه پسران خود را مى شناسند، او [ محمد] را مى شناسند)،(همان ، آيه 145 و 146).

(فـلـهـم اجرهم عند ربهم ولا خوف عليهم ولا هم يحزنون ، الذين ياءكلون الربوا لايقومون الا كما يقوم الذى يتخبطه الشيطان من المس ،.

پـاداش آنـان نـزد پـروردگـارشـان بـراى آنان خواهد بود، و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهگين مى شوند، كسانى كه ربا مى خورند، [از گور] برنمى خيزند، مگر مانندبرخاستن كسى كه شيطان بر اثر تماس ، آشفته سرش كرده است ، (همان ، آيه 274و 275).

(قل انما هو اله واحد واننى برى ء مما تشركون ، الذين اتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابنءهم ،.

بگو: او تنها معبودى يگانه است ، و بى ترديد، من از آنچه شريك [او] قرارمى دهيد بيزارم ، كسانى كه كتاب [آسمانى ] به آنان داده ايم ، همانگونه كه پسران خود را مى شناسند، او [ پيامبر] را مى شناسند، (انعام (6)، آيه 19 و 20).

(واللّه لا يهدى القوم الظالمين ، الذين امنوا وهاجروا وجاهدوا فى سبيل اللّه باموالهم وانفسهم اعظم درجة عنداللّه ،.

و خدا بيدادگران را هدايت نخواهد كرد، كسانى كه ايمان آورده و هجرت كرده ودر راه خدا با مال و جـانشان به جهاد پرداخته اند، نزد خدا مقامى هرچه والاتردارند، و اينان همان رستگارانند، (توبه (9)، آيه 19 و 20).

(ولا يـاءتـونـك بـمـثل الا جئناك بالحق واحسن تفسيرا، الذين يحشرون على وجوههم الى جهنم اولئك شر مكانا واضل سبيلا،.

و بـراى تو مثلى نياوردند، مگر آنكه [ما] حق را با نيكوترين بيان براى توآورديم ، كسانى كه ـ به رو درافتاده ـ به سوى جهنم رانده مى شوند، آنان بدترين جاى و گم ترين راه را دارند)، (فرقان (25)، آيه 33 و 34).

(وكـذلك حقت كلمت ربك على الذين كفروا انهم اصحاب النار، الذين يحملون العرش ومن حوله يسبحون بحمد ربهم ،.

و بدين سان فرمان پروردگارت درباره كسانى كه كفر ورزيده بودند، به حقيقت پيوست ، كه ايشان هـمـدمـان آتـش خواهند بود، كسانى كه عرش [خدا] را حمل مى كنند، و آنها كه پيرامون آنند، به سپاس پروردگارشان تسبيح مى گويند)،(مؤمن (40)، آيه 6 و 7).

وقف بر نعم

در چهار مورد از قرآن ، كلمه (نعم ) آمده است و آنها عبارتند از: (ونـادى اصـحاب الجنة اصحاب النار ان قد وجدنا ما وعدنا ربنا حقا فهل وجدتم ما وعد ربكم حقا قالوا نعم فاذن مؤذن بينهم ان لعنة اللّه على الظالمين ،.

و بـهـشـتيان ، دوزخيان را آواز مى دهند كه : ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، درست يـافـتـيم ، آيا شما [نيز] آنچه را پروردگارتان وعده كرده بود،راست و درست يافتيد؟

مى گويند: آرى ، پس آواز دهنده اى ميان آنان آوازدرمى دهد كه : لعنت خدا بر ستمكاران باد)، (اعراف (7)، آيه 44).

(وجاء السحرة فرعون قالوا ان لنا لاجرا ان كنا نحن الغالبين ، قال نعم وانكم لمن المقربين ،.

و سـاحـران نـزد فـرعـون آمدند [و] گفتند: [آيا] اگر ما پيروز شويم ، براى ما پاداشى خواهد بود؟

گفت : آرى ، و مسلما شما از مقربان [دربار من ] خواهيد بود)، (همان ،آيه 113 و 114).

(فلما جء السحرة قالوا لفرعون ائن لنا لاجرا ان كنا نحن الغالبين ، قال نعم وانكم اذا لمن المقربين )، (شعراء (26)، آيه 41 و 42).

(ءاذا متنا وكنا ترابا وعظاما ءانا لمبعوثون ، او اباؤنا الاولون ، قل نعم وانتم داخرون ،.

آيـا چـون مرديم و خاك و استخوانهاى [خرد] گرديديم ، آيا راستى برانگيخته مى شويم ؟

، و همين طور پدران اوليه ما؟

!، بگو: آرى ، در حالى كه شما خواريد!)،(صافات (37)، آيه 16 ـ 18).

سـيـوطى مـى گـويد: به نظر ما در مورد اول ، وقف بر نعم جايز است ، چونكه مابعدش به ماقبلش وابـسـتـه نيست ، زيرا بقيه گفتار از اهل جهنم نيست ، در سه مورد ديگر نمى توان وقف كرد، زيرا مابعدشان به ماقبلشان وابسته است و مقول قول است (185) .

بـه نـظـر ما وقف بر سه مورد ديگر نيز جايز است ، ولى ابتدا به مابعد جايز نيست ،يعنى وقف بر سه مورد ديگر، وقف حسن است ، در حالى كه وقف بر مورد اول ،كافى است .

ابتدا به بل

چـنـانـچه بل به معناى اضراب (186) باشد، ابتداى به آن جايز است ، بعد از بل به معناى اضراب ، جمله مى آيد.

مثالها: (وقالوا اتخذ الرحمن ولدا سبحانه بل عباد مكرمون ،.

و گـفـتـنـد: [خـداى ] رحـمـان فـرزندى اختيار كرده ، منزه است او، بلكه [فرشتگان ]بندگانى ارجمندند)، (انبياء (21)، آيه 26).

(ص والقران ذى الذكر، بل الذين كفروا فى عزة وشقاق ،.

صاد، سوگند به قرآن پراندرز!، آرى ، آنان كه كفر ورزيدند، در سركشى وستيزند)، (ص (38)، آيه 1 و 2).

(قد افلح من تزكى ، وذكر اسم ربه فصلى ، بل تؤثرون الحيوة الدنيا،.

رستگار آن كس كه خود را پاك گردانيد، و نام پروردگارش را ياد كرد ونمازگزارد، ليكن [شما] زندگى دنيا را برمى گزينيد)، (اعلى (87)، آيه 14 آ16).

شايان ذكر است كه وقف بر كلمه قبل از بل و ابتداى به بل ، از نوع كافى است .

چنانچه بل حرف عطف باشد، كه در اين صورت پس از آن مفرد مى آيد، مانند:(قام زيد بل عمرو)، ابتدا به آن جايز نيست ، زيرا با ابتداى به آن ، بين بل ومعطوف عليه فاصله مى افتد(187) .

ابتدا به ام

(ام ) بر دو قسم است : معادله و منقطعه .

ام معادله بر دو نوع است :

1 ـ معادله نسبت به همزه استفهام ، مانند: (اخرج زيد ام عمرو).

2 ـ معادله نسبت به همزه تسويه ، مانند: (سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم ) (188) .

ام مـعـادلـه به معناى (اى ) است و حرف عطف به شمار مى آيد، و لذا نه وقف بر آن جايز است و نه ابتداى به آن .

ام منقطعه به معناى بل است و به اين علت منقطعه ناميده شده كه مابعدش را ازماقبلش منقطع مـى سازد، يعنى كلام مابعد، كلامى قائم به نفس و مستقل است ،چه كلام ماقبلش استفهام باشد و چـه خـبر، به هر صورت ، هرجا كه (ام ) منقطعه محسوب شود، مى توان قبل از آن وقف كرد و بدان ابتدا نمود(189) .

مثالها: (تنزيل الكتاب لا ريب فيه من رب العالمين ، ام يقولون افتريه ،.

نـازل شـدن ايـن كـتـاب ـ كه هيچ [جاى ] شك در آن نيست ـ از طرف پروردگارجهانهاست ، آيا مى گويند: آن را بربافته است ؟

)، (سجده (32)، آيه 2 و 3).

(وما لكم من دون اللّه من ولى ولا نصير، ام تريدون ان تسئلوا رسولكم كما سئل موسى من قبل ،.

و شـمـا جـز خـدا سـرور و ياورى نداريد، آيا مى خواهيد از پيامبر خود همان رابخواهيد كه قبلا از موسى خواسته شد؟

)، (بقره (2)، آيه 107 و 108).

دانى وقف بر (نصير) را كافى دانسته است (190) .

(افـمـن هـو قـئم عـلى كل نفس بما كسبت وجعلوا للّه شركء قل سموهم ام تنبئونه بما لا يعلم فى الارض ام بظاهر من القول ،.

آيـا كسى كه بر هر شخصى بدانچه كرده است مراقب است [مانند كسى است كه از همه جا بى خبر اسـت ]؟

و بـراى خـدا شريكانى قرار دادند، بگو: نامشان را ببريد،آيا او را به آنچه در زمين است و او نمى داند خبر مى دهيد، يا سخنى سطحى [وميان تهى ] مى گوييد؟

)، (رعد (13)، آيه 33).

وقـف بـر (سموهم ) كافى است و وقف بر (الارض ) حسن است ، لذا نمى توان به مابعدش ابتدا كرد، زيرا در لفظ و معنا وابسته به قبلش است (191) .

(ارءيت من اتخذ الهه هويه افانت تكون عليه وكيلا، ام تحسب ان اكثرهم يسمعون او يعقلون ،.

آيـا آن كـس كـه هـواى [نـفس ] خود را معبود خويش گرفته است ديدى ؟

آيا[مى توانى ] ضامن او باشى ؟

، يا گمان دارى كه بيشترشان مى شنوند يامى انديشند؟

)، ( فرقان (25)، آيه 43 و 44).

وقف بر (وكيلا)، وقف كافى است (192) .

ابتدا به ثم

بـرخى وقف بر كلمه قبل از (ثم ) و ابتداى به (ثم ) را در تمام قرآن جايز دانسته و دربيان عليت آن گـفـته اند: (ثم ) براى فاصله و مهلت است (193)

، اما بايد گفت كه در همه جا اين حكم صحيح نـيـست ، بلكه ثم حرف عطف است ، گاهى جمله اى را به جمله اى كه محلى از اعراب ندارد عطف مى كند و گاهى جمله اى را به جمله داراى محلى از اعراب عطف مى كند، در صورت اول ، ابتداى بـه ثـم صـحـيح است ،زيرا جمله بعد از آن ، مانند جمله مستاءنفه است ، اما در صورت دوم ، ابتداى بـه ثم صحيح نيست ، زيرا عامل اعراب جمله بعد از ثم در جمله قبل از ثم است ،بنابراين بين قبل و بعد ثم رابطه لفظى و معنوى وجود دارد، لذا ممكن است وقف بر قبل از ثم ، وقف حسن باشد، ولى ابتداى به ثم صحيح نيست .

مثالهايى از نوع اول : (ولـقد خلقنا الانسان من سلالة من طين ، ثم جعلناه نطفة فى قرار مكين ، ثم خلقناالنطفة علقة ...

فكسونا العظام لحما ثم انشاءناه خلقا اخر فتبارك اللّه احسن الخالقين ، ثم انكم بعد ذلك لميتون ، ثم انكم يوم القيمة تبعثون )، (مؤمنون (23)،آيه 12 ـ 16).

(اللّه الذى خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييكم )، (روم (30)، آيه 40).

(ان الـذيـن فـرقـوا ديـنهم وكانوا شيعا لست منهم فى شى ء انما امرهم الى اللّه ثم ينبئهم بما كانوا يفعلون )، (انعام (6)، آيه 159).

(ولا تزر وازرة وزر اخرى ثم الى ربكم مرجعكم فينبئكم بما كنتم فيه تختلفون )،(همان ، آيه 164).

در تمام موارد فوق ، جمله بعد از ثم عطف به جمله اى شده است كه محلى ازاعراب ندارد.

مثالهايى از نوع دوم : (وان تتولوا يستبدل قوما غيركم ثم لا يكونوا امثالكم )، (محمد (47)، آيه38 ).

جمله (لا يكونوا...) عطف به جمله (يستبدل ...) است كه محلا مجزوم است ،بنابراين ، جمله معطوف نيز محلا مجزوم است ، در اينجا مى توان گفت كه وقف بر(غيركم ) وقف حسن است ، يعنى مى توان بر آن وقف كرد، ولى نمى توان به (ثم )ابتدا نمود.

 

(افاءمنتم ان يخسف بكم جانب البر او يرسل عليكم حاصبا ثم لا تجدوا لكم وكيلا)، (اسراء (17)، آيه 68).

(ام امنتم ان يعيدكم فيه تارة اخرى فيرسل عليكم قاصفا من الريح فيغرقكم بماكفرتم ثم لا تجدوا لكم علينا به تبيعا)، (همان ، آيه 69).

در دو آيه فوق ، فعل بعد از (ثم ) به واسطه عطف به فعل منصوب ، منصوب شده است ، لذا بين قبل و بعد (ثم ) رابطه لفظى و معنوى وجود دارد.

در مـوارد زيـر نـيـز بـه دلـيـل وابـسـتـگـى مـابـعـد (ثـم ) بـه مـاقـبـل آن ، وقـف بـر ماقبل را جايزندانسته اند(194) :

(او لا يـرون انـهـم يـفتنون فى كل عام مرة او مرتين ثم لا يتوبون ولا هم يذكرون )،(توبه (9)، آيه 126).

(مـن كـان يريد العاجلة عجلنا له فيها ما نشء لمن نريد ثم جعلنا له جهنم يصليهامذموما مدحورا)، (اسراء (17)، آيه 18).

(اذا لا ذقناك ضعف الحيوة وضعف الممات ثم لا تجد لك علينا نصيرا)، (همان ،آيه 75).

(ولئن شئنا لنذهبن بالذى اوحينا اليك ثم لا تجد لك به علينا وكيلا)، (همان ، آيه86 ).

ابتدا به حتى

در صورتى كه قبل از حتى ، مغيى براى بعد از آن باشد، ابتدا به آن جايز نيست ،زيرا اتصال بين غايت و مغيى ، اتصالى قوى است (195) ، مانند مواردزير: (ولا تقربوهن حتى يطهرن ،.

و به آنان نزديك نشويد تا پاك شوند)، (بقره (2)، آيه 222).

(وليستعفف الذين لا يجدون نكاحا حتى يغنيهم اللّه من فضله ،.

و كـسـانـى كـه [وسـيله ] زناشويى نمى يابند، بايد عفت ورزند تا خدا آنان را از فضل خويش بى نياز گرداند)، (نور (24)، آيه 33).

در غير اين صورت ، ابتدا به (حتى ) جايز است ، مانند: (الهيكم التكاثر، حتى زرتم المقابر)(196) .

ابتدا به (حتى اذا) نيز جايز است ، مانند موارد زير: (قـل مـن كـان فى الضلالة فليمدد له الرحمن مدا حتى اذا راءوا ما يوعدون اماالعذاب واما الساعة فسيعلمون من هو شر مكانا واضعف جندا)، (مريم (19)، آيه75 ).

(وحـرام عـلـى قرية اهلكناها انهم لا يرجعون ، حتى اذا فتحت ياءجوج وماءجوج وهم من كل حدب ينسلون )، (انبياء (21)، آيه 95 و 96).

(وسيق الذين كفروا الى جهنم زمرا حتى اذا جءوها فتحت ابوابها)، (زمر (39)،آيه 71).

(وسيق الذين اتقوا ربهم الى الجنة زمرا حتى اذا جءوها وفتحت ابوابها)، (همان ،آيه 73).

(ويـوم يـحـشـر اعـداء اللّه الى النار فهم يوزعون ، حتى اذا ما جاؤها شهد عليهم سمعهم وابصارهم وجلودهم بما كانوا يعملون )، (فصلت (41)، آيه 19 و 20).

(وانـهم ليصدونهم عن السبيل ويحسبون انهم مهتدون ، حتى اذا جءنا قال يا ليت بينى وبينك بعد المشرقين )، (زخرف (43)، آيه 37 و 38).

ابـتـدا بـه (حتى اذا) در آيه 6 سوره نساء: (وابتلوا اليتامى حتى اذا بلغوا النكاح )صحيح نيست ، زيرا جمله قبل از (حتى ) داراى معناى مفيد مقصود نيست .

وقف بر هذا

در دو مورد مى توان بر كلمه (هذا) وقف كرد: 1 ـ (ان هذا لرزقنا ماله من نفاد، هذا * وان للطاغين لشر مب )، (ص (38)، آيه54 و 55).

 

2 ـ (جهنم يصلونها فبئس المهاد، هذا * فليذوقوه حميم وغساق )، (همان ، آيه56 و 57).

در دو مورد فوق ، از نظر تركيبى ، هذا يا مبتدا براى خبر محذوف است و يا خبرواقع شده است براى مبتداى محذوف (197) .

وقف بر ذلك

وقف بر روى (ذلك ) در چهار مورد صحيح است ، آن موارد عبارتند از: (وليطوفوا بالبيت العتيق ، ذلك * ومن يعظم حرمات اللّه فهو خير له )، (حج (22)، آيه 29 و 30).

(ومـن يـشـرك بـاللّه فكانما خر من السمء فتخطفه الطير او تهوى به الريح فى مكان سحيق ، ذلك * ومن يعظم شعائر اللّه فانها من تقوى القلوب )، (همان ، آيه31 و 32).

(وان اللّه لعليم حليم ، ذلك * ومن عاقب بمثل ما عوقب به ثم بغى عليه لينصرنه اللّه )، (همان ، آيه 59 و 60).

(فـشـدوا الـوثـاق فاما منا بعد واما فدآء حتى تضع الحرب او زارها ذلك * ولويشء اللّه لانتصر منهم )، (محمد (47)، آيه 4).

(ذلك ) در موارد فوق مى تواند يكى از اعرابهاى زير را دارا باشد: 1 ـ خبر براى مبتداى محذوف باشد.

2 ـ مبتدا باشد كه خبرش محذوف است .

در هر صورت ، بين (ذلك ) و عبارت بعدى رابطه لفظى وجود ندارد، ولى از آنجاكه رابطه معنوى وجود دارد، وقفش وقف كافى است (198) .

وقف بر كذلك

وقف بر روى (كذلك ) در چهار مورد صحيح است ، آن موارد عبارتند از: (حـتـى اذا بـلـغ مـطلع الشمس وجدها تطلع على قوم لم نجعل لهم من دونها سترا،كذلك * وقد احطنا بما لديه خبرا)، (كهف (18)، آيه 90 و 91).

(فـاخـرجناهم من جنات وعيون ، وكنوز ومقام كريم ، كذلك * واورثناهابنى اسرائيل )، ( شعراء (26)، آيه 57 ـ 59).

(و مـن الـنـاس والـدواب والانـعام مختلف الوانه كذلك * انما يخشى اللّه من عباده العلمؤا)،( فاطر (35)، آيه 28).

(ونعمة كانوا فيها فاكهين ، كذلك * واورثناها قوما اخرين )، (دخان (44)، آيه 27و 28).

(كذلك ) در موارد فوق مى تواند يكى از اعرابهاى زير را دارا باشد: 1 ـ صفت براى مصدر محذوف .

2 ـ خبر براى مبتداى محذوف .

به هر صورت ، وقف بر آنها كافى است .

پرسش و تمرين

1 ـ سه نمونه از (الذى ) يا (الذين ) ذكر كنيد كه اعرابهاى مختلف مى پذيرد؟.

2 ـ چند مثال ديگر براى (بل ) و (ام ) ذكر كنيد كه ابتداى به آنها جايز باشد؟.

3 ـ موارد مربوط به (ثم ) را در سوره هاى اعلى ، بلد، تين و تكاثر، استخراج كرده ،حكم ابتدا به آن را يادآور شويد؟.

4 ـ (حتى اذا) در آيات 86، 90 و 93 سوره كهف چه حكمى دارد؟.

5 ـ چرا نمى توان بر كلمه (هذا) در آيه 52 سوره يس وقف كرد؟.

ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در دوشنبه 27 اسفند1386 و ساعت 23:1       

  درس سيزدهم - مسائل متفرقه در وقف و ابتدا (1)

درس سيزدهم

مسائل متفرقه در وقف و ابتدا (1)

وقف و ابتدا در كلا

كـلـمـه كلا در 33 مورد در قرآن آمده است . تمامى اين موارد در نصف دوم قرآن است و بيشتر در سوره هاى مكى است .

معانى كلا

ابـن هشام (متوفاى 761 ه ق ) در مغنى اللبيب مى نويسد: كلا از نظر سيبويه ،خليل ، مبرد، زجاج و اكـثر بصريين ، حرف ، و معناى آن ، ردع و زجر است و معناى ديگرى ندارد، لذا وقف بر آن و ابتداى به مابعدش در تمام قرآن جايزاست (174) .

كـسـائى (مـتوفاى 189 ه ق ) و ابوحاتم (متوفاى 248 ه ق ) و عده اى ديگرمى گويند: كلا هميشه معناى ردع ندارد، آنان در معناى دوم براى كلا، داراى اختلاف هستند و سه قول گفته شده است :

1 ـ به معناى (حقا)، اين قول كسائى است .

2 ـ به معناى (الا) استفتاحيه ، اين قول ابوحاتم است .

3 ـ حرف جواب ، به منزله (اى و نعم )، اين قول فراء است .

حـال اگـر در جايى ، هم با ردع و هم با غير آن سازگار است ، وقف و ابتدا در آن جايزاست و ارجح حمل بر ردع است ، زيرا ردع ، معناى غالب در (كلا)است (175) .

تقسيم بندى سيوطى در مورد كلمه كلا در قرآن

سيوطى مى نويسد: كلا در هفت مورد قطعا براى ردع آمده است ، و لذا به راءى همه صاحب نظران ، مى توان بر آن وقف كرد، در بقيه موارد، هركدام كه قطعا به معناى حقا باشد، بر آن وقف نمى شود، بلكه مى توان بر آن ابتدا كرد، و هركدام كه احتمال هر دو معنا (ردع ـ حقا) را دارد، هر دو وجه جايز است (176) .

اما آن هفت موردى كه به اتفاق آرا مى توان بر آن وقف كرد، عبارتند از: (افـراءيـت الـذى كـفـر باياتنا وقال لاوتين مالا و ولدا، اطلع الغيب ام اتخذ عندالرحمن عهدا، كلا * سنكتب ما يقول ونمد له من العذاب مدا،.

آيـا ديـدى آن كـسـى را كـه به آيات ما كفر ورزيد و گفت : قطعا به من مال و فرزند[بسيار] داده خـواهـد شـد؟ ، آيـا بـر غـيب آگاه شده يا از [خداى ] رحمان عهدى گرفته است ؟

نه چنين است * بزودى آنچه را مى گويد، مى نويسيم و عذاب رابراى او خواهيم افزود)، (مريم (19)، آيه 77 ـ 79).

(واتخذوا من دون اللّه الهة ليكونوا لهم عزا، كلا * سيكفرون بعبادتهم ويكونون عليهم ضدا،.

و بـه جاى خدا، معبودانى اختيار كردند تا براى آنان [مايه ] عزت باشد، نه چنين است * به زودى [آن معبودان ] عبادت ايشان را انكار مى كنند و دشمن آنان مى گردند)، (همان ، آيه 81 و 82).

(ولـهم على ذنب فاخاف ان يقتلون ، قال كلا * فاذهبا باياتنا انا معكم مستمعون ، و[از طرفى ] آنان بر [گـردن ] مـن خـونى دارند و مى ترسم مرا بكشند، فرمود: نه ،چنين نيست * نشانه هاى ما را [براى آنان ] ببريد كه ما با شما شنونده ايم )،(شعراء (26)، آيه 14 و 15).

(فلما ترآء الجمعان قال اصحاب موسى انا لمدركون ، قال كلا * ان معى ربى سيهدين ،.

چـون دو گـروه ، هـمـديـگر را ديدند، ياران موسى گفتند: ما قطعا گرفتار خواهيم شد،گفت : چـنـين نيست * زيرا پروردگارم با من است و به زودى مرا راهنمايى خواهدكرد)، (همان ، آيه 61 و 62).

(قل ارونى الذين الحقتم به شركاء كلا * بل هو اللّه العزيز الحكيم ،.

بـگـو: كـسانى را كه [به عنوان ] شريك به او ملحق گردانيده ايد، به من نشان دهيد، چنين نيست * بلكه اوست خداى عزيز حكيم )، (سباء (34)، آيه 27).

(ثم يطمع ان ازيد، كلا * انه كان لاياتنا عنيدا،.

باز [هم ] طمع دارد كه بيفزايم ، ولى نه * زيرا او دشمن آيات ما بود)، (مدثر(74)، آيه 15 و 16).

(يقول الانسان يؤمئذ اين المفر، كلا * لا وزر،.

آن روز، انـسـان مـى گـويـد: راه فـرار كجاست ؟

! هرگز چنين نيست * راه فرار وپناهگاهى وجود ندارد!)، (قيامة (75)، آيه 10 و 11).

تقسيم بندى مكى بن ابى طالب در مورد كلمه كلا در قرآن

مكى بن ابى طالب (177) گفته است : كلا در قرآن چهار قسم است : اول : آنكه هم مى توان آن را به معناى ردع گرفت و بر آن وقف كرد، و هم مى توان به معناى حقا [يا الا] گرفت و به آن ابتدا كرد، و آن در يازده مورد زير است : (اطـلـع الـغـيب ام اتخذ عند الرحمن عهدا، كلا * سنكتب ما يقول ونمد له من العذاب مدا)، (مريم (19)، آيه 77 ـ 79).

(واتخذوا من دون اللّه الهة ليكونوا لهم عزا، كلا * سيكفرون بعبادتهم ويكونون عليهم ضدا). (همان ، آيه 81 و 82).

(حـتـى اذا جـء احـدهم الموت قال رب ارجعون ، لعلى اعمل صالحا فيما تركت كلا* ان ها كلمة هو قائلها ومن ورآئهم برزخ الى يوم يبعثون )، (مومنون (23)،آيه 99 و 100).

(قل ارونى الذين الحقتم به شركاء كلا * بل هو اللّه العزيز الحكيم )، (سباء (34)،آيه 27).

(يـود الـمـجـرم لو يفتدى من عذاب يومئذ ببنيه ، وصاحبته واخيه ، وفصيلته التى تؤويه ، ومن فى الارض جميعا ثم ينجيه ، كلا * انها لظى ، نزاعة للشوى ،.

گناهكار آرزو مى كند كه كاش براى رهايى از عذاب آن روز، مى توانست پسران خود را عوض دهد، و [نـيـز] هـمـسرش و برادرش را، و قبيله اش را كه به او پناه مى دهد، و هركه را كه در روى زمين اسـت ، هـمـه را [عـوض مـى داد] و آنگاه خود رارها مى كرد، نه چنين است * [آتش ] زبانه مى كشد، پوست سر و اندام را بركننده است )، (معارج (70)، آيه 11 ـ 16).

(ايطمع كل امرى ء منهم ان يدخل جنة نعيم ، كلا * انا خلقناهم مما يعلمون ،.

آيـا هـريـك از آنان طمع مى بندد كه در بهشت پرنعمت درآورده شود؟

نه چنين است * ما آنان را از آنچه [خود] مى دانند آفريديم )، (همان ، آيه 38 و 39).

(ثم يطمع ان ازيد، كلا * انه كان لاياتنا عنيدا)، (مدثر (74)، آيه 15 و 16).

(بل يريد كل امرى ء منهم ان يؤتى صحفا منشرة ، كلا * بل لا يخافون الاخرة ،.

بلكه هركدام از آنها انتظار دارد نامه جداگانه اى [از سوى خدا] براى او فرستاده شود! چنين نيست كه آنان مى گويند * بلكه آنها از آخرت نمى ترسند!)، (همان ،آيه 52 و 53).

(اذا تتلى عليه اياتنا قال اساطير الاولين ، كلا * بل ران على قلوبهم ما كانوايكسبون ،.

[همانكه ] چون آيات ما بر او خوانده شود، گويد: [اينها] افسانه هاى پيشينيان است ، نه چنين است * بلكه آنچه مرتكب مى شدند، زنگار بر دلهايشان بسته است )، ( مطففين (83)، آيه 13 و 14).

(واما اذا ما ابتليه فقدر عليه رزقه فيقول ربى اهانن ، كلا * بل لا تكرمون اليتيم ،.

و امـا چـون وى را مـى آزمـايد و روزيش را بر او تنگ مى گرداند، مى گويد:پروردگارم مرا خوار كرده است ، ولى نه * بلكه يتيم را نمى نوازيد)، (فجر (89)،آيه 16 و 17).

(يحسب ان ماله اخلده ، كلا * لينبذن فى الحطمة ،.

پندارد كه مالش او را جاويد كرده ، ولى نه * قطعا در آتش خردكننده ، فروافكنده خواهد شد، (همزه (104)، آيه 3 و 4).

مـكى در مورد آيات فوق مى گويد: [اگر چه در موارد فوق ، هر دو وجه جايزاست ]، اما به نظر ما و به نظر اكثر اهل لغت ، كلا را به معناى ردع گرفتن و وقف كردن بر آن بهتر است .

دوم : مواردى كه وقف بر كلا خوب نيست ، ولى ابتدا به آن نيكوست و آن درهجده مورد است و آنها عبارتند از: (وما هى الا ذكرى للبشر، كلا والقمر،.

و ايـن [آيات ] جز تذكرى براى بشر نيست ، نه چنين است [كه مى پندارند!]سوگند به ماه )، ( مدثر (74)، آيه 31 و 32).

(بل لا يخافون الاخرة ، كلا انه تذكرة ،.

بـلـكـه آنها از آخرت نمى ترسند!، چنين نيست كه آنها مى گويند، آن (قرآن ) يك تذكر و يادآورى است )، (همان ، آيه 53 و 54).

(يقول الانسان يؤمئذ اين المفر، كلا لا وزر،.

آن روز انـسـان مـى گـويـد: راه فـرار كجاست ؟

!، هرگز چنين نيست ، راه فرار وپناهگاهى وجود ندارد!)، (قيامة (75)، آيه 10 و 11).

(ثم ان علينا بيانه ، كلا بل تحبون العاجلة ،.

سـپس بيان (و توضيح ) آن (نيز) بر عهده ماست ، چنين نيست كه شما مى پنداريد(و دلايل معاد را كـافـى نـمـى دانـيد)، بلكه شما دنياى زودگذر را دوست داريد (وهوسرانى بى قيد و شرط را)!)، (همان ، آيه 19 و 20).

(تظن ان يفعل بها فاقرة ، كلا اذا بلغت التراقى ،.

زيـرا مى داند عذابى در پيش دارد كه پشت را درهم مى شكند!، چنين نيست (كه انسان مى پندارد! او ايمان نمى آورد) تا موقعى كه جان به گلوگاهش رسد)،(همان ، آيه 25 و 26).

(الذى هم فيه مختلفون ، كلا سيعلمون ،.

كه درباره آن با هم اختلاف دارند، نه چنان است ، به زودى خواهند دانست )، (نباء(78)، آيه 3 و 4).

(فانت عنه تلهى ، كلا انها تذكرة ،.

تـو از او بـه ديگران مى پردازى ، زنهار [چنين مكن !] اين [آيات ] پندى است )،(عبس (80)، آيه 10 و 11).

(ثم اذا شء انشره ، كلا لما يقض ما امره ،.

سـپـس چـون بخواهد او را برانگيزد، ولى نه ، هنوز آنچه را به او دستور داده ، به جانياورده است )، (همان ، آيه 22 و 23).

(فى اى صورة ما شء ركبك ، كلا بل تكذبون بالدين ،.

و بـه هر صورتى كه خواست ، تو را تركيب كرد، با اين همه ، شما منكر [روز]جزاييد)، (انفطار (82)، آيه 8 و 9).

(يوم يقوم الناس لرب العالمين ، كلا ان كتاب الفجار لفى سجين ،.

روزى كـه مـردم در بـرابـر پروردگار جهانيان به پاى ايستند، نه چنين است [كه مى پندارند]، كه كارنامه بدكاران در (سجين ) است )، (مطففين (83)، آيه 6 و7).

(بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون ، كلا انهم عن ربهم يؤمئذ لمحجوبون ،.

بـلـكـه آنـچـه مـرتكب مى شدند، زنگار بر دلهايشان بسته است ، زهى پندار، كه آنان در آن روز، از پروردگارشان سخت محجوبند)، (همان ، آيه 14 و 15).

(ثم يقال هذا الذى كنتم به تكذبون ، كلا ان كتاب الابرار لفى عليين ،.

سپس [به ايشان ] گفته خواهد شد: اين همان است كه آن را به دروغ مى گرفتيد،نه چنين است ، در حقيقت ، كتاب نيكان در (عليون ) است ، (همان ، آيه 17 و18).

(وتحبون المال حبا جما، كلا اذا دكت الارض دكا دكا،.

و مـال را دوست داريد، دوست داشتنى بسيار، نه چنان است ، آنگاه كه زمين ،سخت درهم كوبيده شود)، (فجر (89)، آيه 20 و 21).

(علم الانسان مالم يعلم ، كلا ان الانسان ليطغى )،.

آنـچـه را كـه انـسـان نمى دانست [به تدريج به او] آموخت ، حقا كه انسان سركشى مى كند)، (علق (96)، آيه 5 و 6).

(الم يعلم بان اللّه يرى ، كلا لئن لم ينته لنسفعا بالناصية ،.

مـگـر ندانسته كه خدا مى بيند؟

زنهار! اگر بازنايستد، موى پيشانى [او] را سخت بگيريم )، (همان ، آيه 14 و 15).

(سندع الزبانية ، كلا لا تطعه ،.

به زودى آتشبانان را فراخوانيم ، زنهار! فرمانش مبر)، ( همان ، آيه 18 و 19).

(حتى زرتم المقابر، كلا سوف تعلمون ،.

تا كارتان [و پايتان ] به گورستان رسيد، نه چنين است ، زود است كه بدانيد)،(تكاثر (102)، آيه 2 و 3).

(كلا لو تعلمون علم اليقين ، لترون الجحيم ،.

هرگز چنين نيست ، اگر علم اليقين داشتيد، به يقين دوزخ را مى بينيد)، (همان ، آيه5 و 6).

مـكـى مى گويد: به نظر ما و قرا و اهل لغت ، در موارد فوق ، كلا به معناى (حقا) يا(الا) است و بايد بدان ابتدا كرد و نبايد بر آن وقف كرد.

سـوم : آنـكـه هيچ كدام از وقف و ابتداى به آن نيكو نيست ، بلكه بايد به دو طرف وصل كرد، و آنها عبارتند از: (ثم كلا سيعلمون ،.

باز هم نه چنان است ، به زودى خواهند دانست )، (نباء (78)، آيه 5).

(ثم كلا سوف تعلمون ،.

باز هم نه چنين است ، زود است كه بدانيد)، (تكاثر (102)، آيه 4).

چهارم : آنكه فقط وقف بر آن صحيح است ، و ابتداى به آن صحيح نيست ، و آنهاعبارتند از: (ولهم على ذنب فاخاف ان يقتلون ، قال كلا * فاذهبا باياتنا انا معكم مستمعون )،( شعراء (26)، آيه 14 و 15).

(فـلـما ترآء الجمعان قال اصحاب موسى انا لمدركون ، قال كلا * ان معى ربى سيهدين )، ( همان ، آيه 61 و 62).

مـكـى مـى گويد: آنچه گفته شد، نظر ما بود، اما در تمام موارد مى توان (كلا) را به قبل و بعدش وصل كرد، نه بر آن وقف كرد و نه بدان ابتدا كرد (178) .

تقسيم بندى زركشى در مورد كلمه كلا در قرآن

بدرالدين زركشى مى گويد: (كلا) در قرآن بر سه قسم است : 1 ـ هم وقف بر آن جايز است و هم ابتداى به آن ، و آن در دوازده مورد است ، وآنها عبارتند از: مريم (19)، آيه 79 و 82، مؤمنون (23)، آيه 100، معارج (70)، آيه 15 و 39،مدثر (74)، آيه 16 و 53، قيامة (75)، آيه 11، عبس (80)، آيه 11، مطففين (83)، آيه 14، فجر (89)، آيه 17، همزه (104)، آيه 4.

2 ـ مواردى كه نه بر آنها وقف مى شود و نه بدانها ابتدا مى گردد، و آنها عبارتنداز: شعراء (29)، آيه 15 و 62، سباء (34)، آيه 27.

3 ـ مواردى كه فقط مى توان به آنها ابتدا كرد، و وقف بر آنها صحيح نيست ، وآنها عبارتند از: مـدثـر (74)، آيـه 32 و 54، قـيامة (75)، آيه 20 و 26، نباء (78)، آيه 4، عبس (80)، آيه 23، انفطار (82)، آيـه 9، مطففين (83)، آيه 7 و 15، فجر (89)، آيه21 ، علق (96)، آيه 6، 15 و 19، تكاثر (102)، آيه 3.

حكم وقف و ابتدا در بلى

(بـلى )، حرف جواب است و اختصاص به نفى دارد و فايده آن ابطال مطلبى است كه در جمله قبل آمده است ، چه همراه با استفهام باشد و چه بدون استفهام باشد.

معناى بلى و موارد آن در قرآن

ايـن كـلـمـه در قرآن ، در 22 مورد آمده است ، كه از نظر وقف و ابتدا به سه دسته تقسيم مى شود، بدرالدين زركشى ، اقسام سه گانه را چنين بيان كرده است : 1 ـ مواردى كه بيشتر قرا و اهل لغت ، وقف بر آن را اختيار كرده اند و آن در ده مورد است .

2 ـ مـواردى كه وقف بر آن جايز نيست ، زيرا مابعدش به آن و جمله قبل ارتباطدارد، و آن در هفت مورد است .

3 ـ مـواردى كـه در جواز وقف و عدم آن اختلاف است و وقف نكردن بر آن نيكوتر است ، زيرا كلام بعدش به آن و قبل از آن ارتباط دارد.

مواردى كه بر آنها وقف مى شود، عبارتند از: (وقالوا لن تمسنا النار الا اياما معدودة قل اتخذتم عند اللّه عهدا فلن يخلف اللّه عهده ام تقولون على اللّه ما لا تعلمون ، بلى من كسب سيئة واحاطت به خطيئته فاولئك اصحاب النار هم فيها خالدون ،.

و گفتند: جز روزهايى چند، هرگز آتش به ما نخواهد رسيد. بگو: مگر پيمانى ازخدا گرفته ايد؟

ـ كـه خـدا پـيـمـان خود را هرگز خلاف نخواهد كرد ـ يا آنچه رانمى دانيد، به دروغ به خدا نسبت مـى دهـيد؟

، آرى ، كسى كه بدى به دست آورد وگناهش او را در ميان گيرد، پس چنين كسانى اهل آتشند و در آن ماندگار خواهندبود)، (بقره (2)، آيه 80 و 81).

(وقالوا لن يدخل الجنة الا من كان هودا او نصارى تلك امانيهم قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين ، بلى من اسلم وجهه للّه وهو محسن فله اجره عند ربه ولا خوف عليهم ولا هم يحزنون ،.

و گفتند: هرگز كسى به بهشت درنيايد، مگر آنكه يهودى يا ترسا باشد. اين آرزوهاى [واهى ] ايشان اسـت . بـگو: اگر راست مى گوييد، دليل خود را بياوريد،آرى ، هركس كه خود را با تمام وجود، به خـدا تـسـلـيـم كند و نيكوكار باشد، پس مزدوى پيش پروردگار اوست ، و بيمى بر آنان نيست ، و غمگين نخواهند شد)،(همان ، آيه 111 و 112).

(ومـن اهـل الـكتاب من ان تاءمنه بقنطار يؤده اليك ومنهم من ان تاءمنه بدينار لايؤده اليك الا ما دمـت عـلـيـه قـائمـا ذلك بانهم قالوا ليس علينا فى الاميين سبيل ويقولون على اللّه الكذب وهم يعلمون ، بلى من او فى بعهده واتقى فان اللّه يحب المتقين ،.

و از اهل كتاب ، كسى است كه اگر او را بر مال فراوانى امين شمرى ، آن را به توبرگرداند، و از آنان كسى است كه اگر او را بر دينارى امين شمرى ، آن را به تونمى پردازد، مگر آنكه دايما بر [سر] وى به پا ايستى ، اين بدان سبب است كه آنان [به پندار خود] گفتند: در مورد كسانى كه كتاب آسمانى نـدارنـد، بـر زيـان مـاراهـى نـيـسـت ، و بر خدا دروغ مى بندند، با اينكه خودشان [هم ] مى دانند، آرى ،هـركـه بـه پـيمان خود وفا كند، و پرهيزكارى نمايد، بى ترديد خداوند، پرهيزكاران رادوست دارد)، ( آل عمران (3)، آيه 75 و 76).

(اذ تـقـول للمؤمنين الن يكفيكم ان يمدكم رب كم بثلثة الاف من الملئكة منزلين بلى ان تصبروا وتتقوا وياءتوكم من فورهم هذا يمددكم ربكم بخمسة الاف من الملائكة مسومين ،.

آنـگـاه كـه بـه مؤمنان مى گفتى : آيا شما را بس نيست كه پروردگارتان شما را با سه هزار فرشته فـرود آمـده يارى كند؟

آرى ، اگر صبر كنيد و پرهيزكارى نماييد، و باهمين جوش [و خروش ] بر شما بتازند، همانگاه پروردگارتان شما را با پنج هزارفرشته نشاندار، يارى خواهد كرد). (همان ، آيه 124 و 125).

(واذ اخـذ ربـك مـن بـنـى ادم من ظهورهم ذريتهم واشهدهم على انفسهم الست بربكم قالوا بلى شهدنا،.

و هـنـگـامـى كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ، ذريه آنان را برگرفت و ايشان رابر خودشان گواه ساخت ، كه آيا پروردگار شما نيستم ، گفتند: چرا، گواهى داديم )،(اعراف (7)، آيه 172).

در اين آيه ، اختلاف شده است كه بايد بر (بلى ) وقف كرد يا بر (شهدنا).

(الـذيـن تـتوفيهم الملائكة ظالمى انفسهم فالقوا السلم ما كنا نعمل من سوء بلى ان الل ه عليم بما كنتم تعملون ،.

همانان كه فرشتگان جانشان را مى گيرند، در حالى كه بر خود ستمكار بوده اند،پس ، از در تسليم درمى آيند [و مى گويند:] ما هيچ كار بدى نمى كرديم . آرى ،خدا به آنچه مى كرديد داناست )، (نحل (16)، آيه 28).

(او ليس الذى خلق السموات والارض بقادر على ان يخلق مثلهم بلى وهوالخلاق العليم ،.

آيـا كـسـى كـه آسـمـانها و زمين را آفريده ، توانا نيست كه [باز] مانند آنها رابيافريند؟

آرى ، اوست آفريننده دانا)، (يس (36)، آيه 81).

(قالوا اولم تك تاءتيكم رسلكم بالبينات قالوا بلى قالوا فادعوا وما دعاؤا الكافرين الا فى ضلال ،.

مى گويند: مگر پيامبرانتان دلايل روشن به سوى شما نياوردند؟

مى گويند: چرا،مى گويند: پس بخوانيد، و [لى ] دعاى كافران جز در بيراهه نيست )، (مؤمن (40)، آيه 50).

(اولم يروا ان اللّه الذى خلق السموات والارض ولم يعى بخلقهن بقادر على ان يحيى الموتى بلى انه على كل شى ء قدير،.

مـگـر نـدانـسـته اند كه آن خدايى كه آسمانها و زمين را آفريده و در آفريدن آنهادرمانده نگرديد، مى تواند مردگان را [نيز] زنده كند؟

آرى ، اوست كه بر همه چيزتواناست )، (احقاف (46)، آيه 33).

(انه ظن ان لن يحور، بلى ان ربه كان به بصيرا،.

او مى پنداشت كه هرگز برنخواهد گشت ، آرى ، در حقيقت ، پروردگارش به او بينابود)، (انشقاق (84)، آيه 14 و 15).

زركشى مى گويد: اينها موارد ده گانه اى بود كه به نظر ما بايد بر آنها وقف كرد،زيرا هريك جواب بـراى قـبـلـش اسـت و بـه بعدش وابسته نيست ، ولى در عين حال ، برخى ابتدا به آنها را نيز جايز دانسته اند(179) .

مواردى كه وقف بر آنها جايز نيست ، عبارتند از: (ولو ترى اذ وقفوا على ربهم قال اليس هذا بالحق قالوا بلى وربنا،.

و اگـر بـنـگرى هنگامى را كه در برابر پروردگارشان بازداشته مى شوند، [خدا]مى فرمايد: آيا اين حق نيست ؟

مى گويند: چرا، سوگند به پروردگارمان [كه حق است ])، (انعام (6)، آيه 30).

(واقسموا باللّه جهد ايمانهم لا يبعث اللّه من يموت بلى وعدا عليه حقا ولكن اكثرالناس لا يعلمون ،.

و با سخت ترين سوگندهايشان ، به خدا سوگند ياد كردند كه خدا كسى را كه مى ميرد، برنخواهد انگيخت ، آرى ، [انجام ] اين وعده بر او حق است ، ليكن بيشترمردم نمى دانند)، (نحل (16)، آيه 38).

(وقـال ال ذيـن كفروا لا تاءتينا الساعة قل بلى وربى لتاءتينكم عالم الغيب لا يعزب عنه مثقال ذرة فى السموات ولا فى الارض ولا اصغر من ذلك ولا اكبر الا فى كتاب مبين ،.

و كـسانى كه كافر شدند، گفتند: رستاخيز براى ما نخواهد آمد، بگو: چرا، سوگندبه پروردگارم كـه حتما براى شما خواهد آمد، [همان ] داناى نهان [ها] كه هم وزن ذره اى ، نه در آسمانها و نه در زمين ، از وى پوشيده نيست ، و نه كوچكتر ازآن و نه بزرگتر از آن است ، مگر اينكه در كتابى روشن [درج شده ] است )، (سباء(34)، آيه 3).

(او تـقـول حـيـن ترى العذاب لو ان لى كرة فاكون من المحسنين ، بلى قد جءتك اياتى فكذبت بها واستكبرت وكنت من الكافرين ،.

يا چون عذاب را ببيند، بگويد: كاش مرا برگشتى بود تا از نيكوكاران مى شدم ،[به او گويند:] آرى ، نـشـانـه هاى من بر تو آمد و آنها را تكذيب كردى و تكبرورزيدى و از [جمله ] كافران شدى )، (زمر (39)، آيه 58 و 59).

(ويـوم يـعـرض الذين كفروا على النار اليس هذا بالحق قالوا بلى وربنا قال فذوقواالعذاب بما كنتم تكفرون ،.

و روزى كـه كـافران بر آتش عرضه مى شوند [از آنان مى پرسند:] آيا اين راست نيست ؟

مى گويند: سـوگـنـد بـه پـروردگـارمان كه آرى ، مى فرمايد: پس به [سزاى ]آنكه انكار مى كرديد، عذاب را بچشيد)، (احقاف (46)، آيه 34).

(زعم الذين كفروا ان لن يبعثوا قل بلى وربى لتبعثن ثم لتنبؤن بما عملتم وذلك على اللّه يسير،.

كـسـانـى كـه كـفـر ورزيدند، پنداشتند كه هرگز برانگيخته نخواهند شد، بگو: آرى ،سوگند به پـروردگـارم ، حـتما برانگيخته خواهيد شد، سپس شما را به [حقيقت ]آنچه كرده ايد، قطعا واقف خواهند ساخت ، و اين بر خدا آسان است )، ( تغابن (64)، آيه 7).

(ايحسب الانسان الن نجمع عظامه ، بلى قادرين على ان نسوى بنانه ،.

آيا انسان مى پندارد كه هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهيم كرد؟

! آرى قادريم كه (حتى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب كنيم !). (قيامت (75)، آيه 3و 4).

زركـشـى مـى گويد: موارد فوق ، هيچگونه خلافى در ممنوع بودن وقف بر آنهاوجود ندارد، و نيز نمى توان بر بلى ابتدا كرد، زيرا بلى و مابعدش ، جواب است .

مواردى كه در جواز و عدم جواز وقف بر آنها اختلاف وجود دارد

عبارتند از: (واذ قال ابراهيم رب ارنى كيف تحى الموتى قال اولم تؤمن قال بلى ولكن ليطمئن قلبى ،.

و [يـاد كن ] آنگاه كه ابراهيم گفت : پروردگارا! به من نشان ده چگونه مردگان رازنده مى كنى ، فرمود: مگر ايمان نياورده اى ؟

گفت : چرا، ولى تا دلم آرامش يابد)، (بقره (2)، آيه 260).

(وسـيق الذين كفروا الى جهنم زمرا حتى اذا جءوها فتحت ابوابها وقال لهم خزنتها الم ياءتكم رسل مـنـكم يتلون عليكم ايات ربكم وينذرونكم لقء يومكم هذاقالوا بلى ولكن حقت كلمة العذاب على الكافرين ،.

و كسانى كه كافر شده اند، گروه گروه به سوى جهنم رانده شوند، تا چون بدان رسند، درهاى آن [بـه رويـشـان ] گـشوده گردد و نگهبانانش به آنان گويند: مگرفرستادگانى از خودتان بر شما نـيـامـدنـد كه آيات پروردگارتان را بر شما بخوانند وبه ديدار چنين روزى شما را هشدار دهند؟

گويند: چرا، ولى فرمان عذاب بركافران واجب آمد)، (زمر (39)، آيه 71).

(ام يحسبون انا لا نسمع سرهم ونجويهم بلى ورسلنا لديهم يكتبون ،.

آيـا مـى پندارند كه ما راز آنها و نجوايشان را نمى شنويم ؟

چرا، و فرشتگان ماپيش آنان [حاضرند و] ثبت مى كنند)، (زخرف (43)، آيه 80).

(يـنـادونهم الم نكن معكم قالوا بلى ولكنكم فتنتم انفسكم وتربصتم وارتبتم وغرتكم الامانى حتى جاء امر اللّه وغركم باللّه الغرور،.

[دو رويان ،] آنان را ندا درمى دهند: آيا ما با شما نبوديم ؟

مى گويند: چرا، ولى شما خودتان را در بلا افـكـنـديـد و امـروز و فـردا كـرديـد و ترديد آورديد و آرزوهاشما را غره كرد، تا فرمان خدا آمد و [شيطان ] مغرور كننده ، شما را درباره خدابفريفت ). (حديد (57)، آيه 14).

(تـكـاد تـمـيـز من الغيظ كلما القى فيها فوج سالهم خزنتها الم ياءتكم نذير، قالوا بلى قد جءنا نذير فكذبنا وقلنا ما نزل اللّه من شى ء ان انتم الا فى ضلال كبير،.

نـزديـك است كه از خشم شكافته شود، هر بار گروهى در آن افكنده شوند،نگاهبانان آن از ايشان پـرسـند: مگر شما را هشدار دهنده اى نيامد؟

، گويند: چرا،هشدار دهنده اى به سوى ما آمد و[لى ] تـكـذيـب كـرديم و گفتيم : خدا چيزى فرونفرستاده است ، شما جز در گمراهى بزرگ نيستيد)، (ملك (67)، آيه 8 و9).

پرسش و تمرين

1 ـ معانى مختلف كلا را از نظر علماى نحو بنويسيد؟.

2 ـ اقسام كلا را در قرآن ، از نظر مكى بن ابى طالب يادآور شويد؟.

3 ـ تقسيم بندى بلى را در قرآن ، از نظر بدرالدين زركشى يادآور شويد؟.

4 ـ موارد كلا و بلى را در تفسير الميزان بررسى كنيد؟.

 


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در دوشنبه 27 اسفند1386 و ساعت 23:0       

  درس دوازدهم - ابتدا

درس دوازدهم

ابتدا

ابتدا در لغت به معناى اول و سرآغاز است ، و از نظر قرائت ، دو نوع ابتداداريم :

1 ـ ابتدا، به معناى شروع قرائت قرآن .

2 ـ ابتدا، به معناى شروع مجدد يا ادامه قرائت بعد از وقف .

در اينجا در مورد هريك از اين دو به ترتيب سخن مى گوييم :

ابتدا، به معناى شروع قرائت قرآن

پـيـش از شروع قرائت قرآن ، مستحب است قارى استعاذه نمايد، يعنى از شرشيطان به پروردگار مـتـعال پناه ببرد، تا از وسوسه ها در امان بماند. مبناى استحباب استعاذه ، آيه شريفه قرآن است كه مى فرمايد: (فاذا قراءت القران فاستعذ باللّه من الشيطان الرجيم )(154) ، بنابراين ، گفتن استعاذه در ابـتـداى قـرائت ، چـه در نـمـاز و چـه در غـيـر نـمـاز، از امـور اسـتـحـبـابى است و فقها نيز گفته اند:مستحب است كه نمازگزار در ركعت اول ، پيش از خواندن سوره حمد بگويد:(اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم )(155) .

استعاذه

گـفـتـه شـده كـه اسـتـعـاذه ، شـعار قرائت قرآن است و بهتر جهر و بلند خواندن آن مى باشد، تا شنوندگان ساكت شده ، به آيات الهى توجه پيدا كنند (156) .

طريقه هاى استعاذه

استعاذه به طريقه هاى مختلف نقل شده كه مشهورترين آنها عبارتند از: 1 ـ اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم .

2 ـ اعوذ باللّه السميع العليم من الشيطان الرجيم .

3 ـ اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم ان اللّه هو السميع العليم .

4 ـ اعوذ بالسميع العليم من الشيطان الرجيم .

5 ـ اعوذ باللّه العظيم و بوجهه الكريم وسلطانه القديم من الشيطان الرجيم .

6 ـ اللهم انى اعوذبك من الشيطان الرجيم .

7 ـ اعوذ باللّه القادر من الشيطان الغادر.

8 ـ استعيذ باللّه من الشيطان الرجيم .

9 ـ نستعيذ باللّه من الشيطان الرجيم .

10 ـ استعيذ باللّه من الشيطان الرجيم ان اللّه هو الفتاح العليم .

نافع و ابن عامر و كسايى و حمزه و خلف ، (اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم ان اللّه هو السميع العليم ) قرائت كرده اند.

اصح استعاذات فوق ، مطابق آيه شريفه و روايات و به قرائت عاصم و ابن كثير وابوعمرو، همان قسم اول است : (اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم )(157) .

بسمله و قطع و وصل آن

(بـسمله )، مخفف (بسم اللّه الرحمن الرحيم ) است كه در ابتداى همه سوره هاى قرآن ، به استثناى سوره توبه آمده است .

بـه نـظـر عـلماى اماميه ، بسمله جزء هر سوره است ، به جز سوره برائت ، و لذاخواندن آن در نماز، واجب است (158) . در ميان اهل سنت ، درباره بسمله ،سه نظر وجود دارد: بـرخـى مانند شيعه ، آن را جزء هريك از سور قرآن ، به جز برائت ، مى دانند، برخى تنها بسمله سوره حمد را جزء آن سوره مى دانند و در بقيه موارد مى گويند كه براى تيمن و تبرك آمده است ، برخى آن را در تـمـام مـوارد، از بـاب تـيمن و تبرك دانسته ، هيچ كدام را آيه اى از قرآن نمى دانند. به هر صورت ، به نظر ما، قرائت بسمله در ابتداى سور قرآن ، به جز سوره برائت ، لازم است .

قطع و وصل بسمله به سوره ماقبل يا مابعد، به چهار طريق زير ممكن است :

1 ـ وصل به طرفين ، يعنى وصل از آخر سوره سابق به اول سوره لاحق .

2 ـ قطع از طرفين ، يعنى جداكردن از آخر سوره مقدم و اول سوره موخر.

3 ـ قطع از آخر سوره ماقبل و وصل به اول سوره مابعد.

4 ـ وصل به آخر سوره گذشته و قطع از اول سوره آينده .

سـه قسم اول و دوم و سوم جايز است و قسم چهارم ممنوع مى باشد، زيرا به طورى كه گفته شد: بسمله ، اولين آيه هر سوره و براى افتتاح آن است ، نه اختتام سوره ماقبل (159) .

بسمله در بين سور

در مورد قرائت بسمله در بين سوره ها، بايد بگوييم : اگر قارى بخواهد قرائتش رااز سوره اى شروع كند، امر كلى اين است كه خواندن بسمله مستحب است ،دلايل اين امر به شرح زير است :

1 ـ خـداونـد در اولين آيات نازله قرآن ، پيامبرش را ماءمور ساخته تا خواندن را بانام خدا آغاز كند: (اقـراء بـاسـم ربك الذى خلق ) (160) . از اين آيه ، حداقل چيزى كه استفاده مى شود، آن است كه قرائت بسمله ـ كه ذكر نام خداوند است آدر ابتداى قرائت قرآن ، امرى بسيار نيكو و پسنديده است .

2 ـ از پيامبر اكرم (ص ) نقل است كه فرمود: (كل امر ذى بال لا يذكر بسم اللّه فيه فهو ابتر (161) ، هر كار مهمى كه با نام خدا آغاز نشود، بى نتيجه است ).

وقـتـى گـفـتن (بسم اللّه الرحمن الرحيم ) در ابتداى هر كارى ، نيكوست ، قطعا درابتداى قرائت قرآن ، كه از كارهاى مهم است ، نيكو و پسنديده خواهد بود.

بـعضى در مورد قرائت بسمله در بين سور، قايل به تفصيل شده و گفته اند: اگرابتداى آيه اى كه قـرائت بـا آن آغـاز مى شود، نام پروردگار باشد (اعم از اسم ظاهريا ضمير)، گفتن بسمله اولى و مـسـتـحـب اسـت ، مـانـنـد: (اللّه لا الـه الا هوالحى القى وم ) (162) و (هو الاول والاخر والظاهر والـبـاطن ) (163) . وچنانچه اول آيه ، اسم شيطان باشد (اعم از اسم ظاهر يا ضمير)، ترك بسمله اولـى اسـت ، مـانـنـد: (الـشـيـطـان يـعـدكـم الـفـقـر ويـاءمـركـم بـالـفـحـشء) (164) و (انه عدومضل مبين ) (165) . و هرگاه ابتداى آيه ، بيان نعمتهاى الهى و ذكر بهشت يااوصاف مؤمنان و مـتـقـيان و نظاير آن باشد، خواندن بسمله نيكوتر است ، وچنانچه اول آيه ، شرح دوزخ و اوصاف كافران و منافقان و نظاير آن باشد، ترك بسمله بهتر است (166) .

ابتدا بعد از وقف

ايـن نـوع از ابـتـدا، از اهـميت خاصى برخوردار است ، زيرا قارى قرآن هميشه بعد ازوقف ، خود را موظف مى بيند كه از بهترين محل شروع كند.

انواع ابتدا بعد از وقف

به طور كلى ابتدا بر دو نوع است : جايز و غيرجايز.

ابتداى جايز: و آن ابتدا كردن از عبارتى است كه از نظر لفظ و معنا كامل ومستقل و موافق منظور اصلى آيه باشد(167) .

انواع ابتداى جايز

مى توان گفت كه ابتداى جايز نيز مانند وقف جايز بر سه قسم است : تام ، كافى و حسن .

ابتداى تام

ابـتـدايى را گويند كه به كلام قبلش هيچگونه وابستگى لفظى و معنوى نداشته باشد، به عبارت روشـنـتر مى توان گفت : هرگاه وقف بر كلمه اى تام باشد، ابتداى به مابعدش نيز تام خواهد بود، مانند: ابتدا به (ان الذين كفروا) در آيه 6 سوره بقره ، و نيز ابتدا به آيه 8 همين سوره : (ومن الناس )، و نيز ابتدا به آيه 21 همين سوره : (يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذى خلقكم ).

ابتداى كافى

ابـتـدايـى را گـويـند كه از نظر معنوى به كلام قبلش وابسته باشد، ولى از نظر لفظى هيچگونه رابـطـه اى بـا آن نـداشـته باشد، و به عبارت ديگر، هرگاه وقف بر كلمه اى كافى باشد، ابتداى به مابعدش نيز كافى خواهد بود، مانند: ابتدا به (والذين يؤمنون بما انزل اليك )، در آيه 4 سوره بقره ، و ابـتـدا بـه آيـه 5 در هـمـيـن سوره :(اولئك على هدى من ربهم )، و ابتدا به آيه 7: (ختم اللّه على قلوبهم )، در همين سوره .

ابتداى حسن

ابـتـدايـى را گويند كه با كلمه يا عبارت قبل از خود رابطه لفظى و معنوى دارد،ولى خود داراى مـعـنـاى مفيد و مستقل است ، مانند: ابتدا به (الذين )، در آيه 16سوره بقره : (اولئك الذين اشتروا الضلالة بالهدى فما ربحت تجارتهم وما كانوامهتدين )، و يا مانند: ابتدا به (الذين )، در آيه 86 سوره بقره : (اولئك الذين اشتروا الحيوة الدنيا بالاخرة فلا يخفف عنهم العذاب ولا هم ينصرون ).

ابتداى غيرجايز (قبيح )

و آن ابـتدا نمودن از عبارتى است كه موجب تغيير و خلل در معناى منظور از آيه مى شود، كه خود دو نوع است :

1 ـ ابـتـدا نـمـودن از عبارتى كه از نظر لفظى و معنوى ، وابسته به پيش از خوداست ، مانند: ابتدا كـردن بـه (ابـى لـهـب وتـب ) (168) ، روشن است كه هيچگاه جمله عربى با اسم مجرور شروع نمى شود، پس معلوم مى شود كه عامل جر درابى لهب ، در عبارت قبل است ، و آن كلمه (يدا) است كه به آن اضافه شده است .

2 ـ ابـتـدا كـردن بـه عبارتى كه موجب پيدايش معنايى مى شود كه خلاف منظوراصلى آيه است ، مانند موارد زير: (اتخذ اللّه ولدا). (بقره (2)، آيه 116).

(ان اللّه فقير ونحن اغنيء). (آل عمران (3)، آيه 181).

(نحن ابنء اللّه واحباؤه ). (مائده (5)، آيه 18).

(ان اللّه هو المسيح ). (همان ، آيه 72).

(يد اللّه مغلولة ). (همان ، آيه 64).

(ان اللّه ثالث ثلاثة ). (همان ، آيه 73).

(لا اعبد الذى فطرنى ). (يس (36)، آيه 22).

معمولا ابتداكردن به كلمه مابعد وقف حسن و قبيح ، غيرجايز است . حال اگر قارى بر موردى وقف كرد كه وقفش حسن است ، و يا اضطرارا بر قبيح وقف كرد،چنانچه راءس آيه نباشد، بايد برگردد و از جـاى مـناسب آغاز كند، به طور مثال ،وقتى قارى آيه 29 سوره بقره : (هو الذى خلق لكم ما فى الارض جـمـيـعـا ثم استوى الى الس مء فسويهن سبع سموات وهو بكل شى ء عليم ) تلاوت مى كند ونـفـسـش يـارى نمى دهد كه در (سموات ) وقف كند، و به ناچار در (فسويهن ) وقف مى كند، بايد مـجـددا از كـلمه اى آغاز كند كه وافى به مقصود باشد، و بر اوست كه از (ثم استوى ) آغاز نمايد، و اگر از (الى السمء) شروع كند، اين ابتدا،مخل غرض و قبيح خواهد بود.

و يا وقتى آيه 3 سوره فاطر: (يا ايها الناس اذكروا نعمت اللّه عليكم هل من خالق غير اللّه يرزقكم من السمء والارض لا اله الا هو فانى تؤفكون ) را تلاوت مى كند و در (يرزقكم ) وقف مى كند، موقع شروع كـردن بر او لازم است كه از (هل من خالق ) آغاز كند، و اگر از (غير اللّه يرزقكم ) ابتدا كند، معناى فاسد و زشتى راتداعى خواهد كرد.

و يـا اگر كسى در آيه 1 سوره ممتحنه : (وقد كفروا بما جءكم من الحق يخرجون الرسول واياكم ان تؤمنوا باللّه ربكم )، بر كلمه (الرسول ) وقف كند، بايد از(يخرجون ) آغاز كند، و اگر از (واياكم ) آغاز كند، اين معناى فاسد را مى دهد كه :(بر حذر باشيد از ايمان به خدا).

خلاصه آنكه ابتدايى جايز است كه :

1 ـ وافى به مقصود كلام باشد.

2 ـ خلاف مقصود را ايهام نكند.

و ابتدايى غير جايز است كه :

1 ـ خلل در غرض مورد نظر به وجود آورد.

2 ـ خلاف معناى مقصود را تداعى كند (169) .

در كـتـاب نـهاية القول المفيد آمده است : زشتى و قباحت ابتدا از كلمه اى كه بر آن وقف شده ، به علل زير است :

1 ـ معناى مفيدى نمى دهد.

2 ـ معناى فاسد و باطلى را تداعى مى كند.

3 ـ خود آن كلمه و مابعدش مطلبى است كه از كافران نقل مى شود (170) .

چند نكته درباره ابتدا

1 ـ گـفـتـه شـده كـه از ويژگيهاى ابتدا، اين است كه هميشه اختيارى است ، بر خلاف وقف كه گـاهى اختيارى و گاهى اضطرارى است (171) ، ولى برخى گفته اندكه ابتداى اضطرارى نيز داريم . نويسنده كتاب معالم الاهتداء مى نويسد: بايد دانست قارى قرآن ، همچنانكه به وقف قبيح مجبور مى شود، به ابتداى قبيح نيز ناچار مى شود، و اينگونه ابتدا در مواردى است كه گفته كافرى طولانى باشدو نفس قارى يارى نكند كه آن را تا پـايـان قرائت كند، و لذا به ابتدا از بين كلام اوناچار مى شود، زيرا با توجه به اينكه به ناچار نفس او خـواهـد بريد، فايده اى ندارداينكه به قال يا قالوا برگردد، مثلا، آيه 33 سوره مومنون : (وقال الملا من قومه الذين كفروا) تا پايان آيه 38: (وما نحن له بمؤمنين )، قول كافر است و بسيار كم قاريى پيدا مـى شـود كه نفسش تا پايان اين مطلب قطع نشود، پس قارى مجبوراست كه ابتداى قبيح داشته باشد(172) .

البته در جواب مى توان گفت كه چون ابتدا از راءس آيه سنت است ، قبيح نيست .

2 ـ ابـن جزرى گفته است : هر جا ائمه قرائت گفته اند كه وقف نكنيد، ابتدا به مابعدآنها نيز جايز نيست ، و هر جا گفته اند كه وقف به آنها جايز است ، ابتداى به مابعدش نيز جايز است (173) .

ايـن سخن ابن جزرى درست نيست ، چون همانطور كه مى دانيم ، وقف حسن جايزاست ، ولى ائمه قـرائت مـتذكر شده اند كه ابتداى به مابعدش قبيح است ، وبرعكس ، گاهى وقف قبيح است ، ولى ابتدا حسن است ، مانند: وقف بر (اولئك )،در آيات 16 و 86 سوره بقره كه قبيح است ، ولى ابتداى به كلمه (الذين ) كه بعداز آن قرار دارد، حسن است .

 

3 ـ از آنـجـا كـه وقـف بـر پايان سور قرآن ، تام است ، بنابراين هميشه ابتدا به سورقرآن ، ابتداى تام خواهد بود.

پرسش و تمرين

1 ـ حكم استعاذه را بيان كنيد؟.

2 ـ حكم بسمله در ابتدا و در بين سور را بيان كنيد؟.

3 ـ انواع ابتداى جايز را توضيح دهيد؟.

4 ـ انواع ابتداى قبيح را با ذكر مثال توضيح دهيد؟.

 


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در دوشنبه 27 اسفند1386 و ساعت 22:59       

  درس يازدهم - اقسام وقف سجاوندى (2)

درس يازدهم

اقسام وقف سجاوندى (2)

وقف جايز

 

و آن در جـايى است كه دو عبارت به گونه اى باشد كه هم وصل و هم فصل (وقف )آنها جايز است ، زيـرا هر دو داراى سبب است (141) ، به طور مثال ، گفته شده كه وقف بر (وما انزل من قبلك )، در آيـه 14 سـوره بـقـره ، از نـوع وقف جايز است ،زيرا از طرفى واو عطف ، اقتضاى وصل دارد، و از طـرفى تقديم مفعول بر فعل در(بالاخرة هم يوقنون )، نظم ديگرى به جمله داده است . [و اين امر اقتضاى وقف را دارد، چرا كه كلام داراى نظمى مغاير با نظم جمله قبل است ](142) .

بـه طور كلى مى توان گفت : تمام موارد وقف كافى ، به جز آنچه كه آن را (وقف بيان تام ) ناميديم ، از مـصـاديق وقف جايز هستند، زيرا در تمام موارد وقف كافى ،عدم رابطه لفظى (اعرابى ) بين دو عبارت ، اقتضاى وقف را دارد و وجود رابطه معنوى ، اقتضاى وصل را دارد، مضاف بر آنكه در بعضى از موارد، وجود بعضى روابط لفظى غيراعرابى ، بر اقتضاى وصل مى افزايد، مانند مثالى كه زده شد، كه واو عطف به اقتضاى وصل دامن مى زند، گرچه عطف در آن ، از نوع عطف جمله به جمله است و هـيـچ كـدام از جـمـله ها نيز محلى از اعراب ندارند تا موجب ايجادرابطه اعرابى بين معطوف و معطوف عليها شود.

مثالهاى ديگر از وقف جايز: (ولا تنكحوا المشركات حتى يؤمن * ولامة مؤمنة خير من مشركة )، (بقره (2)،آيه 221).

(واذا طـلـقتم النسء فبلغن اجلهن فامسكوهن بمعروف او سرحوهن بمعروف *ولا تمسكوهن ضرارا لـتـعـتـدوا * ومن يفعل ذلك فقد ظلم نفسه * ولا تتخذواآيات اللّه هزوا * واذكروا نعمت اللّه عليكم )، (همان ، آيه 231).

(اللّه لا اله الا هو الحى القيوم * لا تاءخذه سنة ولا نوم * له ما فى السموات ومافى الارض )، (همان ، آيه 255).

(اذا تـدايـنتم بدين الى اجل مسمى فاكتبوه * وليكتب بينكم كاتب بالعدل * ولاياءب كاتب ان يكتب كما علمه اللّه )، (همان ، آيه 282).

(لا يكلف اللّه نفسا الا وسعها * لها ما كسبت وعليها مااكتسبت )، (همان ، آيه286 ).

(ان الدين عند اللّه الاسلام * وما اختلف الذين اوتوا الكتاب الا من بعد ماجاءهم العلم بغيا بينهم * ومن يكفر بايات اللّه فان اللّه سريع الحساب )، (آل عمران (3)، آيه 19).

(وجـاهـدوا فى اللّه حق جهاده * هو اجتبيكم وما جعل عليكم فى الدين من حرج* ملة ابيكم ابراهيم * هو سميكم المسلمين )، (حج (22)، آيه 78).

وقف مجوز لوجه

وقـفـى اسـت كه به علتى تجويز شده است ، گرچه وصل آن نيز جايز است ، مانند:وقف بر (اولئك الذين اشتروا الحيوة الدنيا بالاخرة )، و ابتدا به (فلا يخفف عنهم العذاب ولا هم ينصرون ) در آيه 86 سـوره بـقـره ، زيرا كه (فاء) در (فلا يخفف عنهم ) اقتضاى سببيت و جزا را دارد كه اين امر، موجب بـراى وصـل مـى شـود، واگـر لـفـظ فـعل ، استئناف گرفته شود، براى فصل (وقف ) نيز وجهى وجـوددارد(143) ، بـعضى اين وقف را معادل وقف حسن دانسته اند(144) ، كه به نظر مى رسد صـحـيـح نـبـاشـد، چـون در وقف حسن ، ابتداى به مابعد نيكو نيست وهمانطور كه خواهد آمد، سـجـاونـدى بـيشتر مصاديق آن را از نوع ممنوع مى داند،بنابراين ، موارد زيادى از وقفهاى كافى ، مصاديق وقف مجوز هستند.

مثالهايى از وقف مجوز لوجه : (اولئك على هدى من ربهم * واولئك هم المفلحون )، (بقره (2)، آيه 5).

(ختم اللّه على قلوبهم وعلى سمعهم * وعلى ابصارهم غشاوة ولهم عذاب عظيم )، ( همان ، آيه 7).

(فى قلوبهم مرض فزادهم اللّه مرضا * ولهم عذاب اليم )، (همان ، آيه 10).

(يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم * ولا يحيطون بشى ء من علمه )، (همان ، آيه255 ).

(لا اكراه فى الدين * قد تبين الرشد من الغى )، (همان ، آيه 256).

(فان اسلموا فقد اهتدوا * واذ تولوا فانما عليك البلاغ )، (آل عمران (3)، آيه20 ).

واعبدوا اللّه ولا تشركوا به شيئا * وبالوالدين احسانا)، (نساء (4)، آيه 36).

(قال عذابى اصيب به من اشء * ورحمتى وسعت كل شى ء)، (اعراف (7)، آيه156 ).

(ان فى ذلك لاية * وما كان اكثرهم مؤمنين )، (شعراء (26)، آيه 174).

(ومااسئلكم عليه من اجر * ان اجرى الا على رب العالمين )، (همان ، آيه145 ).

(واسروا قولكم او اجهروا به * انه عليم بذات الصدور)، (ملك (67)، آيه13 ).

هـمانطور كه از مثالها ملاحظه مى شود، بين دو قسمت عبارت ، در هيچ كدام ازموارد فوق ، رابطه اعرابى وجود ندارد، يعنى عامل اعراب يك قسمت ازعبارت ، در قسمت ديگر نيست ، پس هيچكدام از مـوارد فـوق ، وقـف حـسن نيستند،بلكه همگى از نوع وقف كافى هستند، بنابراين ، وقف جايز و مجوز، هر دو ازمصاديق وقف كافى هستند.

فـرقى كه بين اين دو وجود دارد، اين است كه پيوستگى دو عبارت در وقف مجوز، از نظر لفظى و مـعـنـوى ، بـيـشتر از وقف جايز است ، به طورى كه بيشتراقتضاى وصل دارد، و اما در وقف جايز، ارتباط به گونه اى است كه وقف و وصل آن مساوى است .

وقف المرخص للضرورة

وقـف (المرخص للضرورة )، آن است كه عبارت مابعد، از ماقبلش بى نياز نيست ،ولى به علت قطع نـفـس و طولانى بودن كلام ، مى توان وقف كرد، در اينجا لزومى ندارد كه قارى دوباره به ماقبلش بـرگـردد، زيـرا [هـم جـمله موقوف عليها و هم ]جمله مابعدش ، داراى معنا و مفهومى است [كه مقصود و منظور از آيه است ] (145).

بـرخـى ايـن وقف را نيز از مصاديق وقف حسن دانسته اند كه به نظر مى رسدمنحصر كردن آن در وقـف حسن ، صحيح نيست ، از مواردى كه براى اين وقف ذكر شده ، كاملا مشهود است كه اين نوع وقف نيز بيشتر از مصاديق وقف كافى است و گاهى نيز از مصاديق وقف حسن است .

مثالهايى از وقف المرخص للضرورة : (الذى جعل لكم الارض فراشا والسماء بنء * وانزل من السماء ماء)، (بقره (2)،آيه 22).

[در اين مثال ملاحظه مى كنيم كه ] گرچه (وانزل ) بى نياز از سياق كلام نيست ،براى اينكه فاعلش ضميرى است كه مرجع آن در قسمت قبلى است ، ولى خود،جمله اى معنادار است (146) .

وقـف بـر هـريـك از فواصل سوره مؤمنون ، از آيه اول : (قد افلح المؤمنون ) تا آيه11 : (الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون ).

وقـف بـر هريك از فواصل سوره ص ، از آيه اول : (ص والقران ذى الذكر) تا آيه14 : (ان كل الا كذب الرسل فحق عقاب ).

وقف بر هريك از فواصل سوره شمس ، از آيه اول : (والشمس وضحيها) تا آيه 9:(قد افلح من زكيها).

وقـف بـر هـريـك از فواصل سوره تكوير، از آيه اول : (اذا الشمس كورت ) تا آيه14 : (علمت نفس ما احضرت ).

وقـف بر هريك از فواصل سوره هاى كافرون و اخلاص ، على رغم اينكه هريك ازآيات آن ، مقول قول است .

همانطور كه ملاحظه مى كنيم ، گرچه بعضى از موارد وقف مرخص از نوع حسن است ، مانند: وقف بـر فـواصل سوره هاى كافرون و اخلاص ، زيرا آنها مقول ، ومحلا منصوب هستند و عامل نصب آنها، فـعـل (قـل ) در آيـه اول ايـن سـوره هـاسـت ،امـا در بـسـيـارى از موارد ديگر، از نوع وقف كافى است (147) .

وقف ممنوع

تـعـريـف جـامـع و مـانـعـى از اين وقف ارائه نشده است ، ولى از مواردى در قرآن كه طبق علايم سـجاوندى ، علامت (لا) قرار داده شده ، فهميده مى شود كه اين وقف ،اعم از وقف قبيح است ، چرا كه در بسيارى از موارد كه وقف حسن است ، اين علامت نهاده شده است ، و حتى در بعضى موارد از وقف كافى نيز، از اين علامت استفاده شده است .

سـيـوطى ، وقـف بر شرط بدون ذكر جواب آن ، و وقف بر مبتدا بدون ذكر خبر را، ازمصاديق وقف ممنوع از نظر سجاوندى معرفى كرده است (148) .

ابـن جزرى مى گويد: سجاوندى در مورد وقف (لا) مبالغه كرده و مى توان گفت كه وقف بر اكثر آن موارد، صحيح است و در بسيارى از مواردش ، ابتدا به مابعدنيز صحيح است (149).

ابـن جـزرى مـعـتـقـد اسـت كه مقلدان روش سجاوندى ، مراد او را از وقف (لا)نفهميده اند، وى مـى گويد: بعضى از مقلدان سجاوندى [به غلط] پنداشته اند كه مراد سجاوندى از (لا) آن است كه نه وقف بر آن كلمه نيكوست ، و نه ابتداى به مابعد آن ، در حالى كه [بسيارى از موارد] از نوع حسن اسـت كـه وقـف بـر آن نـيـكوست ، ولى ابتداى به مابعدش نيكو نيست ، وى در بيان شدت جهل و تعصب بعضى از اين افراد مى گويد: گـاهـى مـى شـود كه برخى از آنها وقتى مجبور مى شوند كه در جايى وقف كنند،جهت احتراز از وقـف (لا)، بر موارد قبيح وقف مى كنند، به طور مثال ، در سوره حمد، بر (انعمت عليهم ) كه وقف آن حـسن است ، وقف نمى كنند، چون علامت (لا) دارد، ولى بر كلمه (غير) كه به طور مسلم وقف بر آن قبيح است ، وقف مى كنند، چون علامت (لا) ندارد(150) !.

ابـن جـزرى در بـيـان مـعناى درست وقف (لا) از نظر سجاوندى مى گويد: بايددانست كه مراد سـجـاونـدى از (لا) ايـن است كه بر اين كلمه وقف نكنيد، به طورى كه بخواهيد از مابعدش ابتدا كـنـيـد (151) ، [يـعنى مى توانيد وقف كنيد، ولى اگر وقف كرديد، از مابعدش ابتدا نكنيد، بلكه برگرديد و از جايى كه ابتداى به آن نيكوست ، ابتدا كنيد].

موارد وقف (لا) از وقف كافى

آنچه در پى مى آيد برخى از موارد وقف كافى است كه با علامت (لا)علامت گذارى شده است .

(ومما رزقناهم ينفقون * والذين يؤمنون بما انزل اليك )، (بقره (2)، آيه 3 و4).

(فى قلوبهم مرض * فزادهم اللّه مرضا)، (همان ، آيه 10).

(صم بكم عمى فهم لا يرجعون * او كصيب من السماء)، (همان ، آيه 18 و19).

در مورد فوق ، علماى قرائت ، از جمله دانى ، وقف بر آنها را كافى دانسته اند، درحالى كه طبق وقف سجاوندى ، وقف (لا) است .

موارد وقف (لا) از وقف حسن

آنچه در پى مى آيد برخى از موارد وقف حسن است كه با علامت (لا)علامت گذارى شده است .

(الحمدللّه رب العالمين * الرحمن الرحيم )، (حمد (1)، آيه 2 و 3).

(الرحمن الرحيم * مالك يوم الدين )، (همان ، آيه 3 و 4).

(صراط الذين انعمت عليهم * غير المغضوب عليهم )، (همان ، آيه 7).

موارد فوق ، وقف حسن است ، ولى از نظر سجاوندى وقف (لا) است .

موارد وقف (لا) از وقف مشترك بين تام ، كافى و حسن

آنچه در پى مى آيد برخى از مواردى است كه ممكن است تام يا كافى يا حسن باشد اما با علامت (لا) علامت گذارى شده است .

(هدى للمتقين * الذين يؤمنون بالغيب )، (بقره (2)، آيه 2 و 3).

ابـن جـزرى مـى گـويد: سجاوندى وقف بر هدى للمتقين را وقف (لا) دانسته و گفته است : زيرا (الـذين ) صفت متقين است ، در حالى كه مى دانيم (هدى للمتقين ) سه وجه دارد: وقف بر آن ، هم مـى تـوانـد تام باشد و هم مى تواند كافى باشد و هم حسن(152) ، و به هر صورت ، هم وقف بر آن صـحيح است و هم ابتداى به آن ، زيرا در راءس آيه است و ابتدا به راءس آيه ، گرچه وقف آن حسن نيز باشد،صحيح است (153) .

(لعلكم تتقون * الذى جعل لكم الارض فراشا)، (بقره (2)، آيه 21 و 22).

(وما يضل به الا الفاسقين * الذين ينقضون عهد اللّه )، (همان ، آيه 26 و 27).

مـوارد فـوق نيز، مانند: (هدى للمتقين )، وجوه مختلفى دارد كه وقف بر آنهامى تواند تام ، كافى يا حسن باشد.

پرسش و تمرين

1 ـ وقف جايز را تعريف كنيد؟.

2 ـ وقف جايز، معادل كداميك از وقفهاى چهارگانه است ؟.

3 ـ پنج مثال ديگر براى وقف جايز ذكر كنيد؟.

4 ـ وقف مجوز را تعريف كنيد، و وجه تسميه آن را بنويسيد؟.

5 ـ جايگاه وقف مجوز در ميان وقفهاى چهارگانه را ذكر كنيد؟.

6 ـ پنج مثال ديگر براى وقف مجوز ذكر كنيد؟.

7 ـ پنج مثال ديگر براى وقف مرخص ذكر كنيد؟.

8 ـ تفسير ابن جزرى از وقف (لا) را بيان كنيد؟.

9 ـ جايگاه وقف (لا) در ميان وقفهاى چهارگانه را ذكر كنيد؟.

10 ـ جايگاه وقف مرخص در بيان وقفهاى چهارگانه را بنويسيد؟.

ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در دوشنبه 27 اسفند1386 و ساعت 22:58       

آخرین مطالب ارسالی

مقام و شخصيت زن از ديدگاه نهج البلاغه
مشاوره در قرآن و نهج البلاغه
راز نماز در نهج البلاغه
زندگينامه شريف رضى
داستانى از نهج البلاغه
دنيا زدگى از نگاه نهج البلاغه
سيماى مديران در آيينه نهج‏البلاغه
نهج‏البلاغه و خبرهاى غيبى
لطايف قرآنى
زيارتگاه قرآنى
با قرآن در زندان
ضرب ‌المثل‌هاى قرآني: «فاتحه الكتاب» در فرهنگ عاميانه
سيماى قرآن در اشعار بهار
شناخت قرآن ؛ زبان شناسى قرآن
توسّل به قرآن

عضويت در سايت
  خوش آمديد.كاربر [ميهمان]

نام کاربری :
کلمه عبور :


رمز عبورم را فراموش کرده ام.
عضویت در سایت


جستجو در سايت

براي جستجو در تمام مطالب واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد :


سايت هاي برتر
دایرکتوری تبادل لینک ایران
سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
موسسه اطلاع رسانی شهید آوینی
خبر گزاری قرآنی ایران
مركز جهانى اطلاع رسانى آل البيت
دین و اندیشه
زندگی زیباست
پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني افق نوين


وبلاگ هاي برتر
..:: یا رب 121 ::..
دریای هدایت الهی
سوز عشق
ساحل عرفان
به خدا می آید مهدی فاطمه
ناگفته های تصویری 8 سال دفاع مقدس
مرکز قرآنی امام سجاد(ع) ورامین
شاید این جمعه بیاید
ISLAMIC BLOG
اسراری شگفت از بندگی
مذهبی
گروه تواشیح و همخوانی شمیم بهشت
اناالحق
جدیدترین اخبار از آبیترین تیم دنیا
شناخت شیعه در اینتر نت
وبلاگ عشق دو عالم مولا علی (ع)
پارس قرآن
گلبر گی از باغ زیبای قرآن
از معرفت تا شعر
سروش وحی
آرشيو پيوندها

بخش ویژه و امکانات دیگر

اضافه به علاقه منديها    خانگي سازي وبلاگ    تماس با مدير وبلاگ    ذخيره صفحه    لينك Rss



SEO MONITOR
PING SERVICES



لينك به ما

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته


وبلاگ هاي برگزيده


صفحه نخست | فید مطالب | افزودن به علاقمندیها | ارسال مقالات شما | پیشنهادات و انتقادات شما

All Rights Reserved 2008-2012 © by : shayesteh.blogfa.com

هر گونه كپي برداري از سايت با ذكر منبع به همراه لینک جهت ترويج فرهنگ اسلامي مجاز مي باشد

پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني شايسته

free Islamic Blog