| ابراهيم، دومين پيامبر صاحب عزم و داراى آيين و شريعت جهانى و از نسل نوح است. اوبر اساس آيه 125 سوره نساء به خليل الله ملقب گشته (وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلاً). داستان زندگانى و دعوت او در بيش از 180 آيه قرآنى آمده و نامش 69 بار در خلال قرآن ذكر شده است.
داستان دعوت وى در سورههاى بقره، انعام، شعراء، صافات، انبياء و مريم بيشتر به چشم مىخورد. زندگى پر فراز و نشيب ابراهيم، خانواده و قومش حاوى نكات و شيوههاى تبليغى بسيار است كه بدان مىپردازيم.
ثناى ابراهيم در قرآن
آيات متعددى در قرآن، متضمن ستايش و تمجيد از شخصيت والاى ابراهيم است و كمتر پيامبرى در قرآن از اين ميزان ستايش و ثنا برخوردار گشته و بر اسوه بودنش، تأكيد گرديده است؛
إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنِيفاً وَلَمْ يَكُ مِنَ المُشْرِكِينَ شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَهَداهُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ؛(1)
بهراستى ابراهيم، پيشوايى مطيع خدا و حق گراى بود و از مشركان نبود. و نعمتهاى او را شكر گزار بود، خدا او را برگزيد و به راهى راست هدايتش كرد.
وَاذكُرْ فِى الكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيّاً؛(2)
و در اين كتاب به ياد ابراهيم پرداز، زيرا او پيامبرى بسيار راستگوى بود.
وَلَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَكُنّا بِهِ عالِمِينَ؛(3)
و در حقيقت، پيش از آن، به ابراهيم رشد فكرىاش را داديم و ما به شايستگى او دانابوديم.
إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوّاهٌ مُنِيبٌ؛(4)
بهراستى ابراهيم بردبار، نرمدل و بازگشتكننده به سوى خدا بود.
ابراهيم، اسوه توحيد و خدا محورى
براى يافتن بهترين شاخصه تبليغ ابراهيمى، بايد به بررسى آيات مربوط به دعوت او اهتمام ورزيم تا با كشف و استخراج صفات اين پيامبر و شيوههاى دعوتش، به شيوه محورى يا اساسىترين شاخصه دعوتش پى ببريم. با دقت در مضمون آيات حكايت كننده احتجاج ابراهيم با نمرود، مجادله او با خورشيدپرستان، گفتوگو با پدر و راز و نياز با خدا و ديگر آيات، روشن مىگردد كه خدامحورى و توحيد، محور تمام تلاشهاى تبليغى و بلكه محور حيات پربركت اوست؛ و اين به جهت جو شرك آلود و كفر آميز حاكم بر آن جامعه بوده كه پرستش خدايان دروغين، از سنگ و چوب گرفته تا خورشيد و ماه در آن رواجى آشكار داشت؛
در مناظره با پدر و قوم، بيانات متعددى حاكى از خدا محورى اوست، مانند:
قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمواتِ وَالأَرضِ الَّذِى فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشّاهِدِينَ.(5)
پس از بناى بيت الله مىگويد:
رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛(6)
پروردگارا از ما بپذير. بهراستى تو شنواى دانايى.
پس از محاجّه با ستاره پرستان:
إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمواتِ وَالأَرضَ حَنِيفاً وَما أَنَا مِنَ المُشْرِكِينَ؛(7)
من از روى اخلاص، پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمانها و زمين را پديد آورده است و من از مشركان نيستم.
و حتى در پايان عمر، به عنوان وصيت بر توحيد تأكيد مىورزد:
وَوَصّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يا بَنِىَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّينَ فَلاتَمُوتُنَّ إِلّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛(8)
و ابراهيم و يعقوب، پسران خود را به همان آيين سفارش كردند: اى پسران من، خداوند براى شما اين دين را برگزيد؛ پس البته نبايد جز مسلمان بميريد.
از سوى ديگر بخش قابل توجهى از آيات حكايت كننده داستان ابراهيم را مناجاتها و راز و نيازهاى پرمحتواى ابراهيم با پروردگارش تشكيل مىدهد، به طورى كه از ميان حدود120 آيه مربوط به دعوت ابراهيم، حدود سى آيه، گفتوگوهاى ابراهيم خليل را با خداوند متعال باز گو مىكند. از همين رو، حق تعالى او و پيروانش را اسوه اميدواران به خدا و روز قيامت معرفى مىفرمايد:
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِيهِمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَاليَوْمَ الآخِرَ؛(9)
قطعاً براى شما در پيروى از آنان سرمشقى نيكوست يعنى براى كسى كه به خدا و روز بازپسين اميد مىبندد.
شيوههاى دعوت ابراهيم
پيامبرى چون ابراهيم با آن همه مدح و ثنايى كه قرآن در حق او ابراز داشته و با آن تأكيد بر توحيد و خدا مدارى، بايستى پياده كننده روشهاى اصيل دعوت و مبتكر شيوههاى جديد تبليغ باشد.
و چنين بوده است كه قرآن دربارهاش فرموده: وَإبراهيمَ الَّذِى وَفَّى.(10) (و همان ابراهيم كه وفا كرد.) اينك به معرفى و شرح شيوههاى كلى دعوت ابراهيمى و روشهاى عملى آن مىپردازيم:
1. شيوه كلى، بيان شجاعانه عقايد توحيدى
در محيط و اجتماعى كه شرك و كفر در آن ريشه دوانده و همه زواياى آن را فرا گرفته است، اظهار و ترويج توحيد مستلزم شجاعتى كم نظير است كه در شخصيت خدايى ابراهيم وجود داشت؛ او دربرابر پدر يا عمو، ادب و شجاعت را يكجا به ظهور مىرساند و به دعوت او مىپردازد، دربرابر گروههايى از مردم كه به پرستش اجرام آسمانى دلخوش بودند، به توحيد فرامىخواند. در مقابل نمرود نيز با همان صلابت مىايستد و نداى توحيد سر مىدهد؛
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتِى أَنْتُمْ لَها عاكِفُونَ؛(11)
چون به پدر خوانده و قوم خود گفت: اين مجسمههايى كه ملازم آنها شدهايد چيستند؟
قالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآباؤُكُمْ فِى ضَلالٍ مُبِينٍ؛(12)
گفت: قطعاً شما و پدرانتان در گمراهى آشكارى بوديد.
قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمواتِ وَالأَرضِ الَّذِى فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشّاهِدِينَ؛(13)
گفت: نه بلكه پروردگارتان، خداى آسمانها و زمين است، همان كسى كه آنها را پديد آورده است و من بر اين از گواهانم.
قالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لايَنْفَعُكُمْ شَيْئاً وَلايَضُرُّكُمْ أُفٍّ لَكُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ؛(14)
گفت: آيا به جز خدا چيزى را مىپرستيد كه هيچ سود و زيانى به شما نمىرساند؟ اف بر شما و آنچه غير از خدا مىپرستيد. مگر نمىانديشيد؟
در مناظره با نمرود؛
إِذ قالَ إِبْراهِيمُ ربِّىَ الَّذِى يُحْيِى وَيُمِيتُ قالَ أَنا أُحْيِى وَأُمِيتُ قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِى بِالشَّمْسِ مِنَ المَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ المَغْرِبِ؛(15)
هنگامى كه ابراهيم گفت: پروردگار من همان كسى است كه زنده مىكند و مىميراند. گفت: من هم زنده مىكنم و هم مىميرانم. ابراهيم گفت: خداى من خورشيد را از خاور بر مىآورد، تو آن را از باختر برآور.
و چه كسى به شجاعت و رشادت در اظهار توحيد از ابراهيم شايستهتر، در حالى كه او بااعلام و اصرار بر توحيد، خود را به ايمن ترين پشتوانه متكى ساخته و به مقام خلّت رساندهاست، چنان كه دربرابرشان بى پروا مىگويد: وَ لا أخافُ ما تُشْرِكونَ بِه(16) و آنگاه استدلال مىكند كه:
وَكَيْفَ أَخافُ ما أَشْرَكْتُمْ وَلا تَخافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطاناً فَأَىُّ الفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛(17)
و چگونه از آنچه شريك مىگردانيد بترسم، با آن كه شما خود از اين كه چيزى را شريك خدا ساختهايد كه خدا دليلى درباره آن بر شما نازل نكرده است، نمىهراسيد. پس اگر مىدانيد، كدام يك از ما دودسته به ايمنى سزاوارتر است؟
الف) شروع دعوت با سؤال
مطابق تصويرى كه در قرآن از تبليغ ابراهيم به دست مىدهد، آن حضرت در بيشتر موارد، دعوت خود را با پرسشهايى دقيق و عميق آغاز مىكرده است. اين شيوه علاوه بر آن كه حساسيت و هوشيارى مبلّغ را مىرساند، باعث تحريك انديشه و وجدان مخاطبان و به خودآمدن آنان مىگردد و مىتواند به ذهن و دل آنان آمادگى پذيرش حقايق را عطا كند، ضمن آن كه اين پرسشها در بطن خود، استدلالهايى نيز بههمراه داشت.
پرسشهاى حضرت ابراهيم به اشكال مختلف مطرح مىگشت؛ گاه به شكل استفهام عادى (آيا) مثل؛
وَإِذ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً؛(18)
و ياد كن هنگامى را كه ابراهيم به پدر خود آزر گفت: آيا بتان را خدايان خود مىگيرى.
قالَ أَفَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ؛(19)
گفت: آيا در آنچه مىپرستيد تأمل كردهايد.
قالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذ تَدْعُونَ * أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ؛(20)
گفت: آيا وقتى دعا مىكنيد از شما مىشنوند؟ يا به شما سود يا زيان مىرسانند؟
فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ العالَمِينَ؛(21)
پس گمانتان به پروردگار جهانيان چيست؟
و گاهى به صورت استفهام انكارى كه معمولاً همراه با نوعى استدلال است، مانند؛
قالَ أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ * وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُونَ؛(22)
ابراهيم گفت: آيا جز خدا چيزى را مىپرستيد كه هيچ سود و زيانى به شما نمىرساند.
أَإِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ؛(23)
آيا به دروغ، غير از آنها، خدايانى ديگر مىخواهيد؟
و زمانى به شكل پرسش از ماهيت معبود، مانند؛
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ماتَعْبُدُون.(24)
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِيلُ الَّتى أنتُم لَها عاكِفُون؛(25)
آنگاه كه به پدر خوانده و قوم خود گفت: اين مجسمههايى كه شما ملازم آن شدهايد، چيستند؟
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ماذا تَعْبُدُون؛(26)
چون به پدر خوانده و قوم خود گفت: چه مىپرستيد.
حتى در خطاب به خدايان دروغين مشركان و بتها، شبيه آن پرسشها را مطرح مىكرد و مسلم است كه اين پرسشهارا به منظور تنبّه مشركان اظهار داشته ا ست؛
فَراغَ إِلى آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَلا تَأْكُلُونَ * ما لَكُمْ لا تَنْطِقُونَ؛(27)
پس پنهانى به سوى خدايشان رفت و به ريشخند گفت: آيا غذا نمىخوريد؟ چرا سخن نمىگوييد؟
گاهى نيز از چرايى و علت پرستش بتها پرسش مىنمود؛
إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيّاً * إِذْ قالَ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ لِمَتَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَلايُبْصِرُ وَلايُغْنِى عَنْكَ شَيْئاً؛(28)
او پيامبرى بسيار راستگو بود، چون به پدرش گفت: پدر جان، چرا چيزى را كه نمىشنود و نمىبيند و از تو چيزى را دور نمىكند، مىپرستى؟
اين پرسش نيز حاوى استدلالهايى محكم و استوار است. و آخرين مورد اين كه چون باشجاعت دربرابر تماميت كفر و شرك ايستاد، فرمود: فَأَىُّ الفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛(29)
پس اگر مىدانيد، كدام يك از ما دو دسته به ايمنى سزاوار تر است.
ازجمله پيامدها و فوايد اين پرسشها كه در برخى موارد به صورت پىدرپى ومتوالى طرح و القا مىگرديد، اين بود كه پايههاى سست باورهاى شركآميز بهلرزه مىافتاد و فرصت براى طرح پيامهاى توحيدى فراهم مىآمد. بهعنوان نمونه، درمحاجّه مذكور در سوره انبياء، پس از فرو ريختن كاخ سست بنياد اعتقاد شرك، فرمود:
قالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمواتِ وَالأَرضِ الَّذِى فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلى ذلِكُمْ مِنَ الشّاهِدِينَ؛(30)
گفت: بلكه پروردگار شما خداى آسمانها و زمين است كه آنها را پديد آورده است و من بر اين واقعيت از گواهانم.
همچنين در احتجاجى كه در سوره مريم دربرابر عمو يا پدر دارد، پس از طرح پرسشهايى مستدل و تكان دهنده، شروع به القاى پيام مىكند؛
يا أَبَتِ إِنِّى قَدْ جاءَنِى مِنَ العِلْمِ ما لَمْيَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِى أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيّاً؛(31)
اى پدر، به راستى مرا از دانش، حقايقى به دست آمده كه تو را نيامده است، پس، از من پيروى كن تا تو را به راهى راست هدايت نمايم.
يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ... يا أَبَتِ إِنِّى أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيّاً؛(32)
پدر جان، شيطان را مپرست، كه شيطان، خداى رحمان را عصيانگر است. پدر جان، من مىترسم از جانب رحمان عذابى به تو رسد و تو يار شيطان باشى.
ب) برائت از شرك و كفر به صورتهاى مختلف
از آنجا كه بيشترين مبارزه انبيا دربرابر انديشه چندگانه پرستى و شرك بوده، برائت از شرك و مظاهر آن، همواره در دستور كار آنان بوده است. يكى از بارزترين جلوههاى سيره تبليغى حضرت ابراهيم، همان برائت و بيزارى جستن از شرك و بت پرستى و اعتقاد به تعدد الهه است، كه بارها حتى جان خود را بر سر آن در طبق اخلاص نهاد.
لحن و محتواى تعداد زيادى از آيات، بيانگر آن است كه قرآن نيز بر اين جنبه از جوانب دعوت ابراهيم عنايت ويژهاى دارد و حتى همين عنصر اساسى دعوت ابراهيمى موجب شده است كه پس از پيامبر اسلام(ص) حضرت ابراهيم و پيروان او اسوه مؤمنان معرفى شوند:
قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِى إِبْراهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَءاؤُا مِنْكُمْ وَمِمّاتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَبَدا بَيْنَنا وَبَيْنَكُمُ العَداوَةُ وَالبَغْضاءُ أَبَداً حَتّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ؛(33)
قطعاً براى شما در پيروى از ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكوست، هنگامى كه به قومشان گفتند: ما از شما و آنچه غير از خدا مىپرستيد بيزاريم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديد آمده است تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد.
سبب اسوه شدن او در برائت نيز بدان جهت است كه صفبندى مشركان و كافران در مقابل ابراهيم، جبههاى وسيع و نيرومند تشكيل داده بود و مؤمنان پس از غلبه منطقى بر مخالفان، چون با حقناپذيرى و عناد آنان مواجه شدند، شجاعانه و با پشتكار و جديت، مسير دعوت را پيمودند و به صورتهاى مختلف و متناسب با شرايط، بيزارى و نفرت عميق خويش را از شرك مشركان و كفر كافران ابراز نمودند.
مراحل برائت ابراهيمى
ابراهيم، برائت از شرك و انحرافات ديگر قوم خود را در چند مرحله و با اشكال گوناگون اظهار نمود كه عبارتند از:
1. برائت لفظى -
در اين مرحله، برائت تنها در قالب الفاظ و جملات مطرح مىگشت و ابراهيم، رسماً مخالفت و نفرت خود را از بت پرستى و التزام خويش را به توحيد اعلاممىفرمود؛ اين نوع از برائت با بيانى قاطع و شجاعانه دربرابر اجتماع نيرومند مشركان همراه بود؛
فَلَمّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّى بَرِىءٌ مِمّا تُشْرِكُونَ؛(34)
پس چون خورشيد افول كرد، گفت: من از آنچه شريك خدا مىدانيد بيزارم.
إِذ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنّا بُرَءاؤُا مِنْكُمْ وَمِمّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَبَدا بَيْنَنا وَبَيْنَكُمُ العَداوَةُ وَالبَغْضاءُ أَبَداً حَتّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ؛(35)
چون به قومشان گفتند: ما از شما و آنچه جز خدا مىپرستيد بيزاريم. ما به شما كافريم و ميان ما و شما دشمنى و كينه هميشگى پديدار شده تا وقتى كه فقط به خدا ايمان آوريد.
أُفٍّ لَكُمْ وَلِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلا تَعْقِلُونَ؛(36)
اف بر شما و بر آنچه جز خدا مىپرستيد، آيا نمىانديشيد؟
وَإِذْ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِى بُرَآءٌ مِمّا تَعْبُدُونَ * إِلّا الَّذِى فَطَرَنِى فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ؛(37)
و هنگامى كه ابراهيم به ناپدرى خود و قومش گفت: من واقعاً از آنچه مىپرستيد بيزارم، مگر آن كس كه مرا پديد آورده و او البته مرا راهنمايى خواهد كرد.
وَما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ إِلّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيّاهُ فَلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ؛(38)
و طلب آمرزش ابراهيم براى پدرش جز براى وعدهاى كه بدو داده بود، نبود، پس هنگامى كه براى او روشن شد كه وى دشمن خداست، از او بيزارى جست.
2. برائت عملى -
دومين مرحله برائت ابراهيم، اظهار بيزارى عينى و عملى است، كه به تناسب وضعيت مخاطبان و اصرار آنها بر عقايد باطل و بى اساس اتخاذ شده است: چون پيروان شرك، علاوه بر نپذيرفتن حق، مانع ترويج توحيد و موجب آزار اهل توحيد مىشدند و امنيت آنان را سلب مىنمودند. اين مرحله از برائت به لحاظ ميزان شدت برائت به چند مرحله تفكيك مىشود:
الف) مرحله برائت اعتزالى -
آنگاه كه دربرابر پافشارى لجوجانه پدر و قوم بر انحرافات فكرى و عملى قرار گرفت تصميم به كناره گيرى و اعتزال از قوم خويش اتخاذ كرد و رشته هر گونه وابستگى به آنان را قطع نمود؛
وَأَعْتَزِلُكُمْ وَما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُوا رَبِّى.(39)
گفتنى است، اين برائت از سوى ابراهيم، متعاقب خطاب خشونت آميز و عتاب آلود و تند پدر بود كه گفت:
لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِىمَلِيّاً؛(40)
اگر باز نايستى، تو را سنگسار خواهم كرد و برو و تا مدتى طولانى از من دور شو.
ب) مرحله برائت قهرآميز (مبارزاتى) -
در اين مرحله، برائت شكل جدىترى يافته و صورت مقابله و مواجهه قهر آميز به خود گرفت. وقتى استدلال ناصحانه و دلسوزى پدرانه و حتى اعتزال معترضانه كارگر نيفتاد و قوم ابراهيم سر در بتپرستى خويش داشتند و به هيچ نداى حقيقتى پاسخ مثبت نمىدادند، ابراهيم تصميم به مبارزه جدى و تلاش براى محو مظاهر شرك گرفت. وى پيش از هر اقدامى با شجاعت تمام تصميم خويش را اعلام فرمود:
وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ.(41)
و آنگاه در فرصت مناسب با خشمى الهى و شجاعتى وصف ناپذير، اراده خود را عملى نمود؛
فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلّا كَبِيراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ؛(42)
پس آنها را - جز بزرگترشان را - ريز ريز كرد، باشد كه ايشان به سراغ آن بروند.
فَراغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ؛(43)
پس با دست راست بر سر آنان زدن گرفت.
ج) مرحله هجرت:
وقتى تمام روشهاى تبليغى و شيوههاى اقناعى كارگر نيفتاد، او ضمن پرهيز از نوميدى در پى يافتن عرصههاى جديد دعوت و ايجاد فرصتهاى نو بود كه هجرت به سرزمينى ديگر را اختيار كرد و در آنجا با تجديد بناى كعبه پايگاه جهانى توحيد را بنياد نهاد.
2. شيوه كلى جدال احسن
بى شك جدال ابراهيم با مشركان زمانش، درخشانترين جلوه جدال نيكو را در طول تاريخ انديشه بشرى رقم زده است. اين مجادلهها و محاجّههاى نيكو و هدفدار در عرصههاى گوناگون و با مخاطبان مختلف، مانند پدر، قوم، پادشاه و درباريان و اشراف صورت گرفته و تأثيرى شگرف بر دل و جان آنان بر جا نهاده است. بى جهت نيست كه خداى تعالى، استدلالهاى او را به خود نسبت داده است: وَتِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى قَوْمِهِ.
مناظره و مجادله ابراهيمى، يكى از شيوههاى استراتژيك عام دعوت اوست، كه خود حاوى روشهاى متعددى مانند روش استدراج، همراهى، خطاب توأم به عقل و دل، مقايسه و قول لين است و از سويى هر يك از مناظرههاى ابراهيم، حاوى نكات تبليغى قابل ملاحظهاى از قبيل تناسب با حال مخاطب، رعايت ادب و احترام وافر، بهكار گيرى مفاهيم متنوع و استفاده از هر فرصتِ حاصل شده است. اينك به ذكر نمونههايى از آن مناظرهها مىپردازيم؛
نمونه اول: محاجّه ابراهيم با پدر در سوره مريم
و در اين كتاب به ياد ابراهيم پرداز كه او پيامبرى بسيار راستگو بود. چون به پدرش گفت: پدر جان چرا چيزى را كه نمىشنود و نمىبيند و از تو چيزى را دور نمىكند مىپرستى؟
اى پدر، بهراستى مرا از دانش، حقايقى بهدست آمده كه تو را نيامده است. پس از من پيروى كن تا تو را به راهى راست هدايت كنم. پدر جان، شيطان را مپرست، كه شيطان، خداى رحمان را عصيانگر است.
پدر جان، من مىترسم از جانب خداى رحمان عذابى به تو رسد و تو يار شيطان باشى.
- گفت: اى ابراهيم، آيا تو از خدايان من متنفرى؟ اگر باز نايستى، تو را سنگسار خواهم كرد و برو براى مدتى طولانى از من دور شو.
- ابراهيم گفت: درود بر تو باد، به زودى از پروردگارم براى تو آمرزش مىخواهم، زيرا او همواره بر من پر مهر بوده است. و از شما و از آنچه غير از خدا مىخوانيد كناره مىگيرم و اميدوارم كه در خواندن پروردگارم نااميد نباشم.(44)
در اين مناظره، شاهديم كه ابراهيم با خطابى دلسوزانه و در عين حال استدلالى به طرح پرسشهايى هدفدار مىپردازد و در اين استفهام، در واقع سه دليل براى ابطال عبادت بتان ارايه مىدهد، سپس با اشاره به دانشى كه از سوى پرورگارش يافته از پدر مىخواهد كه از او تبعيت كند. آنگاه دستور ترك عبادت شيطان را مىدهد و در قالب يك هشدار و انذار دلسوزانه، پدر را از عذاب الهى و همراهى شيطان برحذر مىدارد. دربرابر او، پدر بدون توجه به محتواى دلپذير و عقلايى دعوت ابراهيم و بى هيچ برهانى، تنها به تهديد مبادرت مىورزد. اما جالب آن است كه على رغم اين حقناشناسى و پاسخ بى ربط، ابراهيم با مهربانى ويژه انبيا، سلامى مىدهد و در واقع، مجادله را با اين عبارت صلح آفرين به پايان مىبرد تا به آينده اميدوار باشد و تنها به اعتزال و كناره گيرى از بتان و بت پرستان و دعا به درگاه الهى بسنده مىكند.
نمونه دوم: مناظره با قوم ستاره پرست
در اين محاجّه كه در سوره انعام آمده است، ابراهيم با استفاده از عقايد مخاطبان و مقبولات ايشان، به مقابله با اعتقاداتشان بر مىخيزد و با برخوردى متين، به تدريج آنها را به حقيقت رهنمون مىشود:
و اينگونه ملكوت آسمان و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقينكنندگان باشد. پس چون شب بر او پرده افكند ستارهاى ديد. گفت: اين پروردگار من است و آنگاه چون غروب كرد، گفت: غروب كنندگان را دوست ندارم.
پس چون خورشيد را برآمده ديد، گفت: اين پروردگار من است. اين بزرگتر است و هنگامى كه افول كرد، گفت: اى قوم من، من از آنچه براى خدا شريك مىسازيد بيزارم.(45)
و پس از آن كه با استدلالهايى ساده و محكم، خدايان ادعايى آنان را براى پرستش نالايق مىشمرد، به اظهار صريح عقايد خود مىپردازد؛
إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمواتِ وَالأَرضَ حَنِيفاً وَما أَنَا مِنَ المُشْرِكِينَ؛(46)
من از روى اخلاص، روى خود را پاكدلانه به سوى كسى گردانيدم كه آسمانها و زمين را پديد آورده؛ و من از مشركان نيستم.
نمونه سوم: مناظره با نمرود، سركرده كافران
وى با نمرود نيز محاجّههايى داشته است كه نمونهاى از آن در سوره بقره مذكوراست:
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِى حاجَّ إِبْراهِيمَ فِى رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ المُلْكَ إِذ قالَ إِبْراهِيمُ ربِّىَ الَّذِى يُحْيِى وَيُمِيتُ قالَ أَنا أُحْيِى وَأُمِيتُ؛(47)
آيا از آن كسى كه چون خدا به او پادشاهى داده بود بدان مىنازيد و درباره پروردگار خود با ابراهيم محاجّه كرد خبر نيافتى؟ آنگاه كه ابراهيم گفت: پروردگار من همان كسى است كه زنده مىكند و مىميراند. او گفت: من هم زنده مىكنم و مىميرانم....
چون نمرود به گمان باطلش، خود را زنده كننده و ميراننده دانست، ابراهيم با حجت قاطعترى او را بر سر جايش نشاند:
قالَ إِبْراهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِى بِالشَّمْسِ مِنَ المَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ المَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِى كَفَرَ؛(48)
ابراهيم گفت: خداى من خورشيد را از خاور برمىآورد، تو آن را از با ختر برآور. پس آنكس كه كفر ورزيده بود مبهوت ماند و بدين ترتيب حجت و استدلالى آورد كه جدالپذير و قابل مناقشه نبود.
چنانكه پيشتر گفتيم، شيوه كلى جدال نيكو شامل روشهاى جزيى و عملى متعددى است كه در منطق جدلى ابراهيم به نيكى به كار رفته است. برخى از اين روشها عبارتند از:
الف) روش اقناع تدريجى
در تعدادى از مناظرههاى ابراهيم، شاهد نوعى همراهى با مخاطبان و تلاش براى جذب تدريجى آنان به سوى حقيقت هستيم. اين روش را استدراج نيز ناميدهاند كه به مفهوم بازكردن راه براى جذب مخاطب به سوى پيامهاى تبليغى مطلوب است. در اين روش گاهى مبلّغ، علىرغم اعتقاد قاطع و جازم به عقايدى، در برخورد و مناظره با مخاطب، موقتاً از آن عقايد تنازل مىنمايد و خود را در مقام بحث، همراه و همعقيده مخاطب قلمداد مىكند. بدينترتيب نوعى همبستگى و همدلى ميان طرفين مناظره به وجود مىآيد كه در اقناع مخاطب مؤثر خواهد بود.
بارزترين نمونه كاربرد اين شيوه در همان مناظره ستارهپرستان است كه دربرابرشان، در مرحله اول جدال، كواكب آسمان و ماه و خورشيد را خداى خود فرض مىكند؛ فَلَمّا رَءَا القَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّى، در حالى كه آيه پيش از آن صراحت دارد كه او از اهل يقين و بيناى ملكوت آسمان و زمين است، پس فرض جدى بودن كلام ابراهيم، به كلى مردود است:
وَكَذلِكَ نُرِى إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمواتِ وَالأَرضِ وَلِيَكُونَ مِنَ المُوقِنِينَ؛(49)
و اينگونه ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم، تا از جمله يقينكنندگان باشد.
نمونه ديگر زمانى است كه او را به اتهام شكستن بتها به محاكمه مىكشند و او مىگويد: چون شما اين بتان را قادر مىدانيد پس بزرگشان اين كار را كرده (بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْأَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ).
علامه طباطبايى در اين زمينه مىگويد:
ابراهيم به داعىِ الزام خصم و ابطال الوهيت اصنام، اين جملهها را گفت و در جملات بعدى مراد خويش را كاملاً روشن ساخت؛ آيا به غير از خدا چيزى را مىپرستيد كه نه شما را سودى دارد و نه زيانى. نه آن كه به طور جدى بخواهد خبر دهد كه بزرگ آنها دست به اين كار زده است.(50)
ب) روش مقايسه
كار برد روش مقايسه در جدال ابراهيمى نيز از نشانههاى تسلط اين مبلّغ ربانى بر روشهاى مناظره بوده است. وى در گفتوگوها از اين روش بهخوبى بهره مىجست و وجدانِ حقيقت جوى مخاطبان را به هشيارى و دقت فرا مىخواند؛ در قسمتى از يك گفتوگو، پس از آن كه مىپرسد:
هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذ تَدْعُونَ * أَوْ يَنْفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ.(51)
آنگاه مىگويد:
قالَ أَفَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ * أَنْتُمْ وَآباؤُكُمُ الأَقْدَمُونَ * فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِى إِلّا رَبَّ العالَمِينَ * الَّذِى خَلَقَنِى فَهُوَ يَهْدِينِ * وَالَّذِى هُوَ يُطْعِمُنِى وَيَسْقِينِ * وَإِذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ...؛(52)
گفت: آيا در آنچه مىپرستيديد تأمل كردهايد؟ شما و پدران پيشين شما. قطعاً همه آنها جز پروردگار جهانيان دشمن منند. آنكس كه مرا آفريده و همو راهنمايىام مىكند. وآنكس كه او به من خوراك مىدهد و سيرابم مىگرداند. و چون بيمار شوم او مرا درمان مىبخشد....
اين مقايسه از دل و انديشه سليم او حكايت مىكرد و هدف آن نرم ساختن دلهاى سليمبود.
إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ * إِذْ قالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ ماذا تَعْبُدُونَ * أَإِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ * فَما ظَنُّكُمْ بِرَبِّ العالَمِينَ.(53)
در اينجا خدايان دروغين و افترايى را با معبود راستين و خداى عالميان مقايسه كرده است. مقايسه ديگرى نيز در ادامه مناظره فوق به چشم مىخورد؛
قالَ أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ* وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَما تَعْمَلُونَ؛(54)
گفت: آيا آنچه را مىتراشيد مىپرستيد در حالى كه خدا شما و آنچه را مىسازيد آفريدهاست.
ج) روش گفتار نرم (قول ليّن)
بى گمان، اين يكى از روشهاى مشترك تمام مبلّغان الهى است كه با مخاطبان خويش، ازهر گروه و طبقه كه باشند با قول لين و سخن نرم و گفتار دلپذير تكلم كنند و از تندخويى و سختگيرى بپرهيزند. ابراهيم اين روش را همواره مد نظر داشت؛
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَلايُبْصِرُ وَلايُغْنِى عَنْكَ شَيْئاً؛(55)
چون به پدر خواندهاش گفت: اى پدر، چرا مىپرستى آنچه را نمىشنود و نمىبيند و تورا از چيزى بى نياز نمىكند؟
و در پاسخ تهديد خشونت آميز پدر گفت:
قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّى إِنَّهُ كانَ بِى حَفِيّاً؛(56)
گفت: سلام بر تو. من بزودى براى تو از پروردگارم آمرزش خواهم خواست زيرا او به من پر مهر بوده است.
ابراهيم در چند نوبت تعبير مهر آميز <ياابت» را به نشانه مهربانى و دلسوزى به زبان مىآورد و اوج محبت او را در جمله <سأستغفر لك» در مىيابيم؛
يا أَبَتِ إِنِّى قَدْ جاءَنِى مِنَ العِلْمِ ما لَمْيَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِى أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيّاً * ياأَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيّاً * يا أَبَتِ إِنِّى أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ؛(57)
پدر جان، مرا دانشى بدست آمده كه تو را نيامده است پس مرا پيروى كن تا راهى راست به تو نشان دهم، پدر جان، شيطان را مپرست كه او دشمن رحمان است. پدر جان، من مىترسم كه از جانب خداى رحمان عذابى به تو رسد و....
د) روش استدلال به كمك محسوسات
ابراهيم در عرصه ارشاد مخاطبان به پيامهاى الهى، امور محسوس و مشهود را پايه استدلالهاى خود قرار مىداد، تا ضمن تركيب حس و تعقل، امكان فهم كامل تعاليم الهى را بهجملگى مخاطبان با هر ميزان از درك و شعور كه باشند ببخشد. از اين رو از ابزارهاى متنوع و امور محسوس جهت استدلال ارشادى بهره مىجست؛ خورشيد، ماه و ديگر اجرام آسمانى، نطق بتها، بينايى و شنوايى بتان، تماثيل، تراشيدن سنگ، از جمله محورهاى مناظرات ابراهيمى مىباشند؛
فَلَمّا رَءَا القَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّى... * فَلَمّا رَءَا الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّى...(58) - فَسْأَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ(59) - لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ(60) - قالَ أَتَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ(61) - فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِى بِالشَّمْسِ مِنَ المَشْرِقِ...(62)
ه') خطاب توأم به عقل و دل و تحريك وجدان
با نگاهى به مناظرههاى حضرت ابراهيم و نوع كلمات و عبارات بهكار رفته در آنها روشن مىگردد كه در كنار خطاب به انديشههاى مخاطبان دل و فطرت آنان نيز از زاويهاى ديگر در همان مناظره مورد توجه و خطاب واقع مىشود. لحن گفتارها و كيفيت تغيير لحن ابراهيم، گوياى اين حقيقت است، به عنوان نمونه، در سوره شعراء پس از ارائه پرسشى تكان دهنده كه طبعاً مخاطب آن عقل و انديشه است (أَفَرَأَيْتُمْ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ؟) به تدريج جهت خطاب را از عقل مخاطب به دل او مىكشاند، آنگاه كه مىگويد:
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِى إِلّا رَبَّ العالَمِينَ * الَّذِى خَلَقَنِى فَهُوَ يَهْدِينِ؛(63)
قطعاً هم آنها دشمن منند جز پروردگار جهانيان. آنكس كه مرا آفريد و همو راهنمائيم مىكند.
همچنين در سوره صافات، پس از جدالهاى عقلانى پياپى كه منجر به شكستن بتها بهدست او مىگردد، آنگاه كه به سوى او يورش مىآورند، لحن و خطابش به دلها متوجه مىشود.
وَقالَ إِنِّى ذاهِبٌ إِلى رَبِّى سَيَهْدِينِ * رَبِّ هَبْ لِى مِنَ الصّالِحِينَ؛(64)
گفت: من به سوى پروردگارم روانهام او مرا هدايت خواهد كرد، پروردگارا مرا فرزندى از صالحان ببخش.
نيز در محاجّه با ستاره پرستان، پس از گفت و شنودى استدلالى، جانها را مورد خطاب قرار مىدهد كه:
إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّمواتِ وَالأَرضَ حَنِيفاً وَما أَنَا مِنَ المُشْرِكِينَ.(65)
در مناظره با پدر نيز پس از جملاتى كه اصلاح انديشه او را هدف قرار داده بود، در پايان رو به قلب وى كرد و فرمود:
يا أَبَتِ إِنِّى أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيّاً؛(66)
از ولايت شيطان او را برحذر مىدارد و مسلم است كه هيچ انسانى خواهان ولايت شيطان نيست، پس اين نوعى خطاب به دل است و همراه با شفقت و نصحيت فراوان.
3. اتخاذ شيوههاى متنّوع براى گسترش توحيد
گفتيم كه محور دعوت ابراهيم را تفكر و انديشههاى توحيدى تشكيل مىدهد و او به عنوان اسوه موحدان و يگانه پرستان در تاريخ بشر مطرح است. اين منزلت والا جز به خاطر آن نيست كه وى نه تنها خود عميقاً به توحيد يقين داشت و زندگى خويش را بر آن استوار ساخته بود بلكه از هر طريق ممكن سعى در ترويج و گسترش آن داشت. او حتى از ارشاد سركردگان كفر همچون نمرود هم ابا نداشت، به طورى كه مىتوان گفت تنوع شيوههاى تبليغى ابراهيم در تاريخ تبليغ دينى كم نظير است.
به عنوان نمونه، فضاهاى تبليغ ابراهيم از تنوعى قابل توجه برخوردار است؛ در خانه، در ميان مردم كوچه و بازار، در بتخانه و عبادتگاه مشركان، در دادگاه علنى مشركان و حتى در دربار نمرود و هر كجاى ديگر، فعاليت تبليغى او استمرار داشت و هرگز متوقف نمىگشت. در اين ميان بد نيست به صحنه محاكمه او نظرى بيفكنيم كه چون او را در ملأ عام به محاكمه كشيدند، هر گز صلابت و استوارى مبلّغ الهى را از دست نداد. او ضمن پرسشها و پاسخهايى از آنها خواست تا حقيقت واقعه را از خود بتها باز پرسند. در اين ماجرا يكى از زيباترين صحنههاى تبليغى تاريخ پديد آمد؛ آنجا كه نشانههاى تسليم دربرابر جدال ابراهيم به شكل سرهاى به زير افتاده بزرگان مشركان آشكار گرديد، به نحوى كه يكديگر را ظالم شمردند. ابراهيم در اين صحنه به نيكى از فرصتها بهره جست و جلسه محاكمه را به عرصه دعوت مبدل كرد.
از نمونههاى ديگر ايجاد فرصت و اغتنام آن در تبليغ ابراهيمى، ضيافتهاى اوست كه در كتب سيره مشهور است؛ قرآن مجيد، يك مورد از مهمان نوازى و پذيرايى او را براى فرستادگان الهى و ملائكه مأمور بشارت، كه به هيأت آدميان بر ابراهيم وارد شده بودند، يادآور مىشود؛
وَلَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ؛(67)
و به راستى فرستادگان ما براى ابراهيم مژده آوردند، سلام گفتند، پاسخ داد، سلام. و ديرى نپاييد كه گوسالهاى بريان آورد.
پيش آوردن گوساله بريان براى مهمانانى كه هنوز هويتشان كشف نشده است، نشانه كرم و مهمان نوازى ابراهيم است.
در سوره ذاريات، پذيرايى به شكل كاملترى بيان شده است؛
فَراغَ إِلى أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ * فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قالَ أَلا تَأْكُلُونَ؛(68)
پس آهسته به سوى زنش رفت و گوسالهاى فربه [و بريان] آورد. آن را به نزديكشان برد و گفت: مگر نمىخوريد؟
در كتاب قصص الانبياء، ثعلبى درباره خوى مهماندوستى ابراهيم چنين مىگويد:
او طعام صبحگاهى و شامگاهى را مگر با مهمان نمىخورد و گاهى دو مايل يا بيشتر از خانه دور مىشد تا مهمانى بيابد و دعوتش نمايد.(69)
هرچند شيوههاى متنوع تبليغى ابراهيم بيش از آن است كه ما در اين گفتار گفته يا خواهيم گفت، اما بههر حال شيوههاى برجسته او را در ذيل مىآوريم.
الف) عنايت ويژه به خانواده
در سيره تبليغى ابراهيم(ع)، هدايت خانواده و ذريه از جايگاهى با اهميت برخوردار است؛ گويى اين استراتژى كلى تمام انبياى الهى همچون پيامبر اسلام(ص)، نوح، لوط و اسماعيل است كه دعوت دينى را از خانواده و بستگان خويش آغاز كنند. ابراهيم، در آغاز راه، دعوت را از پدر يا عمو، به همراه رعايت مودت و احترام، شروع مىكند. او مناظرههايى نيز با پدر دارد. در چند موضع از مناظرهها خطاب او به پدر و قوم است، اما حداقل در دو موضع تنها خطاب او متوجه پدر ( يا عمو) است:
وَإِذ قالَ إِبْراهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَةً إِنِّى أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِى ضَلالٍ مُبِينٍ؛(70)
و ياد كن هنگامى را كه ابراهيم به پدر خود <آزر» گفت: آيا بتان را خدايان مىگيرى به من همانا تو و قوم تو را در گمراهى آشكارى مىبينم.
إِذْ قالَ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ لِمَتَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَلايُبْصِرُ وَلايُغْنِى عَنْكَ شَيْئاً * يا أَبَتِ إِنِّى قَدْ جاءَنِى مِنَ العِلْمِ ما لَمْيَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِى أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيّاً * يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيّاً * يا أَبَتِ إِنِّى أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيّاً؛(71)
چون به پدرش گفت: پدر جان، چرا چيزى را كه نمىشنود و نمىبيند و چيزى را از تو دور نمىكند مىپرستى؟ اى پدر،بهراستى مرا از دانش، حقايقى بهدست آمده كه تو را نيامده است. پس از من پيروى كن تا تو را به راهى راست هدايت نمايم. پدر جان، شيطان را مپرست كه شيطان، رحمان را عصيانگر است. پدرجان، من مىترسم از جانب خداى رحمان، عذابى به تو رسد و تو يار شيطان باشى.
بدينترتيب، با توجهات دلسوزانه و خطابهاى مملو از عاطفه و محبت، پيامهاى توحيدى را به دل و انديشه پدر عرضه كرد. پس از دعوت پدر، جلوه ديگر عنايت ابراهيم بهخانواده را در دعاهاى عميق و پر محتوايى مىيابيم كه درباره خانواده و فرزندان خود بهدرگاه الهى تقديم مىكند. در واقع اين دعاها ترجمان سلوك و تجلى رفتار و منش خاندان او نيز است:
وَاجْنُبْنِى وَبَنِىَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ؛(72)
و من و فرزندانم را از پرستيدن بتان باز دار.
رَبَّنا اغْفِرْ لِى وَلِوالِدَىَّ وَلِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الحِسابُ؛(73)
پروردگارا در روز حساب بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشاى.
رَبِّ اجْعَلْنِى مُقِيمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِى رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دُعاءِ؛(74)
پروردگارا مرا بر پا دارنده نماز قرار ده و از فرزندانم نيز، پروردگارا و دعاى مرا بپذير.
رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنا مَناسِكَنا وَتُبْ عَلَيْنا؛(75)
پروردگارا، ما را تسليم فرمان خود قرار ده و از فرزندامان نيز امتى مسلمان قرار ده و مناسك را به ما نشان ده و به سوى ما باز گرد.
فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النّاسِ تَهْوِى إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ؛(76)
پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرايش ده و آنان را از محصولات روزىبخش. باشد كه سپاسگزارى كنند.
تجلى ديگر عنايت به خانواده در وصيت اصيل و سفارش مؤكد او به فرزندانش هويداست، آنجا كه همه را به كلمه توحيد مىخواند:
وَوَصّى بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يا بَنِىَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّينَ فَلاتَمُوتُنَّ إِلّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛(77)
و ابراهيم و يعقوب فرزندانشان را سفارش كردند كه خدا براى شما اين دين را اختياركرده پس جز به حال مسلمانى نميريد.
اين توجه عميق تا آنجا پيش مىرود كه علاوه بر ترويج توحيد در ميان آنان، تلاش ابراهيم بر اين است كه هر يك از ذريه و بنين او اسوه و امام مؤمنان شوند؛
قالَ إنّى جاعِلُكَ للنّاسِ إماماً قالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى؛(78)
فرمود: من تو را پيشواى مردمان قرار دادم. گفت (پرسيد): از دودمان من چطور؟
به تعبير ديگر، انتظار او از خاندان رسالت و امامت بيش از آن است كه مؤمنانى خداترس باشند، بلكه از آنان اسوه شدن و امام بودن را توقع دارد تا راهنماى طريق در راه ماندگان و مربى سالكان طريقت باشند.
ب) رحمت و شفقت به مخاطبان
محبت و مهرورزى مبلّغ با مخاطبان، تأثير شگرفى در بازدهى و موفقيت تبليغ دينى مىگذارد. چرا كه ابراز محبت، جلب محبت مىكند و پيامد اين محبت حاصل شده، تبعيت و دلدادگى است. جلوههاى اعلاى تأثير محبت و مهر و عاطفه در پيشبرد دعوت را در سيره پيامبر اسلام(ص) ديديم. اما در سيره تبليغى ابراهيم نيز آثار رحمت و شفقت بر كافر و مؤمن، بسى مشهود است. روحيه بزرگوارى زايد الوصفى كه در جان شريف ابراهيم لانه كرده بود از يك سو و انگيزه نيرومند او براى هدايت و نجات موجب اين روحيه لطيف و شفقت بىپايان شده بود؛ بىاحترامى و خشونت را با نيكى و نرمش پاسخ مىداد و حتى عناد و حقناشناسى را مورد اغماض قرار مىداد.
با توجه به عمق عاطفه پدرى، زمانى كه عاطفه پدرى يا خويشاوندى با محبت ايمانى پيوند خورد، علاقهاى عميقتر و دو چندان ميان مبلّغ مخاطب برقرار خواهد گرديد، كه مىتواند انگيزهاى قوى براى همراهى و همبستگى طرفين باشد.
در مناظره با پدر، او را بارها با نداى <يا أبَتِ» كه نشانه دلسوزى وافر نسبت به اوست مورد خطاب قرار مىدهد.
خطابش را با لفظ أبَتِ كه گوياى رابطه پدرى و از قوىترين پيوندهاست شروع كرد كه قاعدتاً دو طرف را به سرنوشت يكديگر حساس و دلسوز مىگرداند.(79)
و چون با تهديد شديد پدر مواجه مىشود، به جاى پاسخ مشابه، بزرگوارانه به او سلام مىدهد:
قالَ أَراغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِى يا إِبْراهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِىمَلِيّاً * قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ؛(80)
گفت: اى ابراهيم، تو از خدايان من متنفرى؟ اگر باز نايستى تو را سنگسار خواهم كرد. برو و براى مدتى طولانى از من دور شو. ابراهيم گفت: درود بر تو باد.
علامه طباطبائى در اين باره مىگويد:
اما اين كه به او سلام كرد، چون سلام عادت بزرگواران است و با تقديم آن جهالت پدر را تلافى كرد و درمقابل تهديد به رجم و طرد، وعده سلامت و امنيت و احسان داد، همانگونه كه دستور قرآن است؛ و إذا مَرّوا باللغو مرّوا كراماً و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً.(81)
و حتى بنابر همان عاطفه و محبت وافر به مخاطب، به او وعده استغفار مىدهد، شايد خدا راهى براى هدايت او بگشايد:
سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّى إِنَّهُ كانَ بِى حَفِيّاً؛(82) بهزودى از پروردگارم براى تو آمرزش مىخواهم كه همواره به من پر مهر بوده است.
على رغم تهديد و سخان شديد اللحن پدر، ابراهيم براى پدر، بر اساس وعده قبلى خود، استغفار مىكند؛ وَاغْفِرْ لِأَبِى إِنَّهُ كانَ مِنَ الضّالِّينَ(83) (و پدرم را بيامرز كه او از گمراهان بود) هرچند بعدها قرآن، استغفار براى مشركان را هرچند از نزديكان باشند ممنوع شمرد و تأكيد كرد كه استغفار ابراهيم به خاطر وعدهاى بود كه به پدر داده بود، و چون دشمنى او با خدا بر او روشن گشت، از او بيزارى جست، چون قرابت واقعى در قرابت نسب نيست بلكه در نزديكى عقيده است. و اين موضوع يعنى اهميت رابطه عقيدتى يكى از اصول تربيت اسلامى است.(84)
پس از آن كه پدر او را از خود طرد مىكند و فرمان هجران مىدهد (وَاهْجُرْنِى مَلِيّاً)، پاسخ ابراهيم بسى نرمتر و ملايمتر است؛
وَأَعْتَزِلُكُمْ وَما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُوا رَبِّى...(85)
و از شما و آنچه غير از خدا مىخوانيد كناره مىگيرم و پروردگارم را مىخوانم.
مراد اين است كه اگر تو مرا اينگونه هدف تهديد و طرد قرار مىدهى، من تنها از شما و خدايانتان كناره مىگيرم، اما در عين حال اميد خود را به هدايت آنها از دست نداده است؛
پس از آن كه <وَاهْجُرْنِى مَلِيّاً» را شنيد، سخن از اعتزال و كناره گيرى به ميان آورد. پس او كناره گرفتن را آغاز نكرد و اميد به هدايتشان داشت و باز هم گفت: براى تو از خدايم آمرزش خواهم طلبيد.(86)
همين طور، انذار توأم با شفقت ابراهيم خطاب به پدر، بهخوبى نشان مىدهد كه محور تلاش تبليغى او مهر و عاطفه است نه قهر و غلبه. همدلى و همبستگى عاطفى او با مؤمنان بهحدى است كه تمام مؤمنان را از خود مىشمرد و براى نافرمانان و حقناشناسان نيز تنها غفران مىطلبد؛
فَمَنْ تَبِعَنِى فَإِنِّهُ مِنِّى وَمَنْ عَصانِى فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛(87)
پس هر كه از من پيروى كند، بى گمان او از من است و هر كه مرا نافرمانى كند، به يقين تو آمرزنده و مهربانى.
و آخرين ماجرا كه اوج شفقت و مهر ابراهيم به انسانها را نشان مىدهد، فرجام خواهى مصرانه براى قوم لوط است كه بر اثر پافشارى بر انحرافات عقيدتى و اخلاقى و اصرار بر گناهانى شرم آور، مستحق عذاب الهى شده بودند.
فَلَمّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِيمَ الرَّوْعُ وَجاءَتْهُ البُشْرى يُجادِلُنا فِى قَوْمِ لُوطٍ إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوّاهٌ مُنِيبٌ؛(88)
پس وقتى ترس ابراهيم زايل شد و مژده [فرزند دار شدن] به او رسيد، درباره قوم لوط باما [به قصد شفاعت] چون و چرا مىكرد.
سيد قطب در اين خصوص مىگويد:
حليم آن است كه عوامل غضب را تحمل و شكيبايى اختيار مىكند و دست به اقدامى نمىزند و اَوَّاه كسى است كه با تضرع و از روى خدا ترسى و تقوا دعا مىكند و منيب آناست كه با شتاب به سوى خدا باز مىگردد... اين صفات برجسته، ابراهيم را وا داشت تا با ملائكه درباره سرنوشت قوم لوط مجادله كند. ما نمىدانيم محتواى دقيق اين جدال چه بوده است. بههر حال فرمان الهى رسيد كه جايى براى مجادله نيست و حكم قطعى الهى صادر شده است، يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ.(89)
برخى نيز وصف اَوّاه را بهگونهاى تفسير كردهاند كه قدرى با سخن فوق متفاوت است اما به دعوت ابراهيم مربوط مىشود:
وصف اواه كه براى ابراهيم ذكر شده به اين معناست كه او بر رنجها و سختىهاى راه دعوت و موانع و فشارها و تنگناها، بسيار آه مىكشيد و اين آه از دل بر آوردن همراه با بردبارى، حلم و حزم بود.(90)
ج) تأسيس و تطهير بيت الله و مركز عبادت
يكى از درخشانترين مقاطع تبليغ دين در طول تاريخ، بى گمان، برپايى كعبه بهعنوان مهمترين پايگاه توحيد و يگانه پرستى و مركزيت يافتن آن براى تمام موحدان عالم است. اين اقدام سرنوشتساز، پر اهميت، به همت والاى ابراهيم و فرزند برومندش اسماعيل در طى يك مأموريت تبليغى پر مرارت و دشوار اما بابركت به انجام رسيد، تا محور و مركزى ماندگار و هميشگى براى موحدان در طول تاريخ باشد و توفيق نشر دعوت اسلامى را ميسر گرداند. اندك آشنايى با مسائل تبليغى روشن مىگرداند كه وجود يك پايگاه تبليغى ثابت و داراى برد وسيع، چهنفوذ و تأثير شگرفى در گسترش آرمانش مىتواند داشت.
ممكن است گفته شود تأسيس بيت الله، بر اساس برخى روايات، بهدست حضرت آدم بوده است، كه حتى با پذيرفتن اين سخن، آنچه مسلم است اين است كه مركزيت كعبه و مطرحشدن آن به عنوان مهمترين پايگاه توحيد و عبادت خدا و بهتعبير قرآن <مَثابةً لِلنّاسِ» اززمان ابراهيم به بعد تحقق يافته و پيش از آن كعبه و بيتالله از چندان رونقى برخوردار نبوده است. ضمن آن كه بههر ترتيب، ابراهيم چه بهعنوان مؤسس نخستين و چه به عنوان عامل تجديد بنا، ستونهاى كعبه را بالا برد و بهنحو كامل بنا كرد؛
وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ القَواعِدَ مِنَ البَيْتِ وَإِسْمعِيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ؛(91)
و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايههاى خانه (كعبه) را بالا مىبردند، (مىگفتند) اى پروردگار ما، از ما بپذير كه تو شنواى دانايى.
وَإِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ البَيْتِ أَنْ لا تُشْرِكْ بِى شَيْئاً وَطَهِّرْ بَيْتِىَ لِلطّائِفِينَ وَالقائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ؛(92)
و چون براى ابراهيم جاى خانه را معين كرديم، گفتيم: چيزى را با من شريك مگردان و خانهام را براى طواف كنندگان و قيام كنندگان و راكعان و ساجدان پاكيزهدار.
از مجموع آيات استفاده مىشود كه از جمله مقامات بزرگ ابراهيم، خدمت به عبادتگاه مردم و خانه خدا بوده است، ضمن آن كهدر اين زمينه بر اخلاص كامل و خدا خواهى بى شائبه ابراهيم و اسماعيل تأكيد مكرر شده است؛ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنّا... وَأَرِنا مَناسِكَنا وَتُبْ عَلَيْنا.
از طرف ديگر، با اين اقدام تاريخى، درس بزرگى به تمام مبلّغان جوامع داد. مبنى بر اين كه نفى و طرد معبودهاى دروغين آدميان تنها يك مرحله از تبليغ است و تكميل روند دعوت مستلزم جايگزين كردن كامل تفكر توحيد به طرق مختلف از جمله قرار دادن سمبل توحيد است. ابراهيم، خود اين درس بزرگ را از حق تعالى -كه خود مبلّغ اول و آخر است - گرفته كه <لا إله إلّا الله» يعنى نفى همه خدايان و اثبات الله، خداى يكتا، را شعار اصلى دين معين فرموده است. اين پيامبر بزرگ. با اين تعليم الهى، آنگاه كه به نفى و مباررزه با بتان و حتى تخريب بتكده مىپردازد، از آن سو، مركزى براى پرستش خداى واحد بنا مىكند و مردم رها شده از زنجير خدايان را بهصورت طائف، عاكف، قائم، راكع و ساجد، در بيتالله مىپذيرد و خود را خادم هميشگى آنها مىشمرد و بدين مقام افتخار مىكند. در جاى ديگر هم، براى مؤمنان سرزمين حرام وسعت روزى به سبب ايمان خالصشان از خدا درخواست مىكند.
وَإِذ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ؛(93)
و چون ابراهيم گفت: پروردگارا، اين سرزمين را شهرى امن گردان و مردمش را -هركس از آنان كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورد - از فرآوردهها روزىبخش.
د) تأكيد بر نماز
به موازات اهتمام به ساختن و تطهير بيت الله و بنيانگذارى نخستين مسجد، ابراهيم نماز را به مثابه والاترين جلوه عبادت و كرنش به درگاه الهى در مسجد، گرامى داشت و به نحو احسن ادا نمود، آنجا كه هدف هجرت و اسكان ذريه خود در سرزمين بى كشت و زرع را اقامه نماز اعلام كرد؛
رَبَّنا إِنِّى أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِى بِوادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ المُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقِيمُوا الصَّلاةَ؛(94)
پروردگارا، من فرزندانم را در درهاى بى كشت، نزد خانه محترم تو سكونت دادم، پروردگارا تا نماز را بپا دارند.
تا آنجا كه توفيق اقامه نماز را براى خود و خاندانش از خدا مسألت نمود؛
رَبِّ اجْعَلْنِى مُقِيمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِى رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دُعاءِ؛(95)
پروردگارا، مرا بر پا دارنده نماز قرار ده و از فرزندان من نيز، پروردگارا و دعاى مرا بپذير.
بيش از هر چيز، اين هماهنگى ميان قول، دعا و واقعيت جارى در زندگى شايان توجه است. ابراهيم كه توفيق اقامه نماز را از خدا مىطلبد، خود و خاندانش سختترين شرايط را به خاطر اقامه و بهپاداشتن نماز به جان خريده و پشت سر نهادهاند. اين خصال نيكوست كه شخصيتى را به اسوه تمام مؤمنان تبديل مىكند و مصلايش ميعاد گاه هر آرزومند مىگردد.
وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِيمَ مُصَلّىً؛(96)
در مقام ابراهيم، نمازگاهى براى خود اختيار كنيد.
ه') هجرت
از آنجا كه پويايى و نشاط تبليغى ويژگى نخست ابراهيم است، پس از اِعمال شيوههاى متنوع تبليغى و اتخاذ روشهاى برائت هدفدار، سرانجام تصميم به ترك اهل و ديار مىگيرد و براى پايهگذارى پايگاه توحيد و حرم امن الهى و ايجاد فرصتى ديگر براى ترويج يگانهپرستى، هرچند در سرزمينى خشك و بى حاصل، به سرزمين حجاز مسافرت مىكند. تاريخ طبرى درباره هجرت ابراهيم مىنويسد:
ابراهيم، آزر را به دين خود فراخواند و گفت: پدر جان، چرا چيزى را عبادت مىكنى كه نمىشنود و نمىبيند و چيزى را از تو دور نمىكند. پدر از قبول دعوت امتناع ورزيد. آنگاه ابراهيم و ياران وفادار و مطيعش تصميم به مفارقت قوم خويش گرفتند. پس گفتند: ما از شما و آنچه جز خدا مىپرستيد بيزاريم و به شما كافريم. سپس ابراهيم و قومش به همراه لوط هجرت گزيدند. ابراهيم همچنين با ساره ازدواج كرد و او را با خود برد تا دينش را پاس دارد و قادر به عبادت الله باشد. بدين ترتيب در حرّان فرود آمد و مدتى در آنجا بماند و آنگاه از آنجا به سرزمين مصر مهاجرت كرد.(97)
در تفسير فى ظلال القرآن نيز آمده است:
ابراهيم(ع) وطن و اهل و قوم خود را ترك گفت و خداى تعالى در عوض، سرزمين مباركى بهتر از وطنش نصيب او فرمود و به جاى خانوادهاش خدا به او اسحاق را عطا كرد و از او يعقوب نصيب او گشت و در عوض ذريه، امت بىشمارى كه از قومش بسى نيكوتر بودند و از نسل او امامانى قرار داد كه هدايتگر بشر به امر خدا باشند.(98)
و) پيشتازى در نيكىها
ابراهيم، ترسيم كننده شخصيتى پويا، فعال و شاداب و با نشاط در عرصه تبليغ و زندگى است. بى جهت نيست كه قرآن او را يك امت مىشمرد. در اثر اين پويايى و نشاط، او در همه فضايل ايمانى و كمالات عملى پيشتاز است؛ او نخستين مؤسس امت مسلمان و موحد است. از آنجا كه تا زمان وى امت اسلامى هرگز شكل نگرفته بود، او در صدد تشكيل آن بر آمد و از خداوند نيز يارى خواست؛
ربَّنا وَاجْعَلنا مُسْلِمَينِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُّسلِمةً لَكَ؛(99)
پروردگارا ما را تسليم فرمان خود قرار ده؛ و از نسل ما، امتى فرمانبردار خود پديدآر.
از سوى ديگر، او به تعليم الهى پيشتاز اداى مناسك حج از طواف و اعتكاف و از قربانى و نماز گشت و اين سنتهاى نيكو را از خويش بر جاى نهاد. امام كاظم(ع) از رسولخدا(ص) نقل مىكند كه فرمود:
أوّلُ مَن قاتل في سبيل الله ابراهيمُ الخليلُ(ع) حيث أسَرَتِ الرومُ لوطاً(ع) فنَفَر إبراهيمُ و استنقذَهُ من أيدِيهم؛(100)
نخستين جهادگر در راه خدا ابراهيم بود كه چون روميان لوط را به اسارت گرفتند ابراهيم حركت كرد و او را از دستشان نجات داد.
او همچنين مبتكر و پيشتاز اقسام برائت و اظهار بيزارى و انزجار از كفر و كافران است. نيز او نخستين كسى است كه با مناظره و احتجاج كوبنده و مستدل بينى كافران را در عرصه عقايد و افكار به خاك ساييد.
چند مورد از پيشتازى هاى ابراهيم از زبان عبدالله به عباس، چنين بيان شده است.
ابراهيم اولين كسى بود كه از ميهمان پذيرايى كرد. نخستين كسى بود كه با شمشير مبارزه كرد. نخستين فردى بود كه مناسك را بهپا داشت. او نخستين كسى است كه در راه خدا قربانى كرد. اولين كسى است كه براى خدا مهاجرت كرد. او نخستين پيامبرى است كه خدا مردگان را برايش زنده كرد. اولين كسى است كه نعلين (كفش) به پا كرد و نخستين كسى بود كه غنيمت را تقسيم نمود.(101)
جدول مشخصات و عناصر شيوههاى تبليغى اسوههاى قرآنى
| رديف
|
شيوهها
|
محل اجرا
|
نوعبيان
|
وسايل و ابزارها
|
زمينهها(عوامل موجبه)
|
هدف
|
ميزانپذيرش
|
| 1
|
بيان شجاعانه عقايد توحيدى
|
اجتماعات، دربار شاه
|
گفتارى
|
استدلال منطقى، مناظره وجدال نيكو
|
حقجويى برخى از مردم
|
سست نمودن پايه عقايد شرك
|
خوب
|
| 2
|
شروع دعوت باسؤال
|
خانواده، جامعه
|
گفتارى
|
پرسشهاى وجدانى وفطرى
|
وجدان پاك مخاطبان
|
شكستن مقاومت و تعصب مخاطبان
|
خوب
|
| 3
|
برائت از كفر و شرك
|
خانواده، اجتماع، بتكده
|
گفتارى - عملى
|
جملات كوبنده، كنارهگيرى، تبر آهنين
|
طمع مشركان در تسليم شدن ابراهيم
|
به رسميت نشناختن شرك
|
خوب
|
| 4
|
شيوه كلى جدال احسن
|
جامعه و خانواده
|
گفتارى
|
پرسش،تحريك وجدان، سخننرم،اظهاردوستى
|
حقجويى و حقپذيرى مردم عادى
|
روشن ساختن سستى عقايد مشركان
|
خوب
|
| 5
|
روش اقناع تدريجى
|
جامعه، خانواده
|
گفتارى - عملى
|
جدال، استدلال ساده وپيچيده
|
تعصب مردم بر عقايد گذشتگان
|
جلوگيرى جبههگيرى مخاطبان از
|
عالى
|
| 6
|
روش مقايسه
|
جامعه
|
گفتارى
|
-
|
عقل و وجدان مخاطبان
|
اثبات برترى توحيد بر شرك
|
خوب
|
| 7
|
گفتار نرم (قول ليّن)
|
خانواده، جامعه
|
گفتارى - عملى
|
كلمات دلنشين، پرهيز از تندى و خشونت
|
تأثيرپذيرى انسان دربرابر عطوفت
|
نرم كردن دل مخاطب
|
خوب
|
| 8
|
استدلال به كمك محسوسات
|
جامعه
|
گفتارى
|
ماه، خورشيد و ستارگان و...
|
مؤثر بودن استدلال حسى
|
زمينهسازى جهت پذيرش عقلى
|
خوب
|
| 9
|
خطاب توأم به عقل و دل
|
همهجا
|
گفتارى
|
-
|
تأثير متقابل عقل و دل
|
افزايش امكان پذيرش دعوت
|
متوسط
|
| 10
|
عنايت ويژه به خانواده
|
-
|
عملى
|
رابطه خويشى، محبت خانوادگى و تأثير آن در پذيرش
|
علايق خونى و خانوادگى
|
ساختن نمونههايى از انسان تربيت شده
|
عالى
|
| 11
|
رحمت و شفقت به مخاطبان
|
همهجا
|
عملى
|
عاطفه، عفو، نصيحت، استغفار
|
تأثير اجتنابناپذير محبت
|
رام كردن مخاطبان
|
خوب
|
| 12
|
تأسيس و تطهير بيت اللَّه
|
مكه
|
عملى
|
كعبه، مناسك مختلف، حجرالاسود
|
روحيه پرستش در مردم
|
اقامه نماز و شعاير ديگر
|
عالى
|
| 13
|
تأكيد بر نماز
|
در خانواده - و جامعه
|
گفتارى - عملى
|
-
|
خدا جويى انسانها
|
تقرّب بيشتر به خدا و پيشگيرى از گناهان
|
خوب
|
| 14
|
هجرت
|
بهحرم امن الهى از فلسطين
|
عملى
|
ترك تعلقات مختلف
|
مسدود شدن راههاى دعوت
|
فتح عرصهها و راههاى جديد براى دعوت الهى
|
عالى
|
| 15
|
پيشتازى در نيكىها
|
همهجا
|
عملى
|
-
|
نوگرايى انسانها
|
دادن سرمشق نيكو در همه زمينهها
|
عالى
|
۱ - نحل (16) آيات 120 - 121.
2 - مريم (19) آيه 41.
3 - انبياء (21) آيه 51.
4 - هود (11) آيه 75.
5 - انبياء (21) آيه 56.
6 - بقره (2) آيه 127.
7 - همان، آيه 132.
8 - انعام (6) آيه 79.
9 - ممتحنه (60) آيه 6.
10 - نجم (53) آيه 37.
11 - انبياء (21) آيه 52.
12 - همان، آيه 54.
13 - همان، آيه 56.
14 - همان، آيات 66 - 67.
15 - بقره (2) آيه 258.
16 - انعام (6) آيه 80.
17 - همان، آيه 81.
18 - همان، آيه 74.
19 - شعراء(26) آيه 75.
20 - همان، آيات 72 و73.
21 - صافّات (37) آيه 87.
22 - همان، آيات 95 - 96.
23 - همان، آيه 86.
24 - شعراء (26) آيه 71.
25 - انبياء (21) آيه 52.
26 - صافّات (37) آيه 85.
27 - همان، آيات 91 - 92.
28 - مريم (19) آيه 42.
29 - انعام (6) آيه 81.
30 - انبياء (21) آيه 56.
31 - مريم (19) آيه 43.
32 - همان، آيه 44 - 45.
33 - ممتحنه (60) آيه 4.
34 - انعام (6) آيه 78.
35 - ممتحنه (60) آيه 4.
36 - انبياء (21) آيه 67.
37 - زخرف (43) آيات 26 - 27.
38 - توبه (9) آيه 114.
39 - مريم (19) آيه 48.
40 - همان، آيه 46.
41 - انبياء (21) آيه 57.
42 - همان، آيه 58.
43 - صافّات (37) آيه 93.
44 - مريم(19) آيات 41 - 48.
45 - انعام(6) آيات 75 - 78.
46 - همان، آيه 79.
47 - بقره (2) آيه 258.
48 - بقره (2) آيه 258.
49 - انعام (6) آيه 75.
50 - محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 14، ص452.
51 - شعراء (26) آيه 73.
52 - همان، آيات 75 - 80.
53 - صافّات (37) آيات 84 - 87.
54 - همان، آيات 95 - 96.
55 - مريم (19) آيه 42.
56 - همان، آيه 47.
57 - همان، آيات 44 - 45.
58 - انعام (6) آيات 77 - 78.
59 - انبيا (21) آيه 63.
60 - مريم (19) آيه 42.
61 - صافات (37) آيه 95.
62 - بقره (2) آيه 258.
63 - شعراء (26) آيات 77 - 78.
64 - صافّات (37) آيات 99 - 100.
65 - انعام (6) آيه 79.
66 - مريم (19) آيه 45.
67 - هود (11) آيه 69.
68 - ذاريات (51) آيات 26 - 27.
69 - ثعلبى، قصص الانبياء، ص 86.
70 - انعام (6) آيه 74.
71 - مريم (19) آيات 42 - 45.
72 - ابراهيم(14) آيه 35.
73 - همان، آيه 41.
74 - همان، آيه 40.
75 - بقره (2) آيه 128.
76 - ابراهيم (14) آيه 37.
77 - بقره (2) آيه 132.
78 - همان، آيه 124.
79 - محمد احمد عدوى، دعوة الرسل، ص 50.
80 - مريم (19) آيات 46 - 47.
81 - سيد قطب، فى ظلال القرآن، ج 5، ص 2604.
82 - مريم (19) آيه 47.
83 - شعراء (26) آيه 86.
84 - سيدقطب، فى ظلال القرآن، ص 2604.
85 - مريم (19) آيه 48.
86 - محمدحسين طباطبايى، الميزان، ترجمه موسوى همدانى، ج 14، ص 82.
87 - ابراهيم (14) آيه 36.
88 - هود (11) آيات 74 - 75.
89 - اى ابراهيم، از اين چون و چرا روى برتاب كه فرمان پروردگارت آمده و براى آنان عذابى كه بىبازگشت است خواهد آمد.
90 - عبداللطيف راضى، المنهج الحركى فى القرآن الكريم، ص 187.
91 - بقره (2) آيه 127.
92 - حج (22) آيه 26.
93 - بقره (2) آيه 126.
94 - ابراهيم (14) آيه 37.
95 - همان، آيه 40.
96 - بقره (2) آيه 125.
97 - محمد بن جرير طبرى، تاريخ طبرى، ج 1، ص 171.
98 - سيد قطب، فى ظلال القرآن، ج 4، ص 2388.
99 - بقره (2) آيه 128.
100 - سيد نعمت الله جزايرى، قصص الانبياء، ص 113
101 - ثعلبى، قصص الانبياء، ص 86 - 87.
ارسال به :
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
|