تبليغاتX
پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

shayesteh

احمد صالحی نژاد

shayesteh

http://shayesteh.blogfa.com

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

دین و اندیشه

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

منوي اصلي
لینکهای سریع
صفحه اول
نسخه موبايل
پست الکترونيک
ذخيره كردن صفحه
خانگی سازی صفحه
اضافه به علاقه مندي ها
درباره ی نویسنده سایت  
پیشنهادات و انتقادات شما
ارسال مقالات شما
عناوين مطالب
انجمن پايگاه

موضوعات
موضوعات
  قران و علوم روز
  نهج البلاغه
  نماز
  سوالات قرانی
  بانک صوتی
  نگار خانه
  پخش زنده
  بانک نرم افزار
  کتابخانه
  مقالات قرآنی
  ویژه نامه ماه مبارک رمضان
  آموزش قران کریم
  فقه قران
  قاریان قران
  اصول قرائت
  اشعار قرانی
  داستانهای قرانی
  مناسبتهاي اسلامي
  ويژه نامه محرم
  اخبار
  آشنایی با احکام
  اهل بيت
  متن كامل قرآن کریم
  فال نامه
  تفسیر قران
  اوقات شرعی
  ادعیه قرانی
  اسوه هاي قراني
  بازی و سرگرمی
  پاسخ به شبهات
  استخاره با قرآن
  ارتباط با دفاتر مراجع تقليد
  حرف دل
  حدیث
  لينكستان
  آموزش
  علمی و پژوهشی
  ورزشی
  اجتماعی

آرشیو مطالب
  آبان 1388
  مهر 1388
  شهریور 1388
  مرداد 1388
  تیر 1388
  خرداد 1388
  اردیبهشت 1388
  فروردین 1388
  اسفند 1387
  بهمن 1387
  دی 1387
  آذر 1387
  آبان 1387
  مهر 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386
  بهمن 1386
  دی 1386
  آذر 1386
  مهر 1386
  شهریور 1386
  مرداد 1386
  فروردین 1386


عضويت در خبرنامه

آدرس ايميلتان را وارد کنيد تا مقالات جذاب وبسایت را به طور اتوماتيک در صندوق ايميلتان     در يافت كنيد دريافت نماييد.

Delivered by Shayesteh


آدرس های ورودی ما

www.shayesteh.blogfa.com

www.shayesteh.coo.ir

www.shayesteh.tk


  نقد ترجمه‏اى از قرآن

 

چكيده

تاكنون ترجمه‏هايى كه از قرآن كريم به زبان فارسى نگاشته شده، هيچيك بى‏اشكال نبوده‏اند . يكى از اين ترجمه‏ها از آن دانشمندى از اهل سنت‏بنام شاه ولى‏الله محدث دهلوى است . برخى از مهمترين اشكالات آن كه در اين مقاله بررسى شده، عبارتند از: ناهمسانى ترجمه يك كلمه در مواضع گوناگون، ترجمه ناصواب يا نارسايى بعضى از كلمات، مخالفت‏برخى از ترجمه‏ها با قواعد صرفى و نحوى، ترجمه برخى از آيات قرآن به نحوى كه با مذهب خود موافق آيد و بالاخره عدم رعايت قواعد املائى و چينش دستورى زبان فارسى .

كليد واژه‏ها: ترجمه قرآن، محدث دهلوى، اهل سنت، زبان فارسى .

1) مقدمه

يكى از ترجمه‏هاى معروف قرآن به زبان فارسى كه از ترجمه آن بيش از دو قرن ميگذرد و بارها در شبه قاره هند به صورت گسترده‏اى انتشار يافته است، ترجمه شاه‏ولى‏الله محدث دهلوى (1114- 1176) مى‏باشد .

اين ترجمه در سالهاى اخير توسط آقايان د . عبدالغفور بلوچ و شيخ محمد على دارى از سوى وزارت شؤن اسلامى و اوقاف عربستان سعودى مورد بازبينى و بررسى مجدد قرار گرفته و مجمع ملك فهد دو سال پيش آنرا چاپ و در سطح وسيعى منتشر و به حجاج فارسى زبان هديه نموده است .

انتشار مجدد اين ترجمه آنهم بصورت رسمى و در سطحى وسيع از طرف كشور عربستان سعودى انگيزه‏اى شد تا نگارنده به مطالعه آن پرداخته و ضمن دقت در آن نكاتى را كه پيش روى داريد با عنوان نقد و بررسى اين ترجمه عرضه بدارد .

2) اشكالات ترجمه محدث دهلوى

1- يكى از اشكالات اين ترجمه، تفاوت و ناهمسانى در ترجمه كلمات و واژه‏هاى پركاربرد قرآنى است . تا جايى كه واژه پراستعمال و قابل فهمى مثل العالمين‏ نيز كه در اكثر ترجمه‏ها از قديم و جديد به جهانيان ترجمه شده و ترجمه مناسب و قابل قبولى نيز مى‏باشد، از اين ناهمسانى و تفاوت در ترجمه مصون نمانده است . اين كلمه در سور حمد: 1، اعراف: 80، انعام: 90، انبياء: 91 و 107، فرقان: 1، عنكبوت: 18 و صافات: 71 عالمها، در انعام: 86 اهل زمان، در سوره‏هاى مائده: 115 و شعراء: 165 اهل عالم، در سوره مائده: 20 عالميان و در آل عمران: 108 مردمان ترجمه شده است . غريب‏تر آنكه اين كلمه در سوره الحجر: 70 به غريبان برگردان شده است .

2- در آيه 62 از سوره بقره ان‏الذين آمنوا والذين هادوا و النصارى و الصابئين من آمن بالله و اليوم الآخر . . . ؛ واژه صابئين را به بى‏دينان ترجمه نموده است؛ اينچنين: هر آئينه آنانكه مسلمان شدند و آنانكه يهود شدند و نصارى و بى‏دينان هر كه از ايشان ايمان آورد بخدا و بروز واپسين . . . ؛ ولى همين واژه در آيه 69 سوره مائده و آيه 17 از سوره حج ستاره پرستان‏ معنا شده است . اين چندگانگى در مواردى ديگر نيز از اين ترجمه وجود دارد .

شايان ذكر است كه هر دو ترجمه يعنى هم بى‏دينان و هم ستاره‏پرستان در برابر واژه صابئين بنا بر آنچه اهل تحقيق نسبت‏به صابئان مى‏گويند، ناصحيح و خلاف واقع است؛ زيرا صابئان نه ستاره‏پرست‏بوده‏اند و نه بى‏دين [1].

3- آيه الحق من ربك فلاتكونن من الممترين‏ [بقره: 147] چنين ترجمه شده است: اين درست است از پروردگار تو، پس مباش از شك آرندگان‏ . اشكال اين ترجمه در اين است كه كلمه الحق‏ كه در اين آيه مبتدا مى‏باشد به خبر تبديل شده و يك مبتداى محذوف در ترجمه اضافه گرديده است . همين اشتباه در ترجمه آيه 60 از سوره آل عمران تكرار شده، در آنجا آيه الحق من ربك فلا تكن من الممترين‏ چنين ترجمه شده: اين سخن راست است از پروردگار تو . پس مباش از شك آرندگان‏ . در هر دو مورد گويا چنين جمله‏اى ترجمه شده است: هذا حق من ربك و يا هذا الكلام حق من ربك؛ در حالى كه ترجمه صحيح آيه چنين است: حق از آن پروردگار توست . پس از شك آرندگان مباش .

4- مترجم آيه 61 سوره آل عمران يعنى آيه مربوط به مباهله را اينگونه ترجمه كرده است: پس هر كه مكابره كند، با تو درباره عيسى بعد از آنچه آمد بتو از دانش پس بگو بيائيد تا بخوانيم فرزندان خود را و فرزندان شما را و زنان خود را و زنان شما را و ذات‏هاى خود را و ذات‏هاى شما را، پس همه بزارى دعا كنيم پس لعنت‏خدا گوئيم بر دروغگويان‏ .

اشكال عمده اين ترجمه كه شايد به عمد هم صورت پذيرفته باشد، ترجمه انفسناو انفسكم‏ به ذات‏هاى خود و ذات‏هاى شما است؛ در حالى كه در اينجا نفس به معناى ذات نيست؛ گرچه در جاهاى ديگر به اين معنا بكار رفته باشد . زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم خود دعوت كننده به مباهله بوده‏اند و درست نيست انسان خويشتن را دعوت نمايد و لزوما بايد داعى غير از مدعو باشد؛ بعلاوه آنگونه كه مفسران فريقين آورده‏اند، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم پس از نزول اين آيه براى مباهله، على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام را با خود به محل موعود آوردند . طبق روايت طبرى، پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم اين چهار تن را با خود براى مباهله انتخاب كرد . شيخ طوسى (ره) در تفسير تبيان در اين‏باره مى‏گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم على عليه السلام را به منزله نفس خويش معرفى كرد؛ زيرا او مصداق انفسنا بود، چرا كه بلاخلاف مراد از ابنائنا را حسن و حسين و مراد از نسائنا را فاطمه عليها السلام و مراد از انفسنا را خويشتن و على مى‏دانسته است؛ چه اين روشن و مسلم است كه جز آنها كسى ديگر در مباهله حضور نداشته‏اند .

شيخ طبرسى در مجمع البيان در تفسير انفسنا آورده است كه مراد از آن فقط على عليه السلام است و جايز نيست كه از آن خود رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم اراده شده باشد؛ زيرا آن حضرت فراخوان بودند و درست نيست كه انسان خودش را فرا خواند و اگر پذيرفتيم كه مراد از انفسنا، كسى غير از رسول‏الله صلى الله عليه و آله وسلم باشد، قطعا مصداق و مرجع آن على عليه السلام خواهد بود؛ زيرا كسى ادعا نكرده كه بجز رسول الله، على، فاطمه و دو فرزندشان حسن و حسين عليهم السلام شخص ديگرى در مباهله شركت داشته است . عمده مفسران فريقين همين قول را در تفسير آيه ذكر كرده‏اند .

اصحاب لغت نيز از جمله معانى نفس را برادر و دوست گفته‏اند . بنابراين انفسنا را در آيه بايد بگونه‏اى معنا كرد كه بين داعى و مدعو فرق گزارده و با آنچه در شان نزول آيه اتفاق افتاده است و نيز آنچه اغلب مفسرين فريقين بر آن هستند، سازگار باشد؛ يعنى بايد گفت: معناى انفسنا و انفسكم‏ نزديكان ما و نزديكان شما يا برادران ما و برادران شما و يا عزيزانمان و عزيزانتان است [2].

5- در ترجمه آيه شهدالله انه لااله الا هو و الملائكة واولوالعلم قائما بالقسط، لااله الا هوالعزيز الحكيم [آل‏عمران‏18] چنين آمده: گواهى داد خدا آنكه نيست هيچ معبود برحقى مگر او و گواهى دادند فرشتگان و خداوندان دانش در آن حال كه خدا تدبيركننده عالم است‏بعدل، نيست هيچ معبود بر حقى مگر او . غالب استوار كار است‏ .

اين ترجمه نارسا و بلكه ناصحيح است؛ چون قائما بالقسط حال براى الله مى‏باشد؛ براين‏اساس در ترجمه صحيح آن بايد گفت: خداى يگانه كه پيوسته دادگر است گواهى داد كه . . .

6- در ترجمه آيه بلى ان تصبروا و تتقوا و ياتوكم من فورهم هذا يمددكم ربكم بخمسة آلاف من الملائكه مسومين [آل‏عمران 125] چنين آمده كه: بلى اگر صبر كنيد و پرهيزگارى نماييد و بيايند كافران بسوى شما باين جوش خود امداد كند شما را پروردگار شما به پنج هزار كس از فرشتگان نشان‏مند كرده‏ .

ترجمه كلمه مسومين با توجه به قرائت مشهور به نشان‏مند كرده‏ درست نيست؛ چون در قراءت مشهور كه قرآن موجود نيز با اين قراءت موافق است، مسومين به كسر واو خوانده شده و نه به فتح واو .

طبرسى در مجمع‏البيان آورده است كه ابوالحسن گفته است: كسانى كه مسومين را با كسره خوانده‏اند، از آن روست كه فرشتگان اسبهاى خود را نشان زده بودند و كسانى كه با فتحه خوانده‏اند، از آن روست كه آنان نشان خورده بودند . . . على‏بن‏عيسى گفته است: آنان كه قراءت با كسره را اختيار كرده‏اند، از آن جهت است كه اخبارى چند وارد است كه آنان اسبان خود را نشان زده بودند و رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم فرمودند: شما نيز نشان بزنيد، زيرا فرشتگان نشان زده‏اند [3].

ترجمه كلمه من فورهم‏ به اين جوش خود نيز در آيه بسيار نامفهوم و نارسا و نامانوس است .

7- ليس لك من الامر شى‏ء اويتوب عليهم اويعذبهم فانهم ظالمون‏ [آل عمران 128] را اينچنين ترجمه كرده است: نيست ترا از اين كار چيزى يا به مهربانى توبه ايشان را مى‏پذيرد يا غالب كند ايشان را زيرا كه ايشان ستمكارند .

دو اشتباه عمده در اين ترجمه رخ داده است: اول اينكه در ترجمه قسمت اول آيه از اين نكته غفلت‏شده كه تاب‏ اگر با على‏ استعمال شود به معناى غفرله و رجع عليه بفضله‏ ، يعنى آمرزش و رحمت را از سرگرفتن است و نه به معناى قبول توبه . اشتباه دوم در ترجمه اويعذبهم فانهم ظالمون‏ رخ داده است كه به معناى غالب كند ايشان را ترجمه شده است؛ در حالى كه يعذبهم‏ به معناى عذاب كند مى‏باشد و هيچ گونه مناسبتى با غالب كند ندارد .

ترجمه صحيح آيه چنين است: يا بخشش و آمرزش خويش را با ايشان از سر مى‏گيرد و يا ايشان را عذاب مى‏نمايد، چرا كه ايشان ستمكارند .

8- حواشى در اين ترجمه فراوان به چشم مى‏خورد و اين حواشى كه گاهى تحت تاثير ديدگاههاى خاص مترجم آورده شده‏اند، بسيار نامناسب و از ديگر اشكالات وارده بر اين ترجمه است؛ بعنوان نمونه از حواشى مترجم به هنگام ترجمه آيه 24 سوره نساء يعنى همان آيه مربوط به متعه و ازدواج موقت مى‏توان نام برد . در حاشيه شماره 4 ايشان بر اين آيه در توضيح جمله ان تبتغوا باموالكم محصنين غيرمسافحين‏ آورده است: نكاح صحيح آن است كه مهر باشد و مؤبد باشد بحسب ظاهر زيرا كه چون حاجت جماع هميشه است و احصان بدون عقد مؤبد حاصل نشود و الله اعلم‏ .

روشن نيست مترجم اين معنا را كه نكاح صحيح آن است كه مهر باشد و مؤبد باشد، از كجاى آيه استفاده كرده و قسمت‏بعد آيه كه طبق نظر فريقين مربوط به نكاح متعه مى‏باشد، [4] چگونه با اين حاشيه قابل توجيه است .

9- در آيه 163 از سوره النساء كلمه اسباط‏ را كه پس از نام حضرت يعقوب آمده، به نبيرگان‏ ترجمه كرده است؛ ولى در آيه 140 بقره و 84 آل عمران اين كلمه را به نبيرگان او و نبيرگان وى‏ و در آيه 136 بقره آنرا به ذريت‏يعقوب‏ برگردان كرده است . گويا در سوره نساء اسباط به معناى مطلق نبيرگان ولى در ديگر موارد مراد از آن فقط نبيرگان و ذريه حضرت يعقوب‏اند؛ در حالى كه در هر چهار مورد اين كلمه پس از نام يعقوب آمده و قطعا مراد از آن در همه اين موارد يكسان است .

10- آيه 55 از سوره مائده انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة و يوتون الزكاة و هم راكعون‏ يعنى همان آيه ولايت كه طبق روايات فراوان فريقين درباره صدقه دادن حضرت على عليه السلام در حال نماز نازل شده [5]، از ديگر آياتى است كه مترجم در ترجمه آن دچار خطا شده، و برخلاف روش خويش كه معمولا در اينگونه موارد حاشيه‏اى مى‏نگارد، بدون كوچكترين اشاره به جريان نزول آيه عمدا جمله حاليه وهم راكعون‏ را بصورت غيرحاليه ترجمه نموده است . ترجمه وى چنين است: جز اين نيست كه دوست‏شما خداست و رسول او و مؤمنانى كه بر پاى دارند نماز را و مى‏دهند زكات را و ايشان پيوسته نماز گزارند .

ترجمه كلمه ولى به دوست در اين آيه تحت تاثير گرايش كلامى مترجم است .

11- حاشيه مترجم بر ترجمه آيه 67 از سوره مائده يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لا يهدى القوم الكافرين‏ از ديگر مواردى است كه با آنچه در تفاسير فريقين از صحابه بزرگى مانند ابن مسعود، ابى‏سعيد خدرى رزين‏بن‏عبدالله، ابى‏بن كعب و ديگران نقل كرده‏اند ناسازگار است [6].

مترجم آيه را چنين ترجمه كرده: اى پيغامبر برسان آنچه فرود آورده شده است‏به سوى تو از جانب پروردگار تو و اگر نكردى، نرسانده باشى پيغام خدا را و خدا نگاه دارد تو را از مردمان . هر آئينه خدا راه نمى‏نمايد گروه كافران را سپس در پاورقى جمله و ان لم تفعل‏ را اينگونه توضيح داده است: يعنى اگر يك آيه هم نرساندى و الله‏اعلم‏ .

12- در برخى موارد مترجم فاعل يك فعل را كه ضمير مستتر بوده، ظاهر نموده و به اين وسيله موجب عدم شناخت فاعل و احيانا اشتباه در تطبيق آن و باعث قطع ارتباط فقرات قبل و بعد آيه شده است؛ مانند آيه 189 سوره اعراف: هوالذى خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها ليسكن اليها، فلما تقضاها حملت‏حملا خفيفا فمرت به فلما اثقلت دعوا الله ربهما لئن آتيتنا صالحا لنكونن من الشاكرين‏ كه در ترجمه آن آورده است: اوست آنكه پيدا كرد شما را از يك شخص و پيدا كرد از آن يك شخص زنش را تا آرام گيرد با وى، پس چون جماع كرد مردى با زن خود، بار گرفت‏بارى سبك، پس آمد و رفت كرد بآن بار سبك بعد از آن، چون زن گران بار شد، هر دو دعا كردند بجناب پروردگار خويش كه اگر فرزندى شايسته بدهى ما را، باشيم از شكركنندگان‏ .

همانگونه كه ملاحظه مى‏شود، در ترجمة فلما تغشاها فاعل را مردى ذكر كرده؛ در حالى كه كاملا مشخص است كه فاعل آدم عليه السلام است و اگر مردى‏ را از اين ترجمه حذف كنيم، معنا روشن‏تر و ارتباط قبل و بعد آيه در ترجمه نيز محفوظ مى‏ماند .

ترجمه خلق‏ به پيدا كرد در اين آيه نيز به رسايى آفريد و يا خلق كرد نيست .

13- آيه خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها وصل عليهم ان صلاتك سكن لهم والله سميع عليم‏ [توبه 103] اينگونه ترجمه شده است: بگير از اموال ايشان زكوة را تا پاك‏سازى ايشان را و با بركت‏كنى ايشان را بآن و دعاى خير كن براى ايشان هر آئينه دعاى تو سبب آرامش است ايشان را و خدا شنواى داناست‏ .

همانطور كه ملاحظه مى‏شود، در اين ترجمه جمله وصفى تطهرهم و تزكيهم بها به گونه سببى ترجمه شده است و گويا آنرا جواب فعل امر خذ دانسته است؛ در حالى كه اين جمله وصفى است و ترجمه صحيح آن چنين مى‏باشد: از اموال ايشان زكاتى كه آنان را با آن پاك مى‏سازى و با بركت مى‏كنى بگير .

14- آيه و ان اقم وجهك للدين حنيفا ولاتكونن من المشركين‏ را اينچنين ترجمه كرده است: (و فرموده شد آنكه راست كن روى خود را براى دين حنيف و هرگز مباش از مشركان).

همانگونه كه پيداست، در اين ترجمه كلمه حنيفا صفت‏يا قيد براى الدين‏ گرفته شده است؛ در حالى كه اين نادرست است و اين كلمه حال براى فاعل اقم‏ مى‏باشد؛ بنابراين منظور قرآن در اين آيه رويكرد به دين با حالت‏حق‏گراى‏ست و نه پذيرش دين حنيف . همين اشتباه در ترجمه قسمت اول از آيه 30 سوره روم نيز تكرار شده است .

ترجمه صحيح آيات فوق چنين است: پس راست كن روى خود را با حالت‏حق‏پذيرى بسوى دين‏ .

15- در ترجمه آيه و لااقول للذين تزدرى اعينكم لن يؤتيهم الله خيرا الله اعلم بما فى انفسهم انى اذا لمن الظالمين‏ [هود 31] آورده است: و نمى‏گويم آنان را كه بخوارى مى‏نگرد بديشان چشمهاى شما كه نخواهد داد خدا بديشان هيچ نعمتى . خدا داناتر است‏بآنچه در ضميرهاى ايشان است . هر آئينه من آنگاه از ستمكاران باشم‏ .

در آيه مذكور برخلاف آنچه مترجم آورده است، لام در للذين‏ لام مجاوزه و به معناى عن‏ مى‏باشد و معمولا به، درباره در حق و مانند آن ترجمه مى‏شود؛ بنابراين ترجمه درست آيه اينگونه است: و نمى‏گويم درباره آنان كه چشمهاى شما آنها را به خارى مى‏نگرد . . . .

16- عدم اتخاذ يك روش يكسان در اظهار فاعلهاى مستتر از ديگر اشكالات قابل ذكر در اين ترجمه است . مترجم گاه فاعل را ظاهر نموده و آنرا در ترجمه اضافه كرده؛ بدون آنكه آنرا از ديگر كلمات متمايز سازد؛ بعنوان نمونه ترجمه آيات 27 و 29 از سوره نمل قال سننظر اصدقت ام كنت من الكاذبين‏ را چنين آورده است: (گفت‏سليمان خواهيم ديد آيا راست گفتى يا هستى از دروغ‏گويان).

17- برخى از اشكالات املايى نيز در اين ترجمه مشهود است؛ از جمله در پاورقى ص 780 پايمال‏ را پائمال‏ و در پاورقى شماره 2 ص 839 بدحال نشد را، بدحال نه شد نوشته است . نيز در ص 185 در ترجمه آيه 119 از سوره مائده اين است‏ با حذف الف يعنى بصورت اين ست‏ نگاشته شده است و باز در همان ص 185 در ترجمه آيه 118 تويى‏ با حذف يك يا يعنى بصورت توى‏ نوشته شده است . همينطور در پاورقى ص 158 بيفكند به شكل بيفنگند كتابت‏شده است .

منابع

1) در اين‏باره رجوع كنيد به مقالات: صابئين اهل كتابند، از استاد محمد محيط طباطبايى، يادنامه استاد شهيد مرتضى مطهرى، ج 2 ص 48- 60 سازمان انتشارات و آموزشى انقلاب اسلامى و صابئين موحدين از ياد رفته سيدقاسم ياحسينى، كيهان فرهنگى سال ششم شماره 7 مهرماه 1368 .

2) رجوع شود به تفاسير مختلف فريقين ذيل آيه مزبور از جمله: الكشاف 1/368 ، الدرالمنثور 2/231، مجمع‏البيان‏2/579 و الميزان 3/229 .

3) مجمع‏البيان، ذيل آيه .

4) رجوع كنيد به تفاسير مختلف ذيل همين آيه از جمله: الكشاف 1/498، الدرالمنثور 2/482 و مجمع‏البيان 3/44 .

5) رجوع كنيد به: الدرالمنثور 3/105، الكشاف 1/649 و مجمع‏البيان 3/263 .

6) رجوع كنيد به: الدرالمنثور 3/117 .

منبع : صحيفه مبين ، شماره 18


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در دوشنبه 30 اردیبهشت1387 و ساعت 10:33       

  عمومى يا اختصاصى بودن فهم قرآن از ديدگاه امام خمينى (ره)

چكيده

حضرت امام خمينى (ره) فهم قرآن را امر تشكيكى و داراى مراتب‏شمرده‏اند. ايشان بر اين نظر است كه مقاصد ظاهرى قرآن براى عموم‏انسانها قابل فهم است. وى علاوه بر تصريح بر اين معنا با برخى از مطالبى‏كه درباره قرآن ياد كرده‏اند، مثل حجيت ظواهر قرآن، تحدى قرآن، كتاب‏هدايت‏بودن قرآن و دعوت به تدبر در قرآن به نوعى بر همگانى بودن فهم‏قرآن استدلال كرده‏اند. در برخى از موارد كه فهم قرآن را اختصاصى‏دانسته‏اند، ناظر به بطون قرآن است. حضرت امام شرط فهم بطون قرآن راتهذيب نفس و رهايى از هواهاى نفسانى دانسته‏اند و سر عدم فهم بطون‏قرآن را مربوط به عظمت مراتب قرآن خوانده‏اند.

كليد واژه‏ها: فهم قرآن، عمومى بودن فهم قرآن، خصوصى بودن فهم ‏قرآن

1. مقدمه

اين مقاله در تحليل اين مساله است كه از منظر امام خمينى آيا زبان قرآن اختصاصى‏است و تنها مخصوص گروه خاصى است‏يا زبان همه مردم است و همان راهى‏كه مردم براى فهم معانى كلمات يكديگر طى مى‏كنند، در قرآن نيز همان راه‏طى مى‏شود؟

2. بيان مساله

از برخى از عبارتهاى امام چنين استفاده مى‏شود كه زبان قرآن، اختصاصى است وفهم قرآن براى همگان ميسور نيست؛ مانند اين سخن كه: قرآن در حد ما نيست. درحد بشر نيست. قرآن سرى است‏بين حق و ولى الله اعظم كه رسول خداست. به تبع اونازل مى‏شود تا مى‏رسد به اين جايى كه به صورت حروف و كتاب در مى‏آيد[1] و نيزمانند اين سخن كه قرآن سر است‏سر سر است، سر مستف به سر است، سر مقنع به‏سر است‏[2].

اما از برخى از عبارات ديگر امام (ره) عمومى بودن فهم قرآن فهميده مى‏شود؛نظير اينكه فرموده‏اند: اين دستورات خدايى است. اين پيامهاى غيبى است كه خداى‏جهان براى حفظ استقلال كشور و بناى عظمت و سرفرازى به شما ملت قرآن وپيروان خود فرستاده. آنها را بخوانيد و تكرار كنيد و در پيرامون آن دقت نمائيد و آنهارا بكار بنديد تا استقلال و عظمت‏شما برگردد و پيروزى و سرافرازى را دوباره درآغوش بگيريد و گرنه راه نيستى و زندگانى سراسر ذلت و خوارى را خواهيد پيمود وطعمه همه جهانيان خواهيد شد[3].

3. بيان راه حل

نحوه جمع اين بيانات و رفع تعارض ظاهرى آنها به اين شرح است كه قرآن مراتبى‏دارد. عبارتهايى كه بيانگر راز و رمز و سر قرآن است، ناظر به مراتب و درجات عاليه‏قرآن است؛ لذا قارى و مفسر قرآن بايد عظمت موقعيت و بلنداى معارف اين‏اقيانوس بزرگ را درك كند و براى فهم و درك حقايق آن، اهتمامى جدى نمايد و ساده‏انگارى و قشرى نگرى و برخورد سرسرى با قرآن را كنار گذارد و بداند كه با كلام‏حكيم و عظيم و عزيزى مواجه است و بايد با حكمت و عظمت و عزت معنوى به‏محضر قرآن نائل گردد؛ بنابراين امام با آن جملات در صدد بيان اختصاصى بودن فهم‏قرآن نيست؛ زيرا از نظر ايشان، خداوند قرآن را از مقام قرب خود به اين عالم ظلمانى‏و سجن طبيعت تنزل داده تا همگان از آن در جهت هدايت و سعادت خويش،بهره‏مند گردد. حضرت امام در اين زمينه مى‏گويد:

بدان كه اين كتاب شريف چنانكه خود بدان تصريح فرموده كتاب هدايت وراهنماى سلوك انسانيت و مربى نفوس و شفاى امراض قلبيه و نور بخش سير الى الله‏است. بالجمله، خداى تبارك و تعالى به واسطه سعه رحمت‏بر بندگان اين كتاب‏شريف را از مقام قرب و قوس خود نازل فرموده و به حسب تناسب عوالم تنزل داده‏تا به اين عالم ظلمانى و سجن طبيعت رسيده و به كسوت الفاظ و صورت حروف‏درآمده براى استخلاص مسجونين در اين زندان دنيا و رهايى مغلولين در زنجيرهاى‏آمال و امانى و رساندن آن را از حضيض نقص و ضعف و حيوانيت‏به اوج كمال وقوت انسانيت و از مجاورت شيطان به مرافقت ملكوتيين، بلكه به وصول به مقام ‏قرب و حصول مرتبه لقاء الله كه اعظم مقاصد و مطالب اهل الله است‏[4].

بنابراين اگر در روايات به عظمت قرآن و فضيلت آن بر ساير كلمات تاكيدمى‏گردد و فاصله‏اى ميان سخن حق با خلق معين مى‏گردد و از ظهور و بطون قرآن‏سخن ميان مى‏آيد[5] و اگر در كلمات اما از راز و سر و اسرار و رموز قرآن‏ والحضار فهم حقيقت آن براى ذات بنى و ولى‏ سخن مى‏رود[6]، نه بدان جهت است‏كه معانى ظاهرى قرآن قابل دسترسى براى همگان نيست و عموم مردم نمى‏توانند به‏مقاصد و پيامهاى آشكار قرآن نائل گردند؛ بلكه بدان جهت است كه قرآن داراى‏مراتب و مراحل بلند و بالايى است كه فهم هر مرحله نيازمند به دقت و عمق ويژه‏اى‏است كه هر كس به حسب سعه وجودى و صلاحيت و طهارت قلبى خويش مى‏توانداز آن استفاده كند.

بنابراين از منظر امام خمينى فهم قرآن عمومى است؛ چون سخن خداى تعالى براساس نظام عمومى سخن گفتن عقلا مبتنى است؛ چنانكه گويد: قرآن كريم اشارات‏بسيار لطيفى دارد؛ لكن چون براى عموم مردم وارد شده است، يك صورتى گفته شده‏است كه هم خواص از آن ادراك كنند هم عموم از آن ادراك كنند. قرآن كريم مركزهمه عرفانهاست مبدا همه معرفتهاست، لكن فهمش مشكل است‏[7].

از منظر امام قرآن مانند سفره‏اى است كه خداوند براى همه بشر پهن كرده‏است.اگر كسى لياقت و صلاحيت‏خويش را در بهره‏بردارى از قرآن از دست نداده باشد وخود را به موانع فهم آلوده نكرده‏باشد، مى‏تواند از اين كتاب عظيم الهى بهره‏بردارى‏كند.

قرآن يك سفره‏اى است كه خدا پهن كرده براى همه بشر، يك سفره پهنى است،هر كه به اندازه اشتهايش از آن مى‏تواند استفاده كند. اگر مريض نباشد كه بى اشتهاباشد... از قرآن استفاده مى‏كند[8].

امام خمينى بر اين باور است كه حتى تمام مردم شرق و غرب مى‏توانند از قرآن‏استفاده كنند، استفاده از قرآن از منظر امام ويژه حكيم و عارف و فقيه و عالم نيست؛بلكه عوام نيز مى‏توانند از اين سفره گسترده الهى استفاده كنند؛ چنانكه مى‏فرمايد:

اين كتاب و اين سفره گسترده در شرق و غرب و از زمان وحى تا قيامت كتابى‏است كه تمامى بشر عامى، عالم، فيلسوف، عارف، فقيه، همه از او استفاده مى‏كنند[9].

4.ادله همگانى بودن فهم ظاهر قرآن

از مطاوى سخنان امام خمينى دلايلى چند درباره عمومى بودن فهم ظاهر قرآن به‏دست مى‏آيد كه اينك بيان مى‏شود.

1.4. حجيت ظواهر قرآن

يكى از مباحث مهم علم اصول اين است كه آيا ظواهر قرآن حجت است‏يا نه.اخبارى‏ها و برخى از محدثان ظواهر قرآن را براى همگان حجت نمى‏دانند ومى‏گويند: ظواهر قرآن تنها براى كسانى كه مخاطب قرآن هستند و افهام آنان قصدشده، حجت است و براى ديگران قابل فهم و تمسك و استدلال نيست. امام خمينى‏ظواهر قرآن را براى همگان حجت مى‏داند و به بناى عقلا بر عمل به ظواهر كلام‏تمسك مى‏نمايد و در اين زمينه مى‏نويسد:

بناى عقلا بر عمل بر ظواهر كلام است، مگر اينكه بناى گوينده بر رمز و حذف‏قرائن باشد و نخواهد آن را به ديگران بفهماند و گرنه كلام براى همه قابل تمسك‏است و نمى‏توان روشى را كه تمام عقلا در استفاده از كلام دارند، محدود به گروهى‏خاص كرد[10].

از منظر امام اختصاصى بودن كلام به جهت رعايت مصلحتى از مصالح است؛مانند كسى كه نامه‏اى را به دوست‏خود مى‏نويسد و در آن مطالبى مى‏آورد كه افشاى‏آنها زيان نويسنده يا دوستش را به همراه خواهد داشت. او چون احتمال مى‏دهد كه‏نامه به دست دشمن بيافتد؛ از اين رو مطالب را به صورت رمز و راز بيان مى‏كند؛ دراين صورت ظاهر كلام وى براى ديگران قابل تمسك و استناد نيست؛ اما در موردقرآن چنين احتمالى وجود ندارد؛ لذا دليلى براى اختصاصى بودن پيام قرآن وجودندارد؛ بنابراين قرآن خطاب به گروهى خاص نازل نشده است.

2.4. تحدى قرآن

يكى از دلايل ديگر اختصاصى نبودن فهم و زيان قرآن، اعجاز قرآن و وجوه آن است؛زيرا قرآن با تحدى و مبارزطلبى همگان را به آوردن مثل قرآن يا سوره‏اى از آن فراخوانده است و به تمام عائله بشرى از روى اطمينان اعلام مى‏كنند كه نمى‏توانند مانندقرآن را بياورند. اگر فهم قرآن اختصاصى بود، ديگر اين دعوت به تحدى بى معنا بود.امام خمينى در اين باره مى‏فرمايد:

قرآن كريم خود در چند جا معجزه بودن خود را به تمام بشر در تمام دوره‏هااعلان كرده است و عجز جميع بشر را بلكه تمام جن و انس را از آوردن به مثل خودابلاغ كرده. امروزه ملت اسلام همين نشانه خدا را در دست دارند و به تمام عائله بشراز روى كمال اطمينان اعلان مى‏كنند كه اين نشانه پيغمبرى نور پاك محمدى است،هر كس از دنياى پر آشوب علم و دانش مثل او را آورد، ما تسليم او مى‏شويم‏[12].

تلازمى كه ميان تحدى قرآن و قابل فهم بودن آن براى مردم برقرار است، به اين‏شرح است كه شخص حكيم بر انجام كارى به تحدى و مبارزه‏جويى مى‏پردازد كه‏اشخاص طرف تحدى به نوع آن كار و چگونگى انجامش آگاهى داشته باشند و گرنه‏انجام تحدى قبيح خواهد بود؛ بسان كشتى‏گيرى كه افراد بى اطلاع از فنون كشتى را به‏تحدى فرا بخواند و بگويد: من مى‏توانم پشت همه شما را به خاك بمالم.

بنابراين نظر به اينكه خداى تعالى حكيم است و تنها كارهاى حكيمانه از او سرمى‏زند، مقتضى است در خصوص قرآن كه تحدى نموده است، خود قرآن براى‏مخاطبات قابل فهم باشد و گرنه اين تحدى قبيح بود.

3.4. قرآن، كتاب هدايت

از منظر امام قرآن، كتاب معرفت و اخلاق و دعوت به سعادت و كمال است. اين دليلى‏ديگر بر اختصاصى نبودن فهم قرآن است. امام خمينى در زمينه كتاب هدايت‏بودن‏قرآن مى‏نويسد:

اين كتاب شريف كه به شهادت خداى تعالى كتاب هدايت و تعليم است و نورطريق سلوك انسانيت است. بايد مفسر در هر قصه از قصص آن بلكه هر آيه از آيات‏آن، جهت اهتداى به عالم غيب و حيث راهنمايى به طرق سعادت و سلوك طريق‏معرفت و انسانيت را به متعلم بفهماند.

در همين قصه آدم و حوا و قضاياى آنها با ابليس از اول خلقت آنها تا ورود آنها درارض كه حق تعالى مكرر در كتاب خود ذكر فرموده، چقدر معارف و مواغط مذكور ومرموز است و ما را به چقدر از معايب نفس و اخلاق ابليسى و كمالات آن و معارف‏آدمى آشنا مى‏كند و ما از آن غافل هستيم.

بالجمله، كتاب خدا، كتاب معرفت و اخلاق و دعوت به سعادت و كمال است.كتاب تفسير نيز بايد كتاب عرفانى، اخلاقى و مبين جهات عرفانى و اخلاقى و ديگرجهات دعوت به سعادت آن باشد. مفسرى كه از اين جهت غفلت كرده يا صرف نظرنموده يا اهميت‏به آن نداده از مقصود قرآن و منظور اصلى انزال كتب و ارسال رسال‏غفلت ورزيده است‏[13].

چنانكه از اظهارات حضرت امام استفاده مى‏شود. قرآن كريم كتاب هدايت عموم‏مردم است و روشن است كه لازمه هدايتگرى قرآن برا عموم مردم آن است كه براى‏زنان قابل فهم باشد.

4.4. دعوت به تدبر در قرآن

امام خمينى همگان را به فراگيرى آداب مهم قرائت قرآن و تفكر و تدبر در اين كتاب‏عظيم الهى فرا مى‏خواند و اين مطلب خود يكى از دلايلى است كه بر عمومى بودن‏فهم قرآن و اختصاصى نبودن آن به گروهى خاصى دلالت دارد؛ زيرا اگر فهم قرآن‏اختصاصى بود ديگر معنا ندارد كه حضرت امام به پيروى از آيات قرآن كريم همگان‏را به تدبر در قرآن فرا خواند و تشويق نمايد.

امام در اين باره مى‏فرمايد:

و ديگر از آداب مهمه قرائت قرآن تفكر است و مقصود از تفكر آن است كه ازآيات شريفه جستجوى مقصد و مقصود كند و چون مقصد قرآن چنانكه خود آن‏صحيفه نورانيه فرمايد، هدايت‏به سبل سلامت است و اخراج از هم مراتب لمات‏است‏به عالم نور و هدايت‏به طريق مستقيم است. بايد انسان به تفكر در آيات شريفه‏مراتب سلامت را... بدست آورد[14].

5. اختصاصى بودن فهم بطون قرآن

فهم قرآن مقول به تشكيك است و مراتبى شديد و ضعيف، و كامل و ناقص دارد. فهم‏مراتب عالى و باطن و ارتباط با اسرار قرآن بهره اولياء الله و بندگان مخلص الهى است.از نظر امام خمينى معانى حقيقى قرآن قابل دسترس ما انسان‏هاى محجوب درطبيعت نيست. قرآن سر و سر سر است؛ اما اين مطلب به معناى اختصاصى بودن فهم‏قرآن نيست؛ زيرا قرآن، ظاهر و باطنى و باطن آن باطن‏هايى دارد و هر كس به اندازه‏علم و معرفت و استعدادهاى خود مى‏تواند از اين اقيانوس مواج معرفت و منبع‏جوشان كشف محمدى، بهره‏مند گردد.

آنان كه با حكايتها و ظرافتها و اشارتهاى عرفانى سرو كار دارند، از نكات وتنبيهات عرفانى قرآن بهره مى‏برند و آنان كه با برهان و استدلال و منطق ارتباط دارند،از اين بعد قرآن استفاده مى‏كنند. فقيهان از آيات الاحكام قرآن استفاده فقهى مى‏كنندو دانشمندان علم اصول و ادبيات و تاريخ و جامعه‏شناسى و روانشناسى نيز هر گروه‏مى‏توانند بهره‏هايى در حوزه تخصص خود از اين منبع فياض الهى ببرند.

وارستگان صاحب آداب قلبى و مراقبات باطنى رشحه و جرحه‏اى از آنچه قلب‏عوام دريافت نموده، براى تشنگان اين كوثر به هديه مى‏آورند[15].

اما مراتب قرآن آنقدر لايه‏هاى تو در تو دارد كه در برخى از مراحل آن ديگر علوم‏رسميه و معارف قلبيه و مكاشفه غيبيه هم كار ساز نيست و ذات نبى ختمى‏مرتبت رالازم دارد تا در محفل انس قاب قوسين به آن حقايق دسترسى پيدا كند[16].

و اين مراتب و بواطن منافاتى با حجيت ظواهر قرآن براى همگان و بيان للناس‏و رحمة للعالمين‏ و قابل فهم بودن قرآن و بهره مندى همگان از اين درياى مواج‏معارف ندارد؛ زيرا هر كس به اندازه سعه وجودى خود و لياقت و لاحيت‏خويش‏از قرآن بهره‏مند مى‏گردد.

امام در اين باره مى‏فرمايد: واقع قرآن نصيب همگان نمى‏گردد؛ بلكه مخصوص‏انبياء و اولياء است. ديگران به اندازه سعه وجودى خويش و لياقت و معرفت‏خود ازاين نعمت‏بيكران استفاده مى‏كنند: قرآن يك نعمتى است كه همه از آن استفاده‏مى‏كنند، اما استفاده‏اى كه پيغمبر اكرم از قرآن مى‏كرده است غير استفاده‏اى است كه‏ديگران از آن مى‏كرده‏اند: انما يعرف القرآن من خوطب به‏ آن كه قرآن بر او نازل شده‏است مى‏داند كه آن چيست، چه جور نازل شده، كيفيت نزولش چيست؟ چه مقصدى‏در اين نزول هست و محتواى آن چيست و غايت اين كار چيست؟ او مى‏داند، آنهايى‏هم كه به تعليم او تربيت‏شده‏اند، آن هم براى خاطر تربيت او مى‏دانند[17].

6. شرط فهم بطون قرآن

قرآن پژوهى و وارد شدن به علم تفسير و درك صحيح و كامل قرآن نيازمند آشنايى باقواعد و مقدمات تفسير و ضوابط فهم قرآن است. بسيارى از قرآن پژوهان رعايت‏قواعد و آگاهى به مقدمات تفسير را از شروط تفسير مى‏دانند.

حضرت امام علاوه بر فراگيرى مقدمات و قواعد فهم قرآن به زدودن موانع وآراستگى به فضايل و تخليه رذايل و تخلق به اخلاق الهى به منظور كسب صلاحيت‏براى دريافت‏حقايق وحيانى و دست‏يابى به معارف ربانى تاكيد دارد.

از اين امر مهم يعنى دور كردن موانع و آراستگى به فضايل در علوم قرآن به ادب‏نفسى و علم موهبت تعبير شده و بسيارى از دانشمندان علوم قرآن بر ضرورت‏برخوردارى از آن در تفسير قرآن تاكيد كرده‏اند.

امام خمينى نيز ضمن اشاره به حجابهاى ظلمانى و موانع فهم قرآن و دريافت نوربه راهكارهاى عملى آن حجابها پرداخته و فرموده‏اند: مادامى كه انسان در حجاب‏خود هست نمى‏تواند اين قرآن را كه نور است ادراك كند. تا انسان از حجاب بسيارظلمانى خود خارج نشود، تا گرفتار هواهاى نفسانى است تا گرفتار خود بينى‏هاست‏تا گرفتار چيزهايى است كه در باطن نفس خود ايجاد كرده است... لياقت پيدا نمى‏كندكه اين نور الهى در قلب او منعكس شود. كسانى كه بخواهند محتواى قرآن را بفهمندو طورى باشند كه هر چه قرائت كنند بالا بروند و به مبدا نور و مبدا اعلى نزديك شوند، اين ممكن نمى‏شود الا اينكه اين حجابها برداشته شود[18].

7. سر عدم دستيابى به باطن قرآن

از منظر امام خمينى عدم دستيابى به حقيقت قرآن مربوط به پيش از نزول قرآن و تنزل‏يافتن معانى و در مقام واحديت است؛ ولى پس از نزول قرآن مساله فهم به دليل‏استفاده از الفاظ بشرى، بسيار آسان شده است و به همين جهت قرآن، قابل فهم‏همگان شده است و فهم آن اختصاصى نيست؛ بنابراين برخى از مراتب قرآن به دليل‏عظمت جايگاه و بلنداى موقعيت‏براى گروه‏هايى از مردم حتى عارفان و مكاشفان وحكيمان الهى قابل دسترسى نيست؛ لكن اين نرسيدن و نفهميدن مربوط به الفاظ وارتباط سمعى و بصرى كلام نيست؛ بلكه به دليل علو مراتب و لايه‏هاى تو در توى‏قرآن است كه تنها شامل غواصانى چون نبى اكرم و راسخان در علم مى‏گردد:

فهم عظمت هر چيز به فهم حقيقت آن است و حقيقت قرآن شريف الهى قبل ازتنزل به منازل خلقيه و تطور به اطوار فعليه از شئوون ذاتيه و حقايق عليه در حضرت‏واحديت است و آن حقيقت كلام نفسى است كه مقارعه ذاتيه در حضرات اسمائيه‏است و اين حقيقت‏براى احدى حاصل نشود به علوم رسميه و نه به معارف قلبيه و نه‏به مكاشفه غيبيه، مگر به مكاشفه تامه الهيه براى ذات مبارك نبى ختمى - صلى الله‏عليه و آله - در محفل انس قاب قوسين‏ بلكه در خلوتگاه سر مقام اوادنى‏ و دست‏آمال عائله بشريه از آن كوتاه است، مگر خلص از اولياء الله كه به حسب انوار معنويه وحقايق الهيه با روحانيت آن ذات مقدس مشترك و به واسطه تبعيت تامه، فانى در آن‏حضرت شدند، آن علوم كاشفه را بالوراثه از آن حضرت تلقى كنند و حقيقت قرآن به‏همان نورانيت و كمال كه در قلب مبارك آن حضرت تجلى كند به قلوب آنهامنعكس‏شود؛ بدون تنزل به منازل و تطور به اطوار[19].

حضرت امام در اين عبارتها به اين نكته توجه مى‏دهند كه دريافت‏حقايق باطنى‏قرآن قبل از تنزل به منازل خلقيه براى مردم متعارف امكان ندارد. فهم قرآن داراى‏درجات گوناگون است كه برخى از آنها ويژه عارفان و واصلان و برخى ميسورافرادى است كه با مبدا نور اتصال پيدا كرده‏اند و در مقام غيب گام نهاده‏اند و برخى ازمراتب فهم قرآن ويژه انبياء و اولياء است و برخى از مراتب آن شامل همگان مى‏گردد.

هر كس به هر ميزانى كه موانع و حجابها را از خود دور ساخته و به طهارت معنوى‏نائل گشته‏باشد، مى‏تواند از قرآن بهره‏مند گردد و قرائت قرآن او تبديل به نورى گرددكه او را بالا ببرد و حجابهاى نفسانى را در نوردد (34) .

نظر به اينكه قرآن به زبان مردم نازل شده است و ما ارسلنا من رسول الا بلسان‏قومه‏ [ابراهيم،4] همه مردم بايد قواعد و شرائط فهم و سخن را رعايت كنند و از اصول‏تفسير در فراگيرى قرآن پيروى نمايند.

8. نتيجه

سخن گفتن خداوند به صورت سرى با بندگان خاص افزون بر پيام‏هاى عمومى و به‏كارگيرى رمز و راز در حروف مقطعه يا بطن كه فقط در دسترس محرمان اسرار وراسخون در علم قرار دارد، منافاتى با همگان بودن فهم قرآن و اختصاصى نبودن فهم‏قرآن ندارد.

درك بطن و اسرار قرآن علاوه بر آشنايى با قواعد و مقدمات تفسير نيازمنداطلاعات بيرونى يا مرتبه خاصى از طهارت نفس وزدودن موانع مى‏باشد. بين ظاهر وباطن نوعى ارتباط برقرار است كه كشف آن در دسترس محرمان اسرار قرآن‏مى‏باشد[21].

زبان قرآن، زبانى آشكار و همگانى و فهم آن عمومى است و بر اساس زبان عرف‏و محاوره مردم تنظيم شده است[22]؛ لكن بدون تسلط بر قواعد زبان عربى و اطلاع ازمفردات و معانى الفاظ قرآن و نيز تحجر در كشف شيوه عمومى فهم عقلا و در نهايت‏بدون آگاهى از مخصصات و مقيدات و مانند آنها در آيات و روايات نمى‏توان به‏استنباط و برداشت از قرآن پرداخت و پرداختن به فهم دقيق و استنباط از قرآن‏نيازمند اجتهاد و جهاد علمى و عملى است [23].

پى‏نوشت:

1) در روايات فراوانى چنين آمده‏است كه به قارى قرآن گفته مى‏شود: قرآن بخوان و بالا برو؛ پس هر آيه‏اى‏كه مى‏خواند، پله‏اى بالا مى‏رود[20].

منابع

1. خمينى (امام)؛ صحيفه نور، ج‏19، ص‏171 - 172.

2. همو؛ تفسير سوره حمد، چ‏1، قسم، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1375ش، ص‏165.

3. همو؛ كشف الاسرار، ص‏234.

4. همو؛ آداب الصلوة، ص‏184.

5. مجلس؛ محمد باقر؛ بحارالانوار، ط‏2، بيروت، مؤسسة الوفا، ج‏89، ص‏19 و 107.

6. خمينى (امام)؛ تفسير سوره حمد، ص‏165 و صحيفه نور، ج 19، ص‏171.

7. همو؛ صحيفه نور، ج‏19، ص‏251.

8. همو؛ تفسير سوره حمد، ص‏173.

9. همو؛ صحيفه نور، ج‏14، ص‏251.

10. همو؛ تهذيب الاصول، به قلم جعفر سبحانى، قم، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ج‏2، ص‏95.

11. همان.

12. همو؛ كشف الاسرار، ص‏47.

13. همو؛ آداب الصلوة، ص‏194.

14. همان 208.

15. همو؛ صحيفه نور، ج‏20، ص‏20.

16. همو؛ آداب الصلوة، ص‏31.

17. همو؛ صحيفه نور، ج‏19، ص‏211 با حذف و تصرف اندك.

18. همان، ج‏14، ص‏253 با حذف و تصرف اندك.

19. همو؛ آداب الصلوة، ص‏31.

20. كلينى، محمد بن يعقوب؛ اصول كافى، ج‏2، ص‏603.

21. خمينى (امام)؛ تفسير سوره حمد، ص‏167 و همو؛ آداب الصلوة، ص‏22181. همو؛ صحيفه نور، ج‏19، ص‏251 و ج‏14، ص‏251 و همو؛ آداب الصلوة، ص‏208.

23. ر.ك؛ هادوى، مهدى؛ مبانى كلامى اجتهاد، ص‏307 - 297.

 منبع  :صحيفه مبين ، شماره 50


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در دوشنبه 16 اردیبهشت1387 و ساعت 16:58       

  قرآن مجيد در دلالت‏خود مستقل است

استاد علامه طباطبايى

قرآن مجيد كه از سنخ كلام است مانند ساير كلامهاى معمولى از معنى مراد خود كشف ميكند و هرگز در دلالت‏خود گنگ نيست و از خارج نيز دليلى وجود ندارد كه مراد تحت اللفظى قرآن جز آنست كه از لفظ عربيش فهميده ميشود.

اما اينكه خودش در دلالت‏خود گنگ نيست زيرا هر كس بلغت آشنائى داشته باشد از جملات آيات كريمه معنى آنها را آشكارا ميفهمد چنانكه از جملات هر كلام عربى ديگر معنى ميفهمد.

علاوه بر اين بآيات بسيارى از قرآن برميخوريم كه در آنها طائفه خاصى را مانند بنى اسرائيل و مؤمنين و كفار و گاهى عموم مردم را متعلق خطاب قرار داده مقاصد خود را بايشان القاء ميكند (1) يا با آنان باحتجاج ميپردازد يا بمقام تحدى برآمده از ايشان ميخواهد كه اگر شك و ترديد دارنددر اينكه قرآن كلام خداست مثل آن را بياورند و بديهى است كه تكلم با مردم با الفاظى كه خاصيت تفهيم را واجد نيست معنى ندارد و همچنين تكليف مردم بآوردن مثل چيزى كه معنى محصلى از آن فهميده نميشود قابل قبول نيست.

علاوه بر اين خداى متعال ميفرمايد: افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها (2) ترجمه:آيا قرآن را تدبر-پى گيرى آيات با تامل-نميكنند يا بدلهائى قفلهاشان زده شده) و ميفرمايد: افلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا (3) ترجمه آيه گذشت) .

دلالت آيه‏ها بر اينكه قرآن تدبر را كه خاصيت تفهم را دارد مى‏پذيرد و همچنين تدبر اختلافات آيات را كه در نظر سطحى و ابتدائى پيش ميآيد حل ميكند روشن است و بديهى است كه اگر آيات در معانى خودشان ظهورى نداشتند تامل و تدبر در آنها و همچنين حل اختلافات صورى آنها بواسطه تامل و تدبر معنى نداشت.

و اما اينكه راجع بنفى حجيت ظواهر قرآن دليلى از خارج نيست زيرا چنين دليلى وجود ندارد.

جز اينكه برخى گفته‏اند در تفهيم مرادات قرآن ببيان تنها پيغمبر اكرم (ص) يا ببيان آنحضرت و بيان اهل بيت گرامش بايد رجوع كرد.

ولى اين سخن قابل قبول نيست زيرا حجيت‏بيان پيغمبر اكرم (ص) و امامان اهل بيت (ع) را تازه از قرآن بايد استخراج كرد و بنابر اين چگونه متصور است كه حجيت دلالت قرآن ببيان ايشان متوقف باشد بلكه در اثبات اصل رسالت و مامت‏بايد بدامن قرآن كه سند نبوت است چنگ زد.

و البته آنچه گفته شد منافات ندارد با اينكه پيغمبر اكرم (ص) وائمه اهل بيت (ع) عهده‏دار بيان جزئيات قوانين و تفاصيل احكام شريعت-كه از ظواهر قرآن مجيد بدست نميآيد-بوده‏اند.

و همچنين سمت معلمى معارف كتاب را داشته‏اند چنانكه از آيات ذيل در ميآيد: و انزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم‏ (4) ترجمه:و فرو فرستاديم بتو ذكر-قرآن-را براى اينكه آنچه را بمردم نازل شده براى‏شان بيان و روشن كنى) . و ما آتاكم الرسول فخذوه و مانها كم عنه فانتهوا (5) ترجمه:آنچه را پيغمبر براى شما آورد يعنى امر كرد بگيريد و بپذيريد و آنچه از آن نهى كرد خوددارى كنيد) و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله‏ (6) ترجمه:ما هيچ پيغمبرى را نفرستاديم مگر براى اينكه باذن خدا اطاعتش كنند) . هو الذى بعث فى الاميين رسولا منهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة‏ (7) ترجمه:خدا است آنكه در ميان جماعت امى از خودشان پيامبرى برانگيخت كه آيات خدا را بر ايشان تلاوت ميكند و آنان را تزكيه مينمايد،و بر ايشان كتاب و حكمت را تعليم ميدهد) .

بموجب اين آيات پيغمبر اكرم (ص) مبين جزئيات و تفاصيل شريعت و معلم الهى قرآن مجيد ميباشد و بموجب حديث متواتر ثقلين پيغمبر اكرم ائمه اهل بيت را در سمتهاى نامبرده جانشينان خود قرار داده است.و اين مطلب منافات ندارد باينكه ديگران نيز با اعمال سليقه‏اى كه از معلمين حقيقى ياد گرفته‏اند مراد قرآن مجيد را از ظواهر آياتش بفهمند.

معنى حجيت‏بيان پيغمبر (ص) و ائمه (ع)

بدلالت‏خود قرآن مجيد بيان پيغمبر اكرم (ص) و اهل بيت گرامش-چنان كه در فصول سابقه گذشت-در تفسير آيات قرآنى حجيت دارد.

اين حجيت در مورد قول شفاهى و صريح پيغمبر اكرم (ص) و ائمه اهل بيت و همچنين در اخبار قطعية الصدور كه بيان ايشان را حكايت ميكند روشن است.

ولى خبر غير قطعى كه در اصطلاح خبر واحد ناميده ميشود و حجيت آن در ميان مسلمين مورد خلاف است منوط بنظر كسى است كه بتفسير ميپردازد،در ميان اهل سنت نوعا بخبر واحد كه در اصطلاح صحيح ناميده ميشود مطلقا عمل ميكنند و در ميان شيعه آنچه اكنون در علم اصول تقريبا مسلم است اينست كه خبر واحد موثوق الصدور در احكام شرعيه حجت است و در غير آنها اعتبار ندارد براى تحقيق مسئله بعلم اصول بايد مراجعه كرد.

پى نوشتها

1- امثال يا ايها الذين كفروا و يا اهل الكتاب و يا بنى اسرائيل و يا ايها الناس كه بسيار است.

2- سوره محمد آيه 24

3-سوره نساء آيه 82

4-سوره نحل آيه 44

5-سوره حشر آيه 7

6-سوره نساء آيه 64

7-سوره جمعه آيه 2.

منبع : قرآن در اسلام صفحه 24


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در جمعه 6 اردیبهشت1387 و ساعت 9:59       

  فرق بين شريعت و ملت در اصطلاح قرآن

علامه طباطبايي

       

کلمه شريعت به معناى طريق است، و اماکلمه دين و کلمه ملت معناى طريقه خاصى است، يعنى طريقه‏اى که انتخاب واتخاذ شده‏باشد، ليکن ظاهرا در عرف و اصطلا ح قرآن کريم کلمه شريعت در معنائى استعمال مى‏شود که‏خصوصى‏تر از معناى‏دين است، همچنانکه آيات زير بر آن دلالت دارد، توجه بفرمائيد: ، و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل‏منه، و هو فى الاخرة من‏الخاسرين که از اين دو آيه به خوبى بر مى‏آيد هر طريقه و مسلکى‏در پرستش خداى تعالى‏دين هست ولى دين مقبول درگاه خدا تنها اسلام است، پس دين از نظر قرآن معنائى عمومى و وسيع‏دارد، حال اگر آن دو آيه را ضميمه کنيم به آيه زير که مى‏فرمايد:لکل جعلنا منکم‏شرعة و منهاجا - براى هر يک از شما پيامبران‏شرعه و منهاجى قرار داديم، و به آيه ثم‏جعلناک على‏شريعة من الامر فاتبعها ، اين معنا بدست مى‏آيد که شريعت عبارت است ازطريقه‏اى خاص، يعنى‏طريقه‏اى که براى امتى از امت‏ها و يا پيامبرى از پيامبران مبعوث به‏شريعت تعيين و آماده شده باشد، مانندشريعت نوح، و شريعت ابراهيم، و شريعت موسى، وشريعت عيسى، و شريعت محمد(ص)، و اما دين عبارت است از سنت وطريقه‏الهيه حال خاص به هر پيامبرى و يا هر قومى که مى‏خواهد باشد، پس کلمه دين معنائى‏عمومى‏تر از کلمه شريعت‏دارد، و به همين جهت است که شريعت نسخ مى‏پذيرد، ولى دين به‏معناى عمومى‏اش قابل نسخ نيست.

البته در اين ميان فرق ديگرى نيز بين شريعت و دين هست و آن اين است که‏کلمه دين‏را مى‏توان هم به يک نفر نسبت داد و هم به جماعت، حال هر فردى‏و هر جماعتى که‏مى‏خواهد باشد ولى کلمه شريعت رانمى‏شود به يک نفر نسبت داد، و مثلا گفت فلانى‏فلان شريعت را دارد، مگر آن که يک نفر آورنده آن‏شريعت و يا قائم به امر آن باشد، پس‏مى‏شود گفت دين مسلمانان و دين يهوديان و دين عيسويان و نيز مى‏شود گفت‏شريعت‏مسلمانان‏و يهوديان همچنانکه مى‏توان گفت دين و شريعت‏خدا و دين و شريعت محمد و دين زيد و عمروو...ولى نمى‏توان گفت‏شريعت‏زيد و عمرو، و شايد علت آن اين باشد که در معناى کلمه شريعت بوئى از يک معناى حدثى‏هست و آن عبارت است از تمهيد طريق و نصب آن، پس‏مى‏توان گفت‏شريعت عبارت است از طريقه‏اى که خدا مهيا و آماده کرده و يا طريقه‏اى‏که‏براى فلان پيغمبر و يا فلان امت معين شده، ولى نمى‏توان گفت طريقه‏اى که براى سابق‏هست، به اضافه چيزهائى‏که در آن شرايع نبوده و يا کنايه است از اينکه تمامى شرايع قبل ازاسلام و شريعت اسلام حسب لب‏و واقع داراى حقيقتى واحده‏اند، هر چند که در امت‏هاى‏مختلف به خاطر استعدادهاى‏مختلف آنان اشکال و دستورات مختلفى دارند، همچنان که آيه‏شريفه:ان اقيموا الدين و لا تتفرقوا فيه نيز بر اين معنا اشعار و بلکه دلالت دارد.

بنا بر اين اگر شريعت‏هاى‏خاصه را به دين نسبت مى‏دهيم و مى‏گوئيم همه اين شريعت‏ها دين خدا است، با اينکه دين يکى است ولى شريعت‏هايکديگر را نسخ مى‏کنند، نظير نسبت دادن احکام جزئى در اسلام، به اصل دين است، با اينکه اين احکام‏بعضى ناسخ وبعضى منسوخند با اين حال مى‏گوئيم فلان حکم از احکام دين اسلام بوده و نسخ شده و يا فلان‏حکم‏از احکام دين اسلام است، بنا بر اين بايد گفت: خداى سبحان بندگان خود را جز به يک‏دين متعبد نکرده، و آن يک‏دين عبارت است از تسليم او شدن چيزى که هست براى رسيدن‏بندگان به اين هدف راههاى مختلفى قرار داده، و سنت‏هاى‏متنوعى باب کرده، چون هر امتى‏مقدار معينى استعداد داشته و آن سنت‏ها و شريعت‏ها عبارت است از شريعت نوح،ابراهيم، موسى، عيسى و محمد(ص)، همچنانکه مى‏بينيم چه بسا شده که درشريعت واحده‏اى بعضى از احکام به وسيله‏بعضى ديگر نسخ شده، براى اينکه مصلحت‏حکم‏منسوخ مدتش سر آمده، و زمان براى مصلحت‏حکم ناسخ فرا رسيده،مانند نسخ شدن حکم حبس‏ابد در زناى زنان که نسخ شد، و حکم تازيانه و سنگسار به جاى آن آمد، و مانند مثالهائى ديگر، دليل بر اين‏معنا آيه شريفه: و لو شاء الله لجعلکم امة واحدة و لکن ليبلوکم فيماآتاکم...است که به زودى تفسيرش مى‏آيد.

معناى کلمه ملت ونسبت آن باشريعت ودين: تا اين جا معناى‏شريعت و دين و فرق بين آن دو روشن شد، حال ببينيم کلمه ملت به‏چه معنا است؟و معناى آن چه نسبتى‏با شريعت و دين دارد؟ملت عبارت است ازسنت‏زندگى يک قوم، و گويا در اين ماده بوئى از معناى مهلت دادن وجوددارد، در اين صورت‏ملت عبارت مى‏شود ازطريقه‏اى که از غير گرفته شدهباشد، البته اصل در معناى اين کلمه‏آن طورکه بايد روشن نيست، آنچه به ذهن نزديک‏تر است اين است که ممکن است مرادف باکلمه شريعت باشد، به اين معناکه ملت هم مثل شريعت عبارت است از طريقه‏اى خاص، به‏خلاف کلمه دين،بله اين فرق بين دو کلمه ملت وشريعت هست،که شريعت ازاين جهت در آن طريقه خاص استعمال مى‏شود، و به اين عنايت آن طريقه را شريعت مى‏گويندکه: طريقه‏اى‏است که از ناحيه خداى تعالى و به منظور سلوک مردم به سوى اوتهيه و تنظيم‏شده، و کلمه ملت به اين عنايت درآن طريقه استعمال مى‏شود که مردمى آن طريقه را ازغير گرفته‏اند و خود را ملزم مى‏دانند که عملا از آن پيروى کنند،و چه بسا همين فرق باعث‏شده‏که کلمه ملت را به خداى تعالى نسبت نمى‏دهند و نمى‏گويندملت‏خدا، ولىدين خداوشريعت‏خدامى‏گويند،و ملت را تنها به پيغمبران نسبت مى‏دهند و مى‏گويند: ملت‏ابراهيم، چون اين ملت بيانگرسيره و سنت ابراهيم(ع)است و همچنين به مردم‏و امت‏ها نسبت مى‏دهند و مى‏گويند ملت مردمى با ايمان و يا ملت مردمى بى‏ايمان، چون ملت از سيره وسنت عملى آن مردم خبر مى‏دهد، در قرآن کريم آمده: ملة ابراهيم‏حنيفا و ماکان من المشرکين ، و نيز از يوسف(ع)حکايت کرده که گفت: انى ترکت‏ملة قوم‏لا يؤمنون بالله، و هم بالآخرة هم کافرون، و اتبعت ملة آبائى ابراهيم‏و اسحق‏و يعقوب ، که در آيه اول کلمه‏ملت در مورد فرد، و در آيه دوم هم در مورد فرد و هم در موردقوم استعمال شده، و در آيه بعدى که حکايت کلام کفار به‏پيغمبران خويش است تنها در موردقوم به کار رفته(توجه فرمائيد) لنخرجنکم من ارضنا او لتعودن فى ملتنا .

پس خلاصه آنچه گفتيم اين شد که دين در اصطلاح قرآن‏اعم از شريعت و ملت است‏و شريعت و ملت دو کلمه تقريبا مترادفند با مختصر فرقى که از حيث عنايت لفظ در آن دوهست.

 


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 و ساعت 8:55       

  حضرت يعقوب

يعقوب يا اسرائيل فرزند اسحاق و نوه ابراهيم است و نامش در قرآن شانزده بار ذكر شده است. <از وقايع دوران يعقوب، قرآن دو واقعه را ذكر مى‏كند؛ يكى آن كه هنگام مرگ از فرزندان خود پرسيد: بعد از من چه كسى را خواهيد پرستيد؟ گفتند: خداى تو و خداى پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق را خواهيم پرستيد. واقعه ديگر، داستان يوسف است كه يعقوب از حوادثى كه بر يوسف مى‏گذرد رنج مى‏برد و در اندوه فراق او چشمانش به سپيدى مى‏گرايد و بالأخره به وصال يوسف نايل مى‏گردد و شفا مى‏يابد.»(1)

بنابراين يعقوب از پيامبرانى است كه داستان دعوتشان به طور كامل در قرآن نيامده و تنها مواضعى از آن جهت درس آموزى و عبرت اندوزى مطرح گرديده است. اما ستايش يعقوب در قرآن در چند جا ذكر شده كه در پى مى‏آيد:

وَاذكُرْ عِبادَنا إِبْراهِيمَ وَإِسْحقَ وَيَعْقُوبَ أُولِىَ الأَيْدِى وَالأَبْصارِ * إِنّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدّارِ * وَإِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ المُصْطَفَيْنَ الأَخْيارِ؛(2)

و بندگان ابراهيم و اسحاق و يعقوب را كه نيرومند و ديده ور بودند به يادآور. ما آنان را باموهبت ويژه‏اى كه يادآورى آن سراى بود خالص گردانيديم. و آنان در پيشگاه ما جداً از برگزيدگان نيكانند.

وَوَهَبْنا لَهُ إِسْحقَ وَيَعْقُوبَ كُلّاً هَدَيْنا؛(3)

و به او اسحاق و يعقوب را بخشيديم و همه را هدايت نموديم.

وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُونَ؛(4)

و او به بركت دانشى كه به او آموختيم داراى علم فراوان بود ولى بيشتر مردم نمى‏دانند.

                                      يعقوب، اسوه صبر و گذشت
براى يعقوب در طول زندگى مصيبت‏ها و حوادث تلخى پيش آمد كه كمتر كسى ياراى تحمل آن را داشت و رأس آنها فراق چندين ساله‏(5) يوسف، عزيزترين فرزندش بود. با عنايت به اين‏كه وى بر اساس علم الهى از ارزش و منزلت والاى يوسف با خبر بود، از دست دادن يوسف برايش سخت گران آمد. يعقوب در اين مصيبت‏ها غرق بود، اما آنى از ذكر خدا و سپاس نعمت‏هاى او غافل نگشت و با توكل بر ذات حق تعالى شكيبايى ورزيد و به رحمت و فرج الهى اميدوار بود؛ ازاين‏رو چون خبر مرگ يوسف را به او دادند گفت: قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ؛(6)

گفت: بلكه نفس شما كار بدى را پيش شما آراسته است پس اينك، صبرى نيكو مى‏كنم.

به علاوه، دربرابر فرزندان خطاكار و حسودش كه با سهل انگارى يا خيانت موجب اين مصيبت شده بودند عفو و گذشت و حتى آمرزش خواهى در پيش گرفته بود، كه اين از نهايت كرامت و بزرگوارى او حكايت مى‏كرد؛

قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّى إِنَّه هُوَ الغَفُورُ الرَّحِيمُ؛(7)

گفت: بزودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى‏خواهم. به‏درستى كه او آمرزنده مهربان است.

                                           شيوه‏هاى تبليغى حضرت يعقوب(ع)
1. كار و تلاش توأم با انديشه
مطابق بيان قرآن، يعقوب نيز چون ساير پيامبران اهل تلاش و كوشش براى كسب معاش و خدمت به خلق خدا بود. اين خود مى‏تواند درسى آموزنده از جانب يك اسوه قرآنى و حاوى يك روش تبليغ غير مستقيم باشد؛

وَاذكُرْ عِبادَنا إِبْراهِيمَ وَإِسْحقَ وَيَعْقُوبَ أُولِىَ الأَيْدِى وَالأَبْصارِ؛(8)

و بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را به يادآور كه ايشان صاحبان قدرت و ديدگان بصير بودند.

زمخشرى در تبيين <أُولى الأيدى و الأبصار» مى‏گويد:

منظور اين است كه اينها صاحبان اعمال و انديشه‏ها هستند، گويى كسانى كه اعمال نيكو انجام نمى‏دهند و انديشه‏هاى دينداران در تفكرشان نيست مانند افراد زمين گيرى هستند كه جوارحشان به هيچ كارى نيايد و مثل كسانى كه عقل خويش از كف داده و هيچ بينشى ندارند.(9)

2. ياد خدا و قيامت
حضرت يعقوب در خوشى و ناخوشى همواره ياد خدا را بر زبان و در دل داشت. خداوند طى آيه‏اى او و ابراهيم و اسحاق را به ويژگى يادآورى عميق قيامت مى‏ستايد:

إنّا أخلَصْناهُم بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدّارِ؛(10)

ما ايشان را با موهبت ويژه‏اى كه ياد سراى ديگر بود، خالص گردانيديم.

و اينك نمونه‏هايى از ياد خدا در برخوردها و گفتارهاى يعقوب؛

- زمانى كه فرزندان خطا كارش، يوسف را به چاه انداخته و عذرهاى باطلى تراشيدند، گفت:

فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّهُ المُسْتَعانُ عَلى‏ ما تَصِفُونَ؛(11)

و اينك صبرى نيكو براى من بهتر است و خدا بر آنچه وصف مى‏كنيد، يارى ده است.

- و چون در يكى از سفرهاى فرزندانش به حضور عزيز مصر، برادر ديگر يعنى بنيامين را نيز از دست دادند و بازگشتند، يعقوب اميدوارانه گفت:

فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِى بِهِمْ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ العَلِيمُ الحَكِيمُ؛(12)

پس صبر من صبرى نيكوست، اميد كه خدا همه آنان را به سوى من باز آورد، كه او داناى حكيم است.

- و زمانى كه خواستند فرزند كوچك را از پدر ستانده و نزد عزيز مصر ببرند، گفته‏بود:

فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَهُوَ أَرْحَمُ الرّاحِمِينَ؛(13)

پس خدا بهترين نگهبان است و اوست مهربان‏ترين مهربانان.

- نيز وقتى كه فرزندان را در سفر پايانى به سوى عزيز فرستاد، آنها را به رحمت الهى اميد بسيار داد؛

يا بَنِىَّ اذهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَأَخِيهِ وَلاتَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لايَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ‏اللَّهِ إِلّا القَوْمُ الكافِرُونَ؛(14)

اى پسران من، برويد و از يوسف و برادرش جست‏وجو كنيد و از رحمت خدا نوميد مباشيد، زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نوميد نمى‏شود.

3. دعوت به اسلام
هرچند از دعوت عمومى يعقوب به توحيد در قرآن ذكرى به ميان نيامده، اما با توجه به‏دعوت ويژه خانواده و نيز رسالت كلى انبيا مى‏توان گفت يعقوب داراى دعوت عام نيز بوده‏است، اما ضرورتى براى ذكر آن در قرآن وجود نداشته است؛ قرآن پس از آن كه رويگردانى از آيين ابراهيم را دليل سفاهت و نادانى شمرده و دين او را همان اسلام معرفى مى‏كند، مى‏فرمايد:

وَوَصّى‏ بِها إِبْراهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يا بَنِىَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى‏ لَكُمُ الدِّينَ فَلاتَمُوتُنَّ إِلّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ؛(15)

و ابراهيم و يعقوب پسران خود را به همان آيين اسلام سفارش كردند و گفتند: اى‏پسران من خدا براى شما اين دين را برگزيد، پس نبايد جز مسلمان بميريد.

و چون هنگام رحلتش فرا مى‏رسد از فرزندان خود بر توحيد و يگانه‏پرستى اعتراف مى‏گيرد:

أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذ قالَ لِبَنِيهِ ما تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِى قالُوا نَعْبُدُ إِلهَكَ وَإِلهَ آبائِكَ إِبْراهِيمَ وَإِسْمعِيلَ وَإِسْحقَ إِلهاً واحِداً وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ؛(16)

آيا وقتى يعقوب را مرگ فرا رسيد حاضر بوديد؟ هنگامى كه به پسران خود گفت: پس از من چه را خواهيد پرستيد؟ گفتند: معبود تو و معبود پدرانت ابراهيم و اسماعيل و اسحاق، معبودى يگانه را مى‏پرستيم و دربرابر او تسليم هستيم.

4. دلسوزى براى همگان و آمرزش خواهى براى خطا كاران
با وجود دروغ‏ها و توطئه‏هاى برادران يوسف، وقتى ايشان پس از رسوايى اظهار ندامت كرده و از پدر طلب استغفار نمودند، نه تنها آنان را سرزنش نكرد، كه به درخواستشان عمل كرد و از خداوند برايشان آمرزش طلبيد؛

قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّى إِنَّه هُوَ الغَفُورُ الرَّحِيمُ؛(17)

گفت: به‏زودى براى شما از خدا استغفارخواهم كرد كه او آمرزنده و مهربان است.

گفته‏اند وى استغفار را تا سحر به تأخير انداخت و قول ديگر اين است كه طلب مغفرت براى پسران را تا شب جمعه كه هنگام استجابت دعاست، تأخير داد و گفته‏اند اين بدان‏سبب بود تا معلوم شود آيا پشيمانى و توبه آنها صادقانه است يا نه و نيز روايت شده‏است كه در طول بيست و چند سال هر شب جمعه براى ايشان طلب آمرزش و استغفار مى‏كرد.(18)

5. صبر و بردبارى
چنانكه در آغاز بحث گفتيم استقامت و شكيبايى يعقوب بر مصيبت فراق يوسف به‏حدى بود كه مى‏توان او را اسوه صبر و بردبارى دانست؛ وقتى پيراهن دروغين يوسف را براى او آوردند گفت:

قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ؛(19)

گفت: بلكه نفس شما كارى بد را براى شما آراسته است. اينكه صبرى نيكو براى من بهتراست.

و چون فرزند كوچك‏تر را نيز از دست داد، باز بر شكيبايى و صبر خويش اصرار فرمود:

فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِى بِهِمْ جَمِيعاً؛(20)

پس صبر من صبرى نيكوست، اميد كه خدا همه آنان را براى من باز آورد.

جمله ديگر او نيز نهايت صبر و شكيبايى درونى او را مى‏رساند؛ زمانى كه به او هشدار مى‏دهند كه با اين همه اندوه و حزن ممكن است خود را تلف كنى، مى‏گويد:

قالَ إِنَّما أَشْكُوا بَثِّى وَحُزْنِى إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ؛(21)

گفت: من شكايت غم و اندوه خود را پيش خدا مى‏برم و از عنايت خدا چيزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد.

6. بصيرت و آينده نگرى
يعقوب به تصريح قرآن داراى انديشه‏اى نافذ و ذهنى بصير بود (أُولِىَ الأَيْدِى وَالأَبْصارِ). نمونه اين بصيرت، تيز بينى و آينده نگرى را در سفارش يعقوب به يوسف شاهديم كه پس از روياى يوسف مبنى بر مشاهده سجده يازده ستاره و ماه و خورشيد در مقابل او صورت‏گرفت و او با توجه به روحيات برادران و حسادت ايشان بر يوسف، او را از باز گفتن رويا نهى كرد؛

قالَ يا بُنَىَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى‏ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً؛(22)

اى پسرم، خواب خود را براى برادرانت حكايت نكن، مبادا عليه تو حيله‏اى بسازند.

7. مهمان نوازى
در روايات، از مهمان نوازى يعقوب ذكر مختصرى به ميان آمده كه شيوه‏اى مؤثر در نفوذ عاطفى و جذب قلوب مخاطبان و زمينه‏سازى براى القاى پيام‏هاى الهى را نشان مى‏دهد؛ علامه مجلسى چنين روايت كرده است:

يعقوب يك منادى داشت كه هر صبح از كنار منزل او تا يك فرسنگى اعلام مى‏كرد: هركس خواهان طعام است به خانه يعقوب درآيد. و هنگام عصر نيز اعلام مى‏كرد، هركس غذاى شب مى‏خواهد به خانه يعقوب بيايد.(23)

8. خدمتگزارى مسجد
سنت ابراهيمى خدمت به بيت الله و عابدان، در سيره ساير پيامبران نيز مشهود است، يعقوب بنا بر روايات رسيده اقامت دائمى و خدمت در مسجد و خانه خدا را غنيمت مى‏شمرد؛

إنّ يعقوب(ع) كان يخدم بيت المقدس و كان أوّل مَن يدخل و آخر مَن يخرج و كان يسرج القناديل؛(24)

يعقوب، خادم بيت المقدس و مسجدالاقصى بود و همواره نخستين كسى بود كه وارد مسجد مى‏شد و واپسين فردى بود كه از آن‏جا خارج مى‏گشت و قنديل‏ها و چراغ‏هاى آن را روشن مى‏نمود.

جدول مشخصات و عناصر شيوه‏هاى تبليغ حضرت يعقوب(ع)

رديف شيوه‏ها محل اجرا نوع‏ بيان وسايل وابزارها زمينه‏ها(عواملموجبه ) هدف ميزان‏پذيرش
1 كار و تلاش توأم با انديشه‏ مصر و كنعان عملى‏ عمل صالح، اِعمال بصيرت‏ تأثير تبليغى عمل اثبات هماهنگى فكر و عمل‏ خوب‏
2 ياد خدا و قيامت‏ همه‏ جا گفتارى‏ يادآورى نعمت،دادن اميد و... ترويج عملى توحيد مصيبتهايى كه انسان را نااميد مى‏كند خوب
3 دعوت به اسلام مصر و كنعان  و بيت المقدس‏ گفتارى - عملى موعظه، سؤال‏ ‏شرك حاكم بر جامعه ترويج خداپرستى‏ ‏خوب
4 دلسوزى بر همگان و‏آمرزشخواهى براى خطاكاران مصر و كنعان و بيت المقدس‏ گفتارى ‏استغفار و تكرار آن‏‏ در مواقع مختلف خطاكارى انسان‏ها جذب دل‏ها به ايمان‏ خوب
5 صبر و بردبارى‏ مصر و كنعان‏‏ و بيت المقدس‏ عملى استقامت، اميد، شكوِه‏ به خدا نه به خلق‏ مصيبتهاى سخت‏ اثبات حقانيت ايمان‏ خوب
6 بصيرت و آينده‏نگرى‏ مصر و كنعان‏‏ عملى - گفتارى‏ - حوادث گوناگون و غيرمترقبه‏ - خوب‏
7 مهمان‏نوازى‏ در همه‏جا عملى‏ بار عام و پذيرايى از مردم‏ - جذب قلوب مخاطبان‏ خوب‏
8 خدمتگزارى مسجد بيت‏المقدس عملى‏ تطهير، روشن‏ كردن قناديل و خدمات ديگر ارزش والاى خدمت به مسجد ‏گسترش روحيه‏ توحيد و عبادت‏ خوب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1 - خزائلى، اعلام قرآن، ص 118.
2 - ص (38) آيات 45 - 47.
3 - انعام (6) آيه 84.
4 - يوسف (12) آيه 68.
5 - در روايات بين هفده تا هشتاد سال نقل شده، ولى محمدباقر مجلسى در حياة القلوب بر اساس بعضى روايات، بيست‏سال را ارجح مى‏داند (حياة القلوب، ج 1، ص 195)
6 - يوسف (12) آيه 18.
7 - همان، آيه 98.
8 - ص (38) آيه 45.
9 - زمخشرى، الكشّاف، ج 4، ص 99.
10 - ص (38) آيه 46.
11 - يوسف (12) آيه 18.
12 - همان، آيه 83.
13 - همان، آيه 64.
14 - همان، آيه 87.
15 - بقره (2) آيه 132.
16 - همان، آيه 133.
17 - يوسف (12) 98.
18 - زمخشرى، الكشّاف، ج 2، ص 504.
19 - يوسف (12) آيه 18.
20 - همان، آيه 83.
21 - همان، آيه 86.
22 - همان، آيه 5.
23 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 12، ص 284.
24 - نعمت الله جزايرى، قصص الانبياء، ص 202.


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 و ساعت 8:45       

آخرین مطالب ارسالی

مقام و شخصيت زن از ديدگاه نهج البلاغه
مشاوره در قرآن و نهج البلاغه
راز نماز در نهج البلاغه
زندگينامه شريف رضى
داستانى از نهج البلاغه
دنيا زدگى از نگاه نهج البلاغه
سيماى مديران در آيينه نهج‏البلاغه
نهج‏البلاغه و خبرهاى غيبى
لطايف قرآنى
زيارتگاه قرآنى
با قرآن در زندان
ضرب ‌المثل‌هاى قرآني: «فاتحه الكتاب» در فرهنگ عاميانه
سيماى قرآن در اشعار بهار
شناخت قرآن ؛ زبان شناسى قرآن
توسّل به قرآن

عضويت در سايت
  خوش آمديد.كاربر [ميهمان]

نام کاربری :
کلمه عبور :


رمز عبورم را فراموش کرده ام.
عضویت در سایت


جستجو در سايت

براي جستجو در تمام مطالب واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد :


سايت هاي برتر
دایرکتوری تبادل لینک ایران
سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
موسسه اطلاع رسانی شهید آوینی
خبر گزاری قرآنی ایران
مركز جهانى اطلاع رسانى آل البيت
دین و اندیشه
زندگی زیباست
پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني افق نوين


وبلاگ هاي برتر
..:: یا رب 121 ::..
دریای هدایت الهی
سوز عشق
ساحل عرفان
به خدا می آید مهدی فاطمه
ناگفته های تصویری 8 سال دفاع مقدس
مرکز قرآنی امام سجاد(ع) ورامین
شاید این جمعه بیاید
ISLAMIC BLOG
اسراری شگفت از بندگی
مذهبی
گروه تواشیح و همخوانی شمیم بهشت
اناالحق
جدیدترین اخبار از آبیترین تیم دنیا
شناخت شیعه در اینتر نت
وبلاگ عشق دو عالم مولا علی (ع)
پارس قرآن
گلبر گی از باغ زیبای قرآن
از معرفت تا شعر
سروش وحی
آرشيو پيوندها

بخش ویژه و امکانات دیگر

اضافه به علاقه منديها    خانگي سازي وبلاگ    تماس با مدير وبلاگ    ذخيره صفحه    لينك Rss



SEO MONITOR
PING SERVICES



لينك به ما

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته


وبلاگ هاي برگزيده


صفحه نخست | فید مطالب | افزودن به علاقمندیها | ارسال مقالات شما | پیشنهادات و انتقادات شما

All Rights Reserved 2008-2012 © by : shayesteh.blogfa.com

هر گونه كپي برداري از سايت با ذكر منبع به همراه لینک جهت ترويج فرهنگ اسلامي مجاز مي باشد

پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني شايسته

free Islamic Blog