تبليغاتX
پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

shayesteh

احمد صالحی نژاد

shayesteh

http://shayesteh.blogfa.com

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

دین و اندیشه

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

منوي اصلي
لینکهای سریع
صفحه اول
نسخه موبايل
پست الکترونيک
ذخيره كردن صفحه
خانگی سازی صفحه
اضافه به علاقه مندي ها
درباره ی نویسنده سایت  
پیشنهادات و انتقادات شما
ارسال مقالات شما
عناوين مطالب
انجمن پايگاه

موضوعات
موضوعات
  قران و علوم روز
  نهج البلاغه
  نماز
  سوالات قرانی
  بانک صوتی
  نگار خانه
  پخش زنده
  بانک نرم افزار
  کتابخانه
  مقالات قرآنی
  ویژه نامه ماه مبارک رمضان
  آموزش قران کریم
  فقه قران
  قاریان قران
  اصول قرائت
  اشعار قرانی
  داستانهای قرانی
  مناسبتهاي اسلامي
  ويژه نامه محرم
  اخبار
  آشنایی با احکام
  اهل بيت
  متن كامل قرآن کریم
  فال نامه
  تفسیر قران
  اوقات شرعی
  ادعیه قرانی
  اسوه هاي قراني
  بازی و سرگرمی
  پاسخ به شبهات
  استخاره با قرآن
  ارتباط با دفاتر مراجع تقليد
  حرف دل
  حدیث
  لينكستان
  آموزش
  علمی و پژوهشی
  ورزشی
  اجتماعی

آرشیو مطالب
  آبان 1388
  مهر 1388
  شهریور 1388
  مرداد 1388
  تیر 1388
  خرداد 1388
  اردیبهشت 1388
  فروردین 1388
  اسفند 1387
  بهمن 1387
  دی 1387
  آذر 1387
  آبان 1387
  مهر 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386
  بهمن 1386
  دی 1386
  آذر 1386
  مهر 1386
  شهریور 1386
  مرداد 1386
  فروردین 1386


عضويت در خبرنامه

آدرس ايميلتان را وارد کنيد تا مقالات جذاب وبسایت را به طور اتوماتيک در صندوق ايميلتان     در يافت كنيد دريافت نماييد.

Delivered by Shayesteh


آدرس های ورودی ما

www.shayesteh.blogfa.com

www.shayesteh.coo.ir

www.shayesteh.tk


  حضرت لوط

لوط - كه سلام خدا بر او باد - يكى از پيامبران صاحب رسالت است، ولى خود معاصر حضرت ابراهيم بوده و به او ايمان آورده است. داستان او در حدود 82 آيه و نامش 27 بار در قرآن مذكور است.

بنا به مفاد آيات قرآنى، قوم لوط تبهكار بوده‏اند و به جاى زنان با پسران مى‏آميختند و در ملأ مرتكب كارهاى زشت مى‏شدند و از اين رو مستحق عذاب شدند.(1)

ان لوطاً لبث فى قومه ثلاثين سنة يدعوهم إلى الله عزّوجلّ و يحذّرهم عذابه؛(2)

لوط به مدت سى سال در ميان قومش آنها را به سوى خدا مى‏خواند و از عذاب الهى برحذر مى‏داشت.

لوط، اسوه مبارزه با فساد اخلاقى

حضرت لوط چون ديگر پيامبران الهى، پيام‏هاى توحيدى را به شكل متنوع به قوم خود ارائه فرموده است، اما قرآن بر مهم‏ترين بخش اين رسالت كه مبارزه با انحرافات اخلاقى و عادات زشت قوم لوط است تأكيد ورزيده و به شرح شيوه‏هاى مبارزه با اين پديده‏هاى سوء پرداخته است. در قرآن هر جا سخن از لوط به ميان آمده، روش‏هاى مبارزه بى امان او با اين آفات اخلاقى و اجتماعى خطرناك و خانمان سوز مشاهده مى‏گردد.

وَلُوطاً إِذ قالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ العالَمِينَ * إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ؛(3)

و لوط را فرستاديم، هنگامى كه به قوم خود گفت: آيا آن كار زشت را مرتكب مى‏شويد، كه هيچ كس از جهانيان در آن بر شما پيشى نگرفته است؟ شما زنان را ترك كرده، بامردان از روى شهوت در مى‏آميزيد. آرى شما قومى فاسد و نابكاريد.

در آيه ديگر به گناهان ديگر اين قوم كه از انحراف اصلى ناشى مى‏شود اشاره كرده است.

أَئِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِى نادِيكُمُ المُنْكَرَ؛(4)

آيا شما با مردها در مى‏آميزيد و راه (توالد و تناسل) را قطع مى‏كنيد و در محافل خود پليدكارى مى‏كنيد؟

شيوه‏هاى تبليغى حضرت لوط(ع)

1. مبارزه با فساد اخلاقى

براى اقناع مخاطبان با عنايت به شرايط ويژه هر دسته، استدلال‏ها و برهان‏هاى ويژه ضرورت دارد كه لوط در مقابله با اين نوع انحراف، به انواع استدلال‏ها دست يازيده است؛ چرا كه محور دعوت‏هاى الهى روشنگرى و جهل‏زدايى است و چون پرده‏هاى جهل و بى‏خبرى برداشته شود نور حقيقت آشكار خواهد گرديد. لوط، گاهى با استدلال عرفى و با بهره‏گيرى از مقبولات فطرى و عام چنين مى‏گويد:

إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الفاحِشَةَ ما سَبَقَكُمْ بِها مِنْ أَحَدٍ مِنَ العالَمِينَ؛(5)

و گاهى با استدلال عقلى از آنها مى‏پرسند كه چرا از نظام عادى خلقت تعدى مى‏كنيد.

- أَتَأْتُونَ الذُّكْرانَ مِنَ العالَمِينَ * وَتَذَرُونَ ما خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ؛(6)

آيا از مردم جهان، با مردها در مى‏آميزيد؟ و آنچه را پروردگارتان از همسرانتان براى شما آفريده وا مى‏گذاريد؟

و چون مى‏بيند قوم پليدش حتى براى مهمانان او سوء نيت دارند با برهان‏هاى فطرى به تحريك وجدان مخاطبان مى‏پردازد:

فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلا تُخْزُونِ فِى ضَيْفِى أَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ؛(7)

پس از خدا بترسيد و مرا در كار مهمانانم رسوا مكنيد. آيا در ميان شما آدمى عقل‏رس پيدا نمى‏شود؟

و نيز بر مبناى فساد اخلاقى و اجتماعى در پايان چند آيه و پيام تبليغى، آنان را تجاوزكار، مسرف و نادان مى‏شمرد؛

- در سوره شعراء: بَلْ أنْتُم قَومٌ عادُون (بلكه شما گروهى تجاوز كاريد.)

- در سوره اعراف: بَلْ أنْتُم قَومٌ مُّسرفون (بلكه شما قومى اسرافكاريد.)

- در سوره نحل: بَلْ أنْتُم قَومٌ تَجهلُون (بلكه شما گروهى هستيد كه نادانى مى‏كنيد؟)

اين نسبت‏ها حاوى استدلال‏هايى است مبنى بر اين كه اين عادت زشت نوعى تجاوز است و شما بدان مبتلاييد و منشأ آن جهل شما به فرجام امور است.

2. گفتار نرم و دلسوزانه

براى رعايت كرامت انسانى و با هدف نفوذ در دل آنان، مبلّغ بايد به گفتار صميمى و دلپذير روى آورد، لوط همواره از آغاز دعوت تا زمانى كه اندك اميدى به هدايت مخاطبان مانده بود، با نرمخويى و دلسوزى و خير خواهى بر خورد مى‏كرد؛

إِذ قالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلا تَتَّقُونَ * إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ؛(8)

آن‏گاه كه برادرشان لوط به آنان گفت: آيا پروا نداريد؟ من براى شما فرستاده‏اى درخور اعتمادم. از خدا پروا داريد و فرمانم ببريد.

وقتى او را تهديد به اخراج از شهر مى‏كنند تنها از عملشان اظهار ناخشنودى مى‏كند اما به‏خود آنها تندخويى نمى‏نمايد:

قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يا لُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ المُخْرَجِينَ * قالَ إِنِّى لِعَمَلِكُمْ مِنَ القالِينَ؛(9)

گفتند: اى لوط اگر دست بر ندارى قطعاً از اخراج شدگان خواهى بود، گفت: به‏راستى من دشمن كردار شمايم.

3. جايگزينى معروف پس از نهى از منكر

يكى از شيوه‏هاى ظريف و درس‏هاى مفيد دعوت لوط اين است كه پس از نهى و بازداشتن مكرر و جدى آنها از زشتى‏هاى اخلاقى، آنها را به كار معروف و پسنديده راهنمايى مى‏كند؛ وقتى با هجوم خشونت آميز قوم خطا كار براى اعمال زشت مواجه مى‏شود كه حتى به مهمانان او نيز رحم نمى‏كنند، مى‏گويد:

قالَ يا قَوْمِ هؤُلاءِ بَناتِى هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلا تُخْزُونِ فِى ضَيْفِى؛(10)

لوط گفت: اى قوم من، اينان دختران منند. آنان براى شما پاكيزه‏ترند. پس از خدا بترسيد و مرا در كار مهمانانم رسوا مكنيد.

شايان ذكر است كه در اين‏جا موضوع و مصداق مورد بحث شايد حايز اهميت زيادى نباشد و آنچه مهم است شيوه برگرفته از اين آيه است، بدين معنا كه با سلب عادات و صفات زشت ورفع وضعيت‏هاى نامطلوب، نماياندن عادات و صفات نيكو ضرورت دارد، و بايد كام تشنه انسان را همواره سيراب داشت و خلأهاى موجود را جبران كرد، همان‏گونه كه اصل نفى خدايان متعدد (لا إله) با معرفى خداى واحد (إلّاالله) همراه است.

4. اظهارخشم و برائت از فساد نه از افراد

لزوم گفتار نرم و دلپذير موجب آن نيست كه حتى پس از عناد و پافشارى قوم بر شرك و گناه، پيامبر با آنها با گشاده‏رويى برخورد كند، بلكه در اين شرايط كه حتى موعظه نافذ و انذاررسا و اندرز روشن بر سنگدلى آنان فايق نمى‏آيد، حداقل از اعمال زشت آنها برائت مى‏جويد و ناخشنودى و غضب خويش را از تبهكارى‏شان ابراز مى‏كند.

قالَ إِنِّى لِعَمَلِكُمْ مِنَ القالِينَ؛(11)

گفت: به راستى من با كردار شما دشمنم.

و چون قوم تبهكار، پيشنهاد حضرت لوط را مبنى بر تزويج دخترانش با آنان به تمسخر مى‏گيرند، اين‏گونه خشم خود را اظهار مى‏كند:

قالَ لَوْ أَنَّ لِى بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِى إِلى‏ رُكْنٍ شَدِيدٍ؛(12)

لوط گفت: كاش براى مقابله با شما قدرتى داشتم يا به تكيه گاهى استوار پناه مى‏جستم.

و گاهى نيز به دليل پاسخ‏هاى معاندانه منحرفان، به خدا پناه مى‏برد؛

قالَ رَبِّ انْصُرْنِى عَلَى القَوْمِ المُفْسِدِينَ؛(13)

گفت: اى پروردگار من، مرا دربرابر گروه تبهكار يارى فرما.

5. سخاوت و مهماندوستى

نفوذ در ضمير مخاطبان طرق گوناگونى دارد كه مهربانى و عطوفت از هموارترين آنهاست، و ضيافت و اطعام و مهمانپذيرى بيانگر مهربانى عميق است. در آيات دعوت لوط، از مهماندوستى لوط شرحى نياورده و تنها در يك جا به مهمان او اشاره شده است. اما روايات توجه بيشترى به اين موضوع دارند؛

از امام باقرنقل شده كه فرمود:

حضرت لوط، با كرامت و سخاوتمند بود و مهمان را گرامى مى‏داشت، به حدى كه قومش او را بر حذر مى‏داشتند و چون مهمانان زيادى به خانه او وارد مى‏شدند، قوم تبهكار به او گفتند: ما تورا از اين بار عام نهى مى‏كنيم. مهمان نپذير، كه اگر چنين كنى مهمانانت را نيز مفتضح و تو را رسوا خواهيم كرد. اينچنين بود كه هرگاه مهمانى به او مى‏رسيد، پنهانى از او پذيرايى مى‏كرد.(14)

6. عدم درخواست مزد

حضرت لوط نيز همچون غالب پيامبران و مبلّغان توحيد، با صراحت، خود را از پاداش قوم بى نياز و بى چشمداشت اعلام مى‏كند تا دل به تطميع او (به دادن مزد بيشتر) و يا تهديد او (به قطع پاداش و اجر) نبندند و اخلاص و استقامت او را در ادامه مسير تبليغى باور دارند.

وَما أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِىَ إِلّا عَلى‏ رَبِّ العالَمِينَ؛(15)

و من از شما هيچ پاداشى درخواست نمى‏كنم، پاداش من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست.

جدول مشخصات و عناصر شيوه‏هاى تبليغ حضرت لوط(ع)

رديف

شيوه‏ها

محل اجرا

نوع‏بيان

وسايل و ابزارها

زمينه‏ها(عوامل موجبه)

هدف

ميزان‏پذيرش

1

مبارزه با فساد اخلاقى

سرزمين لوط

گفتارى - عملى‏

استدلال، تحريك وجدان

‏رواج همجنس‏بازى در قوم لوط

جاى‏گزين كردن اخلاق نيكو

‏ضعيف

2

گفتار نرم و دلسوزانه

در اجتماعات مختلف‏

گفتارى

استفهام ارشادى

فطرت انسانى‏

آماده كردن دلها براى قبول حقيقت

متوسط

3

جاى‏گزينى معروف پس از نهى از منكر

در بين گروهى از مردم‏

گفتارى - عملى‏

پيشنهاد شرعى

لزوم ارضاى قواى شهوانى انسان‏

پاسخگويى صحيح به نياز غريزى بشر

ضعيف

4

اظهار خشم از فساد نه افراد

سرزمين قوم عاد

گفتارى - عملى

-

-

‏جلوگيرى از جبهه‏گيرى مخاطبان‏

ضعيف

5

سخاوت و مهماندوستى‏

سرزمين قوم عاد

عملى‏

اطعام و پذيرايى

تأثير احسان در نرمش دل مخاطب‏

‏ايجاد اعتماد و دل‏بستگى به‏پيامبر

ضعيف

6

عدم درخواست مزد

در ميان مردم‏

گفتارى

جملات صريح‏

شبهه منافع شخص در دعوت‏

اظهار اتكا به خدا

متوسط

 

 
1 - خزائلى، اعلام قرآن، ص 541.
2 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 12، ص 148.
3 - اعراف (7) آيات 80 - 81.
4 - عنكبوت (29) آيه 29.
5 - همان، آيه 28.
6 - شعراء (26) آيات 165 - 166.
7 - هود (11) آيه 78.
8 - شعراء (26) آيات 161 - 163.
9 - همان، آيات 167 - 168.
10 - هود (11) آيه 78.
11 - شعراء (26) آيات 167 - 168.
12 - هود (11) آيه 80.
13 - عنكبوت (29) آيه 30.
14 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 12، ص 148.
15 - شعراء (26) آيه 164.

ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در شنبه 30 آذر1387 و ساعت 14:29       

  مؤمن آل فرعون

قرآن مجيد در معرفى چهره‏هاى برتر انسانيت به انبيا اكتفا نكرده و چهره مصلحان ديگرى را نيز براى جامعه انسانى ترسيم كرده است. مؤمن آل فرعون از جمله درخشان‏ترين چهره‏هاى قرآنى است كه به موازات پيامبر زمانش در راه دعوت الى‏الله كوشيده و هر گزندى را به جان خريده است.

مؤمن آل فرعون در قرآن به خاطر تلاش براى حفظ جان موسى، پيامبر زمانش، و نيز مخالفت با فرعون قدرتمند و ستمگر مورد ستايش قرار گرفته و داستان اعتراض و ارشاد او دربرابر فرعونيان، با شكوه و جلوه خاصى در آيات سوره مؤمن بيان شده است. از همين رو در لسان مبارك رسول‏خدا(ص)، وى يكى از صديقان و پيشتازان شمرده شده است؛

قال رسول الله (ص): الصديقون ثلاثة: مؤمن آل ياسين و حزقيل مؤمن آل‏فرعون و على بن أبى‏طالب و هو افضلهم؛

رسول‏خدا(ص) فرمود: صديقان سه تن‏اند؛ مؤمن آل ياسين و حزقيل، مؤمن آل‏فرعون و على بن ابى‏طالب كه با فضيلت‏ترين آنهاست.(1)

عن رسول الله(ص): سُبَّاق الأمم ثلاثة على بن أبي‏طالب و صاحب ياسين و مؤمن آل‏فرعون؛(2)

صاحب تفسير كشّاف درباره اين شخصيت قرآنى مى‏گويد:

وى از قبطيان بوده و پسر عموى فرعون محسوب مى‏شده و نيز گفته‏اند: وى از بنى‏اسرائيل بوده است. به‏هرحال وى به موسى ايمان آورد، و گفته شده: نامش سمعان يا حبيب بوده است. نيز نامش را بعضى خربيل يا حزبيل دانسته‏اند.(3)

مؤمن، اسوه اصلاحگرى و حمايت از رسالت انبيا

مؤمن آل فرعون را بايد يك مصلح كامل قلمداد كرد، چرا كه در محيطى شرك آلود و طغيان زده و پر از ستم، و با وجود برخوردارى از مكنت و دارايى دنيوى به همه تعلقات و مظاهر دنيا پشت مى‏كند و با تمام وجود نداى دفاع از پيامبر زمان را سر مى‏دهد و با فريادى رسا و قاطع، سردمداران كفر را به ايمان فرا مى‏خواند. او به بهانه دفاع از يك بى‏گناه وارد عرصه‏اى تبليغى مى‏شود و با بهره‏بردارى مناسب از فرصت به‏دست آمده و توجه عموم، به‏بيان انديشه‏هاى اصلاحى خود مى‏پردازد؛ انديشه‏هايى كه شامل توحيد، معاد و تشويق به ايمان و عمل صالح و غيره است.

شيوه‏هاى تبليغى مؤمن آل‏فرعون

1. فعاليت پنهانى براى دعوت

گاهى شدت فشار مخالفان به حدى است كه اظهار دعوت به مفهوم قرار دادن آن در معرض خطر قطعى است، پس براى مؤمن آل فرعون كه داراى منصبى حكومتى و از نزديكان فرعون است و مى‏تواند حمايت عملى مؤثرى براى دعوت فراهم سازد، كتمان ايمان در شرايطى بسيار بجاست، تا زمانى كه به اقتضاى شرايط جديد، صورت علنى يابد. زمانى كه جان موسى از سوى فرعون تهديد مى‏شود فعاليت جدى او آغاز مى‏گردد:

وَقالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّىَ اللَّهُ؛(4)

و مردى مؤمن از خاندان فرعون كه ايمان خود را نهان مى‏داشت، گفت: آيا مردى را مى‏كشيد كه مى‏گويد: پروردگار من خداست؟

در مجموعه قصص القرآن‏الكريم نوشته محمدعلى دخيل چنين آمده است:

او حزبيل پسر عموى فرعون و ولى عهد او بوده كه ايمانش را در هنگام ضرورت پنهان مى‏داشت و چون شرايط مساعد گشت، ايمان خود را علنى ساخت. ولى در هر شرايط تابع دستورهاى الهى بود.(5)

2. منطق كوبنده واستدلال خدشه‏ناپذير

مؤمن به‏خوبى مى‏داند با اندك دفاعى از موسى و رسالت او، امنيتى براى او نخواهد ماند، اما، مع‏الوصف به دفاعى جانانه و همه جانبه مى‏پردازد كه نخستين مرحله آن متزلزل ساختن منطق فرعونيان است. مى‏گويد: به مجرد اين كه كسى بگويد: خدا پروردگار من است، او را مى‏كشيد؟ اين جمله خود حاوى استدلال است؛

أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّىَ اللَّهُ وَقَدْ جاءَكُمْ بِالبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ؛(6)

آيا مردى رامى‏كشيد كه مى‏گويد: پروردگار من خداست؟ و مسلماً براى شما از جانب پروردگارتان دلايل آشكارى آورده است.

استدلال‏هاى ديگر او به قرار زير است:

وَإِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَإِنْ يَكُ صادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِى يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لايَهْدِى مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذّابٌ؛(7)

و اگر دروغگو باشد، دروغش به زيان اوست، و اگر راستگو باشد، برخى از آنچه به شما وعده مى‏دهد به شما خواهد رسيد، چرا كه خدا كسى را كه افراط كار دروغزن باشد هدايت نمى‏كند.

يا قَوْمِ لَكُمُ المُلْكُ اليَوْمَ ظاهِرِينَ فِى الأَرْضِ فَمَنْ يَنْصُرُنا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جاءَنا؛(8)

اى قوم من، امروز فرمانروايى از آن شماست و در اين سرزمين مسلطيد، ولى چه‏كسى ما را از بلاى خدا - اگر به ما برسد - حمايت خواهد كرد؟

اين انكار شديدى از جانب مؤمن است كه مى‏خواهيد جنايت بزرگى مانند قتل يك‏نفس محترم مرتكب شويد و هيچ دليلى براى آن نداريد مگر كلمه حقى كه گفته و براى سخن حقش نه يك دليل بلكه دلايل روشن متعددى از جانب آن كه خدايش مى‏خواند آورده است، و اين نوعى آماده‏سازى مخاطبان براى اعتراف آنها به حقانيت دعوت موسى و آرام كردن خشم آنهاست.(9)

در مرحله‏اى ديگر از تبليغ خود، دعوت فرعونيان را پوچ و بى‏معنا و بدين سبب غيرقابل اعتنا مى‏شمرد:

لاجَرَمَ أَنَّما تَدْعُونَنِى إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِى الدُّنْيا وَلا فِى الآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنا إِلَى اللَّهِ؛(10)

آنچه مرا به سوى آن دعوت مى‏كنيد، به ناچار نه در دنيا و نه در آخرت (در خور) خواندن نيست و در حقيقت، برگشت ما به سوى خداست.

3. انذار همراه با يادآورى

همان‏گونه كه در سيره برخى از انبيا ديديم، مؤمن آل فرعون نيز گاهى با يادآورى و انذار توأمان، آهنگ تحريك و اقناع مخاطبان را مى‏نمايد، دو شيوه‏اى كه به‏خوبى يكديگر را تكميل مى‏كنند؛

وَقالَ الَّذِى آمَنَ يا قَوْمِ إِنِّى أَخافُ عَلَيْكُمْ مِثْلَ يَوْمِ الأَحْزابِ * مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ؛(11)

و كسى كه ايمان آورده بود گفت: اى قوم من، من از روزى مثل روز دسته‏هاى مخالف خدا بر شما مى‏ترسم.

در اين آيات، انذار و يادآورى سرگذشت اقوام پيشين به همراه يكديگر، يك روند تبليغى مؤثر را به وجود آورده است كه مى‏تواند هر مخاطب حق‏پذيرى را به تأثر وادارد.

وَيا قَوْمِ إِنِّى أَخافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنادِ * يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ ما لَكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ؛(12)

و اى قوم من، من شما را از روزى كه مردم يكديگر را ندا در مى‏دهند، بيم دارم.

و در پايان يادآورى‏ها، استدلال‏ها و نصيحت‏ها، براى اتمام حجت، انذارى صريح و تكان دهنده را ارائه مى‏كند كه حاوى نوعى برائت نيز هست؛

الَّْذِينَ يُجادِلُونَ فِى‏آياتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبّارٍ؛(13)

كسانى كه درباره آيات خدا - بدون حجتى كه براى آنان آمده باشد - مجادله مى‏كنند، اين ستيزه در نزد خدا و كسانى كه ايمان آورده‏اند عداوت بزرگى است. اين‏گونه خدا بر دل هر متكبر زورگويى مهر مى‏نهد.

آيه 34 سوره مؤمن نيز بر يادآورى ماجراى دعوت پر از اعجاز و عبرت يوسف آغاز مى‏شود و با انذار گمراهى دائم مشركان پايان مى‏يابد؛

وَلَقَدْ جاءَكُمْ يُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالبَيِّناتِ فَما زِلْتُمْ فِى شَكٍّ مِمّا جاءَكُمْ بِهِ؛(14)

و به يقين، يوسف پيش از اين، دلايل آشكار براى شما آورده، و از آنچه برايتان آورد همواره در ترديد بوديد.

4. خيرخواهى و دلسوزى بسيار

از شيوه‏هاى مشترك انبيا و اوليا در تبليغ دين اين است كه سرنوشت خودشان و مخاطبان را يكسان به حساب آورند و براى آن ناصحانه دلسوزى كنند. ازاين‏رو مؤمن آل فرعون، اين‏گونه به مردم هشدار مى‏دهد:

فَمَنْ يَنْصُرُنا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جاءَنا؛(15)

پس چه كسى ما را از بلاى خدا - اگر به ما رسد - حمايت خواهد كرد؟

إِنِّى أَخافُ عَلَيْكُمْ مِثْلَ يَوْمِ الأَحْزابِ؛(16)

من بر شما از مثل روز عذاب دسته‏هاى مخالف خدا مى‏ترسم.

يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَإِنَّ الآخِرَةَ هِىَ دارُ القَرارِ؛(17)

اى قوم من، اين زندگى دنيا تنها كالايى ناچيز است، و در حقيقت، آن آخرت است كه سراى پايدار است.

وَيا قَوْمِ ما لِى أَدْعُوكُمْ إِلى النَّجاةِ وَتَدْعُونَنِى إِلى النّارِ؛(18)

و اى قوم من، چه شده است كه من شما را به نجات مى‏خوانم و شما مرا به آتش مى‏خوانيد؟

بيش از هر چيز بايد به لحن و سياق آيات فوق دقت كرد تا عمق دلسوزى و خيرخواهى مؤمن براى مردم روشن گردد.

5. تبليغ در مراحل متعدد

از ظاهر آيات برمى‏آيد كه تبليغ مؤمن داراى مراحل متعدد بوده است و با طى يك مرحله، در صدد يافتن فرصت ديگر بوده و پيام‏هاى خود را در فراگرد تبليغى جديد عرضه مى‏كرده است. آيات 28 تا 35 سوره مؤمن را مى‏توان حكايت كننده مرحله اول دعوت وى دانست و آيات 38 تا 46 بازگو كننده مرحله دوم مى‏باشند. گفتنى آن كه به نظر مى‏رسد با مردد شدن فرعونيان در مورد قتل موسى مرحله اول دعوت او به توفيق نايل شد، و در مرحله دوم وقت آن رسيده كه مبلّغ ضمن تقويت اين نتيجه، درپى تثبيت عقايد و پيام‏هاى ديگر خويش باشد. جالب است كه ترتيب شيوه‏هاى اتخاذ شده در دو مرحله متفاوت است؛ به‏عنوان مثال در مرحله دوم شيوه ترغيب و تشويق بسيار بيشتر از مرحله اول به كار رفته و در عوض انذار در مرحله اول بيشتر به‏چشم مى‏خورد.

6. شيوه همراهى و مدارا بامخاطبان

از آن‏جا كه يكباره نمى‏توان تماميت عقل و دل مخاطبان را در اختيار گرفت، در مراحل اوليه دعوت، نوعى همراهى و اميد هدايت تدريجى ضرورت مى‏يابد. مؤمن از ابتدا سخن‏نهايى و اعتقاد كامل را بازگو نكرد، چه، مخاطبان از تلقى و تحمل آن عاجز بودند. پس نوعى همراهى و تسهيل امر موجب تمايل آنان به پيام او گرديد، به اين ترتيب كه، هرچند مى‏داند تمام گفتار موسى راست و صحيح است با ظاهر شك و دودلى مى‏گويد: وَإِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ، و اگر دروغگو باشد، دروغش به زيان اوست.

و نيز به‏جاى آن كه به تمام آنچه موسى وعده داده اشاره كند، بعضى از آن را متعرض شده‏است؛

وَإِنْ يَكُ صادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذِى يَعِدُكُمْ؛(19)

و اگر راستگو باشد، بعضى از آنچه شما را وعده داده به شما مى‏رسد.

<اگر پرسيده شود چرا گفت: بعضى از آنچه وعده‏تان داده به شما مى‏رسد، در حالى كه او نبى راستگويى است و هر چه وعده داده بدون استثنا بايد عملى شود، پاسخ اين است كه چون او در مقابل دشمنان موسى و منكران دعوتش نياز داشت تا قدرى با آنان مدارا و ملايمت كند و راه ميانه را بپيمايد و از در خيرخواهى درآيد، طورى كه زمينه براى قبول آنها فراهم‏تر شود و چون از او شنيدند پيامش را رد نكنند.»(20)

7. تشويق و ترغيب

بخش قابل توجهى از آيات دعوت مؤمن آل فرعون را تشويق‏ها و اميدبخشى‏هاى او به‏مخاطبان تشكيل مى‏دهد. وى آن‏گاه كه شيوه‏هاى استدلال و انذار و يادآورى را بى‏اثر يا كم‏اثر مى‏بيند، در دومين فرآيند تبليغى خود، بيش از هر روش، به تشويق و اظهار خيرخواهى مى‏پردازد و با بيان نعمت‏ها و پاداش‏هاى الهى، آنان را به پذيرش و التزام به پيام‏ها سوق مى‏دهد؛

- تشويق به يافتن راه رشد:

وَقالَ الَّذِى آمَنَ يا قَوْمِ اتَّبِعُونِ أَهْدِكُمْ سَبِيلَ الرَّشادِ؛(21)

و آن كس كه ايمان آورده بود گفت: اى قوم من، مرا پيروى كنيد تا شما را به راه درست هدايت‏كنم.

- تشويق به ورود به بهشت:

وَمَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِحِسابٍ؛(22)

و هر كس كه كار شايسته‏اى كند، چه مرد باشد يا زن، در حالى كه ايمان داشته باشد، درنتيجه، آنان داخل بهشت مى‏شوند و در آن‏جا بى‏حساب روزى مى‏يابند.

- ترغيب به آرامش سراى ديگر:

يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَإِنَّ الآخِرَةَ هِىَ دارُ القَرارِ؛(23)

اى قوم من، اين زندگى دنيا تنها كالايى ناچيز است و در حقيقت، آن سراى آخرت است كه سراى پايدار است.

8. شيوه مقايسه

درباره تأثير و كاربرد روش مقايسه در دعوت‏هاى انبيا مطالبى در پيش گفته‏ايم. در دعوت مؤمن نيز، اسلوب مقايسه به نيكوترين وجه مورد بهره‏بردارى قرار گرفته تا ضمن روشنگرى و آگاهى بخشى، فطرت و روان مخاطبان را به پذيرش حق و نداى توحيد تحريك و تحريض نمايد. گاهى حيات دنيوى و اخروى را مقايسه مى‏كند تا عنايت مخاطب را به آخرت جلب نمايد:

يا قَوْمِ إِنَّما هذِهِ الحَياةُ الدُّنْيا مَتاعٌ وَإِنَّ الآخِرَةَ هِىَ دارُ القَرارِ؛(24)

اى قوم من، اين زندگى دنيا تنها كالايى ناچيز است و آن آخرت است كه سراى پايداراست.

در سخنى ديگر، كار بد و خوب و جزاى هر يك در پيشگاه خدا را مقايسه مى‏كند، تا به نيكى تشويق نمايد؛

مَنْ عَمِلَ سَيِّئَةً فَلا يُجْزى‏ إِلّا مِثْلَها وَمَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ يَدْخُلُونَ الجَنَّةَ يُرْزَقُونَ فِيها بِغَيْرِ حِسابٍ؛(25)

هر كه بدى كند، جز به مانند آن كيفر نمى‏يابد. و هر كه كار شايسته كند - چه مرد باشد يازن- در حالى كه ايمان داشته باشد، در نتيجه آنان وارد بهشت مى‏شوند و در آن‏جا بى‏حساب روزى مى‏يابند.

گاهى نيز دعوت بى محتواى جبهه مقابل را با دعوت نجات‏بخش خويش مقايسه مى‏كند تا آنان را به قبول آن سوق دهد؛

وَيا قَوْمِ ما لِى أَدْعُوكُمْ إِلى النَّجاةِ وَتَدْعُونَنِى إِلى النّارِ * تَدْعُونَنِى لِأَكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مالَيْسَ لِى بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى العَزِيزِ الغَفّارِ؛(26)

و اى قوم من، چه شده است كه من شما را به نجات فرا مى‏خوانم و شما مرا به آتش مى‏خوانيد؟ مرا دعوت مى‏كنيد كه به خدا كافر شوم و چيزى را كه بدان علم ندارم با او شريك گردانم و من شما را به سوى آن ارجمند آمرزنده دعوت مى‏كنم.

زمخشرى در اين خصوص مى‏گويد: آن‏گاه به مقايسه دو دعوت پرداخت؛ دعوتى به دين خدا كه نتيجه آن رهايى است و دعوتى به اعتقاد به شركا كه عاقبت آن آتش است، و مردم را با تلاش زياد به هشيارى فراخواند و بدين ترتيب خداوند او را حجت و مايه عبرت آل فرعون قرار داد.(27)

در انتها، نتيجه گيرى او نيز دربردارنده مقايسه‏اى مؤثر است؛

لاجَرَمَ أَنَّما تَدْعُونَنِى إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِى الدُّنْيا وَلا فِى الآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ المُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحابُ النّارِ؛(28)

آنچه مرا به سوى آن مى‏خوانيد به ناچار نه در دنيا و نه در آخرت، در خور خواندن نيست و در حقيقت، برگشت ما به سوى خداست و افراط گران همدمان آتشند.

در تفسير آيه فوق، مؤلف تفسير كشّاف مى‏نويسد:

يعنى آنچه مرا بدان مى‏خوانيد حتى نمى‏تواند كسى را به سوى خودش بخواند، چرا كه لازم است معبود واقعى، بندگان را به طاعت خويش فرا خواند و سپس بندگان براى عبادت او تبليغ كنند، در حالى كه اين معبود شما نه خود دعوت مى‏كند و نه مدعى ربوبيت است... در دنيا جمادى بيش نيست و در آخرت هم، اگر خدا به او نيرويى دهد از پرستش كنندگانش بيزارى خواهد جست.(29)

جدول مشخصات و عناصر شيوه‏هاى تبليغ مؤمن آل فرعون‏

رديف

شيوه‏ها

محل اجرا

نوع‏بيان

وسايل وابزارها

زمينه‏ها(عواملموجبه )

هدف

ميزان‏پذيرش

1

فعاليت پنهانى براى حمايت دعوت

‏سرزمين بنى‏اسرائيل‏

گفتارى و عملى

پنهان‏نمودن ايمان، نفوذ ‏در دربار حكومتى‏

عدم امكان تبليغ علنى‏

توسعه تدريجى‏ قلمرو دعوت‏

خوب

2

منطق كوبنده و استدلال خدشه‏ناپذير

دربار فرعون‏

گفتارى

پرسش، استدلال منطقى، ياد قدرت خدا

حق‏پذيرى فطرى همه انسان‏ها

‏تحريك وجدان درباريان‏

خوب

3

انذار همراه با يادآورى

دربار فرعون‏

گفتارى

‏ذكر قيامت، غضب خدا و...

حق‏پذيرى فطرى همه انسان‏ها

بيدارى خفتگان و غافلان

متوسط

4

خيرخواهى و دلسوزى بسيار

دربار فرعون‏

گفتارى و عملى

جملات عاطفى، مقايسه

‏رام‏كردن دل‏هاى مخاطبان‏

بيدارى خفتگان و غافلان

متوسط

5

تبليغ در مراحل متعدد

‏سرزمين بنى‏اسرائيل‏

عملى‏

‏پنهان‏كارى، انذار، ترغيب، انذار و...

ضرورت تنوع و تغيير شيوه‏ها

نفوذ تدريجى در دل مخاطبان‏

خوب

6

همراهى و مدارا با مخاطبان

دربار فرعون‏

گفتارى

-

احساس همبستگى مخاطبان با دعوتگر

بدست‏آوردن اعتماد

متوسط

7

تشويق و ترغيب‏

دربار فرعون‏

گفتارى

ياد بهشت و روزى بى‏نهايت آن‏

‏‏تأثير تشويق در جان انسان‏ 

رام‏كردن دل‏ها

متوسط

8

شيوه مقايسه‏

دربار فرعون‏

گفتارى

-

‏تأثير مقايسه در قبول حق‏‏

واگذارى نتيجه‏گيرى‏ به مخاطبان

خوب

 


1 - هاشم بحرانى، البرهان فى تفسير القرآن، ج 4، ص 96.
2 - زمخشرى، الكشّاف، ج 2، ص 162.
3 - زمخشرى، الكشّاف، ج 2، ص 162.
4 - مؤمن (40) آيه 28.
5 - على محمد على دخيل، قصص القرآن الكريم، ص 11.
6 - مؤمن (40) آيه 28.
7 - مؤمن (40) آيه 28.
8 - همان، آيه 29.
9 - زمخشرى، الكشّاف، ج 4، ص 162.
10 - مؤمن (40) آيه 43.
11 - همان، آيات 30 - 31.
12 - همان، آيات 32 - 33.
13 - همان، آيه 35.
14 - همان، آيه 34.
15 - همان، آيه 29.
16 - همان، آيه 30.
17 - همان، آيه 39.
18 - همان، آيه 41.
19 - همان، آيه 28.
20 - زمخشرى، الكشّاف، ج 4، ص 163.
21 - مؤمن (40) آيه 38.
22 - همان، آيه 40.
23 - همان، آيه 39.
24 - همان، آيه 39.
25 - همان، آيه 40.
26 - همان، آيات 41 - 42.
27 - زمخشرى، الكشّاف، ج 4، ص 168.
28 - مؤمن (40) آيه 43.
29 - زمخشرى، الكشّاف، ج 4، ص 170.

ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در شنبه 30 آذر1387 و ساعت 14:15       

  موسي کليم الله

موسى كليم الله، سومين پيامبر اولوالعزم است كه داراى شريعت مستقل و كتاب بود و دعوت جهانى داشت. او از نسل يعقوب و تبار بنى‏اسرائيل بود. نام او در قرآن، 143 مرتبه آمده و فرازهاى برجسته زندگانى و دعوت او در 34 سوره قرآن و در قالب حدود 420 آيه بيان شده است. اين مطلب نشان مى‏دهد كه قرآن به عنوان كتاب كامل دعوت و انسان‏سازى و جامعه‏سازى، به زندگى موسى توجه زيادى داشته است.

داستان دعوت موسى، متنوع‏ترين و پر فراز و نشيب‏ترين داستان دعوت در قرآن است و به ويژه، چگونگى دعوت مستكبران به يگانه‏پرستى و حق‏پرستى و نيز كيفيت بهره‏بردارى از شيوه‏ها و ابزارهاى مختلف تبليغى را مى‏آموزد.

موسى، اسوه مبارزه با استكبار

هرچند حوادث و تحولات بسيارى در دوران پرفراز و نشيب دعوت موسى اتفاق افتاد، اما برجسته‏ترين بخش دعوت اين پيامبر بزرگ در مواجهه با فرعون و فرعونيان شكل مى‏گيرد، فرعونى كه سمبل حكومتى قدرتمند، كفر پيشه و مستكبر بود و همه انسان‏ها را به استضعاف مى‏كشيد. مقابله با چنين قدرت عظيمى در جامعه‏اى كه به استضعاف فرعونى خوگرفته بود، كار آسانى نبود. ازاين‏رو موسى در اين مأموريت دشوار، همواره از خداى خويش يارى مى‏خواست و صميمانه بر او توكل مى‏نمود. بايد در نظر داشت كه در عين تلاش با هدف تضعيف دشمن، هدف اصلى او دعوت مشركان و كافران به توحيد و عبادات خداى يگانه بود.

شيوه‏هاى دعوت موسى

با توجه به كثرت و تنوع آيات مربوط به تبليغ موسى و مبارزه او با مظاهر كفر و استكبار، شايد نتوانيم از عهده شناسايى و بررسى تمام شيوه‏هاى تبليغى او برآييم، اما مى‏توان به قدر فهم و استطاعت از شيوه‏هاى ناب او در دعوت بهره جست.

پيش از بررسى يكايك شيوه‏هاى دعوت حضرت موسى بد نيست ضمن اشاره‏اى به مراحل زندگى و دعوت او، امكان ترسيم بهتر سيره عملى و تبليغى آن پيامبر بزرگوار را فراهم‏سازيم. مى‏توان به طور عمده، مراحل زندگانى ايشان را اينچنين تفكيك نمود:

1. دوران تولد و پرورش در دامان فرعون؛

2. دوران فرار از مصر به مَدْيَن و زندگى در محضر شعيب؛

3. دوران بعثت و بازگشت به مصر و درگيرى با فرعون؛

4. دوران نجات بنى‏اسرائيل و غرق شدن فرعون و ورود به بيت المقدس؛

5. دوران همراهى و پيشوايى بنى‏اسرائيل.

بديهى است كه تحقيق درباره دعوت اين پيامبر، دوران‏هاى سه گانه اخير را در برمى‏گيرد. از اين رو به بررسى شيوه‏هاى اتخاذ شده اين رسول الهى در اين دوره‏هاى پرماجرا مى‏پردازيم.

1. اعلام صريح رسالت و اظهار عقايد

در آغاز هر دعوت، اعلام مواضع اصولى و ريشه‏اى ضرورت دارد. اما مهم اين است كه اين اعلام با قاطعيت و اطمينانى همراه باشد كه مخاطبان را به اقناع كامل نزديك نمايد، نه آن‏گونه كه خود باعث ايجاد ترديد در اذهان مخاطبان شود.

در ابتدا بر صدق و راستگويى خويش تأكيد مى‏ورزد؛

حَقِيقٌ عَلى‏ أَنْ لا أَقُولَ عَلَى اللَّهِ إِلّا الحَقَّ قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ.(1)

شايسته است كه بر خدا جز سخن حق نگويم. من در حقيقت دليلى روشن از سوى پروردگارتان براى شما آورده‏ام.

و سپس، در آغاز مناظرات و مواجهه‏هاى خود با فرعون، اشراف و درباريان و يا توده مردم، رسالت و نبوت خويش را با صراحت و قاطعيت معرفى مى‏كند، در حالى كه از مدت‏ها پيش، فرعون بنا به رأى كاهنان، به شدت از ظهور چهره‏اى الهى كه ويرانگر كاخ و تخت ستم خواهد بود بيم داشت و بر اين مبنا، همه ايادى خود را جهت از ميان بردن چنين فردى بسيج كرده بود،

وَجاءَهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ * أَنْ أَدُّوا إِلىَّ عِبادَ اللَّهِ إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ * وَأَنْ لاتَعْلُوا عَلَى اللَّهِ إِنِّى آتِيكُمْ بِسُلْطانٍ مُبِينٍ؛(2)

و پيامبرى بزرگوار بر ايشان آمد كه: بندگان خدا را به من بسپاريد. زيرا من فرستاده‏اى امين براى شما هستم. و بر خدا برترى مجوييد كه من برايتان حجتى آشكار آورده‏ام.

در جاى ديگر، خداى واقعى را با جملاتى ساده و بليغ مى‏شناساند؛

إِنَّما إِلهُكُمُ اللَّهُ الَّذِى لا إِلهَ إِلّا هُوَ وَسِعَ كُلَّ شَى‏ءٍ عِلْماً؛(3)

معبود شما تنها آن خدايى است كه جز او معبودى نيست و دانش او همه چيز را فرا گرفته است.

نيز در پاسخ فرعون، پروردگار متعال را با بيان زيبايى معرفى مى‏كند،

قالَ فَمَنْ رَبُّكُما يا مُوسى‏ * قالَ رَبُّنا الَّذِى أَعْطى‏ كُلَّ شَى‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏؛(4)

فرعون گفت: اى موسى، پروردگار شما دو تن كيست؟ گفت: پروردگار ما كسى‏است كه هر چيزى را خلقتى كه در خور اوست داده و سپس آن را هدايت فرموده است.

همچنين در پاسخ به فرعون و اشراف قوم كه تهمت سحر و جادوگرى به او دادند مى‏گويد؛

أَتَقُولُونَ لِلْحَقِّ لَمّا جاءَكُمْ أَسِحْرٌ هذا وَلا يُفْلِحُ السّاحِرُونَ؛(5)

آيا وقتى حق به سوى شما آمد مى‏گوييد: اين سحر است؟ و حال آنكه جادوگران رستگار نمى‏شوند.

2. قول ليّن، گفتار نرم و دلپذير

از شيوه‏هاى مشترك و اصول اوليه دعوت مبلّغان آسمانى، گفتار نرم و دلنشين با مخاطبان است، مگر در جايى كه اميد به هدايت آنان به كلى قطع شود و مستحق عذاب الهى شوند و يا دربرابر حق‏تعالى به عناد و لجاج روى آورند. موسى با راهنمايى الهى، با لحنى نرم و دلنشين، فرعون را به ترك طغيان و توجه باطنى به پروردگار فرامى‏خواند؛

إِذهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏ * فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُأَوْ يَخْشى‏؛(6)

به سوى فرعون برويد كه او به سركشى برخاسته، و با او سخنى نرم بگوييد شايد كه پند بپذيرد يا بترسد.

از سويى ديگر، خداوند در اين آيات، يكى از آداب تبليغ را بيان مى‏كند كه بايد نرم و آرام باشد نه خشن و غليظ. به‏ويژه دربرابر انسان‏هاى متكبر كه شدت برخورد، بر سركشى و تكبر و خشونت آنها مى‏افزايد.(7)

در سوره نازعات نيز، فرمان اين مأموريت تبليغى به شكلى بيان شده كه غير مستقيم به نرمخويى سفارش مى‏كند؛

اِذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏ * فَقُلْ هَلْ لَكَ إِلى‏ أَنْ تَزَكّى‏ * وَأَهْدِيَكَ إِلى‏ رَبِّكَ فَتَخْشى‏؛(8)

به سوى فرعون برو كه او سر برداشته است. پس بگو: آيا سر آن دارى كه به پاكيزگى گرايى و تو را به سوى پروردگارت راه نمايم تا پروا بدارى؟

لحن اين آيه حاوى پرسشى نرم و درخواستى لطيف است، تا همه مبلّغان به هدايت هر منحرفى اميدوار باشند و در هر شرايطى پيام هدايت را به گوش او برسانند. موسى قطعاً مأموريت فوق را به‏خوبى به انجام رسانده است.

همچنين در سوره طه آمده است:

فَأْتِياهُ فَقُولا إِنّا رَسُولا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنِى‏إِسْرائِيلَ وَلاتُعَذِّبْهُمْ قَدْ جِئْناكَ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكَ وَالسَّلامُ عَلى‏ مَنِ اتَّبَعَ الهُدى‏؛(9)

پس به سوى او برويد و بگوييد: ما دو فرستاده پروردگار توايم، پس فرزندان اسرائيل را با ما بفرست و عذابشان مكن. به‏راستى ما براى تو از جانب پروردگارت معجزه‏اى آورده‏ايم و بر هر كس كه از هدايت پيروى كند درود باد.

3. برخورد شجاعانه با تهديدهاى فرعون

همان پيامبر نرمخو و آسان گير در مراحل نخستين دعوت، آن‏گاه كه با دشمنى‏هاى غير منطقى و عناد روز افزون و حتى تهديدهاى شديد فرعون و درباريان مواجه مى‏شود، باشجاعتى وصف ناپذير دربرابر تمام قدرت و شوكت فرعونى مى‏ايستد و پاسخ‏هايى دندان‏شكن ابراز مى‏دارد، چرا كه در منطق انبيا و سيره رسولان، نرمخويى هست اما هراس و محافظه‏كارى به هيچ روى وجود ندارد. زمانى كه فرعون به قوم گفت: رسولى كه به سوى شما فرستاده شده مجنون است، موسى اظهار داشت كه اگر شما عاقليد پروردگار من خالق آسمان‏ها و زمين و موجودات ميان آنهاست؛

قالَ رَبُّ المَشْرِقِ وَالمَغْرِبِ وَما بَيْنَهُما إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ.(10)

سپس فرعون شروع به تهديد مى‏كند: اگر معبودى جز من اتخاذ كنى تو را قطعاً به زندان در خواهم افكند.(11)

و موسى در پاسخ او با صراحت مى‏گويد:

أَوَ لَوْ جِئْتُكَ بِشَى‏ءٍ مُبِينٍ؛(12)

حتى اگر استدلال روشنى بياوريم؟

بايد توجه داشت كه عظمت و اقتدار دستگاه حكومت فرعونى به اندازه‏اى بود كه براساس آيات قرآن، پيامبر بزرگى چون موسى در چند موضع، ابتداء دچار هراس مى‏شود و با توكل بر خدا و جلب حمايت الهى، اطمينان و آرامش مى‏يابد:

پيش از دعوت فرعون مى‏گويد:

قالا رَبَّنا إِنَّنا نَخافُ أَنْ يَفْرُطَ عَلَيْنا أَوْ أَنْ يَطْغى‏؛(13)

آن دو گفتند: پروردگارا ما مى‏ترسيم كه او آسيبى به ما برساند و يا آن كه سركشى‏كند.

هنگام شروع مقابله با ساحران، قدرى نگران مى‏گردد؛ فأوجَس فِى نَفسِهِ خِيفَةَ مُّوسَى.(14) اما هر بار خداى تعالى او را اميد و آرامش مى‏بخشد: قالَ لاتَخافا إِنَّنِى مَعَكُما أَسْمَعُ وَأَرى‏،(15) قُلْنا لاتَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الاَْعْلى‏(16) (فرمود: مترسيد، من همراه شمايم، مى‏شنوم و مى‏بينم. گفتم: مترس‏كه تو خود برترى.)

4. انذار (هشدار)

شايد حجم انذارهاى تكان دهنده و هشدارهاى بيدار كننده در دعوت موسى كمتر ازبرخى دعوت‏هاى ديگر قرآنى باشد، چرا كه يادآورى نعمت‏هاى الهى و به معناى ديگربشارت و تشويق، بيشتر مورد عنايت موسى در مسير تبليغ بوده است، اما به‏هرصورت، يكى از شيوه‏هاى متخذه موسى در تبليغ، انذار و هشدار دادن به خطرهاى احتمالى است؛

قالَ لَهُمْ مُوسى‏ وَيْلَكُمْ لا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ كَذِباً فَيُسْحِتَكُمْ بِعَذابٍ وَقَدْ خابَ مَنِ افْتَرى‏؛(17)

موسى به ساحران گفت: واى بر شما، به خدا دروغ مبنديد كه شما را با عذاب سخت هلاك مى‏كند و هر كه دروغ بندد نوميد مى‏گردد.

يا قَوْمِ ادْخُلُوا الأَرْضَ المُقَدَّسَةَ التَّىِ كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلا تَرْتَدُّوا عَلى‏ أَدْبارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِينَ؛(18)

اى قوم من، به سرزمين مقدسى كه خداوند براى شما مقرر داشته است در آييد و به عقب باز نگرديد كه زيانكار خواهيد شد.

مطابق حكايت سوره طه، آن‏گاه كه در سخن نرم و دلپذير تأثيرى نمى‏بيند، به انذار رومى‏آورد؛

وإِنّا قَدْ أُوحِىَ إِلَيْنا أَنَّ العَذابَ عَلى‏ مَنْ كَذَّبَ وَتَوَلّى‏؛(19)

در حقيقت به سوى ما وحى آمده كه عذاب بر كسى است كه تكذيب كند و روى‏گرداند.

در مجموع از مطالعه داستان موسى در قرآن برداشت مى‏شود كه دعوت ايشان در كنار استدلال و بشارت و انذار، متكى بر معجزات متعدد از يد بيضا و عصا و غيره نيز بوده است و شايد، از آن‏جا كه اين معجزات الهى، حاوى اتمام حجت و نوعى انذار ضمنى بوده است، انذار صريح در دعوت موسى كمتر ديده مى‏شود.

5. استفاده از بينات و دلايل روشن

هرچند معجزات متعددى به اذن الهى و با دست حضرت موسى به منظور اتمام حجت و اقناع بنى‏اسرائيل و فرعونيان صورت گرفت، اما پايه و اساس دعوت موسى را دلايل روشن و بيانات مستدل و خردپذير تشكيل مى‏داد، هرچند به نظر مى‏رسد قرآن مجيد به نقل تمام استدلال‏ها و برهان‏هاى موسوى در اثبات خدا و توحيد نپرداخته و تنها به صراحت اعلام فرموده است كه او حامل <سلطان مبين» و <آيات بينات» براى ايشان است؛

وَأَنْ لاتَعْلُوا عَلَى اللَّهِ إِنِّى آتِيكُمْ بِسُلْطانٍ مُبِينٍ؛(20)

و بر خداى برترى مجوييد كه من براى شما حجتى آشكار آورده‏ام.

وَفِى مُوسى‏ إِذْ أَرْسَلْناهُ إِلى‏ فِرْعَوْنَ بِسُلْطانٍ مُبِينٍ؛(21)

و نيز در موسى، زمانى كه او را با حجتى آشكار به سوى فرعون گسيل داشتيم.

فَلَمّا جاءَهُمْ مُوسى‏ بِآياتِنا بَيِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلّا سِحْرٌ مُفْتَرىً؛(22)

پس چون موسى آيات روشن ما را براى آنان آورده، گفتند: اين جز سحرى ساختگى نيست.

وَلَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآياتِنا وَسُلْطانٍ مُبِينٍ * إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَهامانَ وَقارُونَ فَقالُوا ساحِرٌ كَذّابٌ؛(23)

و به يقينم موسى را با آيات خود و حجتى آشكار فرستاديم، به سوى فرعون و هامان و قارون، گفتند: افسونگرى شياد است.

6. توجه، دعا و تضرع به درگاه الهى در هر حال

در عرضه تبليغ، بدون توكل بر ذات حق هيچ توفيقى حاصل شدنى نيست. پس موسى‏درهر مقطع با ياد و نام خدا پيش مى‏رود و همواره از او توفيق و قدرت طى طريق را مى‏طلبد؛

الف) آن‏گاه كه به واسطه درگيرى با يكى از قبطيان مجبور به فرار از مصر مى‏شود و به مدين رو مى‏آورد؛

وَلَمّا تَوَجَّهَ تِلقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى‏ رَبِّى أَنْ يَهْدِيَنِى سَواءَ السَّبِيلِ؛(24)

و چون به سوى شهر مدين رو نهاد با خود گفت: اميد است پروردگارم مرا به راه‏راست هدايت كند.

فَسَقى‏ لَهُما ثُمَّ تَوَلّى‏ إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّى لِما أَنْزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ؛(25)

آن‏گاه به سوى سايه برگشت و گفت: پروردگارا، من به هر خيرى كه سويم بفرستى سخت نيازمندم.

ب) درزمانى ديگر؛

قالَ رَبِّ إِنِّى لا أَمْلِكُ إِلّا نَفْسِى وَأَخِى فَافْرُقْ بَيْنَنا وَبَيْنَ القَوْمِ الفاسِقِينَ؛(26)

موسى گفت: پروردگارا، من جز اختيار شخص خود و برادرم را ندارم، پس ميان ما و ميان اين قوم نافرمان جدايى بينداز.

ج) چون آماده انجام دادن بزرگ‏ترين مأموريت تبليغى خود يعنى دعوت فرعون به يگانه‏پرستى مى‏گردد، چنين رو به سوى خدا به دعا مشغول مى‏شود:

رَبِّ اشْرَحْ لِى‏صَدْرِى * وَيَسِّرْ لِى أَمْرِى * وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِى * يَفْقَهُوا قَوْلِى؛(27)

پروردگارا سينه‏ام را گشاده گردان و كارم را براى من آسان‏ساز و از زبانم گره بگشاى تا سخنم را بفهمند.

د) وقتى دو سپاه موسى و فرعون با يكديگر روبه‏رو شدند؛

فَلَمّا تَراءَا الجَمْعانِ قالَ أَصْحابُ مُوسى‏ إِنّا لَمُدْرَكُونَ * قالَ كَلّا إِنَّ مَعِىَ رَبِّى سَيَهْدِينِ؛(28)

چون دو گروه همديگر را ديدند، ياران موسى گفتند: ما قطعاً گرفتار خواهيم شد، گفت چنين نيست زيرا پروردگارم با من است و به‏زودى مرا هدايت مى‏كند.

ه') پس از ماجراى ساحرى و بازگشت به ميان قومش اين‏گونه تضرع مى‏كند؛

قالَ رَبِّ اغْفِرْلِى وَلِأَخِى وَأَدْخِلْنا فِى رَحْمَتِكَ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرّاحِمِينَ؛(29)

موسى گفت: پروردگارا من و برادرم را بيامرز و ما را در پناه رحمت خود درآور، و تو مهربان‏ترين مهربانانى.

و در جاى ديگر از جانب خود و مؤمنان مى‏گويد؛

وَاكْتُبْ لَنا فِى هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِى الآخِرَةِ إِنّا هُدْنا إِلَيْكَ؛(30)

و براى ما در اين دنيا نيكى مقرر فرما و در آخرت نيز، زيرا ما به سوى تو بازگشته‏ايم.

همچنين وقتى مأموريت دعوت فرعون را بر خود سنگين مى‏يابد، ضمن تضرع به درگاه الهى فرستادن هارون را براى پشتيبانى خود مسألت مى‏نمايد و در واقع با اين راز و نياز، خود را براى اداى اين رسالت سترگ آماده مى‏سازد؛

موسى پس از مسجل شدن رسالت و مأموريتش اين درخواست‏ها را به خداوند عرضه داشت كه از ظاهرش پيداست كه آنچه موسى خواسته، وسايلى بوده است كه انجام رسالت مستلزم وجود آنها بوده است يعنى وسايلى كه رساندن پيام خدا به فرعون و درباريان و نجات بنى‏اسرائيل و اداره امورشان نياز داشته است.(31)

7. ياد آورى نعمت‏هاى الهى و سرگذشت امت‏ها

موسى در بسيارى از فرصت‏هاى تبليغى، مردم را به نعمت‏هاى الهى بى‏شمارى كه در آن غرق بودند هشيارى داده است، در اين بيانات تبليغى، وى بيشتر به ذكر نعمت‏هاى اجتماعى و معنوى مانند فضيلت‏هايى كه خدا به بنى‏اسرائيل عطا فرموده، مى‏پردازد تا نعمت‏هاى ظاهرى و دنيوى، در حالى كه به عنوان نمونه در دعوت ابراهيم نعمت‏هاى مادى بيشتر مورد استناد وى براى هدايت مردم به توحيد بود. موسى خطاب به بنى‏اسرائيل مى‏گويد:

وَإِذْ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ اذكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذ جَعَلَ فِيكُمْ أَنبِياءَ وَجَعَلَكُمْ مُلُوكاً وَآتاكُمْ ما لَمْ يُؤْتِ أَحَداً مِنَ العالَمِينَ؛(32)

موسى به قوم خود گفت: اى قوم من، نعمت خدا را بر خود ياد كنيد، آن‏گاه كه در ميان شما پيامبرانى قرار داد و شما را پادشاهانى ساخت و آنچه را كه به هيچ كس از جهانيان نداده بود، به شما داد.

يا بَنِى‏إِسْرائِيلَ قَدْ أَنْجَيْناكُمْ مِنْ عَدُوِّكُمْ وَواعَدْناكُمْ جانِبَ الطُّورِ الأَيْمَنِ وَنَزَّلْنا عَلَيْكُمُ المَنَّ وَالسَّلْوى‏.

اى فرزندان اسرائيل، در حقيقت ما شما را از دشمنانتان رهانيديم و در جانب راست طور با شما وعده نهاديم و بر شما ترنجبين و بلدرچين فرو فرستاديم.

يكى از مهم‏ترين اقدامات تبليغى موسى اين بود كه روحيه ذلت‏پذيرى را از قوم بنى‏اسرائيل دور كند كه اين كارى بس دشوار بود، از اين رو نعمت‏هاى الهى و فضيلت‏هاى بنى‏اسرائيل را به آنها يادآور شد و سه نعمت بزرگ را بر شمرد؛ <جعلكم ملوكاً» يعنى پس از دوران بردگى شما را مالك جان و مال خويش قرارداد (و از ميان شما انبيايى قرار داد) و درباره <مالم يوت أحداً» برخى آن را به همان مَنّ و سلوى (ترنجبين و مرغ بريان) تفسير نموده‏اند.(33)

و آن‏گاه كه قوم فراموش كارش از روى ظاهربينى، چون قومى بت‏پرست را مشاهده‏مى‏كنند و از موسى معبودى چون بت‏هاى آنان درخواست مى‏كنند.(34) با دلسوزى ويژه‏اى مى‏گويد؛ قالَ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِيكُمْ إلهاً وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى العالَمِينَ * وَ إِذ أَنْجَيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ العَذابِ يُقَتِّلُونَ أَبْناءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَفِى ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ؛(35)

گفت: آيا غير از خدا معبودى براى شما بجويم؟ با اين كه او شما را بر جهانيان برترى داده است. و ياد كن هنگامى را كه شما را از فرعونيان نجات داديم كه شما را سخت شكنجه مى‏كردند؛ پسرانتان را مى‏كشتند و دخترانتان را زنده باقى مى‏گذاشتند و در اين، براى شما آزمايش بزرگى از سوى خدا بود.

شبيه اين يادآورى‏ها در سوره ابراهيم، آيه ششم نيز آمده است.

از سوى ديگر، موسى وظيفه دارد <ايام الله» و وقايع و سرگذشت امت‏هاى پيشين را براى انذار و هشدار و عبرت گرفتن آنان باز گو نمايد و بدان وسيله آنها را به هدايت آورد و از ورطه ظلمات به وادى نور در آورد؛

وَلَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآياتِنا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَيّامِ اللَّهِ إِنَّ فِى ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبّارٍ شَكُورٍ؛(36)

و در حقيقت، موسى را با آيات خود فرستاديم و به او فرموديم كه قوم خود را از تاريكى‏ها به سوى روشنى بيرون آر و روزهاى خدا را به آنان يادآورى كن، كه قطعاً در اين، براى هر شكيباى سپاسگزارى عبرت‏هاست.

براى ايام الله مصاديق متعددى ذكر كرده‏اند، از جمله؛ وقايعى كه بر امت‏هاى معروف و بزرگ پيشين همچون قوم نوح و عاد و ثمود گذشته است، و يا آنچه از ابن‏عباس نقل شده كه گفت: ايام الله عبارتند از نعمت‏ها و بلاهاى الهى؛ نعمت الهى، ابرهاى غليظى است كه باعث برف و باران مى‏شوند، همچنين شكافته شدن دريا براى عبور بنى‏اسرائيل و موارد ديگر. وبلاى الهى عبارت است از هلاكت برخى از امت‏هاى گذشته.(37)

يادآورى نعمت‏هاى الهى به جز هدف اصلى كه همان هدايت مردم به توحيد است، هدف تربيتى و تبليغى ديگرى نيز دارد كه عبارت است از خوديابى و اعتماد به نفس و زنده نمودن عزت نفس ايمانى در مخاطبان، كه خود اين حالت نيز مى‏تواند راه را براى پذيرش كامل دعوت هموارتر سازد.

8. كناره گيرى و برائت از بى ايمانان

موسى نيز همچون ابراهيم و نوح و ساير حق باوران توحيد مدار، ضمن دوستى با مؤمنان و نرمخويى با مخاطبان، وقتى با حق ناپذيرى بى دليل گروهى از آنها مواجه‏مى‏شود، روش برائت را با درجات مختلف در پيش مى‏گيرد. ساده‏ترين شكل اين برائت در چنين جملاتى آشكار است؛ پس از يادآورى نعمت‏ها به صراحت اعلام‏مى‏كند:

وَقالَ مُوسى‏ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَمَنْ فِى الأَرضِ جَمِيعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِىٌّ حَمِيدٌ؛(38)

و موسى گفت: اگر شما و هر كه در روى زمين است همگى كافر شويد، بى گمان، خدا بى‏نياز ستوده صفات است.

در آيه زير و امثال آن برائت موسوى جدى‏تر مى‏شود؛

وَقالَ مُوسى‏ إِنِّى عُذتُ بِرَبِّى وَرَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لايُؤْمِنُ بِيَوْمِ الحِسابِ؛(39)

و موسى گفت: من از هر متكبرى كه به روز حساب عقيده ندارد، به پروردگار خود و پروردگار شما پناه برده‏ام.

در آيه ديگر، مرحله ديگر يعنى كناره گيرى يا برائت عملى بيان مى‏شود؛

وَإِنِّى عُذتُ بِرَبِّى وَرَبِّكُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ * وَإِنْ لَمْ تُؤْمِنُوا لِى فَاعْتَزِلُونِ؛(40)

و به پروردگار خود و پروردگار شما پناه مى‏برم از اين كه مرا سنگباران كنيد. و اگر به من ايمان نمى‏آوريد، پس، از من كناره گيريد. <اگر ايمان نياوريد، هيچ دوستى و موالاتى بين من و افراد بى‏ايمان نيست. پس از من دور شويد و اسباب ارتباط را قطع كنيد و مرا به‏حال خود واگذاريد. و آزار خود را از سرم برداريد.(41)

9. جلب همكارى هارون

از شيوه‏هاى مهم در تبليغ هدفدار و هماهنگ، بهره گيرى از نيروهاى هم عقيده و تقسيم كار ميان آنها و رفع نواقص احتمالى است. از سويى، چون كمالات ظاهرى و معنوى در هيچ‏كس به طور كامل گرد نمى‏آيند، بايستى از فضايل و فنون افراد مختلف در عرصه دعوت نيز استفاده مطلوب شود تا روند تبليغ به نتايج قابل قبول بينجامد. موسى با شناخت كامل شرايط موجود، از وضعيت خود تا قدرت و شوكت مخالفان و جهل و خرافه حاكم بر مردم، خواهان پشتيبانى و همراهى هارون شد و حتى مقام نبوت را از خداوند برايش طلبيد؛ وَاجْعَلْ لِى وَزِيراً مِنْ أَهْلِى * هرُونَ أَخِى * أُشْدُدْ بِهِ أَزْرِى * وَأَشْرِكْهُ فِى‏أَمْرِى؛(42)

و براى من دستيارى از كسانم قرار ده، هارون، برادرم را، پشتم را به او استوار كن و او را شريك كارم گردان.

برادر موسى، هارون نيز شخصيتى بزرگ، دنيا ديده و خداجو و موحد بود كه با گفتارى شيوا، دلنشين و منطقى استوار مى‏توانست به‏خوبى از عهده حمايت موسى برآيد و ضمن دادن اطمينان بيشتر به موسى، در مسير دعوت، او را از مشورت‏ها و چاره جويى‏هاى خود بهره‏مند سازد و در صورت وجود كمبودها و نواقص، آنها را مرتفع نمايد.

وَ أخى هارونَ هو أفصحُ مِنِّى لِساناً فأرْسِلْهُ مَعِى رِدْءاً يُصَدِّقُنى؛(43)

و برادرم هارون از من زبان آورتر است، پس او را با من به دستيارى گسيل دار تا مرا تصديق كند.

حضرت موسى تكليف دعوت فرعون را بر خود سنگين يافت و از خداوند شرح صدر و تسهيل امر را خواستار شد و از خداوند مسألت نمود كه برادرش هارون كه از وى فصيح‏تر است، به معاضدت او مبعوث گردد و وزير او باشد. دعاى او مستجاب گرديد و همراه برادرش هارون روى به مصر آورد.(44)

درباره مفهوم شركت در جمله <و اشركه فى امرى» دو گونه مى‏توان برداشت كرد؛ اول، مشاركت در تبليغ و ترويج دين پس از تماميت و ابلاغ كامل آن. و دوم، مشاركت در اصل نبوت و دعوت، كه از ديدگاه علامه طباطبايى در الميزان، برداشت دوم قرين صحت است، چون مشاركت در تبليغ دين، وظيفه تمام عالمان است و موسى از تنهايى در ابلاغ دين نمى‏ترسد. بلكه به لحاظ مأموريت سترگى كه به او محول شده، مشاركت هارون را در نبوت طلب كرده است.(45)

از عبارت <يُصدّقنى» در آيه دوم نيز مى‏توان مطلب فوق را برداشت نمود. چه در لسان قرآن تصديق پيامبر به‏وسيله پيامبران ديگر صورت مى‏پذيرد.

10. هجرت براى يافتن عرصه‏هاى جديد دعوت

چنان كه در مقدمه بحث به مراحل متعدد زندگى موسى اشاره شد، دعوتش فراز و نشيب‏هاى زيادى داشت و او در سرزمين‏هاى گوناگون به حركت‏هاى تبليغى خويش مى‏پرداخت. هجرت، همواره يكى از طرق يافتن عرصه‏هاى جديد دعوت براى انبيا بوده است. موسى سفرهاى هجرت گونه متعددى در طول حيات پر بركت خود انجام‏داد.

اولين سفر او هنگامى است كه درگيرى او با يكى از قبطيان به قتل او منجر مى‏شود و فرعون حكم اعدام او را صادر مى‏كند. يكى از خويشان فرعون به‏نام حزقيل (مؤمن آل‏فرعون) موسى را با خبر كرد و او را به دور شدن از مصر سفارش نمود. پس موسى شتابان، بدون توشه راه با پاى پياده به سوى مدين روانه شد و سفر دشوار او هشت‏روز به طول انجاميد تا آن كه به خدمت حضرت شعيب رسيد و مدت ده سال در آن‏جا بماند.

دومين سفر او، سفر بازگشت از مدين به مصر بود كه پس از نيل به مقام نبوت بود. در اين زمان، او پس از مشاهده آيات الهى مثل عصاى معجزه آسا و يد بيضا كه به او اختصاص داده شده بود، در نزديكى مصر مأموريت يافت تا همراه برادرش هارون به دعوت فرعونيان بشتابد.

سفر بعد موسى پس از مراحل مختلف دعوت او يعنى دعوت بنى‏اسرائيل، دعوت فرعون و مَلأ و ديگران صورت گرفت، آن زمان كه عليرغم فرجام خواهى‏هاى مكرر موسى براى رفع عذاب الهى از فرعونيان، آنها هرگز از كفر و معاصى خود دست نمى‏داشتند و با ستم‏هاى مدام به بنى‏اسرائيل و پيروان موسى، آنها را به ستوه آورده بودند. به‏هر ترتيب، در اين شرايط، موسى با راهنمايى الهى تصميم گرفت شبانه با پيروان خود به سوى فلسطين (بيت المقدس) هجرت نمايد؛

وَ أوْحَينا إلى‏ مُوسى‏ أن أسْرِ بِعبادِى إنَّكُم مُتَّبَعُونَ؛(46)

و به موسى وحى كرديم كه: بندگان مرا شبانه حركت ده، زيرا شما مورد تعقيب قرار خواهيد گرفت.

بيان تفسير نمونه در اين باره چنين است:

پس از ماجراى ايمان ساحران و تهديدهاى فرعون، موسى به فرمان الهى، دور از چشم دشمنان، بنى‏اسرائيل را بسيج كرد و فرمان حركت داد و مخصوصاً شب را براى اين كار انتخاب كرد تا حركتش سنجيده‏تر باشد.(47)

نويسنده كتاب تحقيقى در دين يهود در مجموع، هجرت‏هاى موسى را چنين ترسيم‏مى‏كند:

موسى دو هجرت داشت؛ يكى زمانى كه به دفاع از يك فرد بنى‏اسرائيلى با قبطيان در افتاد و يكى از آنان كشته شد و او از ترس مأموران فرعون و با پيشنهاد خيرخواهانه مؤمن آل فرعون از شهر خارج شد و به صحراهاى دور كشانده شد و سختى فراوان متحمل گرديد.(48)

و مرحله دوم هجرت را اينچنين بيان مى‏كند؛

او تصميم گرفت با خروج نيروى اجتماعى پيرو خويش از قلب دولت جبار و استثمارگر فرعون، ضربه سياسى و اقتصادى عظيمى بر او وارد كند... فرعون چون به سياست موسى پى برد و فهميد كه اين حركت چه لطمه‏اى به دستگاه حكومتش وارد مى‏كند، به تعقيب موسى شتافت. او از مصر خارج شد... موسى پس از غرق‏شدن فرعون مأمور شد آنها را به سرزمين مقدس و موعود يعنى شام و بيت المقدس كوچ دهد كه در اين مسير با نافرمانى‏ها و انحرافات قوم بنى‏اسرائيل روبه‏رو شد كه باعث سرگردانى طولانى آنان در بيابان گشت.(49)

بدين ترتيب، موسى، آن پيامبر صاحب شريعت، با پايدارى و استقامتى مثال زدنى و اخلاصى ويژه به حركت تبليغى خود در هر عرصه و شرايط ادامه مى‏داد و هجرت را به‏منظور گسترش دعوت و يا رفع موانع دعوت، حياتى و ضرورى مى‏دانست.

11. اميد دادن و پرهيز از يأس

مواجهه با قدرت‏هاى بزرگ كارى نيست كه هر كس يا كسانى قادر به تحمل آن باشند، پس ممكن است به‏زودى دچار ضعف روحى و نوميدى شوند. وظيفه پيشواى دانا و كاردان و آينده‏نگر پيشگيرى از اين آفت است. موسى بدين منظور، پيوسته مؤمنان را با بيان آيات الهى و الطاف خداوندى، آنها را به نجات و پيروزى بر فرعونيان ستمكار اميدوارتر مى‏ساخت. در سوره يونس آمده است:

فَما آمَنَ لِمُوسى‏ إِلّا ذُرِّيَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلى‏ خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَمَلَإِيْهِمْ أَنْ يَفْتِنَهُمْ؛(50)

سرانجام كسى به موسى ايمان نياورد مگر فرزندانى از قوم وى، در حالى كه بيم‏داشتند از آن كه مبادا فرعون و سران آنها ايشان را آزار رسانند.

اينها در حالى ايمان آوردند كه شمشير فرعونيان بالاى سر ايشان آماده بود، اما ايمانى داشتند كه تهديد و خشونت در آن مؤثر نبود و هيچ اعتنايى به وعيدها نمى‏كردند، آنچنان كه ساحران دربار ايمان آورده و از هيچ تهديدى نمى‏ترسيدند.(51)

با وجود اين، موسى آنها را دربرابر تهديدها و فشارها، به رحمت خدا اميدوارى مى‏بخشيد:

وَقالَ مُوسى‏ يا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ؛(52)

و موسى گفت: اى قوم من، اگر به خدا ايمان آورده‏ايد، و اگر اهل تسليميد بر او توكل كنيد.

در مقطعى ديگر چون تصميم فرعون مبنى بر كشتن تمام پسران و زنده نگهداشتن دختران اعلام گرديد و رعب و وحشتى عميق بر بنى‏اسرائيل سايه افكند و به شدت نگرانشان ساخت، موسى با بيان مؤثر و نافذ در دل آنان بذر اميد كاشت؛

قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الأَرضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَالعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ * قالُوا أُوذِينا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَأْتِيَنا وَمِنْ بَعْدِ ما جِئْتَنا قالَ عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِى الأَرضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ؛(53)

موسى به قوم خود گفت: از خدا يارى جوييد و پايدارى ورزيد كه زمين از آنِ خداست؛ آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مى‏دهد، و فرجام نيك براى پرهيزگاران است، گفتند: پيش از آن كه تو نزد ما بيايى و بعد از آن كه به سوى ما آمدى مورد آزار قرارگرفتيم. گفت: اميد است كه پروردگارتان دشمن شما را هلاك كند و شما را روى زمين جانشين آنان سازد، آن‏گاه بنگرد كه چگونه عمل مى‏كنيد.

حكايت بنى‏اسرائيل در قرآن نشان مى‏دهد كه آنان به اين رهنمود موسى عمل كردند و صبر پيشه كردند تا وعده الهى تحقق يافت؛

وَأَوْرَثْنا القَوْمَ الَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ الأَرضِ وَمَغارِبَها الَّتِى بارَكْنا فِيها وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ الحُسْنى‏ عَلى‏ بَنِى‏إِسْرائِيلَ بِما صَبَرُوا وَدَمَّرْنا ماكانَ يَصْنَعُ فِرْعَونُ وَقَوْمُهُ وَماكانُوا يَعْرِشُونَ؛(54)

و به آن گروهى كه پيوسته تضعيف مى‏شدند بخش‏هاى غرب و شرق سرزمين فلسطين را كه در آن بركت قرار داده بوديم، به ميراث عطا كرديم. و به پاس آن كه صبر كردند، وعده نيكوى پروردگارت به فرزندان اسرائيل تحقق يافت، و آنچه را كه فرعون و قومش ساخته و افراشته بودند ويران كرديم.

12. مبارزه با انحرافات و خرافه‏ها

يكى از مهم‏ترين آفات و خطرات براى هر مكتب، انحراف مردم پس از هدايت است. وقتى بنى‏اسرائيل پس از هلاكت فرعون، وارث زمين و عهده دار حكومت شدند در معرض آزمايشى حساس قرار گرفتند و در مسير بازگشت از حركت شبانه خود، بر قومى بت‏پرست گذشتند. رسوبات فرهنگ شرك و بت پرستى در ذهن و دل اين مردم موجب گشت اين كار در نظرشان مطلوب افتد و از موسى خواستند معبودى بر ايشان قرار دهد؛

قالُوا يامُوسى اجْعَلْ لَنا إلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ قالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ؛(55)

گفتند: اى موسى همان گونه كه براى آنان خدايانى است، براى ما نيز خدايى‏قرارده.

موسى، بى درنگ با پاسخى قاطع و ناشى از خشمى فرو خفته، آنان را به نادانى نسبت داد و دلايل قانع كننده‏اى بر بطلان خواسته آنها عرضه فرمود:

إِنَّ هؤُلاءِ مُتَبَّرٌ ما هُمْ فِيهِ وَباطِلٌ ما كانُوا يَعْمَلُونَ؛(56)

در حقيقت آنچه ايشان در آنند نابود و زايل و آنچه انجام مى‏دادند باطل است.

و به اين استدلال نيز بسنده نكرد و با تغيير لحن خطاب از عقل به دل، وجدان ايشان را پريشان و تحت تأثير قرار داد؛

قالَ أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِيكُمْ إلهاً وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى العالَمِينَ * وَ إِذ أَنْجَيْناكُمْ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ العَذابِ يُقَتِّلُونَ أَبْناءَكُمْ وَيَسْتَحْيُونَ نِساءَكُمْ وَفِى ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ؛(57)

گفت: آيا غير از خدا معبودى براى شما بجويم؟ با اين كه او شما را بر جهانيان فضيلت داده است. و ياد كن هنگامى را كه شما را از فرعونيان نجات داديم كه شما را سخت شكنجه مى‏كردند، پسرانتان را مى‏كشتند و دخترانتان را زنده باقى مى‏گذاشتند و در اين، براى شما آزمايش بزرگى از سوى خدايتان بود.

همچنين هنگامى كه موسى با گروهى از نخبگان بنى‏اسرائيل به ميقات طور مى‏رود و چهل‏روز از قوم غايب مى‏گردد، مردم ظاهر بين و سطحى نگر دنباله رو سامرى گوساله‏پرست شده و به سادگى به پرستش گوساله طلايى دست‏ساز او مى‏پردازند. موسى‏پس از بازگشت، مبارزه جدى خود را با آفت جديد كه به جان ايمان و توحيد مردم افتاده آغاز مى‏كند؛

فَرَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ‏غَضْبانَ أَسِفاً قالَ يا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً أَفَطالَ عَلَيْكُمُ العَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِى؛(58)

پس موسى خشمگين و اندوهناك به سوى قوم خود برگشت و گفت: اى قوم من، آيا پروردگارتان وعده نيكو به شما نداد؟ آيا اين مدت بر شما طولانى شد يا مى‏خواستيد خشمى از پروردگارتان بر شما فرود آيد؟ پس با وعده من مخالفت كرديد؟

در ابتدا با استدلال و توجه دادن فطرت مخاطبان و در انتها با برخورد قهر آميز در محو آثار شرك جديد كوشيد؛

گفت: پس برو كه بهره تو در زندگى اين است كه هر كسى به نزديكت آمد بگويى به من دست نزنيد و تورا موعدى خواهد بود كه هرگز از آن تخلّف نخواهد گشت، و اين كه آن خدايى كه پيوسته ملازمش بودى بنگر، آن را قطعاً مى‏سوزانيم و خاكسترش مى‏كنيم و در دريا فرو مى‏پاشيم.(59)

نمونه مبارزه موسى با عقايد و سنت‏هاى خرافى را در داستان ذبح بقره شاهديم كه خداوند علت ذبح بقره را در آيه 68 بقره، مبارزه با انحراف اعتقادى بنى‏اسرائيل معرفى مى‏كند. <ازآن‏جا كه بنى‏اسرائيل ساليان دراز تحت سلطه مصريان بودند، اوهام و معتقدات مصريان بر آنها چيره شده بود؛ يكى از مقدسات مصريان گاو بود كه گويا احترام و تصديق گاو در مصر همانند هند بيشتر در ميان طبقه كشاورز و دامدار رايج بود. به‏هر حال تقديس و پرستش گاو تا آن‏جا در دلشان نفوذ كرد كه اغلب، اعتقاد توحيدى پدران خود را فراموش كردند.»(60)

13. روش آزمايش و تصفيه

گاهى مبلّغ ناگزير از امتحان و آزمايش پيروان خود مى‏شود تا مخلص را از مدعى و اهل‏ايمان را از اهل‏نفاق تميز دهد. موسى براى قومش، از ايشان عهد و ميثاق مى‏ستاند كه اعمال ويژه‏اى را انجام دهند:

وَرَفَعْنا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِيثاقِهِمْ وَقُلْنا لَهُمْ ادْخُلُوا البابَ سُجَّداً وَقُلْنا لَهُمْ لاتَعْدُوا فِى السَّبْتِ وَأَخَذْنا مِنْهُمْ مِيثاقاً غَلِيظاً؛(61)

و كوه طور را براى اتمام حجت و اخذ پيمان بر فراز سر آنها افراشتيم و آنها را گفتيم: به‏حال سجده بدين درگاه در آييد. و نيز گفتيم: از حكم روز شنبه تعدى نكنيد، و از آنها پيمانى سخت گرفتيم.

قوم فرعون نيز مانند قوم موسى مورد ابتلا و آزمايش الهى قرار گرفتند؛ چه، آنها نيز مخاطب دعوت موسوى بودند و به طور مساوى از هدايت‏هاى او بهره‏مند؛

وَلَقَدْ فَتَنّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَجاءَهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ؛(62)

و ما پيش از اين، قوم فرعون را آزموديم و رسولى بزرگوار به سوى آنها فرستاديم.

از مطالعه داستان گاو بنى‏اسرائيل نيز كه حكم الهى به ذبح آن توسط اين قوم تعلق گرفته بود و ايشان با بهانه‏هاى واهى از امتثال آن شانه خالى مى‏كردند، بر مى‏آيد كه هدف آن آزمايش مردم بوده است.

همچنين در سوره اعراف، آن‏گاه كه وعده پيروزى بر فرعون و خلافت زمين را به آنها مى‏دهد، به آزمايش الهى اشاره مى‏نمايد؛

... عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ فِى الأَرضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ؛(63)

اميد است كه پروردگارتان دشمن شما را هلاك گرداند و شما را روى زمين جانشين آنان قرار دهد و بنگرد كه شما چگونه عمل مى‏كنيد.

14. برخورد عاطفى

از آن‏جا كه تبليغ، علاوه بر انديشه و خرد انسان‏ها با قلب‏ها و عواطفشان نيز سروكار دارد، انبيا و مبلّغان الهى به تناسب شرايط و مخاطبان گوناگون از استدلال عقلى و يا بيان عاطفى براى تأثير گذارى و اقناع آنها بهره جسته‏اند.

در روش عاطفى قرآن، مطالب استدلالى و برهانى با لطافت خاص مطرح و عواطف انسانى را تحريك مى‏كند و در قلب مى‏نشيند و در انسان تغييرات ريشه‏اى و عميق ايجاد مى‏نمايد.(64)

- گاهى از استفهام (پرسش)، كه در تحريك عواطف مؤثر است بهره مى‏جويد؛

أَغَيْرَ اللَّهِ أَبْغِيكُمْ إلهاً وَهُوَ فَضَّلَكُمْ عَلَى العالَمِينَ؛(65)

آيا غير از خدا براى شما معبودى بجويم، در حالى كه او شما را بر جهانيان برترى داده‏است؟

- پس از بازگشت از ميقات و مواجه شدن با گمراهى قوم اينچنين از روش عاطفى استفاده‏مى‏كند؛

فَرَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ‏غَضْبانَ أَسِفاً قالَ يا قَوْمِ أَلَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً أَفَطالَ عَلَيْكُمُ العَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِى؛(66)

پس موسى خشمگين و اندوهناك به سوى قوم خود برگشت و گفت: اى قوم من آيا پروردگارتان به شما وعده نيكو نداد؟ آيا اين مدت بر شما طولانى شد يا مى‏خواستيد خشمى از پروردگارتان بر شما فرود آيد، كه با وعده من مخالفت كرديد؟

يكى از راه‏هاى اعمال اين شيوه، تصريح به رابطه مخاطب با مبلّغ است، كه خيرخواهى و دلسوزى مبلّغ را تلقين مى‏كند؛ مانند عبارت <يا قوم» كه بارها در صدر جملات موسى آمده و يا كاربرد عبارت <ربّى و ربّكم» به جاى كلمه الله و رب، كه جملگى حكايت از سرنوشت واحد طرفين مى‏نمايد و به‏وجود آورنده جو تفاهم و همدردى است.

گاهى نيز با اشاره به ستمى كه بر خويشتن روا داشته‏اند، دلشان را مخاطب قرار مى‏دهد؛

وَإِذ قالَ مُوسى‏ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنَّكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ بِاتِّخاذِكُمُ العِجْلَ فَتُوبُوا إِلى‏ بارِئِكُمْ؛(67)

و چون موسى به قوم خود گفت: اى قوم من، شما با پرستش گوساله بر خود ستم كرديد، پس به درگاه آفريننده خود توبه كنيد.

در مجموع، اين شيوه در دعوت موسى با ظريف‏ترين راه‏ها، در موارد بسيارى به‏كار رفته‏است.

15. تعيين نقيبان و كادر اصلى دعوت

تربيت و تعيين طليعه داعيان و پيشتازان حركت دينى، از تلاش‏هاى هدفدار و مؤثر انبيا و مبلّغان الهى بوده است. مبلّغانى همچون پيامبر اسلام(ص) و حضرت ابراهيم(ع) از خانواده خود هسته مركزى دعوت را تشكيل دادند و موسى نيز ضمن آن كه نخستين پيروانش از ذريه و خاندان اوست، نخبگان قوم را به عنوان نقباى بنى‏اسرائيل تربيت و به مردم معرفى مى‏نمايد.

و لَقَد أخذ اللَّهَ ميثاقَ بَنى‏إسرائيلَ وَ بَعثنا مِنْهُمْ اثنَى عَشَر نَقِيباً...؛(68)

در حقيقت، ما از بنى‏اسرائيل پيمان گرفتيم و از آنان دوازده پيشوا و نقيب برانگيختيم.

نويسنده المنهج الحركى فى القرآن الكريم ضمن تعريف نقيب، درباره اين شيوه چنين مى‏نويسد:

نقيب، به عالم، جستجوگر و آشنا به احوال دين و دنياى قوم گفته مى‏شود، بدون آن كه دريافت كننده وحى الهى باشد. <موسى از ميان قومش نقيبانى بر مى‏گزيند كه همكاران و وزيران او در حركت رسالت، بازوان پرتوان و چشمان تيز بين و كارگزاران تبليغى او در ميان اسباط بنى‏اسرائيل بودند.(69)

جدول مشخصات و عناصر شيوه‏هاى تبليغ حضرت موسى(ع)

رديف

شيوه‏ها

محل اجرا

نوع‏بيان

وسايل وابزارها

زمينه‏ها(عواملموجبه )

هدف

ميزان‏پذيرش

1

اعلام صريح رسالت واظهار عقايد 

دربار فرعون و ميان مردم

گفتارى

ذكر خدا و صفات او

عدم شناخت مردم از ربّ و خداى واقعى

شناساندن خداى واقعى و صفاتاو

خوب

2

گفتار نرم و دلپذير

دربار فرعون و ميان مردم

گفتارى

سخنان ناصحانه  عدم مقابله به مثل‏و

اميد به هدايت همه

رام شدن دل‏ها

خوب

3

برخورد شجاعانهبا تهديدهاى فرعون

دربار فرعون

گفتارى - عملى

قاطعيت و صراحت

ترس بى‏حدّ بنى‏اسرائيل از فرعونيان

از بين بردن هراس بيجاى مردم از قيام‏

خوب

4

انذار و هشدار

همه‏جا

گفتارى

داستان گذشتگان، عذاب‏الهى

حق نانيوشى مخاطبان

كاهش عناد مشركان

متوسط

5

بيّنات و دلايل‏روشن

دربار فرعون و جامعه

گفتارى

استدلال،مقايسه، بيان سرنوشت ظلم و كفر

عقلگرايى گروهى از مردم

اثبات حقانيت خداى واحد

متوسط

6

دعا و تضرّع به درگاه الهى

در خلوت و در جامعه

گفتارى - عملى

-

خدا گرايى خطرى مخاطبان

ايجاد جرقّه در دل مخاطبان

متوسط

7

يادآورى نعمت‏هاى الهىو سرگذشت امت‏ها 

در جامعه و بين نزديكان

گفتارى

-

غفلت مردم از خداى واقعى

دفع روحيه ذلت‏پذيرى بنى‏اسرائيل‏

خوب

8

كناره‏گيرى و برائتاز بى‏ايمان‏ها

دربار فرعون ،جامعه مشرك

گفتارى - عملى

اعتزال، قطع ارتباط

اميدروارى مشركان به تسليم شدن مؤمنان‏

به‏رسميت نشناختن شرك

متوسط

9

جلب همكارى هارون

همه‏جا به‏ويژه دربار فرعون

گفتارى - عملى

-

لكنت زبان موسى و تنهايىاو

رفع نواقص احتمالى  در راه دعوت‏

عالى

10

هجرت براى يافتن عرصه‏هاى جديد دعوت

سفر به‏مدين و بازگشت به مصر

عملى

-

مسدود شدن دعوت در اثر فشارها

ايجاد فرصت و عرصه  جديد براى دعوت

عالى

11

اميد دادن و پرهيز از يأس

همه‏جا

گفتارى

-

روحيه خوارى و ذلت در بنى‏اسرائيل‏

تقويت روحى جبهه ايمان

متوسط

12

مبارزه با انحرافات و خرافه‏ها

مصر

گفتارى - عملى

تعاليم الهى و بيانات توحيدى

روحيه خرافه‏پذيرى بنى‏اسرائيل

آگاهى بخشى و جلوگيرىاز انحراف بيشتر مردم‏

خوب

13

آزمايش و تصفيه ياران

مصر، در جمع پيروان

عملى

آب رودخانه و ماهى‏گيرى،  گاو بنى‏اسرائيل

نامشخص بودن صف مؤمنان حقيقى و ظاهرى‏

شناخت ياران مخلص

خوب

14

برخورد عاطفى

در همه‏جا

گفتارى - عملى

عبارات عاطفى (ياقومِ) و...

مؤثر بودن محبّت

نفوذ در دل مخاطبان

خوب

15

تعيين نقيبان، كادر اصلى دعوت

مصر و بيابان

عملى

آزمايش و امتحان

تأثير بسيارِ نمونه‏هاى   هدايت بر مخاطبان

تربيت اسوه‏ها و  نمونه‏هايى از مكتب

خوب



1 - اعراف (7) آيه 105.
2 - دخان (44) آيات 17 - 19.
3 - طه (20) آيه 98.
4 - همان، آيات 49 - 50.
5 - يونس (10) آيه 77.
6 - طه (20) آيات 43 - 44.
7 - محمد احمد عدوى، دعوة الرسل الى الله، ص 240.
8 - نازعات (79) آيات 17 - 19.
9 - طه (20) آيه 47.
10 - شعراء (26) آيه 28.
11 - همان، آيه 30.
12 - همان، آيه 30.
13 - طه (20) آيه 45.
14 - همان، آيه 67.
15 - همان، آيه 46.
16 - همان، آيه 68.
17 - همان، آيه 61.
18 - مائده (5) آيه 21.
19 - طه (20) آيه 48.
20 - دخان (44) آيه 19.
21 - ذاريات (51) آيه 38.
22 - قصص (28) آيه 36.
23 - غافر (40) آيات 22 - 24.
24 - قصص (28) آيه 22.
25 - همان، آيه 24.
26 - مائده (5) آيه 25.
27 - طه (20) آيات 25 - 28.
28 - شعراء (26) آيه 62.
29 - اعراف (7) آيه 151.
30 - همان، آيه 156.
31 - محمدحسين طباطبائى، الميزان، ترجمه موسوى همدانى، ج 14، ص 220.
32 - مائده (5) آيه 20.
33 - محمد احمد عدوى، دعوة الرسل الى الله، ص 176.
34 - قالوا يا موسى اجعل لنا الها كما لهم الهة (گفتند: اى موسى، براى ما نيز معبودى قرار ده، همان گونه كه آنان معبودهايى دارند.)
35 - اعراف (7) آيه 141.
36 - ابراهيم (14) آيه 5.
37 - محمد احمد عدوى، دعوة الرسل الى الله، ص 231.
38 - ابراهيم (14) آيه 8.
39 - غافر (40) آيه 27.
40 - دخان (44) آيات 19 - 21.
41 - زمخشرى، الكشّاف، ج‏4، ص 274.
42 - طه (20) آيات 29 - 32.
43 - قصص (28) آيه 34.
44 - محمد خزائلى، اعلام قرآن، ص 620.
45 - محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 14، ص 224.
46 - شعراء (26) آيه 52.
47 - ناصر مكارم شيرازى و جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، ج 5، ص 236.
48 - جلال‏الدين آشتيانى، تحقيقى در دين يهود، ص 120.
49 - جلال‏الدين آشتيانى، تحقيقى در دين يهود، ص 120.
50 - يونس (10) آيه 83.
51 - محمد احمد عدوى، دعوة الرسل الى الله، ص 225.
52 - يونس (10) آيه 84.
53 - اعراف (7) آيات 128 - 129.
54 - همان، آيه 137.
55 - همان، آيه 138.
56 - همان، آيه 139.
57 - همان، آيات 140 - 141.
58 - طه (20) آيه 86.
59 - همان، آيه 97.
60 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 13، ص 213.
61 - نساء (4) آيه 154.
62 - دخان (44) آيه 17.

ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در شنبه 30 آذر1387 و ساعت 13:53       

  حضرت هارون

هارون يكى از پيامبران الهى است كه قرآن پس از ذكر مقام نبوت، او را به فصاحت در كلام و همكارى با حضرت موسى در دعوت الهى ستوده است. حديث مشهور منزلت در شأن على(ع)، كه مسلمين بر آن اتفاق نظر دارند نيز گواه نبوت هارون است.(1)

نام هارون بيست بار در قرآن و بيشتر به همراه موسى ذكر شده كه در مواردى حاوى ستايش شخصيت وى است؛

سَلامٌ عَلى‏ مُوسى‏ وَهرُونَ؛(2)

درود بر موسى و هارون!

وَأَخِى هرُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّى لِساناً؛(3)

و برادرم هارون از من زبان آورتر است.

همچنين قرآن او را جلوه‏اى از رحمت خدا مى‏شمرد؛

وَوَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هرُونَ نَبِيّاً؛(4)

و به رحمت خويش برادرش هارون پيامبر را به او بخشيديم.

و او را صاحب فرقان و روشنايى معرفى مى‏كند.

وَلَقَدْ آتَيْنا مُوسى‏ وَهرُونَ الفُرْقانَ وَضِياءً وَذِكْراً لِلْمُتَّقِينَ؛(5)

و در حقيقت به موسى و هارون فرقان داديم. و كتابشان براى پرهيزگاران روشنايى و اندرزى است.

هارون، اسوه هماهنگى و همراهى با مبلّغ زمان

در حيات تبليغى اين پيامبر گرامى، نخستين مطلب كه اذهان را به خود معطوف مى‏سازد، حضور چشمگير و فعال هارون در روند دعوت موسى است. موسى چون مأموريت دعوت فرعونيان را بر خود گران يافت، از خداوند پشتيبانى و همراهى و مشاركت هارون نبى را خواستار شد؛

وَاجْعَلْ لِى وَزِيراً مِنْ أَهْلِى * هرُونَ أَخِى * أُشْدُدْ بِهِ أَزْرِى * وَأَشْرِكْهُ فِى أَمْرِى؛(6)

و براى من دستيارى از كسانم قرار ده، هارون برادرم را، پشتم را به او استوار كن، واو را شريك كارم گردان.

هارون نيز با كمال رغبت به اين امر روى آورد و خالصانه و خيرخواهانه همراه موسى شد و بخشى از سنگينى مأموريت موسى را به دوش كشيد و اولين تصديق‏كننده او بود.

فَأَرْسِلْهُ مَعِىَ رِدْءاً يُصَدِّقُنِى؛(7)

پس او را با من به دستيارى گسيل دار تا مرا تصديق كند.

و با يكديگر، فرعون را به يكتا پرستى دعوت كردند و بنى‏اسرائيل را از مصر نجات بخشيدندو به جانب سرزمين مقدس سوق دادند.(8)

همچنين با گفتار شيواى خود در پيشبرد دعوت كوشيد.

وَأَخِى هرُونُ هُوَ أَفْصَحُ مِنِّى لِساناً؛(9)

و برادرم هارون از من زبان آورتر است.

و زمانى كه موسى به ميقات كوه طور عزيمت كرده و در غيبت به‏سر مى‏برد، جانشينى او را به عهده گرفت.

وَقالَ مُوسى‏ لِأَخِيهِ هرُونَ اخْلُفْنِى فِى قَوْمِى وَأَصْلِحْ وَلا تَتَّبِعْ سَبِيلَ المُفْسِدِينَ؛(10)

و موسى هنگام رفتن به كوه طور به برادرش هارون گفت: در ميان قوم من جانشينم باش، و كار آنان را اصلاح كن و راه فساد گران را پيروى مكن.

در اين مشاركت و حضور همه جانبه، نكته اساسى تبعيت محض و اطاعت مطلق و هماهنگى كامل هارون با شيوه‏هاى تبليغى موسى است، چه موسى عهده‏دار مقام رسالت است و هارون، پيامبرى كه بايد تحت فرمان رسول زمان باشد و در همان حال مكمل دعوت الهى‏اش، هرچند هارون برادر بزرگ‏تر موسى بوده باشد.

هماهنگى و همراهى اين دو رسول الهى تا بدان اندازه بود كه قرآن در موارد متعدد گفتارشان را با صيغه جمع بيان مى‏كند و خطاب مردم را به آنها به صورت مثنى حكايت مى‏فرمايد:

فَقُولا إِنّا رَسُولا رَبِّكَ فَأَرْسِلْ مَعَنا بَنِى‏إِسْرائِيلَ؛(11)

و بگوييد ما دو فرستاده پروردگار توايم، پس فرزندان اسرائيل را با ما بفرست.

مهم‏تر از همه اين كه در لسان قرآن، آن دو به نحو يكسان، صاحب اين دعوت معرفى شده‏اند.

ثُمَّ أَرْسَلْنا مُوسى‏ وَأَخاهُ هرُونَ بِآياتِنا وَسُلْطانٍ مُبِينٍ؛(12)

سپس موسى و برادرش هارون را با آيات خود و حجتى آشكار فرستاديم.

وَلَقَدْ آتَيْنا مُوسى‏ وَهرُونَ الفُرْقانَ وَضِياءً وَذِكْراً لِلْمُتَّقِينَ؛(13)

و در حقيقت، به موسى و هارون فرقان داديم و كتابشان براى پرهيزگاران روشنايى و اندرزى است.

شيوه‏هاى تبليغى هارون(ع)

1. مبارزه بى امان با شرك

هارون در تمام عرصه‏هاى دعوت موسى، يار وفادار و همكار هميشگى اوست، به‏طورى‏كه گاهى موسى در تضرع به درگاه خدا مى‏گويد: رَبِّ إِنِّى لا أَمْلِكُ إِلّا نَفْسِى وَأَخِى... كه اين بيانگر عمق ارتباط و همبستگى ميان آن‏دو است. اما اين تمام تلاش تبليغى هارون نيست، او در هنگام غيبت موسى نيز مصرانه بر حفظ تفكر توحيدى و يكتاپرستى مردم پاى مى‏فشرد و به شدت با گوساله پرستى بنى‏اسرائيل در مى‏افتد، به‏گونه‏اى خطر جانى او را تهديد مى‏كند. زمانى كه موسى از ميقات بازگشت و از مشاهده انحراف و بت پرستى مردم برآشفت و حتى از شدت خشم، محاسن برادرش را كشيد، هارون با متانت و خير خواهى گفت:

قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ القَوْمَ اسْتَضْعَفُونِى وَكادُوا يَقْتُلُونَنِى فَلا تُشْمِتْ بِىَ الأَعْداءَ وَلاتَجْعَلْنِى مَعَ القَوْمِ الظّالِمِينَ؛(14)

گفت: اى فرزند مادرم، اين قوم، مرا ناتوان يافتند و چيزى نمانده بود كه مرا بكشند، پس مرا دشمن شاد مكن و مرا در شمار ستمكاران قرار مده.

در جاى ديگر، گفتار نغز او در مواجهه با شرك، گزارش شده است؛

وَلَقَدْ قالَ لَهُمْ هرُونُ مِنْ قَبْلُ يا قَوْمِ إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ وَإِنَّ رَبَّكُمُ الرَّحْمنُ فَاتَّبِعُونِى وَأَطِيعُوا أَمْرِى؛(15)

و در حقيقت هارون قبلاً به آنان گفته بود: اى قوم من، شما به وسيله اين گوساله مورد آزمايش قرار گرفته‏ايد، و پروردگار شما خداى رحمان است، پس مرا پيروى كنيد و فرمان مرا پذيرا باشيد.

2. پيشگيرى از تفرقه

بنى‏اسرائيل پس از ساليان دراز خوارى و استضعاف، با همت و رشادت موسى و هارون به دوران رهايى، استقلال و شكوفايى رسيده بود. در اين شرايط آفت تفرقه مى‏توانست بيشترين زيان را به اين نهضت الهى وارد سازد. هارون دربرابر اين آفت ويرانگر با نگرانى و حساسيت ويژه مى‏ايستد. بدين جهت، هنگامى كه موسى با پرسش‏ها و عتاب‏هاى پى‏درپى از او درباره انحراف جديد بنى‏اسرائيل و تسليم شدن دربرابر توطئه سامرى بت‏ساز و شرك‏آفرين توضيح مى‏خواهد و از او به تندى استفسار مى‏نمايد، هارون، در پاسخ، به عنوان عذر اصلى و يا يكى از عذرهاى خود، خوف از تفرقه را مطرح مى‏سازد؛

قالَ يَابْنَ اُمَّ لاتَأْخُذْ بِلِحْيَتِى وَلابِرَأْسِى إِنِّى خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِى‏إِسْرائِيلَ وَلَمْ‏تَرْقُبْ قَوْلِى؛(16)

گفت: اى پسر مادرم، نه ريش مرا بگير و نه موى سرم را، من ترسيدم بگويى ميان بنى‏اسرائيل تفرقه انداختى و سخنم را مراعات نكردى.

از اين جملات بر مى‏آيد كه هارون به دليل فوق از مبارزه قهر آميز و درگيرى با بت‏گرايان خوددارى كرده تا وحدت اجتماع مصون بماند؛

عذر هارون در حضور موسى اين بود كه اگر با آنان درگير مى‏شد، بنى‏اسرائيل به‏دودسته تقسيم شده و دچار تفرقه مى‏گشتند. عذر ديگر اين كه او در موضع ضعف بوده و هواداران سامرى حتى قصد جان او را كرده‏اند، پس ترجيح داده‏است كه امر را به‏بازگشت موسى واگذارد تا بر اساس فرمان او عمل كند.(17)

3. دعوت با استدلال و منطق

هارون در عرصه دعوت با همراهى موسى به زيبايى، استدلال و منطق سليم را باشيوايى و فصاحت سخن جمع نمود و با اين تركيب خجسته، پيام دعوت را به‏نحو مطلوب به مخاطبان رساند. همين قرينه دلالت دارد كه وى در دعوت انفرادى نيز از استدلال‏هاى عقلى و متقن بهره مى‏جسته است. به‏ويژه آن كه قرآن او را صاحب دلايل آشكار مى‏داند؛

ثُمّ أَرْسَلْنا مُوسى‏ وأخاه هارون بِآياتِنا وَسُلْطانٍ مُبِينٍ؛(18)

سپس موسى و برادرش هارون را با آيات خود و حجتى آشكار فرستاديم.

‏‏‏‏جدول مشخصات و عناصر شيوه‏هاى تبليغ حضرت هارون(ع) 

رديف

شيوه‏ها

محل اجرا

نوع‏بيان

وسايل وابزارها

زمينه‏ها(عواملموجبه )

هدف

ميزان‏پذيرش

1

 ‏ مبارزه بى‏امان با شرك

مصر و وادى مقدّس

‏گفتارى - عملى

استدلال، يادآورى نعمت‏هاى الهى‏

توجه مصريان به غير خدا

ترويج توحيد

خوب

2

 پيشگيرى از تفرقه

سرزمين مصر

گفتارى

سكوت، دعوت به اتحاد

ميل مصريان به تفرقه و چند دستگى‏

تثبيت فكر واحد توحيدى‏

خوب

3

دعوت با استدلال و منطق‏

مصر، مدين و همه‏جا

گفتارى

‏استدلال، يادآورى

عقلگرايى انسان‏ها

ترويج توحيد

خوب

 
 
1 - أما ترضى أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسى إلّا أنّه لا نبيَ بعدي (سيد هاشم بحرانى، غاية المرام، ص‏107؛ صحيح‏بخارى، ج 3، ص 58؛ صحيح مسلم، ج 2، ص 323)
2 - صافات (37) آيه 120.
3 - قصص (28) آيه 34.
4 - مريم (19) آيه 53.
5 - انبياء (21) آيه 48.
6 - طه (20) آيات 29 - 32.
7 - قصص (28) آيه 34.
8 - خزائلى، اعلام قرآن، ص 657.
9 - خزائلى، اعلام قرآن، ص 657.
10 - اعراف (7) آيه 142.
11 - طه (20) آيه 47.
12 - مؤمنون (23) آيه 45.
13 - انبياء (21) آيه 48.
14 - اعراف (7) آيه 150.
15 - طه (20) آيه 90.
16 - همان، آيه 94.
17 - محمد احمد عدوى، دعوة الرسل الى الله، ص 250.
18 - مؤمنون (23) آيه 45.

ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در شنبه 30 آذر1387 و ساعت 13:47       

  حضرت يحيي پسر زکريا

يحيى پسر زكريا يكى از پيامبران ستايش شده در قرآن است كه در پنج آيه نام او ذكر شده‏است. به موجب آيه 13 سوره مريم، به يحيى خطاب شده كه كتاب را با قوت و نيرو بگير. از اين آيه استفاده كرده‏اند كه يحيى صاحب كتاب بوده است.(1) اما در همين آيات اندك، مدحى‏بليغ از او شده است:

وَسَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَيَوْمَ يُبْعَثُ حَيّاً؛(2)

و درود بر او روزى كه زاده شد و روزى كه مى‏ميرد و روزى كه زنده برانگيخته خواهدشد.

وَزَكَرِيّا وَيَحْيى‏ وَعِيسى‏ وَإِلْياسَ كُلٌّ مِنَ الصّالِحِينَ؛(3)

و زكريا و يحيى و عيسى و الياس را كه همه از شايستگان بودند.

أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى‏ مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَسَيِّداً وَحَصُوراً؛(4)

خداوند تو را به ولادت يحيى كه تصديق كننده حقانيت كلمة الله است و بزرگوار و خويشتندار (پرهيزنده از زنان) است مژده مى‏دهد.

او پيامبرى است كه در نوجوانى به مقام نبوت نايل شده و مراتب كمال را از همان سال‏هاى نوجوانى پيموده است؛

يا يَحْيى‏ خُذِ الكِتابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْناهُ الحُكْمَ صَبِيّاً؛(5)

اى يحيى، كتاب خدا را به جد و جهد بگير، و از كودكى به او نبوت داديم.

يحيى اسوه شهادت

هرچند در مورد دعوت يحيى در قرآن شرحى داده نشده و تنها تولد او مذكور است، ازخلال روايات چندى مى‏توان برخى از خصوصيات اخلاقى و شيوه‏هاى تربيتى و تبليغى او را استنباط نمود كه با توجه به شهادت مظلومانه او كه در پى عدم خضوع و تسليم دربرابر قدرت‏هاى حاكم بود، بايد او را اسوه شهادت و جان نثارى در راه خدا بدانيم.

قال رسول الله(ص): اين الشهيد ابن الشهيد يلبس الوبر و يأكل الشجر مخافة الذنب. قال ابن وهب: يريد يحيى بن زكريا؛(6)

رسول‏خدا فرمود: كجاست شهيد فرزند شهيد؟! او كه لباس پشمين مى‏پوشيد و از برگ‏درخت تناول مى‏كرد از خوف آن كه به گناه نيفتد. ابن وهب گويد: منظور پيامبر يحيى پسر زكريا بود.

شيوه‏هاى تربيتى و تبليغى حضرت يحيى(ع)

1. دعوت به توحيد و ارشاد به نيكى

معرفى ذات حق و صافت الهى از مأموريت‏هاى اوليه انبياست و يحيى بن زكريا در اين زمينه از نثار جان و مال خويش نيز دريغ نكرد. آيه زير مى‏تواند اشاره‏اى به دعوت يحيى باشد؛ يا يَحْيى‏ خُذِ الكِتابَ بِقُوَّةٍ وَآتَيْناهُ الحُكْمَ صَبِيّاً؛(7) چرا كه از مصاديق بارز اخذ كتاب باقدرت و قوت، دعوت مردم به محتواى كتاب يعنى توحيد است؛ در بحارالأنوار آمده‏است: <مردم را به پرستش خداى تعالى دعوت مى‏كرد، در حالى كه لباس مويين مى‏پوشيد و هيچ درهم و دينارى نداشت».(8)

علامه طباطبايى در تشريح دعوت يحيى مى‏گويد:

او سيدى بزرگوار در ميان قومش بود كه دل‏هاى مردم به سوى او متمايل بود، به نزد او گرد مى‏آمدند پس وى آنان را به بازگشت به خدا فرا مى‏خواند و به تقوا سفارش مى‏كرد تا آن كه به شهادت رسيد.(9)

2. حسن خلق و نيكوكارى

از صفات اساسى تمام پيامبران خوش خلقى بوده است. قرآن اين صفت را براى يحيى در جلوه‏ها و در مصاديق ويژه‏اى چون نيكى به پدر و مادر، مهرورزى به ديگران و پرهيز از جبارمنشى ترسيم نموده است:

وَحَناناً مِنْ لَدُنّا وَزَكوةً وَكانَ تَقِيّاً * وَبَرّاً بِوالِدَيْهِ وَلَمْ يَكُنْ جَبّاراً عَصِيّاً؛(10)

و از جانب خود، مهرورزى و مهربانى و پاكى به او بخشيديم و او تقواپيشه بود و با پدر و مادر خويش نيك‏رفتار بود و زورگويى نافرمان نبود.

بر اساس آيه فوق، اين پيامبر الهى، مأواى بى پناهان و نيازمندان بوده و با مهربانى و شفقت و گشاده‏رويى با آنان برخورد مى‏كرده است و به ويژه در معاشرت و رفتار با پدر و مادر همواره نيكى و احسان به آنان را اصل دانسته و هيچ گاه اين سجيه ارزشمند را فراموش نكرده است.

3. ساده زيستى

انبيا با پرهيز از مظاهر فريبنده دنيوى و مادى، سعى در ترويج اين انديشه داشته‏اند كه دنياى آخرت هرچند از ديد ما به‏دور است اما قابل اعتماد و اتكاست و مى‏توان و بلكه بايد اين جلوه‏هاى زودگذر را تنها پلى براى وصول به آن سراى جاويد دانست. البته اين به مفهوم ترك دنيا، رهبانيت و پشت كردن به تمام مظاهر زندگى مادى، كه مطابق غريزه و خلقت نخستين بشر است نمى‏باشد. آن گونه كه برخى مسيحيان و صوفى مسلكان بدعت نهاده و به دين الهى نسبت داده‏اند، بلكه به مفهوم شناخت صحيح جايگاه دنيا دربرابر آخرت به عنوان منزلگاهى موقت و پلى براى گذر است.

در قصص الانبياء، آمده است:

عيسى بن مريم و يحيى بن زكريا دو پسر خاله بودند. عيسى لباس پشمينه مى‏پوشيد و يحيى لباسى از پشم شتر. هيچ يك از آنها درهم و دينار، عبدو كنيز و حتى پناهگاهى براى سكونت نداشتند. هر كجا شب ايشان را فرا مى‏رسيد بيتوته مى‏كردند و چون در صدد جدايى بر آمدند، يحيى گفت: مرا سفارش كن. گفت: خشم مگير، گفت: هميشه نمى‏توانم. گفت: مال دنيا ميندوز، گفت: اين وصيت را شايد بتوانم انجام دهم.(11)

جدول مشخصات و عناصر شيوه‏هاى تبليغ حضرت يحيى‏(ع)

رديف

شيوه‏ها

محل اجرا

نوع‏بيان

وسايل وابزارها

زمينه‏ها(عواملموجبه )

هدف

ميزان‏پذيرش

1

دعوت به توحيد و ارشاد به نيكى

همه‏جا

گفتارى

كتاب الهى

‏‏‏رواج شرك در جامعه‏

گسترش توحيد

ضعيف

2

حسن خلق و نيكوكارى

همه‏جا

عملى

مهربانى، پناه‏دادن و...

-

جلب دلها و جذب اعتماد

متوسط

3

ساده زيستى‏

همه‏جا

عملى

-

توجه و عاقبت زندگى دنيوى‏

‏تبليغ غيرمستقيم و جذب دلها

متوسط


1 - خزائلى، اعلام قرآن، ص 668.
2 - مريم (19) آيه 15.
3 - انعام (6) آيه 85.
4 - آل عمران (3) آيه 39.
5 - مريم (19) آيه 12.
6 - ابن كثير، قصص الانبياء، ج 2، ص 240.
7 - مريم (19) آيه 12.
8 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 14، ص 189.
9 - محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 14، ص 27.
10 - مريم (19) آيه 13.
11 - ابن كثير، قصص الانبياء، ج 2، ص 342.

ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در شنبه 30 آذر1387 و ساعت 13:43       

  Advanced Zip Repair v1.8.0.0

 Advanced Zip Repair v1.8.0.0  Advanced Zip Repair v1.8.0.0 

Advanced Zip Repair v1.8.0.0

با استفاده از این برنامه می توانید فایلهای ZIP را تعمیر کنید. یک فایل ZIP می تواند بر اثر دانلود ناقص یا کپی ناقص از یک CD یا DVD خش دار خراب شود. همچنین در صورت بدسکتور دار شدن هارد یا پاک شدن آن و بازیابی ناقص، احتمال خراب شدن آن افزایش پیدا می کند. شما با استفاده از این برنامه می توانید علاوه بر یک فایل ZIP یک فایل exe از نوع فشرده ZIP را نیز باز کرده و تا جایی که امکان دارد اطلاعات سالم موجود در آن را استخراج کنید. این برنامه می تواند فایلهای تا حجم 4 گیگابایت را باز کند. همچنین می تواند فایلهای چند تکه و به رمز در آورده شده را تعمیر کند. می توانید چند فایل را به صورت دسته ای با هم تعمیر کنید. این نسخه کامل است و نیازی به رجیستر کردن ندارد.


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در جمعه 29 آذر1387 و ساعت 10:58      ادامه مطلب 

  Advanced RAR Repair v1.2.0.0

Advanced RAR Repair v1.2.0.0Advanced RAR Repair v1.2.0.0

Advanced RAR Repair v1.2.0.0

با استفاده از این برنامه می توانید فایلهای RAR را تعمیر کنید. این نسخه از برنامه از همه نسخه های WinRAR پشتیبانی می کند. یک فایل RAR می تواند بر اثر دانلود ناقص یا کپی ناقص از یک CD یا DVD خش دار خراب شود. همچنین در صورت بدسکتور دار شدن هارد یا پاک شدن آن و بازیابی ناقص، احتمال خراب شدن آن افزایش پیدا می کند. شما با استفاده از این برنامه می توانید علاوه بر یک فایل RAR ، یک فایل exe از نوع فشرده RAR را نیز باز کرده و تا جایی که امکان دارد اطلاعات سالم موجود در آن را استخراج کنید. این برنامه می تواند فایلهای تا حجم 17179869184 گیگابایت را باز کند. همچنین می تواند فایلهای چند تکه و رمز دار را تعمیر کند. می توانید چند فایل را به صورت دسته ای با هم تعمیر کنید. این نسخه کامل است و نیازی به رجیستر کردن ندارد.

 


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در جمعه 29 آذر1387 و ساعت 10:41      ادامه مطلب 

آخرین مطالب ارسالی

مقام و شخصيت زن از ديدگاه نهج البلاغه
مشاوره در قرآن و نهج البلاغه
راز نماز در نهج البلاغه
زندگينامه شريف رضى
داستانى از نهج البلاغه
دنيا زدگى از نگاه نهج البلاغه
سيماى مديران در آيينه نهج‏البلاغه
نهج‏البلاغه و خبرهاى غيبى
لطايف قرآنى
زيارتگاه قرآنى
با قرآن در زندان
ضرب ‌المثل‌هاى قرآني: «فاتحه الكتاب» در فرهنگ عاميانه
سيماى قرآن در اشعار بهار
شناخت قرآن ؛ زبان شناسى قرآن
توسّل به قرآن

عضويت در سايت
  خوش آمديد.كاربر [ميهمان]

نام کاربری :
کلمه عبور :


رمز عبورم را فراموش کرده ام.
عضویت در سایت


جستجو در سايت

براي جستجو در تمام مطالب واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد :


سايت هاي برتر
دایرکتوری تبادل لینک ایران
سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
موسسه اطلاع رسانی شهید آوینی
خبر گزاری قرآنی ایران
مركز جهانى اطلاع رسانى آل البيت
دین و اندیشه
زندگی زیباست
پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني افق نوين


وبلاگ هاي برتر
..:: یا رب 121 ::..
دریای هدایت الهی
سوز عشق
ساحل عرفان
به خدا می آید مهدی فاطمه
ناگفته های تصویری 8 سال دفاع مقدس
مرکز قرآنی امام سجاد(ع) ورامین
شاید این جمعه بیاید
ISLAMIC BLOG
اسراری شگفت از بندگی
مذهبی
گروه تواشیح و همخوانی شمیم بهشت
اناالحق
جدیدترین اخبار از آبیترین تیم دنیا
شناخت شیعه در اینتر نت
وبلاگ عشق دو عالم مولا علی (ع)
پارس قرآن
گلبر گی از باغ زیبای قرآن
از معرفت تا شعر
سروش وحی
آرشيو پيوندها

بخش ویژه و امکانات دیگر

اضافه به علاقه منديها    خانگي سازي وبلاگ    تماس با مدير وبلاگ    ذخيره صفحه    لينك Rss



SEO MONITOR
PING SERVICES



لينك به ما

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته


وبلاگ هاي برگزيده


صفحه نخست | فید مطالب | افزودن به علاقمندیها | ارسال مقالات شما | پیشنهادات و انتقادات شما

All Rights Reserved 2008-2012 © by : shayesteh.blogfa.com

هر گونه كپي برداري از سايت با ذكر منبع به همراه لینک جهت ترويج فرهنگ اسلامي مجاز مي باشد

پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني شايسته

free Islamic Blog