تبليغاتX
پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

shayesteh

احمد صالحی نژاد

shayesteh

http://shayesteh.blogfa.com

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

دین و اندیشه

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

منوي اصلي
لینکهای سریع
صفحه اول
نسخه موبايل
پست الکترونيک
ذخيره كردن صفحه
خانگی سازی صفحه
اضافه به علاقه مندي ها
درباره ی نویسنده سایت  
پیشنهادات و انتقادات شما
ارسال مقالات شما
عناوين مطالب
انجمن پايگاه

موضوعات
موضوعات
  قران و علوم روز
  نهج البلاغه
  نماز
  سوالات قرانی
  بانک صوتی
  نگار خانه
  پخش زنده
  بانک نرم افزار
  کتابخانه
  مقالات قرآنی
  ویژه نامه ماه مبارک رمضان
  آموزش قران کریم
  فقه قران
  قاریان قران
  اصول قرائت
  اشعار قرانی
  داستانهای قرانی
  مناسبتهاي اسلامي
  ويژه نامه محرم
  اخبار
  آشنایی با احکام
  اهل بيت
  متن كامل قرآن کریم
  فال نامه
  تفسیر قران
  اوقات شرعی
  ادعیه قرانی
  اسوه هاي قراني
  بازی و سرگرمی
  پاسخ به شبهات
  استخاره با قرآن
  ارتباط با دفاتر مراجع تقليد
  حرف دل
  حدیث
  لينكستان
  آموزش
  علمی و پژوهشی
  ورزشی
  اجتماعی

آرشیو مطالب
  آبان 1388
  مهر 1388
  شهریور 1388
  مرداد 1388
  تیر 1388
  خرداد 1388
  اردیبهشت 1388
  فروردین 1388
  اسفند 1387
  بهمن 1387
  دی 1387
  آذر 1387
  آبان 1387
  مهر 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386
  بهمن 1386
  دی 1386
  آذر 1386
  مهر 1386
  شهریور 1386
  مرداد 1386
  فروردین 1386


عضويت در خبرنامه

آدرس ايميلتان را وارد کنيد تا مقالات جذاب وبسایت را به طور اتوماتيک در صندوق ايميلتان     در يافت كنيد دريافت نماييد.

Delivered by Shayesteh


آدرس های ورودی ما

www.shayesteh.blogfa.com

www.shayesteh.coo.ir

www.shayesteh.tk


  حضرت سليمان

حضرت سليمان پسر داود از پيامبرانى است كه به اقتدار دنيوى نيز دست يافته و پهناورترين و با نفوذترين حكومت تاريخ را تشكيل داده است، طورى كه جن و ملك و باد و باران و پرندگان و وحوش نيز تحت فرمان او بوده‏اند. در شرايطى كه قدرت و حكومت به‏طور معمول موجب گردنكشى و استكبار مى‏شد، سليمان همواره روبه‏سوى خدا داشت و لحظه‏اى از سپاس او غافل نمى‏گشت. بدين لحاظ قرآن او را بنده‏اى شايسته و مقرب معرفى فرموده است.

وَوَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ نِعْمَ العَبْدُ إِنَّهُ أَوّابٌ؛(1)

و به داود سليمان را بخشيدم كه نيك بنده‏اى است و بسيار به سوى خدا توبه مى‏كند.

وَإِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى‏ وَحُسْنَ مَابٍ؛(2)

و به‏راستى براى او نزد ما تقرب و نيك فرجامى است.

قرآن مجيد در 47 آيه از قصه زندگانى و حكومت و دعوت او ياد فرموده و هفده‏بار نام او را به ويژه در سوره نمل ذكر كرده است.

سليمان، اسوه سپاسگزارى

دعوت اين پيامبر الهى به طور عمده در سوره نمل و در داستان ملكه و قوم سبا تجلى يافته و يكى از زيباترين و آموزنده‏ترين فرآيندهاى تبليغى را در دعوت ملكه به توحيد، ترسيم نموده است. شيوه‏هاى متعدد و متنوعى از سوى اين داعىِ الى الله براى حاكميت بخشيدن به‏تفكر توحيدى اتخاذ شده، كه در مجموع مى‏توان حكومت عادلانه، خدا محورى و سپاسگزارى را به عنوان شيوه‏هاى شاخص او در دعوت مطرح نمود.

هرچند زمامدارى و فرمانروايى سليمان را مى‏توان وجه بارز زندگانى او دانست، اما به نظر مى‏رسد شيوه سپاسگزارى در همه حال، از سوى فرمانروايى كه بسيارى از نيروهاى خلقت در زير سلطه او هستند، به عنوان شاخصه دعوت او مناسب‏تر باشد. فرمانرواى عدالت‏گسترى كه اقتدار روز افزون از يك سو، و دانش بى پايان و منحصر به فرد از سوى ديگر، هرگز او را به عجب، استكبار و گردنكشى و حتى ذره‏اى خودبينى دربرابر مورى ضعيف وسوسه نكرد، بلكه پيوسته سر بر آستان خداوندى مى‏ساييد و بنده ناچيز حق و شاكر نعمت‏هاى بيكرانش بود. نمونه‏اى از توجه عميق و همه جانبه او را به ذات حق در اين آيه شاهديم كه چون سخنان هدهد را شنيد، گفت:

وَقالَ رَبِّ أَوْزِعْنِى أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِى‏أَنْعَمْتَ عَلَىَّ وَعَلى‏ والِدَىَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَأَدْخِلْنِى بِرَحْمَتِكَ فِى عِبادِكَ الصّالِحِينَ؛(3)

و گفت: پروردگارا در دلم افكن تا نعمتى را كه به من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاس بگزارم، و به كار شايسته‏اى كه آن را مى‏پسندى بپردازم، و مرا به رحمت خويش در ميان بندگان شايسته‏ات داخل كن.

شيوه‏هاى دعوت مستقيم و غير مستقيم سليمان(ع)

1. داورى صحيح و احقاق حق

از جمله شؤون سليمان همچون پدرش داود، قضاوت ميان مردم بود، قرآن ماجراى دادخواهى دو مرد را ذكر كرده است كه سرانجام سليمان ميان آنها به عدالت و حق حكم‏مى‏كند؛

وَداوُدَ وَسُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِى الحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ القَوْمِ وَكُنّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ * فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ وَكُلّاً آتَيْنا حُكْماً وَعِلْماً؛(4)

و داود و سليمان را ياد كن، هنگامى كه درباره آن كشتزار - كه گوسفندان مردم شب هنگام در آن چريده بودند - داورى مى‏كردند و شاهد داورى آنان بوديم. پس آن داورى را به سليمان فهمانديم و به هر يك از آن دو حكمت و دانش عطا كرديم.

ماجرا چنان بود كه:

دو نفر بر داود وارد شدند، يكى صاحب مزرعه و ديگرى صاحب گوسفندان مزرعه‏دار از چريدن شبانه گوسفندان در مزرعه‏اش شاكى بود و داود به نفع مالك مزرعه حكم كرد كه دربرابر خسارت وارده گوسفندان وى را بگيرد. صاحب گوسفندان به سليمان مراجعه كرد. سليمان نزد پدر آمد و گفت: اى نبى خدا، اين قضاوت صحيح نيست. فرمود: چگونه است؟ گفت: بايد گوسفندان را به مزرعه دار بدهى و مزرعه را به صاحب گوسفند، و صاحب مزرعه تا زمانى كه مالك گوسفندان، مزرعه را به حال اول بازگرداند، از منافع گوسفندان بهره‏بردارى كند. داود گفت: داورى تو درست است و حكم سليمان اجرا شد.(5)

2. خدا محورى و شكرگزارى دائم

چنان كه گفتيم، روحيه سپاس، شكر و حمد الهى در جان سليمان به‏گونه‏اى جاى گرفته‏بود كه هيچ عاملى نمى‏توانست او را از ياد حق و شكر نعمت‏هايش غافل گرداند. مسلماً اين خدا محورى و شكر هميشگى دربرابر منعم باعث مزيد نعمت و قدرتش گرديده‏بود:

وَلَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَسُلَيْمانَ عِلْماً وَقالا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى فَضَّلَنا عَلى‏ كَثِيرٍ مِنْ عِبادِهِ المُؤْمِنِينَ؛(6)

و به راستى به داود و سليمان دانشى عطا كرديم، و آن دو گفتند: ستايش خدايى را كه ما را بر بسيارى از بندگان با ايمانش برترى داده است.

- چون سليمان، سخن مورچه را شنيد كه مراقب باشيد گام‏هاى سليمان و سربازانش شما را نابود نكند، به ياد خدا و فضل بيكرانش افتاد و از خداوند ظرفيت بيشتر سپاسگزارى مسألت كرد؛

گفت: پروردگارا، در دلم افكن تا نعمتى را كه به من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى سپاس بگذارم و به كار شايسته‏اى كه آن را مى‏پسندى بپردازم، و مرا به رحمت خويش در ميان بندگان شايسته‏ات وارد كن.(7)

اينچنين، زمانى كه همه اسباب قدرت و مكنت در دست اوست به‏جاى غرور قدرت، از خدا توان سپاسگزارى، عمل صالح و ورود به جرگه صالحان را درخواست مى‏كند.

- هنگامى كه تخت بلقيس را به قدرت خداداد عالمى خدا شناس نزد خود ديد، اين‏گونه خدا را ياد كرد: فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّى لِيَبْلُوَنِى أَأَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَمَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّى غَنِىٌّ كَرِيمٌ؛(8)

پس چون سليمان، آن تخت را نزد خود مستقر ديد، گفت: اين از فضل پروردگار من است تا مرا بيازمايد كه آيا سپاسگزارم يا ناسپاسى مى‏كنم. هر كس سپاس‏گزارد تنها به سودخويش سپاس مى‏گزارد و هر كس ناسپاسى مى‏كند، بى‏گمان پروردگارم بى‏نياز و كريم است.

- و نيز دربرابر نعمت دانستن زبان پرندگان گفت:

يا أَيُّها النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَأُوتِينا مِنْ كُلِّ شَى‏ءٍ إِنَّ هذا لَهُوَ الفَضْلُ المُبِينُ؛(9)

اى مردم، ما زبان پرندگان را تعليم يافته‏ايم و از هر چيزى به ما داده شده است. راستى كه اين همان امتياز آشكار است.

- و سرانجام اين كه چون قوم سبا، به‏جاى تسليم شدن دربرابر نداى حق، به نيت تطميع هدايايى برايش ارسال كردند، با ياد خدا از فريب و تطميع گريخت و گفت:

أَتُمِدُّونَنِ بِمالٍ فَما آتانِىَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمّا آتاكُمْ؛(10)

آيا مرا به مالى كمك مى‏دهيد؟ آنچه خدا به من عطا كرده، بهتر است از آنچه به شما داده‏است.

3. استفاده از فرصت‏ها جهت تبليغ

چون مأموريت اساسى انبيا، ارشاد آدميان به خداجويى و توحيد و مكارم اخلاقى است، هر فرصتى را در اين زمينه غنيمت مى‏شمرند. سليمان به مجرد اطلاع از قوم سبا و ملكه آن، بانوشتن نامه دعوت و گسيل داشتن پيك تبليغى كار دعوت را آغاز كرد؛

إِذهَبْ بِكِتابِى هذا فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ ثُمَّ تَوَلَّ عَنْهُمْ فَانْظُرْ ماذا يَرْجِعُونَ؛(11)

اين نامه مرا ببر و به سوى آنها بيفكن، آن‏گاه از ايشان روى برتاب، پس ببين چه پاسخ مى‏دهند.

شايد دستور به انداختن نامه در ميان آنان بدين منظور بوده كه جاى كتمان و پرده‏پوشى نباشد. از اطمينان ملكه به نامه نيز روشن مى‏گردد كه پيام دعوت به شكل صحيح و دقيق به او رسيده و احتمال جعل به كلى منتفى بوده است.

همچنين زمانى كه با نيرويى اعجاز آميز، ملكه و تخت او را حاضر مى‏كنند، سليمان فرصت را براى القاى پيام توحيد مناسب ديده مى‏گويد: هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّى (اين از فضل و كرم خداى من است) اين معرفى خدا در شرايطى كه مخاطبان پذيراى دعوتند، نوعى شيوه تبليغى به‏شمار مى‏رود.

4. زمينه‏سازى دعوت با ارائه قدرت الهى

گاهى فرصت‏ها براى دعوت مؤثر به صورت اتفاقى حادث مى‏شوند و گاهى مبلّغ براى توفيق بيشتر دعوت، ناگزيراست زمينه‏ها و فرصت‏هاى مناسب را به وجود آورد. سليمان، علاوه بر بهره‏بردارى به‏جا از فرصت‏ها، همواره در صدد ايجاد زمينه‏هايى براى گسترش دعوت بود، از جمله اين كه براى نزديك ساختن مخاطب به پذيرش توحيد، جلوه‏اى از قدرت خدا را به صورت حاضر كردن تخت پادشاهى بلقيس نشان مى‏دهد و از اين رهگذر به‏ميزان خرد و درايت او نيز پى مى‏برد. در چنين موقعيت حساب شده‏اى مقاومت دربرابر تفكر توحيدى بسيار دشوار است، ازاين‏رو ملكه پس از اين زمينه‏سازى‏ها در مسير قبول دعوت قرار گرفت.

فَلَمّا جاءَتْ قِيلَ أَهكَذا عَرْشُكِ قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَأُوتِينَا العِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَكُنّا مُسْلِمِينَ؛(12)

پس وقتى ملكه آمد، به او گفته شد، آيا تخت تو همين گونه است؟ گفت: گويا اين همان است و پيش از اين، ما آگاه شده و از درِ اطاعت درآمده بوديم.

سليمان به‏زمينه‏سازى ادامه داد و طبق برنامه پيش بينى شده، او را به صحن ديگر كاخ راهنمايى كرد كه در اثر صيقل دادن فراوان و شفافيت بيش از اندازه به دريايى شبيه شده بود:

قِيلَ لَها ادْخُلِى الصَّرْحَ فَلَمّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَكَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ‏قَوارِيرَ؛(13)

به او گفته شد: وارد ساحت كاخ پادشاهى شو، و چون آن را ديد، بركه‏اى پنداشت و ساق‏هايش را نمايان كرد. سليمان گفت: اين كاخى مفروش از آبگينه است.

با اين تدابير و زمينه‏سازى‏ها، در نهايت، نتيجه حاصل گشت و بلقيس و قومش ايمان آوردند.

قالَتْ رَبِّ إِنِّى ظَلَمْتُ نَفْسِى وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ العالَمِينَ؛(14)

گفت: پروردگارا من به خود ستم كرده‏ام و اينك با سليمان دربرابر خدا، پروردگار جهانيان اسلام آوردم.

در بحارالأنوار آمده است كه،

برخى گويند چون ملكه نشست، سليمان او را به اسلام فرا خواند، در حالى كه پيشاپيش آن، معجزات و نشانه‏هاى قدرت خدا را مشاهده كرده بود، پس پاسخ مثبت داد و اسلام‏آورد.(15)

5. ايجاد جو تفاهم و آزادى اظهار نظر

از جمله شيوه‏هاى تبليغ عملى، اعطاى فرصت اظهار نظر به مخاطبان است، اعم از اين كه مخالف باشند يا موافق. سليمان با آزادمنشى در خور مقام نبوت، فضاى سالم و آزادى فراهم‏كرد كه نه تنها آدميان، كه حتى يك پرنده ناچيز و ضعيف نيز به آسانى و باصراحت درپيشگاه سليمان لب به سخن مى‏گشايد و استدلال مى‏كند و تا حدودى او را مجاب مى‏سازد.

در ابتدا، سليمان از او مى‏خواهد كه دليل غيبت خويش را باز گويد،

او را قطعاً عذاب سختى خواهيم كرد و يا خواهيم كشت يا آن كه دليل روشنى خواهدآورد.(16)

هدهد در پاسخ، با جرأت و صراحت، دليل مى‏آورد؛

پس ديرى نپاييد كه هدهد آمد و گفت: از چيزى آگاهى يافتم كه از آن آگاهى نيافته‏اى و براى تو از سبا گزارشى درست آورده‏ام.(17)

آن‏گاه هدهد، گزارش سفر خود به سرزمين سبا را بازگو مى‏كند و بدين وسيله سبب انجام‏دادن يك مأموريت تبليغى تاريخساز مى‏گردد. اين همه، مديون فضاى آزاد فكرى و جو سالم اجتماعى است كه سليمان در جامعه خود پديد آورده است؛

لشكريان سليمان و حتى پرندگانى كه مطيع فرمانش بودند، آن‏قدر عدالت سليمان به آنها آزادى و امنيت و جسارت داده بود كه هدهد، بدون ترس و بى پروا به او مى‏گويد: من به چيزى آگاهى يافتم كه تو از آن آگاه نيستى.(18)

اين اصل اساسى را در چگونگى احضار و دعوت بلقيس نيز جلوه گر مى‏بينيم؛ چه، سليمان با آن همه توانايى مى‏توانست به آسانى و با اجبار، آن قوم را به اسلام و ايمان وا دارد، ولى اين همه تدابير و زمينه‏سازى‏ها براى آن بود كه ايشان آزادانه دين حق را بپذيرند و دست و دل از خورشيد پرستى بشويند، چرا كه هدف پيامبران فتح قلب‏ها و انديشه‏ها است نه فتح كشورها و سرزمين‏ها.

6. تبليغ عملى و غير مستقيم

در دعوت سليمان، تبليغ مستقيم و قولى را تنها در يك جا، در نامه ارسالى به ملكه سبا مى‏بينيم و در بقيه مراحل اين پيامبر الهى، راه دعوت عملى را پيموده است، كه نمونه‏هاى آن را در پيش باز گفتيم. اين تأكيد ويژه بر شيوه‏هاى عملى و استفاده اندك از شيوه‏هاى مستقيم و گفتارى، خود شيوه و استراتژى خاصى را تشكيل مى‏دهد كه به‏تناسب شرايط محيط و مخاطب اتخاذ شده است. به عبارت ديگر با توجه به فهم و درايت مخاطب، روش‏هاى دعوت سليمان بيشتر غير كلامى و سمبليك است و او كمترين گفت‏وگو و استدلال بيانى را در دعوت خود دخالت داده، بلكه با عمل و زمينه‏سازى و صحنه پردازى به نتيجه نايل شده است. به همين دليل، آنچه او به زبان آورده، اغلب، شكر و ستايش پروردگار، پس از حصول نتايج دعوت بوده است.

7. نظارت بر تمام نيروهاى تحت فرمان

سليمان پيامبر(ع) ضمن اداره صحيح امور كشور پهناور و قضاوت عادلانه خود به نظارت و بازرسى و سركشى به بخش‏هاى مختلف نيز مى‏پردازد، همان‏گونه كه در خصوص پدرش حضرت داود بيان كرديم. لحن آيه زير حكايت از نظارت دقيق سليمان بر حضور دائم و اداى وظايف نيروها و لشكريان طبق مأموريت‏هاى تعيين شده دارد؛

وَتَفَقَّدَ الطَّيْرَ فَقالَ مالِىَ لا أَرَى الهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ الغائِبِينَ؛(19)

و جوياى حال پرندگان شد، پس گفت: مرا چه شده است كه هدهد را نمى‏بينم، يا شايد از غايبان است؟

و از جمله بعد از آن نيز استنباط مى‏شود كه نظارت و ارزيابى او از ضمانت اجرايى قويى برخوردار است؛

لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذبَحَنَّهُ أَوْ لَيَأْتِيَنِّى بِسُلْطانٍ مُبِينٍ؛(20)

قطعاً او را به عذابى سخت عذاب مى‏كنم يا سرش را مى‏برم مگر آن كه دليلى روشن براى من بياورد.

از ديگر جلوه‏هاى احاطه و نظارت كامل سليمان بر امور اين است كه جدا از شياطينى كه به عنوان بنّا و غواص در خدمت او مشغولند، گروهى از ايشان به سبب نافرمانى‏شان در غل و زنجير و زندان اويند. بنابراين در حكومتى كه پرنده‏اى خرد و شيطانى نامرئى از نظارت تيزبينانه سليمان بيرون نيست، مسلماً هيچ انسان مغرض و خطاكارى جرأت تبهكارى نخواهد يافت. آيا چنين زمامدارى اسوه حاكمان و زمامداران نيست!

8. ساده‏زيستى و همنشينى با مستمندان

از صفات مشترك انبيا معيشت كم‏خرج و پر سود است. آنان همواره خود را بدهكار خلق‏مى‏دانند، بر خلاف مستكبران و مترفان كه پيوسته متوقع احترام و اختصاصند. در مجموعه ورام، درباره سليمان به اين نكته به‏خوبى اشاره شده‏است؛

سليمان همواره هنگام صبح در چهره‏هاى بزرگان و اشراف نظر مى‏كرد تا به مستمندان ومساكين مى‏رسيد، پس در كنار ايشان مى‏نشست و مى‏گفت: مسكينى هستم در كنار مساكين.(21)

همچنين نقل شده است كه؛

سليمان با وجود حكومت و پادشاهى، لباس مويين مى‏پوشيد و چون شب فرامى‏رسيد دست خويش به گردن مى‏بست و ايستاده تا صبح به عبادت مى‏پرداخت و مى‏گريست؛ روزى و در آمد او نيز از فروش زنبيل‏هاى ليف خرما بود كه به‏دست خود مى‏بافت. اوحكومت را تنها براى غلبه بر پادشاهان كافر از خدا خواست.(22)

درباره غذاى او گفته‏اند: سليمان در دوران حكومتش همواره مردم را با خوردنى‏هاى لذيذ اِطعام مى‏كرد، اما خود نان جو مى‏خورد.(23)

9. سخن گفتن به زبان‏هاى متعدد

از آن‏جا كه در دعوت، ارتباط كلامى از اهميتى ويژه برخوردار است، مبلّغى كه زبان‏هاى مختلف بداند قلمرو دعوتش گسترش يافته امكان بيشترى براى انتقال پيام به مخاطبان داشته و شمار مخاطبانش نيز فزونى خواهد يافت. سليمان علاوه بر فضيلت‏ها و دانش‏هاى بسيار، از اين خصوصيت نيز بهره مند بود كه در تبليغ دين كاربرد بسيارى داشت. او منطق الطير و زبان جانداران ديگر مانند جن و شياطين و نيز زبان مردمان سرزمين‏هاى ديگر را به‏خوبى مى‏دانست؛ (قالَ يا أَيُّها النّاسُ عُلِّمْنا مَنْطِقَ الطَّيْرِ...).

در روايتى، موضوع فوق به تفصيل بيان شده است؛

امام صادق(ع) فرمود: علاوه بر دانش فراوان، به سليمان توانايى سخن گفتن به هر زبانى از جمله زبان پرندگان، چهار پايان و درندگان اعطا شد؛ او چون در جنگ‏ها حاضرمى‏شد به فارسى تكلّم مى‏كرد و چود نزد كارگزاران و سربازان و هموطنانش مى‏نشست به زبان رومى سخن مى‏گفت، و چون با خانواده‏اش خلوت مى‏كرد به‏سريانى و نبطى تكلّم مى‏نمود، و زبان مناجات عبادتش در محراب، عربى بود و در مذاكره با هيئت‏هاى خارجى و فرستادگان دولت‏ها به عبرانى سخن مى‏گفت.(24)

10. ابلاغ دعوت به‏صورت ساده، صريح و موجز

در ابلاغ پيام، احوال مخاطب نقش تعيين كننده‏اى دارد. از اين رو براى رعايت حال مخاطب، سعى مبلّغان بر آن است كه پيام‏ها و محتواى دعوت، حتى الامكان كوتاه، گويا، مختصر و جذاب باشد، چرا كه پيچيدگى و اطاله كلام باعث بى رغبتى مخاطبان به محتواى پيام مى‏گردد؛ در اين زمينه بهترين نمونه، نامه سليمان به ملكه سبأ است:

إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَإِنَّهُ بِسْمِ‏اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * أَلّا تَعْلُوا عَلَىَّ وَأْتُونِى مُسْلِمِينَ؛(25)

اين نامه از جانب سليمان است و مضمون آن اين است: به نام خداوند رحمتگر مهربان، بر من بزرگى مكنيد و مرا از درِ طاعت درآييد.

در اين عبارات كوتاه ضمن رعايت اصول فوق (سادگى، صراحت و اختصار) تمام اركان دعوت ملاحظه شده است.

الف) الله و رحمن و رحيم __ محور و محتواى دعوت؛

ب) لا تعلوا علىّ (نهى از سركشى) __ شيوه نهى از استكبار، حاوى انذار ضمنى؛

ج) وأتونِى مُسلمين (اسلام آوردن مخاطبان) __ هدف دعوت.

ناگفته نماند كه برخى از مفسران برآنند كه:

جمله‏هاى فوق مى‏توانند نقل به معنى و يا به صورت خلاصه گيرى و فشرده نامه سليمان بوده باشند كه ملكه سبا براى ملت خود بازگو كرد.(26)

جدول مشخصات و عناصر شيوه‏هاى تبليغ حضرت سليمان(ع)

رديف

شيوه‏ها

محل اجرا

نوع ‏بيان

وسايل وابزارها

زمينه‏ها(عواملموجبه )

هدف

ميزان‏پذيرش

1

داورى صحيح و احقاق حق‏

در دستگاه حكومت

گفتارى

عدالت، نيروهاى جهان‏

پاى‏بندى به حقيقت‏

بسط ارزشهاى توحيدى

عالى

2

خدامحورى و شكرگزارى دائم‏

در همه‏

جا

گفتارى - عملى

-

وجوب شكر نعمت‏ها

ترويج غيرمستقيم توحيد

‏خوب

3

استفاده از فرصت‏ها جهت تبليغ‏

در همه‏

جا

عملى

وقت‏ شناسى، تبليغ غيرمستقيم، تكلم به زبان‏ها 

 تبليغ امرى دائمى است‏

ترويج توحيد

 عالى

4

زمينه‏ سازى دعوت با ارائه‏ قدرت الهى‏

در دستگاه حكومت

عملى‏

نمايش قدرت تصرف‏ در تكوين

-

ارائه قدرت خداى واحد

 خوب

5

ايجاد جوّ تفاهم وآزادى اظهار نظر

در دستگاه حكومت‏

 عملى

‏نظرخواهى، درخواست داوطلب براى مأموريت‏ها

ضرورت مشاركت نيروها در حركت تبليغى‏

استفاده از تمام نيروها

خوب

6

تبليغ عملى و غيرمستقيم

در همه ‏جا

عملى‏

ساده زيستى، زبان‏هاى متعدد

ناكافى بودن تبليغ مستقيم‏

گسترش دامنه تبليغ‏

عالى

7

نظارت بر نيروهاى تحت فرمان‏

در همه ‏جا

عملى‏

خبررسانان، مديران‏ علم الهى، استنطاق

-

جلوگيرى از اختلال امور

خوب

8

ساده‏زيستى و همنشينى بامستمندان

در همه‏ جا

عملى

-

تساوى ذاتى انسان‏ها

بهره‏گيرى از همه اقشار

‏‏‏ ‏ ‏‏ ‏  ‏  خوب

9

 سخن گفتن با زبان‏هاى متعدد

در همه‏ جا

گفتارى

منطق الطير، زبان‏هاى ديگر

زبان راه مهم ارتباط با افراد است

‏گسترش دامنه دعوت

‏عالى

10

ابلاغ دعوت به صورت ساده،صريح و موجز

 در همه‏ جا

گفتارى

-

‏گرايش عموم مردم به سخنان ساده

رساندن پيام به همگان‏

عالى



1 - ص (38) آيه 30.
2 - همان، آيه 40.
3 - نمل (27) آيه 19.
4 - انبياء (21) آيات 78 - 79.
5 - سيد قطب، فى ظلال القرآن، ج 4، ص 2390.
6 - نمل (27) آيه 15.
7 - همان، آيه 19.
8 - همان، آيه 40.
9 - همان، آيه 16.
10 - همان، آيه 36.
11 - همان، آيه 28.
12 - همان، آيه 42.
13 - همان، آيه 44.
14 - همان، آيه 44.
15 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 14، ص 127.
16 - نمل (27) آيه 21.
17 - همان، آيه 22.
18 - ناصر مكارم شيرازى و جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، ج 15، ص 443.
19 - نمل (27) آيه 20.
20 - همان، آيه 21.
21 - ورام، مجموعه ورام، ج‏1، ص 129.
22 - همان، ص 42؛ محمدمهدى تاج لنگرودى، اخلاق انبياء، ص 297.
23 - ورام، مجموعه ورام، ج 1، ص 153؛ محمدمهدى تاج لنگرودى، اخلاق انبياء، ص 296.
24 - ورام، مجموعه ورام، ج 1، ص 42.
25 - نمل (27) 30 - 31.
26 - ناصر مكارم شيرازى و جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، ج 15، ص 453.

ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در دوشنبه 30 دی1387 و ساعت 19:50       

  حضرت شعيب

حضرت شعيب از پيامبران و رسولان الهى و معاصر موسى بوده و نامش يازده بار در قرآن ذكر شده و41 آيه قرآن داستان زندگى و دعوت او را حكايت مى‏كند. از آيات سوره اعراف بر مى‏آيد كه او پس از نوح و هود ولوط(ع) به‏پيامبرى برگزيده شده است؛

وَإِلى‏ مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً؛(1)

و به سوى مدين برادرشان شعيب را فرستاديم.

إِذْ قالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلا تَتَّقُونَ؛(2)

آنگاه كه شعيب به آنان گفت آيا پروا نداريد؟

الَّذِينَ كَذَّبُوا شُعَيْباً كانُوا هُمُ الخاسِرِينَ؛(3)

كسانى كه شعيب را تكذيب كرده بودند خود همان زيانكاران بودند.

شعيب، اسوه اصلاح اقتصادى

حضرت شعيب شيوه‏هاى مختلفى را در دعوت الهى خود اتخاذ فرموده، اما آنچه در ميان شيوه‏هاى او بارزتر بوده و با اوضاع اجتماعى و شرايط اقتصادى سرزمين <مدين» و <ايكه» ارتباط بيشترى دارد، روش مبارزه منطقى و حساب شده و همه جانبه با انحرافات اقتصادى است. بدين سبب، مى‏توان او را اسوه قرآن در اصلاح اقتصادى و مبارزه با انحرافات و نابسامانيهاى اقتصادى دانست؛

وَيا قَوْمِ أَوْفُوا المِكْيالَ وَالمِيزانَ بِالقِسْطِ وَلاتَبْخَسُوا النّاسَ أَشْياءَهُمْ؛(4)

و اى قوم من پيمانه و ترازو را به داد، تمام دهيد و حقوق مردم را كم مدهيد.

وَلا تَنْقُصُوا المِكْيالَ وَالمِيزانَ؛(5)

و پيمانه و ترازو را كم مكنيد.

از مجموع آيات دعوت شعيب استنباط مى‏شود كه تعداد قابل توجهى از مردم مدين به او ايمان آوردند. اما فعاليتهاى ضد تبليغى و جنگ روانى و فشارهاى كافران بر مؤمنان، به حدى بود كه صفوف مؤمنان را متزلزل مى‏كرد و شعيب با ترغيب و تشويق مستمر، آنها را به صبر و استقامت دعوت مى‏كرد.

فَاصْبِرُوا حَتّى‏ يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَنا وَهُوَ خَيْرُ الحاكِمِينَ؛(6)

صبر كنيد تا خدا ميان ما داورى كند كه او بهترين داوران است.

و در نهايت بيشتر شان در صف كفر مانده و ايمان نياوردند.

وَما كانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ؛(7)

ولى بيشترشان ايمان آورنده نبودند.

شيوه‏هاى اصلى دعوت شعيب(ع)

1. دعوت به توحيد

همان‏گونه كه سرلوحه دعوت تمام انبيا توحيد بوده، شعيب، همواره در آغاز روندهاى تبليغى خود، مخاطبان را به توحيد و رعايت آن در تمام جوانب زندگى فرامى‏خواند، چرا كه اعتقاد و عمل به توحيد مى‏تواند ضامن سعادت دنيا و فلاح عقباى آدمى باشد؛

وَإِلى‏ مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ ياقَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ قَدْ جاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ؛(8)

و به سوى مردم مدين برادرشان شعيب را فرستاديم. گفت: اى قوم من خدا را بپرستيد كه براى شما جز او هيچ معبودى نيست در حقيقت شما را از جانب پروردگارتان برهانى روشن آمده است.

فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَارْجُوا اليَوْمَ الاْخِرَ؛(9)

گفت اى قوم من خدا را بپرستيد و به روز باز پسين اميد داشته باشيد.

قَد افْتَرَيْنا عَلَى اللَّهِ كَذِباً إِنْ عُدْنا فِى مِلَّتِكُمْ بَعْدَ إِذ نَجّانا اللَّهُ مِنْها وَما يَكُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِيها إِلّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّنا وَسِعَ رَبُّنا كُلَّ شَى‏ءٍ عِلْماً عَلى اللَّهِ تَوَكَّلْنا رَبَّنا افْتَحْ بَيْنَنا وَبَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَأَنْتَ خَيْرُ الفاتِحِينَ؛(10)

اگر بعد از آن كه خدا ما را از آن نجات بخشيده باز به كيش شما بر گرديم در حقيقت به خدا دروغ بسته‏ايم و ما را سزاوار نيست كه به آن باز گرديم مگر آن كه خدا، پروردگار ما بخواهد؛ كه پروردگار ما از نظر دانش بر هر چيزى احاطه دارد. بر خدا توكل كرده‏ايم. بار پروردگارا ميان ما و قوم ما به حق داورى كن كه تو بهترين داورانى.

اين استفهام و پرسش مخالفان نيز نشان از دعوت مصرانه شعيب به توحيد دارد:

قالُوا يا شُعَيْبُ أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِى أَمْوالِنا ما نَشاءُ؛(11)

گفتند: اى شعيب، آيا نماز تو به تو دستور مى‏دهد كه آنچه را پدران ما مى‏پرستيده‏اند رهاكنيم؟ و يا در اموال خود به ميل خويش تصرف نكنيم؟

همچنين در حديثى از امير مؤمنان(ع) به دعوت توحيدى شعيب اشاره شده است؛

قال: ان شعيب النبى(ع) دعا قومه الى الله حتى كبر سنه و دق عظمه ثم غاب عنهم ماشاءالله ثم عاد اليهم شاباً فدعاهم الى الله تعالى فقالوا: ما صدقناك شيخاً فكيف نصدقك شاباً؛(12)

امير مؤمنان فرمود: شعيب پيامبر قوم خود را به خدا خواند تا كهنسال شد و استخوانش سست گشت. سپس به فرمان خدا تا مدت زمانى از آنها غايب شد، آن‏گاه به حال جوانى به نزد ايشان بازگشت و به سوى خدا دعوتشان كرد. آنها مى‏گفتند: ما تو را در حالى كه شيخ و بزرگسال بودى اجابت نكرديم، پس چگونه در حال جوانى‏ات به تو ايمان آوريم؟

2. اعلام صريح مواضع و دعوى اصلاح

شعيب چون پيامبران ديگر با صراحت مأموريت خود را به مردم گوشزد مى‏كند و خود را مصلحى دلسوز معرفى مى‏نمايد تا آنان كه اهل پذيرش حقيقتند پس از آزمودن او، به وى ايمان آورند و يار و همراه او شوند؛

إِذْ قالَ لَهُمْ شُعَيْبٌ أَلا تَتَّقُونَ * إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌ؛(13)

آن‏گاه كه شعيب به آنان گفت آيا پروا نداريد؟ من براى شما فرستاده‏اى در خور اعتمادم.

وَقالَ يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبِّى وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسى‏ عَلى‏ قَوْمٍ كافِرِينَ؛(14)

و گفت اى قوم من به راستى كه پيام‏هاى پروردگارم را به شما رسانيدم و پندتان دادم ديگر چگونه بر گروهى كه كافرند دريغ بخورم؟

درباره نيت اصلاحگرانه خود مى‏گويد:

وَما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى‏ ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلّا الإِصْلاحَ ما اسْتَطَعْتُ وَما تَوْفِيقِى إِلّابِاللَّهِ؛(15)

من نمى‏خواهم در آنچه شما را از آن باز مى‏دارم با شما مخالفت كنم و خود مرتكب آن شوم من قصدى جز اصلاح جامعه تا آن‏جا كه بتوانم ندارم و توفيق من جز به يارى خدا نيست.

3. دعوت به اصلاح اقتصادى

ويژگى مهم دعوت شعيب، كوشش بى وقفه او در راه اصلاحات اقتصادى در جامعه و حاكميت بخشيدن تقوا در روابط و مناسبات اقتصادى و تجارى است. شعيب در جامعه‏اى به‏سر مى‏برد كه به لحاظ قرار گرفتن در مسير كاروان‏هاى تجارى حجاز، شام و مناطق ديگر از رونق و شكوفايى اقتصادى بهره مند بود، اما در اثر خودخواهى و تكاثر طلبى، آفت‏هايى گريبانگير آنها شده بود، مانند كم فروشى و انواع غش در معامله. شعيب خود را موظف به اصلاح اين امور مى‏داند، ازاين‏رو همواره پس از دعوت به توحيد از اين‏گونه ناهنجارى‏ها و تخلفات با بيان‏هاى متنوع منع مى‏كند؛

أَوْفُوا الكَيْلَ وَلاتَكُونُوا مِنَ المُخْسِرِينَ؛

پيمانه را تمام دهيد و از كم فروشان مباشيد.

وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ المُسْتَقِيمِ * وَلاتَبْخَسُوا النّاسَ أَشْياءَهُمْ وَلاتَعْثَوْا فِى الأَرْضِ مُفْسِدِينَ؛(16)

و با ترازوى درست بسنجيد و از ارزش اموال مردم مكاهيد و در زمين سر به فساد برمداريد.

و در سوره هود يك بار به صورت اجمال و بار ديگر به تفصيل، لزوم ترك اين مفاسد اقتصادى را گوشزد مى‏فرمايد:

ما لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ وَلا تَنْقُصُوا المِكْيالَ وَالمِيزانَ... وَيا قَوْمِ أَوْفُوا المِكْيالَ وَالمِيزانَ بِالقِسْطِ وَلاتَبْخَسُوا النّاسَ أَشْياءَهُمْ وَلا تَعْثَوْا فِى الأَرضِ مُفْسِدِينَ؛(17)

براى شما جز او معبودى نيست و پيمانه و ترازو را كم مكنيد... و اى قوم من پيمانه و ترازو را به داد، تمام دهيد و حقوق مردم را كم مدهيد و در زمين به فساد سر برمداريد.

<اينها فكر مى‏كردند كه چون مالك دارايى و اجازه تصرف درآنند، كم فروشى و كم و زيادكردن نابه‏جاى ترازو و وسايل توزين بلا اشكال است. از اين رو گفتند: آيا تنها نماز تو موجب آن است كه بگويى ما معبود پدرانمان را رها كنيم و درباره اموالمان آن گونه كه مى‏خواهيم رفتار نكنيم... داستان شعيب به‏خوبى محكوميت آزادى كامل اقتصادى را در جايى كه با معيارهاى اخلاقى و انسانى و توازن حيات منافات داشته باشد، اثبات‏مى‏كند.»(18)

در سوره اعراف نيز مضمون آيه پيش به اضافه اين جمله آمده است؛

وَلا تُفْسِدُوا فِى الأَرضِ بَعْدَ إِصْلاحِها ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ؛(19)

و در زمين پس از اصلاح آن فساد مكنيد؛ اين رهنمودها اگر مؤمنيد براى شما بهتراست.

كه بر اساس اين آيه به نظر مى‏رسد مردم با ايمان نيز به اين بيمارى‏هاى اقتصادى و اجتماعى مبتلا بوده‏اند و از تعبير <بعد إصلاحها» هم بر مى‏آيد كه آن جامعه از وضعيت نيكويى - چه از لحاظ اقتصادى و چه از حيث فرهنگى و معنوى - برخوردار بوده و از آن پس در اثر غفلت و دورى از تقواى الهى به اين آفات دچار شده است. چنان‏كه در روايتى نيز به اين موضوع توجه داده شده است.(20)

4. انذار

شعيب، آن گونه كه شيوه تمام انبياست در ضمن شيوه‏هاى تبليغى خود، مردم را به عذاب الهى هشدار مى‏دهد و عاقبت سوء كفر و شرك و اخلاق رذيله را گوشزد مى‏نمايد؛ وى پس از آن كه ايشان را به عبادت خدا و پرهيز از كم نمودن مكيال و ميزان سفارش مى‏كند، مى‏گويد:

وَ إنِّى أخاف عَليكم عَذابَ يَوْمٍ مُّحِيطٍ؛(21)

ولى من از عذاب روزى فراگير بر شما بيمناكم. چرا كه كم نهادن جنس در ترازو و عبادت غير خدا هر دو از موجبات عذاب الهى است.

و چون بى دليل با او دشمنى مى‏ورزند، مى‏فرمايد:

وَيا قَوْمِ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقِى أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ؛(22)

و اى قوم من، زنهار كه مخالفت شما با من شما را به آن‏جا نكشاند كه بلايى مانند آنچه به قوم نوح يا قوم هود يا قوم صالح رسيد به شما نيز برسد.

و در سفارش اكيد به عمل بر اساس احكام الهى به آنها هشدار مى‏دهد كه عذاب به نافرمانان نزديك است؛

وَيا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى‏ مَكانَتِكُمْ إِنِّى عامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كاذِبٌ وَارْتَقِبُوا إِنِّى مَعَكُمْ رَقِيبٌ؛(23)

و اى قوم من، شما بر حسب امكانات خود عمل كنيد، من نيز عمل مى‏كنم؛ به‏زودى خواهيد دانست كه عذاب رسواكننده بر چه كسى فرود مى‏آيد و دروغگو كيست، وانتظار بريد كه من با شما منتظرم.

5. خير خواهى و تشويق به هدايت

طبق بيان قرآن صفت مشترك تمام انبيا نصح و خير خواهى خالصانه است كه در شخصيت شعيب نيز بارز بود و مخاطبان را چونان فرزندان دلبند خويش گرامى مى‏داشت و با مهر و شفقت براى هدايتشان مى‏كوشيد؛

يا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالاتِ رَبِّى وَنَصَحْتُ لَكُمْ فَكَيْفَ آسى‏ عَلى‏ قَوْمٍ كافِرِينَ؛(24)

و گفت اى قوم من به راستى كه پيام‏هاى پروردگارم را به شما رسانيدم و پندتان دادم ديگر چگونه بر گروهى كه كافرند دريغ بخورم؟

در جايى تكليف ديگران را با تكليف خود يكسان معرفى مى‏كند؛

وَما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى‏ ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلّا الإِصْلاحَ ما اسْتَطَعْتُ؛(25)

من نمى‏خواهم در آنچه شما را از آن باز مى‏دارم با شما مخالفت كنم من قصدى جز اصلاح، تا آن‏جا كه بتوانم، ندارم.

ونيز در پس اوامر و نواهى خود از صميم دل خيرخواهانه مى‏گويد:

ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إن كُنتُم مُّؤْمِنينَ؛(26)

اين رهنمودها اگر مؤمنيد براى شما بهتر است.

و از باب نصيحت، آنها را به بازگشت به سوى خدا ترغيب مى‏نمايد:

وَاسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّى رَحِيمٌ وَدُودٌ؛(27)

و از پروردگار خود آمرزش بخواهيد سپس به درگاه او توبه كنيد كه پروردگار من مهربان و دوستدار بندگان است.

6. عدم درخواست اجر و پاداش

به‏منظور دفع شبهه منافع شخصى و ايجاد جوّ توحيدى در دعوت، حضرت شعيب به صراحت اعلام مى‏كند كه درقبال رسالت از مردم پاداشى نمى‏طلبد و آن همه دلسوزى و تلاش خير خواهانه را جز براى خدا انجام نداده است و توفيق او نيز بسته به عنايت خدا خواهد بود.

وَما أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِىَ إِلّا عَلى‏ رَبِّ العالَمِينَ؛(28)

و بر اين رسالت اجرى از شما طلب نمى‏كنم اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست.

به علاوه آن كه لحن مطمئن، قاطع و مستقل شعيب در تمام گفتارها، خود بيانگر آن است كه او هيچ وابستگى و نياز مادى و دنيوى به مخاطبان ندارد.

7. پيشتازى در عمل به احكام

شعيب براى آن‏كه صداقت خود و حقانيت دستورهاى الهى را ثابت كند، به مردم تصريح مى‏كند من در تطبيق و پياده كردن تعاليم خداوندى پيشتاز و داوطلبم؛

وَيا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى‏ مَكانَتِكُمْ إِنِّى عامِلٌ؛(29)

و اى قوم من، شما بر حسب امكانات خود عمل كنيد، من نيز عمل مى‏كنم.

در جاى ديگر اذعان مى‏دارد كه من هم تابع همان دستورى هستم كه براى شما بازگفته‏ام و تفاوتى بين من و شما در وجوب عمل نيست؛

وَما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى‏ ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ؛(30)

من نمى‏خواهم در آنچه شما را از آن باز مى‏دارم با شما مخالفت كنم.

در روايتى از امام سجاد(ع) بر پيشتازى شعيب در تنظيم مناسبات اقتصادى و ايجاد اصلاحات تأكيد شده است؛

عن على بن الحسين(ع) قال: ان اول من علم المكيال و الميزان شعيب النبى...؛(31)

از امام زين العابدين(ع) روايت شده كه فرمود: نخستين كسى كه پيمانه و ترازو را به‏كاربرد، شعيب پيامبر بود.

8. خطاب توأم با عقل و فطرت

دعوت انبيا عموماً نه منحصر به عقل و انديشه است و نه به فطرت و باطن، نورهدايت آنان همه انديشه‏ها و فطرت‏ها را در بر مى‏گيرد و به ساحل سعادت و رضوان رهنمون مى‏گردد؛ شعيب(ع) در چند موضع، خطاب‏هايى هماهنگ به عقل ودل دارد؛

در آيه 88 سوره هود، در آغاز خطاب به عقل و در پايان آيه خطاب به دل را مشاهده مى‏كنيم، ضمن آن كه انتقال خطاب از عقل به دل به تدريج و با ظرافت خاصى دنبال مى‏شود:

- قالَ يا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّى وَرَزَقَنِى مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً (خطاب به عقل براى اثبات حقانيت دعوت) گفت: اى قوم من بينديشيد اگر از جانب پروردگارم دليل روشنى داشته باشم و او از سوى خود روزى نيكويى به من داده باشد آيا باز هم از پرستش او دست بردارم؟

وَما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى‏ ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلّا الإِصْلاحَ ما اسْتَطَعْتُ؛

(واسطه دو نوع خطاب) من نمى خواهم در آنچه شما را از آن باز مى‏دارم با شما مخالفت كنم؛ من قصدى جز اصلاح جامعه تا آن‏جا كه بتوانم ندارم.

وَما تَوْفِيقِى إِلّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإِلَيْهِ أُنِيبُ (خطاب به دل براى القاى خدامحورى) و توفيق من جز به يارى خدا نيست بر او توكل كرده‏ام و به سوى او باز گردم.

در دو آيه بعد نيز سير خطاب به دل ادامه مى‏يابد. در آيه‏اى ديگر خطاب توأم به عقل و دل را به صورت ممزوج شاهديم؛ آن زمان كه او و پيروانش را به اخراج از ديارشان تهديد كردند و او گفت:

قَد افْتَرَيْنا عَلَى اللَّهِ كَذِباً إِنْ عُدْنا فِى مِلَّتِكُمْ (استدلال خطاب به عقل) بَعْدَ إِذ نَجّانا اللَّهُ مِنْها وَما يَكُونُ لَنا أَنْ نَعُودَ فِيها إِلّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ رَبُّنا وَسِعَ رَبُّنا كُلَّ شَى‏ءٍ عِلْماً عَلى اللَّهِ تَوَكَّلْنا (خطاب به فطرت)؛(32)

و اينچنين پيام الهى كه به مقتضاى عقل و فطرت بشر تشريع گرديده، توسط انبيا از هر طريق ممكن، چون شهدى گوارا بر جان انسان‏ها مى‏ريزد و مستعدان صلاح و فلاح را به زلال هدايت سيراب مى‏نمايد.

9. نهى از منكر

شرايط خاص جامعه شعيب ايجاب مى‏نمود كه وى دعوت اصلاحگرانه خود را عمدتاً با نهى‏هاى مكرر اظهار نمايد و جامعه را از آفات و كژى‏ها پاكسازى كند. ازسويى، اين بدان معنا نيست كه دعوت او صرفاً داراى جنبه سلبى باشد، بلكه بنا بر روايتى كه در پيش ذكر شد، او مبتكر ترازو و دستاس بود و راه صحيح مبادله كالا و پول را نشان مى‏داد و چون مردم از اين راه صحيح منحرف شدند، ناگزير از باز داشتن آنان از كجروى‏هاى اقتصادى شد. به عبارت ديگر در دعوت او، امر به معروف (فَأَوْفُوا الكَيْلَ وَالمِيزانَ، وَزِنُوا بِالْقِسْطاسِ المُسْتَقِيمِ) به موازات نهى از منكر، كه نمونه‏هاى آن در پى مى‏آيد، در جريان بود.

وَلا تَقْعُدُوا بِكُلِّ صِراطٍ تُوعِدُونَ وَتَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِهِ وَتَبْغُونَها عِوَجاً؛(33)

و بر سر هر راهى منشينيد كه مردم را بترسانيد و كسى را كه ايمان به خدا آورده از راه خدا باز داريد و راه او را كج بخواهيد.

- نهى از تقلب و غش در معامله: وَلاتَبْخَسُوا النّاسَ أَشْياءَهُمْ.(34)

- نهى از فساد انگيزى: وَلا تَعْثَوْا فِى الْأرضِ مُفْسِدِينَ.(35)

- نهى از ادا نكردن حق پيمانه و ترازو: وَلا تَنْقُصُوا المِكْيالَ وَالمِيزانَ.(36)

- نهى از زيان رساندن به ديگران: وَلاتَكُونُوا مِنَ المُخْسِرِينَ.(37)

- نهى از افساد پس از اصلاح: وَلا تُفْسِدُوا فِى الأَرضِ بَعْدَ إِصْلاحِها.(38)

10. خطابه

هرچند دعوت شعيب در قرآن به شكل بسيار مختصر نقل شده، اما در همين بيان مختصر، اتخاذ شيوه‏هاى تبليغ خطابى نيز مشهود است و بدين‏سبب به خطيب‏الانبياء مشهور شده است؛ در اين‏باره روايتى از بحارالأنوار مى‏خوانيم:

چون در محضر رسول‏خدا(ص) از شعيب سخن به ميان آمد، فرمود: شعيب در روز قيامت خطيب انبياست كه وقتى عذاب قومش فرا رسيد به همراه پيروانش به‏سوى مكه روانه شد و تا پايان عمر در آن‏جا بسر برد.(39)

ابن كثير در كتاب قصص الانبياء مى‏نويسد:

شعيب به خاطر فصاحت و بلاغت عالى و گفتار نيكو و تعابير بلند در ارشاد مردم به ايمان و رسالت الهى خطيب انبيا شمرده شده است.(40)

بحارالأنوار همچنين از ابن اسحاق نقل مى‏كند كه؛

چون شعيب پيوسته براى ارشاد [و خطابه‏] به سوى قومش يعنى اصحاب الايكه مى‏رفت به او خطيب پيامبران گفته مى‏شود.(41)

11. يادآورى

براى اقناع انديشه‏ها و نرم كردن دل‏ها، يكى از مؤثرترين طرق، يادآورى و تذكر است كه در سيره تبليغى انبيا بسيار به چشم مى‏خورد. شعيب، بارها و بارها نعمت‏ها و فضل بيكران الهى را براى قومش بازگو مى‏نمود تا ايشان را دربرابر دعوت خدايى خاضع سازد.

وَاذكُرُوا إِذ كُنْتُمْ قَلِيلاً فَكَثَّرَكُمْ؛(42)

و به ياد آوريد هنگامى را كه اندك بوديد پس شما را بسيار گردانيد.

وَاتَّقُوا الَّذِى خَلَقَكُمْ وَالجِبِلَّةَ الأَوَّلِينَ؛(43)

و از آن كسى كه شما و خلق انبوه گذشته را آفريده است پروا كنيد.

و هنگامى كه با مطرح كردن احترام قبيلگى بر او منت مى‏نهند، ضمن يك پرسش توبيخ‏آميز، خدا را يادآور مى‏شود؛

قالَ يا قَوْمِ أَرَهْطِى أَعَزُّ عَلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَاتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَكُمْ ظِهْرِيّاً إِنَّ رَبِّى بِما تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ؛(44)

گفت: اى قوم من، آيا عشيره من پيش شما از خدا عزيزتر است كه او را پشت سر خود گرفته‏ايد و فراموشش كرده‏ايد؟ در حقيقت پروردگار من به آنچه شما انجام مى‏دهيد احاطه دارد.

و گاهى نيز سرنوشت اقوام گذشته را يادآور شده است تا مايه عبرت مخاطبان گردد.

وَيا قَوْمِ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقِى أَنْ يُصِيبَكُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَما قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعِيدٍ؛(45)

و اى قوم من، زنهار تا مخالفت شما با من شما را بدانجا نكشاند كه بلايى مانند آنچه به قوم نوح يا قوم هود يا قوم صالح رسيد به شما نيز برسد و قوم لوط از شما چندان دورنيست.

و انظروا كيف كان عاقبه المفسدين؛(46)

و بنگريد كه فرجام فسادكاران چگونه بوده است.

12. پاسخ آرام و گفتار نرم و دلپذير

شعيب(ع) هرگز با درشتى و تندى با قومش سخن نگفت و همواره چون پدرى مهربان و دلسوز، فرزندان معنوى خود را به هدايت فرا مى‏خواند؛

من براى شما فرستاده‏اى در خور اعتمادم. از خدا پروا داريد و فرمانم ببريد. و بر اين رسالت از شما اجرى طلب نمى‏كنم. اجر من جز بر عهده پروردگار جهانيان نيست. پيمانه را تمام دهيد و از كم فروشان مباشيد و با ترازوى درست بسنجيد و... گفتند: توواقعاً از افسون شدگانى و جز بشرى مثل ما نيستى و تو را از دروغگويان مى‏دانيم... شعيب گفت: پروردگارم به آنچه مى‏كنيد داناتر است.(47)

و در پاسخ تهمت سحر و جادو و دروغ و غوغايى كه مخالفان به پا كرده‏اند تنها مى‏گويد:

قالَ رَبِّى أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ؛(48)

(شعيب) گفت: پروردگارم به آنچه مى‏كنيد داناتر است.

و در جاى ديگر چون او را ضعيف و ناچيز دانستند و به اخراج از شهر تهديدكردند گفت:

إِنَّ رَبِّى بِما تَعْمَلُونَ مُحِيطٌ؛(49)

به‏راستى پروردگار من بر آنچه شما مى‏كنيد احاطه دارد.

و دربرابر تهديد به رجم (سنگسار شدن) با اطمينان و صلابت مى‏گويد:

أَوَ لَوْ كُنّا كارِهِينَ....(50)

گفت: آيا هرچند كراهت داشته باشيم؟ اگر بعد از آن كه خدا ما را از آن نجات بخشيده بازبه كيش شما بازگرديم در حقيقت به خدا دروغ بسته‏ايم. و ما را سزاوار نيست كه به آن بازگرديم، مگر آن كه خدا، پروردگار ما بخواهد. بارپروردگارا ميان ما و قوم ما به حق داورى كن كه تو بهترين داورانى.

جدول مشخصات و عناصر شيوه‏هاى تبليغ حضرت شعيب(ع)

رديف

شيوه‏ها

محل اجرا

نوع‏ بيان

وسايل و ابزارها

زمينه‏ها(عوامل موجبه)

هدف

ميزان‏ پذيرش

1

دعوت به توحيد

سرزمين مدين و <اَيكه»‏

گفتارى

اعلام صريح، اصلاح اقتصادى و...

‏رواج شرك در جامعه‏

جاى‏گزينى  توحيد

خوب

2

اعلام صريح مواضع‏‏‏ و دعوى اصلاح

سرزمين مدين  و <اَيكه»

گفتارى

تكرار و تأكيد بر خيرخواهى

وجود نابسامانى‏هاى وسيع در جامعه

جذب انسان‏هاى حقجو

متوسط

3

‏‏ دعوت به اصلاح اقتصادى

سرزمين مدين‏ و <اَيكه»

‏‏‏گفتارى‏

موعظه، برحذرداشتن‏ از فساد

وجود نابسامانى‏هاى وسيع در جامعه

ايجاد زمينه براى تعالى مردم‏

‏متوسط ‏

4

انذار

در اجتماعات‏  مختلف‏

گفتارى

ذكر عذاب قيامت، ذكر ‏عذاب اقوام پيشين

ترس از عذاب‏

ترويج توحيد

متوسط

5

خيرخواهى و تشويق به هدايت

در اجتماعات‏ ‏مختلف‏

گفتارى - عملى

نصيحت، اندرز، بيان‏ صفات رحمت خدا

ميل انسان‏ها به خيرخواهى‏

جلب اعتماد

‏خوب

6

عدم درخواست اجر و پاداش‏

همه‏ جا

گفتارى

-

‏شبهه درخواست پاداش‏

دفع شبهه منافع شخصى‏

خوب

7

پيشتازى در عمل به احكام‏

همه‏ جا

عملى‏

-

سستى مردم در عمل به دستورها

اثبات امكان پذيرش دعوت‏

متوسط

8

خطاب توأم به عقل و فطرت‏

در اجتماعات‏ مختلف‏

گفتارى

استدلال، بيان عاطفى، توكل بر خدا

فوايد هماهنگى عقل و فطرت‏

بهره‏جويى از همه قواى روحى‏

‏خوب

9

نهى از منكر

در اجتماعات‏ مختلف‏

گفتارى‏

نهى مستقيم، بيان خطرها

وسعت انحراف اقتصادى در جامعه‏

دفع منكر

متوسط

10

خطابه

در اجتماعات‏

گفتارى‏

فصاحت و بلاغت و حكمت‏

تأثير خطابه‏ در توده مردم‏

ترويج عقيده و عمل صالح

خوب

11

يادآورى‏

در همه‏ جا

گفتارى‏

حقايق گذشته و حال‏

تأثير تذكر و تكرار در انسان‏

جلوگيرى از عفلت

متوسط

12

پاسخ آرام و گفتار نرم و دلپذير‏ ‏

در همه ‏جا

گفتارى - عملى

-

‏تأثير عميق محبت و نرمخويى

رام‏كردن دل‏ها

خوب

 

1 - هود (11) آيه 84.
2 - شعراء (26) آيه 177.
3 - اعراف (7) آيه 92.
4 - هود (11) آيه 85.
5 - همان، آيه 84.
6 - اعراف (7) آيه 87.
7 - شعراء (26) آيه 190.
8 - اعراف (7) آيه 85.
9 - عنكبوت (29) آيه 36.
10 - اعراف (7) آيه 89.
11 - هود (11) آيه 87.
12 - سيد نعمت الله جزائرى، قصص الانبياء، ص 246؛ محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 14، ص‏385.
13 - شعراء (26) آيات 177 - 178.
14 - اعراف (7) آيه 93.
15 - هود (11) آيه 88.
16 - شعراء (26) آيات 181 - 183.
17 - هود (11) آيات 84 - 85.
18 - محمد حسين فضل الله، خطوات على طريق الاسلام، ص 459.
19 - اعراف (7) آيه 85.
20 - على بن الحسين امام سجاد(ع) فرمود: نخستين كسى كه پيمانه و ترازو به كار گرفت شعيب پيامبر بود. قوم او نيز پيمانه و وزن مى‏كردند و پس از چندى دست به كاستن پيمانه و ترازو زدند و به عذاب الهى دچار شدند... (محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 14، ص 382).
21 - هود (11) آيه 84.
22 - همان، آيه 89.
23 - همان، آيه 93.
24 - اعراف (7) آيه 93.
25 - هود (11) آيه 88.
26 - اعراف (7) آيه 85.
27 - هود (11) آيه 90.
28 - شعراء (26) آيه 127.
29 - هود (11) آيه 93.
30 - همان، آيه 88.
31 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 14، ص 382.
32 - اعراف (7) آيه 89.
33 - همان، آيه 86.
34 - هود (11) آيات 84 - 85.
35 - هود (11) آيات 84 - 85.
36 - همان، آيه 84.
37 - شعراء (26) آيه 181.
38 - اعراف (7) آيه 85.
39 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ص 385.
40 - ابن‏كثير، قصص الانبياء، ص 289.
41 - محمدباقر مجلسى، بحارالأنوار، ج 14، ص 376.
42 - اعراف (7) آيه 86.
43 - شعراء (26) آيه 184.
44 - هود (11) آيه 92.
45 - همان، آيه 89.
46 - اعراف (7) آيه 86.
47 - ترجمه آيات 178 - 182 و 185 - 186 و 188 سوره شعراء (26).
48 - همان، آيه 188.
49 - هود (11) آيه 92.
50 - اعراف (7) آيه 89.

ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در جمعه 27 دی1387 و ساعت 14:42       

  فرهنگى، هنرى


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در جمعه 27 دی1387 و ساعت 14:21       

  اهل بيت (ع)


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در جمعه 27 دی1387 و ساعت 14:18       

  حوزه، دانشگاه


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در جمعه 27 دی1387 و ساعت 14:18       

  اماكن مذهبى، زيارتى


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در جمعه 27 دی1387 و ساعت 14:16       

  ارتباطات، نشريات


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در جمعه 27 دی1387 و ساعت 14:15       

آخرین مطالب ارسالی

مقام و شخصيت زن از ديدگاه نهج البلاغه
مشاوره در قرآن و نهج البلاغه
راز نماز در نهج البلاغه
زندگينامه شريف رضى
داستانى از نهج البلاغه
دنيا زدگى از نگاه نهج البلاغه
سيماى مديران در آيينه نهج‏البلاغه
نهج‏البلاغه و خبرهاى غيبى
لطايف قرآنى
زيارتگاه قرآنى
با قرآن در زندان
ضرب ‌المثل‌هاى قرآني: «فاتحه الكتاب» در فرهنگ عاميانه
سيماى قرآن در اشعار بهار
شناخت قرآن ؛ زبان شناسى قرآن
توسّل به قرآن

عضويت در سايت
  خوش آمديد.كاربر [ميهمان]

نام کاربری :
کلمه عبور :


رمز عبورم را فراموش کرده ام.
عضویت در سایت


جستجو در سايت

براي جستجو در تمام مطالب واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد :


سايت هاي برتر
دایرکتوری تبادل لینک ایران
سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
موسسه اطلاع رسانی شهید آوینی
خبر گزاری قرآنی ایران
مركز جهانى اطلاع رسانى آل البيت
دین و اندیشه
زندگی زیباست
پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني افق نوين


وبلاگ هاي برتر
..:: یا رب 121 ::..
دریای هدایت الهی
سوز عشق
ساحل عرفان
به خدا می آید مهدی فاطمه
ناگفته های تصویری 8 سال دفاع مقدس
مرکز قرآنی امام سجاد(ع) ورامین
شاید این جمعه بیاید
ISLAMIC BLOG
اسراری شگفت از بندگی
مذهبی
گروه تواشیح و همخوانی شمیم بهشت
اناالحق
جدیدترین اخبار از آبیترین تیم دنیا
شناخت شیعه در اینتر نت
وبلاگ عشق دو عالم مولا علی (ع)
پارس قرآن
گلبر گی از باغ زیبای قرآن
از معرفت تا شعر
سروش وحی
آرشيو پيوندها

بخش ویژه و امکانات دیگر

اضافه به علاقه منديها    خانگي سازي وبلاگ    تماس با مدير وبلاگ    ذخيره صفحه    لينك Rss



SEO MONITOR
PING SERVICES



لينك به ما

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته


وبلاگ هاي برگزيده


صفحه نخست | فید مطالب | افزودن به علاقمندیها | ارسال مقالات شما | پیشنهادات و انتقادات شما

All Rights Reserved 2008-2012 © by : shayesteh.blogfa.com

هر گونه كپي برداري از سايت با ذكر منبع به همراه لینک جهت ترويج فرهنگ اسلامي مجاز مي باشد

پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني شايسته

free Islamic Blog