تبليغاتX
پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

shayesteh

احمد صالحی نژاد

shayesteh

http://shayesteh.blogfa.com

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

دین و اندیشه

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

منوي اصلي
لینکهای سریع
صفحه اول
نسخه موبايل
پست الکترونيک
ذخيره كردن صفحه
خانگی سازی صفحه
اضافه به علاقه مندي ها
درباره ی نویسنده سایت  
پیشنهادات و انتقادات شما
ارسال مقالات شما
عناوين مطالب
انجمن پايگاه

موضوعات
موضوعات
  قران و علوم روز
  نهج البلاغه
  نماز
  سوالات قرانی
  بانک صوتی
  نگار خانه
  پخش زنده
  بانک نرم افزار
  کتابخانه
  مقالات قرآنی
  ویژه نامه ماه مبارک رمضان
  آموزش قران کریم
  فقه قران
  قاریان قران
  اصول قرائت
  اشعار قرانی
  داستانهای قرانی
  مناسبتهاي اسلامي
  ويژه نامه محرم
  اخبار
  آشنایی با احکام
  اهل بيت
  متن كامل قرآن کریم
  فال نامه
  تفسیر قران
  اوقات شرعی
  ادعیه قرانی
  اسوه هاي قراني
  بازی و سرگرمی
  پاسخ به شبهات
  استخاره با قرآن
  ارتباط با دفاتر مراجع تقليد
  حرف دل
  حدیث
  لينكستان
  آموزش
  علمی و پژوهشی
  ورزشی
  اجتماعی

آرشیو مطالب
  آبان 1388
  مهر 1388
  شهریور 1388
  مرداد 1388
  تیر 1388
  خرداد 1388
  اردیبهشت 1388
  فروردین 1388
  اسفند 1387
  بهمن 1387
  دی 1387
  آذر 1387
  آبان 1387
  مهر 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386
  بهمن 1386
  دی 1386
  آذر 1386
  مهر 1386
  شهریور 1386
  مرداد 1386
  فروردین 1386


عضويت در خبرنامه

آدرس ايميلتان را وارد کنيد تا مقالات جذاب وبسایت را به طور اتوماتيک در صندوق ايميلتان     در يافت كنيد دريافت نماييد.

Delivered by Shayesteh


آدرس های ورودی ما

www.shayesteh.blogfa.com

www.shayesteh.coo.ir

www.shayesteh.tk


  نگاه نهج‏البلاغه به نوجوانان

نگاه نهج‏البلاغه به نوجوانان

نگاه نهج‏البلاغه به نوجوانان


مقدّمه

دوره نوجوانى حساس‏ترين و با اهميت‏ترين دوران زندگى انسان است كه معمولاً بين سنين 12 الى 18 سالگى مى‏باشد. در اين دوره فرد نه كودك و نه هنوز به درستى بالغ شده است و دوره بحرانى زندگى خود را مى‏گذراند كه گاهى رفتار و اعمال كودكانه او موجب آزار بزرگترها و گاهى رفتار عاقلانه او باعث تحسين و تعجّب آنها مى‏شود.

نوجوان در سنينى قرار دارد كه به درستى نمى‏داند چه بايد بكند؟ كدام شيوه را در زندگى خود برگزيند؟ برخى بزرگترها به او مى‏گويند: تو هنوز بچّه‏اى! گاهى ديگران به او مى‏گويند: تو ديگر بزرگ شده‏اى چرا كار بچّه‏گانه از تو سر مى‏زند؟ او خود را در اين امر و نهى، سرزنش و عتاب، حيران مى‏بيند.

مراحل رشد

دوره نوجوانى به سه مرحله تقسيم مى‏شود:

1. مرحله قبل از بلوغ: كه هنوز فرد در اين مرحله احساس كودكى مى‏كند و به تدريج صفات بلوغ شروع به ظاهر شدن مى‏كند.

2. مرحله بلوغ: كه بين مرحله كودكى و نوجوانى قرار دارد. معيارهاى بلوغ در اين مرحله ظاهر مى‏شود و بيشترين تغيير جنسى صورت مى‏گيرد و بر والدين و مربيان لازم است در اين مرحله عنايت ويژه‏اى به نوجوان نمايند و راهنمايى‏هاى لازم را نسبت به او دريغ ننمايند و نوجوان را از نظر فكرى يارى دهند. چون آنان براى رشد روانى و سازندگى خود، نيازمند هدايت و راهنمايى مربيان صالح و انديشمند هستند تا چگونه زيستن را بياموزند و هويت خود را دريابند و از بروز اعمال ناهنجار در برابر حوادث به وجود آمده جلوگيرى نمايند.

3. مرحله بعد از بلوغ: كه شخصيت نوجوان تا حدّى در اين مرحله شكل گرفته و انتخاب دوست، شغل، رشته تحصيلى و... بهترين همدم او در زندگى است.

نوجوان در اين مرحله با تغييراتى روبه‏روست كه از جمله آن، رشد بى‏تناسب اعضا و اندامهاست كه گاهى نمى‏تواند بر اندامهاى خود مسلّط شود. پر انرژى، پر سر و صدا و شلوغ، كم‏حوصلگى، سركش و طاغى و ناآرام بودن، دوستدار احترام به شخصيت و استقبال از راهنمايى‏هاى ديگران، از ديگر ويژگى‏هاى اوست.

نهج‏البلاغه يكى از برترين كتابى است كه به اخ‏القرآن (برادر قرآن) شهرت يافته است. اين كتاب «آن چنان بزرگ و با عظمت است كه دست عقول بشر به اين آسانى به آن نمى‏رسد. دليل آن همين است كه اين كتاب تراوش روح با عظمت كسى است كه مظهر اسم اعظم خداوند است، معلّم جبرائيل، قرآن ناطق و بزرگ‏ترينِ مفسّران و تربيت شده پيامبر عظيم‏الشّأن است.»1

سخنان حضرت على عليه‏السلام كه نهج‏البلاغه بخشى از آن مى‏باشد، از نظر قواعد ادبى و لفظى و اخلاقى در حدّ معجزه است و تا كنون هيچ كلام بشرى به پاى آن نرسيده و با آن برابرى ننموده است. ابن ابى‏الحديد معتزلى ـ شارح بزرگ نهج‏البلاغه ـ در مقدّمه كتاب خود مى‏نويسد: «بحق، سخن على عليه‏السلام فوق كلام مخلوق و دون كلام خالق مى‏باشد.»

نهج البلاغه مشحون از مواعظ و حكم آموزنده درباره موضوعات مختلف از جمله «نوجوانان» است كه به كارگيرى آن، مهم‏ترين راه‏حل جهت تربيت و سعادت مى‏باشد. ما در بحث «نگاه نهج‏البلاغه به نوجوانان» به چند محور اشاره مى‏كنيم كه عبارتند از:

الف: نوجوان و تربيت.

ب: نوجوان و عبادت.

ج: نوجوان و الگوپذيرى.

د: نوجوان و دوست‏يابى.

ه: نوجوان و سياست.

و: نوجوان و گناه.

الف) نوجوان و تربيت

در تربيت نوجوانان بايد به چند اصل تربيتى توجّه نمود؛ از جمله: شناخت مسائل اين نسل، توجّه به پايه‏هاى خُلقى اين نسل، توجّه به اصل محبت و انس و دوستى با نوجوانان و پرهيز از اعمال قدرت و اجبار.

على عليه‏السلام به تربيت نفس توجّه ويژه‏اى دارد و مى‏فرمايد: «اى مردم! خودتان عهده‏دار تربيت نفس خويش باشيد و آن را از كشيده شدن به طرف هوسها و عادات ناروا باز داريد.»2 و نيز مى‏فرمايد: «زنهار! زنهار! در تربيت و سازندگى خويشتن تلاش كن».3

امام على عليه‏السلام به پدران نيز توصيه مى‏كند:

«با فرزندان خود دوست شويد؛ زيرا مودّة الآباء قرابة بين الأبناء؛ دوستى ميان پدران سبب خويشاوندى ميان فرزندان است».4 و نيز به علت تأثير خانوده‏ها بر شخصيت نوجوانان، سفارش مى‏كند: «روابط خود را با افراد با شخصيت و اصيل و خانواده‏هاى صالح و خوش‏سابقه، برقرار ساز».5

امام تأثير محيط و جامعه را در تربيت فرزندان، به ويژه نوجوانان، گوشزد مى‏كند و مى‏فرمايد:

«واسكن الأمصار العظام فانّها جِماع المسلمين، واحذر منازل الغفلة و الجفاء و قلّة الأعوان على طاعة اللّه؛ در شهرهاى بزرگى كه مركز اجتماع مسلمانان است، مسكن گزين و از محيط و جوامعى كه اهل غفلت و ستمكارى در آنجا هستند و يارانِ مطيع خدا كمتر در آن نواحى يافت مى‏شوند، بپرهيز.»6

ب) نوجوان و عبادت

طرز ارائه مسائل مذهبى به نوجوانان اهميت بسيارى دارد. امور مذهبى را به گونه‏اى بايد به آنها ارائه داد كه آنها احساس كنند در زندگى روزمره، اين امور قابل پياده شدن است. و بايد علم و دين را توأمان به نوجوانان آموخت.

«عبادت» مهم‏ترين بخش اصول اسلام مى‏باشد و در نهج‏البلاغه به بندگى خدا و عبادت توجّه و تأكيد بيشتر شده است. عبادت اثرات دنيوى بسيارى دارد كه از جمله آن آرامش روانى و سلامت نفس مى‏باشد. على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «در تمام امور زندگى خود، خداوند را اطاعت كن؛ زيرا اطاعت از خداوند، بر هر كارى مقدّم است. نفس خود را به سوى عبادت بكشان و با آن مدارا كن.»7

از مهم‏ترين اركان عبادت، نماز و روزه و عمل به قرآن مى‏باشد. على عليه‏السلام توجّه به نماز و روزه و خواندن قرآن را گوشزد فرموده، از جمله: «نماز، گناهان انسان را مى‏ريزد»8، «بهترين وسيله نزديكى به خداوند، روزه ماه مبارك رمضان است»9 و «حقّ فرزند بر پدر اين است كه نام نيكويى براى او انتخاب كند، اخلاق و ادب به او بياموزد و قرآن را به او آموزش دهد».10

ج) نوجوان و الگوپذيرى

«الگوها» در تربيت، تأثير بسيار زيادى دارد و هر چقدر الگو محبوب‏تر باشد، تأثيرپذيرى آن نيز بيشتر است. حضرت على عليه‏السلام از يك طرف بهترين الگو براى نوجوان و جوان مى‏باشد، چون امام دوران كودكى و نوجوانى را در كنار پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گذراند و رفتار او را براى خود الگو قرار داده است؛ لذا مى‏فرمايد:

«پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مرا از دوران كودكى تحت تربيت خود گرفتند و هر روز يك اخلاق نيكو را به من تعليم و دستور مى‏دادند.»11

قرآن كريم به مسلمانان خطاب مى‏فرمايد: «رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يك الگو و سرمشق كامل مى‏باشد.» و حضرت على عليه‏السلام و فرزندانش بهترين الگو براى نوجوانان و جوانان مى‏باشند. از اين رو با تبيين سيره زندگى امام مى‏توان امام را در تمام مراحل به عنوان الگو انتخاب كرد.

بايد توجّه نمود افرادى كه در سمت مربّى و معلّم نوجوان مى‏باشند، الگوى مناسب در تربيت‏اند و نوجوان آداب زندگى را غالباً از اطرافيان ـ به ويژه مربّيان ـ فرا مى‏گيرد. پس لازم است آنها خود را با الگوى برتر تطبيق نمايند و نفس خود را اصلاح سازند، و عملاً به تربيت نسل جديد بپردازند. على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «هر كس كه خودش را در منصب رهبرى مردم قرار دهد، لازم است قبل از تعليم ديگران، نفس خودش را اصلاح كند.»12

د) نوجوان و دوست‏يابى

نوجوان به داشتن «دوست» احساس نياز مى‏كند و از اين‏رو بايد او را در انتخاب دوست يارى نمود. دوست به حدّى در يك نوجوان تأثير دارد كه او خود را همرنگ دوستش مى‏كند و حتّى از لباس، رفتار و كلام او تقليد مى‏نمايد.

داشتن دوست، نوجوان را از تنهايى كه ممكن است افسردگى و انزوا را در برداشته باشد، مى‏رهاند. امام على عليه‏السلام در نهج‏البلاغه به يافتن «دوستان خوب» اشاره مى‏فرمايد و تأكيد دارد كه: دوستان را ابتدا مورد آزمايش و امتحان قرار دهيد و وقتى دوستى را خوب يافتيد، او را از دست ندهيد. امام عليه‏السلام مى‏فرمايد: «عاجزترين مردم كسى است كه از به دست آوردن دوست، ناتوان باشد و از او عاجزتر كسى است كه دوستانِ به دست آورده را ترك گويد.»13

نوجوان وقتى دوستى را يافت و يا درصدد يافتن دوستانى مى‏باشد، بايد به چند مسأله توجّه نمايد: ابتدا اينكه به آراء و افكار ديگران احترام بگذارد و خود، فردى فروتن و متواضع باشد. و ديگر اينكه در دوستى، افراط و تفريط روا ندارد كه ثمره آن، پشيمانى و ثمره دورانديشى و ميانه‏روى، سلامت و رستگارى است.14 و سوم اينكه راستگو بوده و به عهد خود وفا نمايد، چون «هر كس امانت‏دار نباشد ضرر كرده و به مقصد نمى‏رسد»15 و چهارم اينكه با دوستانش خوشرو بوده و حُسن خُلق را سرمشق خود قرار دهد. امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «اكرم الحسب حُسن الخلق؛ برترين خويشاوندى، خوشرويى و حُسن خلق است.»16

اما به پيروان خود گوشزد مى‏فرمايد: «از دوستى با افرادى كه ضعيف‏العقل و بدعمل هستند، بپرهيز؛ زيرا انسان را با دوستش مى‏شناسند.»17 و يا مى‏فرمايد: «از رفاقت با كسانى كه افكار و ظاهر اعمالشان ناپسنديده است، برحذر باش؛ چرا كه آدمى به رويّه و روش رفيقش خو مى‏گيرد و به افكار و اعمال او معتاد مى‏شود.»

ه) نوجوان و سياست

نوجوان و جوان كه پرجمعيت‏ترين بخش هر جامعه ـ به‏ويژه جهان‏آسيائى و آفريقائى را تشكيل مى‏دهد، طبعاً بايد با «سياست» آشنا بوده و نقش برجسته‏اى در امور ادارى ايفا نمايد و نظام سياسى حاكم نيز با حُسن نيّت، اعتماد اين قشر عظيم را به خود جلب سازد.

آرى، لازم است با تشكيل جلسات متعدّد، جوانان و نوجوانان را با مسائل سياسى آشنا كرده و نقش قدرت‏هاى سلطه‏گر را به آنها گوشزد نمود و آنها را آزاده بار آورد. حضرت در اين‏باره مى‏فرمايد: «بنده ديگران مباش، خداوند تو را آزاد آفريده است.»18

و) نوجوان و گناه

على عليه‏السلام دوران نوجوانى را از سه جهت بسيار حسّاس بيان مى‏كند: اوّل اينكه قلب نوجوان مانند زمين، خالى و مساعد است كه هرچه در آن بكارى همان درو مى‏كنى: «انّما قلب الحدث كالأرض الخالية مهما اُلقى فيها من كلّ شى‏ء قبلته»19 و دوم اينكه دوران نوجوانى را زودگذر مى‏داند و گوشزد مى‏فرمايد سريعاً آن را دريابيد: «بادر شبابك قبل هرمك و صحتك قبل سقمك»20 سوم اينكه شيطان در اين زمان به نوجوان زياد روى مى‏آورد و لازم است براى آن پناهگاه خوبى در نظر گرفت كه بهترين پناهگاه، قرآن كريم، ائمه عليهم‏السلام و ادعيه مى‏باشد و گرنه، گناه انسان را در دنيا و آخرت رسوا مى‏سازد و بركت را از مال او برمى‏دارد و ناراحتى‏هاى روانى را نصيبش مى‏سازد. از نظر على عليه‏السلام هر گناهى در زندگى، آثار سوئى دارد، مثلاً: دروغ، ايمان را از انسان دور مى‏كند21؛ فحش و بدزبانى، زهد را دور مى‏سازد و سخن‏چينى، رابطه دوستى را از بين مى‏برد.22

پي نوشتها:

1. وصيّت‏نامه سياسى ـ الهى امام خمينى1.

2. نهج البلاغه، حكمت 359.

3. همان، نامه 30.

4. همان، حكمت 308.

5. مان، نامه 52 و 53.

6. همان، نامه 69.

7. همان.

8. همان، خطبه 199.

9. همان، خطبه 110.

10. همان، كلمات قصار، ش 399.

11. همان، خطبه 234.

12. همان، كلمات قصار، ش 73.

13. همان، حكمت 12.

14. همان، حكمت 181.

15. همان، خطبه 199.

16. همان، حكمت 38.

17. همان، نامه 69.

18. همان، نامه 31.

19. شرح غررالحكم، ج 3، ص 90.

20. همان، ص 249.

21. نهج‏البلاغه، خطبه 86.

22. همان، كلمات قصار، ش 239. 

حسن قريشى كرين - منبع: ماهنامه كوثر، شماره 59


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 و ساعت 11:10       

  مقالات

مقالات

مقالاتابعاد شخصيت على (ع)

مقالاتنگاه نهج‏البلاغه به نوجوانان

مقالاتعلى (ع) بزرگترين خطيب تاريخ

مقالاتنهج‏البلاغه و خبرهاى غيبى

مقالاتسيماى مديران در آيينه نهج‏البلاغه

مقالاتدنيا زدگى از نگاه نهج البلاغه

مقالاتداستانى از نهج البلاغه

مقالاتزندگينامه شريف رضى

مقالاتراز نماز در نهج البلاغه

مقالاتمشاوره در قرآن و نهج البلاغه

مقالاتمقام و شخصيت زن از ديدگاه نهج البلاغه


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در یکشنبه 6 اردیبهشت1388 و ساعت 21:41       

  ابعاد شخصيت على (ع)

ابعاد شخصيت على (ع)

تا بحال ابعاد گوناگون شخصيت على بن ابي طالب (ع) از ديدگاه و بيانات خود آن حضرت بطور مستقل مورد بحث قرار نگرفته است، هر چند كه اين مسئله، بسيار مهم و فوق العاده آموزنده است. امام (ع) در نهج البلاغه، بيش از صد مورد در باره خود سخنانى ابراز فرموده است. آن سخنان را اين جانب جمع كرده‏ام. اما اين كار براى چه بوده و در آن چه مقصودى داشته‏ام مى‏خواستم نشان دهم انسانى كه در مسير كمال قرار مى‏گيرد، گفتارش مانند كردارش، وقتى از مشخصات و خصوصيات محيطى، عوامل شخصى و اجتماعى آن تجريد شود، بصورت قانون در مى‏آيد. بدين معنى كه اگر على (ع) در اين كتاب بزرگ، جمله‏اى را در باره خود بيان فرموده است، در حقيقت با اين سخن نمى‏خواهد وصفى شخصى را بيان كند، چنانكه فرزند نازنين على (ع) با قيام تاريخساز خود نخواسته است كه يك كار يا حادثه و رويداد شخصى را بيان كند. بلكه مقصود آن بوده است كه بگويد: مسير كمال چنين است و قانونش چنين.

يكى از بزرگان مى‏گويد: چنان زندگى كن كه اگر گفتار و كردار و حتى تموّجات انديشه‏ات تجسم عينى پيدا كند و خصوصيات آن جسم را از آن كسر كنند، بصورت قانون كلى در آيد.

ما در جملات على (ع) قوانين انسانى را مى‏خوانيم. هنگامى كه مى‏گويد: ما لبّست على نفسى و لا لبّس علىّ‏من بر خودم امر را مشتبه نساختم و كسى ديگر نتوانسته مرا بفريبد و امر را بر من مشتبه بسازد.

يعنى قانون اينست كه اگر كسى مى‏خواهد در مسير حيات معقولش-  نه حيات طبيعى محض-  فريب نخورد، بايد اول خود را فريب ندهد. اين قانون كلى است و كليّت دارد. منتهى در «ما لبّست»، «انا» ضمير شخصى است، يعنى من اين كار را نكرده‏ام و اين «نكرده‏ام» را و اين اخبار را مى‏توان مبدّل به انشاء كرد و گفت كه: اى انسان در گذرگاه قرون و اعصار، اگر مى‏خواهى از حيات طبيعى محض گام به حيات معقول بگذارى، نكند خود را بفريبى و به ديگران اجازه دهى كه به منطقه ممنوع الورود جان تو وارد شوند و ترا بفريبند. اين قانون است، اين بيان يك حال روانى شخصى نيست.

پيش از اين كه نمونه‏اى از اين جملات را كه على (ع) در باره خود بيان فرموده بياوريم، چند اصل بسيار مهم را بايد طرح كنيم.

اصل يكم

«من چنينم» جمله‏اى است بسيار دشوار، چنانكه «من هستم» گفتنش دشوار است. اما «من چنينم» دشوارتر است، خيلى تجريد مى‏خواهد خيلى رشد مى‏خواهد كه بگويد «من اين هستم». بر نهادن خويشتن روياروى خود، بدون تاثّر از تمايلات و بدون تاثّر از هواها و تموّجات خود طبيعى، كارى است دشوار. آنان كه توانسته‏اند بر انسان شناسى قاموس بشرى چيزى بيفزايند كسانى هستند كه واقعا توانسته‏اند خود را بر نهند. براى شناخت اراده واقعى، يك برنهادن فوق العاده عالى مورد نياز است، و الّا از رفتار شناسى و از نمودهاى عينى رفتار آدميان چكار مى‏آيد كه بتواند حقيقت اراده، انگيزه‏ها و علل و اين بار الكتريكى بسيار دقيق و قوى را معنا كند. اين كار، برنهادن مى‏خواهد. به تجريد والايى احتياج دارد. روان شناسى حرفه‏اى به ما چيزهاى فراوانى مى‏آموزد و ما حق آن را پاس مى‏داريم، اما كسانى كه توانسته‏اند براى انسانها واقعيتى را مطرح كنند كه آن واقعيت، هم بتواند «آن چنان كه هستندشان» را بگويد و هم «آن چنان كه بايستشان» را توضيح بدهد، اينها در سطح خيلى بالايى هستند و على (ع) در بالاترين نقطه آن سطح است. بيان فرزند ابى طالب در باره «من» چنان‏است كه گويى يك موجود عينى معين را با تمام اشراف و مالكيت بيان مى‏كند، نه يك پديده و نمود زود گذر روانى را.

چه بسا به نظر بيايد، يعنى چه كه يك انسان بگويد: «ما شككت فى الحقّ مذ ارينه». يعنى من از وقتى كه حق بر من ارائه شده است، در آن ترديدى نكرده‏ام. اين جمله عظمتى دارد، به عظمت جهان هستى شك نكرده‏ام خواهيد فرمود خيلى‏ها با يقين و قطع از دنيا مى‏روند، عمرشان در يقين ودگم و قطع غوطه‏ور است، بله غوطه‏ور است در يقين‏هاى ابتدايى و يقين‏هاى عبور نكرده از پلها و فراز و نشيب ترديدها و شكها. اما كيست كه هشيار باشد بر هستى و بر خود بتواند بگويد: من اصلا شك نكرده‏ام. استدعا مى‏كنم بعد از ورق زدن اوراق تاريخ فكرى دانشمندان شرق و غرب در اين جمله دقت بفرماييد، نه در گوشه‏اى از خانه كه نهج البلاغه‏اى را باز كرده‏ايد و مى‏گوئيد: ما شككت فى الحقّ مذ أرينه... فى، جار-  حق، مجرور-  مذ أرينه...، نه. حقيقت اين سخن را با اين شوخى‏ها نمى‏توان يافت، بلكه اول بايد با دقت تمام مطالعه شود كه در افكار بشرى چه گذشته است و كيست آنكه از توفان شك و ترديد در امان باشد. و اين كه فرزند ابى طالب (ع) با صراحت مى‏گويد: ما شككت فى الحقّ مذ أرينه... چه ادعايى است.

اصل دوم

مگر ما نبايد از «من» گفتن احتراز كنيم مگر «من» گفتن دليل خامى نيست بلى، درست است. اما اينجا اصل ديگرى مطرح است. فهرست آن اصل اين است: امروز احتمال مى‏دهيد در كره خاكى ما يك نفر بگويد كه مردم، من كار بزرگى كرده‏ام و امتيازى به دست آورده‏ام و نفس كشيده‏ام نفس كشيدن لازمه زيست آدمى است. زندگى آدمى و جاندار، بر پايه تنفس از هواست. انسان رشد يافته و انسانى كه رو به بالا قرار گرفته است، تنفسش «ما شككت فى الحقّ مذ أرينه» است، و براى او اين سخن بيان تنفس است. امروز ما اينجا نشسته‏ايم. ما از روشنايى بهره مى‏بريم. و گفتن اين حقيقت به خود باليدن و امتياز گويى نيست. اين مباهات و فخر فروشى نيست. چنين سخنى براى استعدادى كه در تكاپوى كمال قرار گرفته است گزاف گويى نيست. اين كه «إنّى لعلى جادّة الحقّ»: من بر جادّه حق حركت‏ مى‏كنم، يعنى نفس مى‏كشم يعنى چون هوا بسيار سرد است، من لباس ضخيم پوشيده‏ام، من تشنه بودم، آب آشاميدم. بيان آشاميدن آب، بيان امتيازى خارج از موجوديت نيست زيرا كه اين همان موجوديتى است كه هست. به همين جهت اگر اين بيان كننده اسرار وجود، تمام عظمتهاى هستى را بيان مى‏فرمود، در باره او ترديدى نداشتيم، زيرا تنفس در مسير كمال همين است، ابراز واقعيّت است. «ما لبّست على نفسى...» بيان يك واقعيت و حقيقت است. اين اصل دوم كه عرض كردم، اولاد آدم را از دو بيمارى سرنگون كننده مى‏تواند نجات بدهد: بيمارى خود بزرگ بينى و بيمارى خود كوچك بينى و احساس حقارت وقتى كه من اين قله مرتفع را رفته‏ام، و من چنانم كه رفتن به اين قله مرتفع بر من اضافى نيست. آنچه كه ديروز براى يك انسان در نقطه «الف» امتياز اضافى جلوه مى‏كرد، امروز كه در مسير كمال قرار گرفته است امتياز «بايستى» نيست، زيرا كه چنان «هست». اما سخن على (ع) به قدر فهم‏ها بود:

آنچه مى‏گويم به قدر فهم توست

مردم اندر حسرت فهم درست‏

اين جملات را به كى مى‏گفت: آيا شنوندگان اين جملات چه كسانى بودند جز عده‏اى معدود و انگشت شمار مانند مالك اشتر، ابو ذر غفارى، حجر بن عدى، رشيد حجرى، عمار بن ياسر و چه بسا اويس قرنى. شايد جامعه‏اى كه ما مى‏شناسيم تحمل «ما شككت فى الحق مذ أرينه...» را نداشت. جامعه‏شناسى آن دوران، خوب براى ما توضيح مى‏دهد كه اين جملات براى آنها قابل هضم بوده است يا نبوده است. من گمان نمى‏كنم اين حرف‏ها براى به استثناى آن عده انسانهاى انگشت شمار، براى ديگران قابل فهم بوده باشد. آنها هم كه مدت زيادى با زندگى حضرت على (ع) در تماس بوده‏اند، مدتهاى محدودى بوده‏اند، پس آنچه از رسالت خود در دل داشته ناگفته مانده و نتوانسته است ابراز كند. همه آنچه را كه ما بين خود و خدايش و ما بين خود و خودش داشته است كسى نشنيده است. مطلب على (ع) بايد بسيار بيش از اين باشد كه در اين صد جمله يا دويست يا صد و بيست جمله در نهج البلاغه ديده مى‏شود.

اصل سوم

جمله‏اى را به عنوان اصل سوم در باره شناخت نهج البلاغه اضافه كنم. وقتى كه على (ع) مى‏گويد: «تكليفى كه من انجام مى‏دهم ما فوق سوداگرى‏ها و ما فوق ترس از كيفرهاست». بايد آن اصل اول، پذيرفته بشود كه در درون اين مرد بيگانه از زمان خود و آشناى همه قرون و اعصار، يك مطلقى بوجود آمده كه عرض كردم. اين جملات شايد كاشف آن باشد كه «علىّ ميزان الاعمال و مسوس فى ذات اللَّه تنمره فى ذات اللَّه». اين كلمه، كلمه‏اى است كه در دوران اين شخص حقيقى بوجود آمده، چنان كه قابل ميعان و انعطاف انگيزه‏هاى زود گذر نبوده است. «انا اريدكم للّه و أنتم تريدونى لانفسكم». على (ع) مى‏فرمايد: من شما را براى او (خدا) مى‏خواهم و شما مرا براى خود مى‏خواهيد. شما از من، مقام و ثروت مى‏خواهيد. شما بردگان قدرت، از من قدرت مى‏خواهيد. من چه مى‏گويم و شما چه مى‏گوييد. من در شما چه مى‏بينم و شما در من چه مى‏بينيد. مرا مانند ساير جبّاران روزگار خيال كرده‏ايد. مرا مانند ساير قدرت پرستان، برده قدرت و مملوك قدرت تلقى كرده‏ايد. به من مى‏گوييد دورت را مى‏گيريم به شرط اين كه به ما مقام بدهى، به ما زمين و ثروت بدهى، در حالى كه من شما را براى خدا مى‏خواهم. خواسته من و هدف شما متفاوت و متضادند. اين بالا نمى‏آيد و نمى‏خواهد بيايد بالا و آن هم نمى‏تواند پايين بيايد.

اين سه اصل را به طور خلاصه عرض كردم.

چند جمله از نهج البلاغه در باره امام (ع) نقل مى‏كنيم. اين جملات چنان هستند كه ما آنها را قانون تلقى مى‏كنيم، نه به عنوان بيان خصوصيات شخصى يك روح و يك روان، بلكه به دليل اين كه وقتى آنها را درست تحليل مى‏كنيم، بصورت يك قانون درمى‏آيد: اما و الّذى فلق الحبّة و برء النّسمة... من قانون كلى را بيان مى‏كنم كه اين قانون بيان دردها و درمانهاى بشرى است. سوگند به آن خدايى كه دانه را شكافت و ارواح انسانها را آفريد، اگر عده‏اى آماده نبودند براى كمك، و اين كه خدا از دانايان و خردمندان و از علماء تعهد نگرفته بود كه ننشينند و قبول نكنند پرخورى ستمكاران و گرسنگى مظلومان را، من افسار شتراين زمامدارى را بر گردنش مى‏انداختم و آخرش را با همان پياله‏اى سيراب مى‏كردم كه اولش را.

اجازه بدهيد توضيح دهم كه اين جمله چطور بصورت قانون در مى‏آيد. وقتى كه دقت بكنيد حيات معقول يك انسان نمى‏تواند اين طور طرح بشود كه من بى‏اعتنا به انسانهاى تشنه جامعه‏ام از نظر معرفت، اقتصاد، فرهنگ، سياست، حقوق، را هم را گرفته باشم و در راه عرفان بسوى بالا بروم و در راه حيات معقول حركت كنم و كارى هم با ديگرى نداشته باشم، اين هرگز امكان‏پذير نيست. اين كدام قانون است امكان ندارد. نه، همگى همره و هم قافله و همزادند و در يك وحدت عالى كه مربوط به روح انسان‏هاست شركت دارند. شما چطور مى‏توانيد برويد و ديگران مانده باشند اما چرا مى‏فرمايد «حضور الحاضر» يعنى الان احساس قدرت و توانايى مى‏كنم كه با اين انسانها در حركتم من بايد حركت كنم و دردهاى آنها را تسلّى بدهم. اين يك قانون كلى براى حيات انسانها است. مگر كسى نخواهد كه از حيات طبيعى محض به حيات معقول منتقل شود. بله در حيات طبيعى محض صحيح است كه: «من»، «من»، «من». حيات طبيعى منطقش همين است. اما حيات معقول اين منطق را نمى‏فهمد. حيات معقول، اين منطق را ضد انسانى مى‏داند، ضد منطق واقعى مى‏داند، مى‏گويد احساس قدرت كردم، برخاستم و بايد قدمى در راه اصلاح جامعه‏ام بردارم. آنچه گفته شد به عنوان نمونه عرض كردم و نهج البلاغه دريايى است كه از اين گوهرها فراوان دارد.

و السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته

محمد تقى جعفرى‏


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در جمعه 4 اردیبهشت1388 و ساعت 23:38       

آخرین مطالب ارسالی

مقام و شخصيت زن از ديدگاه نهج البلاغه
مشاوره در قرآن و نهج البلاغه
راز نماز در نهج البلاغه
زندگينامه شريف رضى
داستانى از نهج البلاغه
دنيا زدگى از نگاه نهج البلاغه
سيماى مديران در آيينه نهج‏البلاغه
نهج‏البلاغه و خبرهاى غيبى
لطايف قرآنى
زيارتگاه قرآنى
با قرآن در زندان
ضرب ‌المثل‌هاى قرآني: «فاتحه الكتاب» در فرهنگ عاميانه
سيماى قرآن در اشعار بهار
شناخت قرآن ؛ زبان شناسى قرآن
توسّل به قرآن

عضويت در سايت
  خوش آمديد.كاربر [ميهمان]

نام کاربری :
کلمه عبور :


رمز عبورم را فراموش کرده ام.
عضویت در سایت


جستجو در سايت

براي جستجو در تمام مطالب واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد :


سايت هاي برتر
دایرکتوری تبادل لینک ایران
سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
موسسه اطلاع رسانی شهید آوینی
خبر گزاری قرآنی ایران
مركز جهانى اطلاع رسانى آل البيت
دین و اندیشه
زندگی زیباست
پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني افق نوين


وبلاگ هاي برتر
..:: یا رب 121 ::..
دریای هدایت الهی
سوز عشق
ساحل عرفان
به خدا می آید مهدی فاطمه
ناگفته های تصویری 8 سال دفاع مقدس
مرکز قرآنی امام سجاد(ع) ورامین
شاید این جمعه بیاید
ISLAMIC BLOG
اسراری شگفت از بندگی
مذهبی
گروه تواشیح و همخوانی شمیم بهشت
اناالحق
جدیدترین اخبار از آبیترین تیم دنیا
شناخت شیعه در اینتر نت
وبلاگ عشق دو عالم مولا علی (ع)
پارس قرآن
گلبر گی از باغ زیبای قرآن
از معرفت تا شعر
سروش وحی
آرشيو پيوندها

بخش ویژه و امکانات دیگر

اضافه به علاقه منديها    خانگي سازي وبلاگ    تماس با مدير وبلاگ    ذخيره صفحه    لينك Rss



SEO MONITOR
PING SERVICES



لينك به ما

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته


وبلاگ هاي برگزيده


صفحه نخست | فید مطالب | افزودن به علاقمندیها | ارسال مقالات شما | پیشنهادات و انتقادات شما

All Rights Reserved 2008-2012 © by : shayesteh.blogfa.com

هر گونه كپي برداري از سايت با ذكر منبع به همراه لینک جهت ترويج فرهنگ اسلامي مجاز مي باشد

پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني شايسته

free Islamic Blog