تبليغاتX
پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

shayesteh

احمد صالحی نژاد

shayesteh

http://shayesteh.blogfa.com

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

دین و اندیشه

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

منوي اصلي
لینکهای سریع
صفحه اول
نسخه موبايل
پست الکترونيک
ذخيره كردن صفحه
خانگی سازی صفحه
اضافه به علاقه مندي ها
درباره ی نویسنده سایت  
پیشنهادات و انتقادات شما
ارسال مقالات شما
عناوين مطالب
انجمن پايگاه

موضوعات
موضوعات
  قران و علوم روز
  نهج البلاغه
  نماز
  سوالات قرانی
  بانک صوتی
  نگار خانه
  پخش زنده
  بانک نرم افزار
  کتابخانه
  مقالات قرآنی
  ویژه نامه ماه مبارک رمضان
  آموزش قران کریم
  فقه قران
  قاریان قران
  اصول قرائت
  اشعار قرانی
  داستانهای قرانی
  مناسبتهاي اسلامي
  ويژه نامه محرم
  اخبار
  آشنایی با احکام
  اهل بيت
  متن كامل قرآن کریم
  فال نامه
  تفسیر قران
  اوقات شرعی
  ادعیه قرانی
  اسوه هاي قراني
  بازی و سرگرمی
  پاسخ به شبهات
  استخاره با قرآن
  ارتباط با دفاتر مراجع تقليد
  حرف دل
  حدیث
  لينكستان
  آموزش
  علمی و پژوهشی
  ورزشی
  اجتماعی

آرشیو مطالب
  آبان 1388
  مهر 1388
  شهریور 1388
  مرداد 1388
  تیر 1388
  خرداد 1388
  اردیبهشت 1388
  فروردین 1388
  اسفند 1387
  بهمن 1387
  دی 1387
  آذر 1387
  آبان 1387
  مهر 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386
  بهمن 1386
  دی 1386
  آذر 1386
  مهر 1386
  شهریور 1386
  مرداد 1386
  فروردین 1386


عضويت در خبرنامه

آدرس ايميلتان را وارد کنيد تا مقالات جذاب وبسایت را به طور اتوماتيک در صندوق ايميلتان     در يافت كنيد دريافت نماييد.

Delivered by Shayesteh


آدرس های ورودی ما

www.shayesteh.blogfa.com

www.shayesteh.coo.ir

www.shayesteh.tk


  انحرافات جنسى و راه درمان آن

انحرافات جنسى و راه درمان آن

خروج انسان از مرز قوانين طبيعى حاكم بر نظام آفرينش , انحراف نام دارد.
غريزه جنسى كه مبدا آفرينش , آن را جهت خير وكمال و بقاى نسل بشر در وجود انسان به وديعت نهاده است , ممكن است مورد سؤ استفاده وتجاوز قرار گيرد.
خود ارضايى و كام گرفتن از خود, يك نوع انحراف جنسى است كه جسم و روان را ضعيف كرده و اين نوع شهوترانى با طبيعت آدمى مغايراست.
پـيـدايـش ايـن عـادت شـوم در جـوان , بـيش از هر چيز ديگر, قدرت اراده اش را ضعيف كرده و شخصيتش را تباه خواهد ساخت .
جوان منحرف با اين كار, موجبات تضعيف قواى ادراكى و عقلى و زمينه پيدايش پيرى زودرس را براى خود فراهم خواهد ساخت.
زمينه ها
زمينه هاى انحراف جنسى در شرايطى كه انسان رشد مى يابد وپابه مرحله بلوغ مى گذارد, فراوان بـوده و ممكن است در دوران زندگى بسيارى ازجوانان پيش آيد و شهوت جنسى آنان را تحريك نمايد و درنهايت موجبات آلودگى و انحراف آنها را فراهم سازد.
تـخـيـلات تـحريك آميز جنسى و عوامل محرك محيطى به عنوان زمينه هاى انحرافند, اما عامل سـومـى كـه مـوجب دعوت انسان به سوى انحراف جنسى مى گردد, همان وسوسه هاى شيطانى اسـت كـه درايـن صورت بايد از شر وسوسه هاى شيطانى به خداوند پناه برد, همان گونه كه قرآن فرموده است :.
بسم اللّه الرحمن الرحيم .
قـل اعـوذ بـرب الـنـاس * ملك الناس * اله الناس * من شر الوسواس الخناس * الذى يوسوس فى صدور الناس * من الجنه والناس .
زمـانـى كه انسان در شرايط محيطى نامساعد و تحريك آميز قرارگيرد, خواسته هايى در او ظاهر مى شود.
شـيـطـان ايـن خـواسـتـه هـاى نـفـسـانـى را در نظرش زيبا و دلفريب جلوه مى دهد و بگونه اى خناسانه
و مرموز از درون , فرد را به سوى ارتكاب وانجام عمل , وسوسه مى كند.
از سوى ديگر, عقل نيز از درون انسان به مقابله برمى خيزد و انجام كار مورد نظر را مجاز مى داند.
شـيـطـان بـراى انحراف , از كششها و تمايلهاى غريزى استفاده كرده و فرد را به ارضاى نامشروع شـهوات جنسى فرا مى خواند, در مقابل , عقلا ودانشمندان و پيامبران و هاديان الهى جهت هدايت انـسـان بـه نيروى عقل و گرايش فطرى خيرخواهى در انسان , تكيه كرده و او را به ارضاى مجاز ومنطقى غرايز جنسى دعوت مى كنند.
ايـن جـنگ و ستيز, يعنى , مقابله عقل و شهوت , ايمان و هواى نفس , نيروى الهى و نيروى شيطانى , در وجود انسان همواره در جريان است وبخصوص در ابتداى دوران بلوغ , ظهور بيشترى مى يابد و تا آخر عمر ادامه دارد.
هـر كـدام در مـوقـعـيتهاى زندگى , غالب شوند, شخصيت فرد به همان سو, ميل پيدا مى كند و پرورش مى يابد.
اگـر عـقـل و ايـمـان بر اوحاكم باشد, هدايت و رستگار و اگر شهوت و شيطان بر او تسلط يابد, گمراه و زيانكار خواهد شد.
نفس اماره در وجود آدمى ـ بر اثر وسوسه هاى شيطان ـ سعى دارد كه بر عقل تسلط يافته و آن را اسـيـر خـواسـته هاى خود گرداند و انسان را درمسيرى بكشاند كه ظاهرا گناه و فساد آن , معلوم نيست .
از طرفى عقل تلاش دارد كه مهار نفس را به كمك ايمان در دست گرفته و آن را كنترل نمايد و در جهت خير و كمال و سلامت جسم وروان هدايت كند.
بـنـابـراين , شخصيت انسان , هميشه در معرض كشمكش بين عقل و شهوت , خير و فساد, پاكى و آلودگى , سلامتى و انحراف است و اين جنگ وگريز, همواره ادامه دارد.
تـنـهـا كسى مى تواند از اين صحنه جنگ و مبارزه درونى , جان سالم بدر برد كه خود را مجهز به سلاح ايمان و تقوا نموده و از ابتداى جوانى به خودسازى و جهاد با نفس بپردازد.
بايد در نظر داشت كه اين كار, شدنى است و خداوند متعال ـ كه يگانه قدرت و محل اتكا و توكل و نـجـات دهـنده انسان ضعيف در همه بلاها وگرفتاريهاست ـ بر اثر دعا و نيايش
به يارى و كمك انسان آمده و او را در اين نبرد دائمى پيروز مى گرداند.
مـا در تـاريـخ , كـم نـداريـم انـسـانـهـاى وارسته اى كه در بزرگترين صحنه هاى نبرد درونى و بـيـرونـى ,نـفسانى و اجتماعى , پيروز و سربلند گشته و در دوران حيات خود با افتخار, زندگى كرده اند.
ديدگاه صحيح
قـرآن كـريـم , داستان ايام جوانى حضرت يوسف (ع ) را بازگومى كند كه چگونه در دوران حساس بلوغ و جوانى در معرض سخت ترين امتحان وخطرناكترين واقعه تاريخى زمان خود قرارگرفت و بااراده اى قوى و ايمانى راسخ , سربلند از اين آزمون الهى خارج شده و در قله شرافت و عفاف جاى مى گيرد و شخصيتش براى جوانان به عنوان اسوه و نمونه اى كامل هميشه جاويد باقى مى ماند.
جـوان مومن , با بينش صحيحى كه ازاسلام الهام گرفته است , مى داند كه هر واقعه ناگوارى كه در زنـدگـى انـسـان اتـفـاق مى افتد ـدرصورتى كه خود,مسوول پديد آمدن آن نباشد ـدر حكم آزمـايـش و ابـتـلايـى از طـرف خداوند, تلقى مى شود كه هدف از آن , سازندگى و رشد و كمال انسان است.
بـا مـراجـعـه بـه زنـدگى رهبران الهى و دانشمندان و انسانهاى بزرگ در طول تاريخ , ملاحظه مى شود كه بيشتر آنان آگاهانه با دشواريها و حوادث گوناگون زندگى دست و پنجه نرم كردند و در نتيجه , موفقيتشان در بزرگسالى مرهون صبر و استقامتى است كه در برابر سختيها در دوران كودكى ونوجوانى از خود نشان داده اند.


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در چهارشنبه 27 خرداد1388 و ساعت 0:50       

  گُل پسرهاى آقاجان

فصل نشاء برنج بود كه سيد جمال آمد مثل هميشه با زخمى تازه از ميدان جنگ اين بار دست چپش مجروح شده بود با صورتى تكيده و خسته اما روحيه اى شادى بخش به همراه پدرم در زمين شاليزارى مشغول كار بوديم كه من از دور متوجه آمدنش شدم آن هم به خاطر قد بلند و موهاى طلايى اش صد متر مانده به من آغوشش را گشود،

ماهها بود كه نديده بودمش همبازى دوران كودكى ام برادر عزيزم  اين بار در كسوت سبز پوشان سپاه با يونيفرمى كه اورا آسمانى تر  جلوه ميداد از راه رسيد

پدر بالا دست تر مشغول كار بود و متوجه ما نشد از چهره اش خواندم غمى سنگين بر شانه اش فشار مى آورد پرسيدم جمال جان چى شده چيزى نگفت،

از جلال چه خبر؟

نگاهى به من كرد وگفت داداش بالاخره ما هم خانواده شهيد شديم

گفتم يعنى جلال....

با اشاره سر صحبتم را ناتمام گذاشت آره جلال پر كشيد،

از بيخيالى اش شك كردم نكند دوباره شوخ طبعى اش گل كرده،

گفتم جدى باش ،

جمال گفت: به جان آقا جان جلال پريد، بزرگترين قسم ما در خانه جان پدرمان بود.

يك مرتبه احساس كردم كه كنترلم را از دست داده ام عرق سردى تمام تنم را پوشاند مات ومبهوت گفتم جلال شهيد شد؟!

گفت از بابت تو خيالم جمع است اما دلم براى مادر و آقا جان مى سوزد خصوصا مادر كه خيلى دلبسته به جلال بود در همين اثنا پدر هم رسيد چون ديد چشمش بعلت آتش سوزى در محل كار كم شده بود نتوانست جمال را تشخيص دهد با نگاهى پرسش گرانه اورا مى نگريست جمال به طرفش رفت دست گل آلود او را بوسيد و طبق معمول پيشانى و کلاه سبز آقا جان را نيز بوسيد.

پدر بعد از احوال پرسى سراغ جلال را گرفت و جمال سکوت كرد بعد از سكوتى طولانى گفت جلال مجروح شده و در بيمارستان اهواز بسترى است پدر گفت پنهان نکن من طاقت شنيدن هر خبرى را دارم.

من گفتم آقا جان تا حالا ديدى جمال دروغ بگويد پدر گفت با اين حساب تکليف خوابى را كه شب جمعه گذشته ديدم چه ميشود.

و او تعريف كرد كه خواب ديدم جلال با صورتى نورانى در حالى كه شاد و خوشحال است به منزل آمد و از من اجازه مى خواهد كه به سفر کربلا برود، من هم اجازه دادم و اضافه كرد من ميدانم جلال شهيد شده و الان نزد اجداد طاهرش رفته، من مدت يك هفته است كه دور از چشم مادرت در زمين شاليزارى براى پسرم گريه مى کنم من راضيم به رضاى خدا و خوشحال كه امانت او را سالم به دست او رساندم ولى خدا به داد مادرت برسد.

تازه متوجه شدم چرا بر خلاف معمول موقع كار پدر به گوشه هاى زمين مى رود و جدا گانه كار مى كند من و جمال نگاهى به هم كرديم و جمال نگاهى به آسمان كرد و گفت يا سكينه القلوب المومنين و آهسته به من گفت شب خواب ديدن آقا جان با شب عمليات يكى بود.

درسكوتى سنگين بقيه راه از شاليزار تا منزل سپرى شد،هر كس در خيال خود غوطه ور بود و من به فكر مهربانى هاى برادر کوچکتر از خودم  و به فكر سادگى و بى پيرايگيش ، او سيد پاكى بود،

اهالى محل هر نذر ى كه به واسطه او انجام مى دادند روا ميشد.

در فكر اين بودم كه خدا چه خوش پسند است و از ميان اين همه گل،خوشبو ترين را براى خود مى خواهد.

به خانه نرسيده بوديم كه مادر هميشه چشم انتظارمان دم در منتظر برگشت من و پدر و شايد جمال و جلال كه در جبهه بودند، جمال قدمهايش را تند كرد و مادر از آن طرف سراسيمه مى دويد و قتى به هم رسيدند يكديگر را تنگ درآغوش گرفتند احساس كردم اين دو موجود از هم جدا نمى شوند ،جمال خيلى به مادر وابسته بود چون چندين بار كه در جبهه مجروح شده بود دوران نقاهتش در منزل و پرستاريش با مادر بود، براى همين به هم عادت كرده بودند و مادر نيز دلبسته جمال بود و هميشه به او مى گفت عباس من رشيد من افتخار من.

مادرم مكتب دار بود واين اواخر به دليل دورى فرزندان و كهولت سن كلاس را تعطيل كرده و دائما در گوشه ى اتاق مشغول دعا به فرزندانش و ذكر مصيبت امام حسين(ع) و يارانش كه همگى آن را حفظ بود، مى شد. علت هم داشت او خود را جاى حضرت زينب سلام الله عليه مى ديد و فرزندانش را هديه اى به رهبر زمان ميدانست.

ما همه دغدغه مان اين بود كه بعد از شنيدن خبر شهادت جلال چه مى كند.

نكند شيون و اعتراض كند و حرفى بزند كه بى دردها را خوشحال نمايد.

مادر بعداز دقايقى جوياى حال جلال از جمال شد و جمال همان جوابى راكه به آقا جان داد به او داد.

جلال مجروح شده و در بيمارستان  اهواز بسترى است . يك مرتبه هق هق هاى پدر همه بافته هايمان  را رشته كرد .

من نزديك بود قالب تهى كنم اما باز هم مادر بود كه به دادمان رسيد و گفت آيا جلال من از قاسم بن حسن(ع) بهتر بود آيا جلال من از على اكبر حسين (ع) ارزشمندتر بود آيا جلال من از على اصغر حسين (ع) عزيزتر بود ؟ به پدرم گفت: 

چرا گريه ميكنى سيد جلال رفته من پنج پسر ديگر هم دارم و افتخار مى كنم كه در راه امام خمينى بدهم .

 از اين شجاعت و آمادگى و از تصوراتى كه در ذهنمان بود و بسيار غلط جا خورديم ،جمال زد زير خنده و مادر او را همراهى كرد و من و پدرنيز همراهشان شديم . اشكهاى همراه با خنده كه نميدانيم  به چه علت بود و از كجا سرچشمه گرفته بود، خنده جمال باعث خنده ما شد نميدانيم چرا ؟

اما همان ثانيه هاى پر اضطراب تمام اضطراب ها را بر طرف كرد و آنجا من به وعده خدا پى بردم ،و همگى خود را منتظر پذيرايى از پيكر عزيزمان كرديم از آن قضايا يك  سال گذ شته و من اين خاطرات را در حالى مينويسم كه امروز عصر جمال عزيز را نيز تشييع كرديم  و آن قد رشيد و رعنايش را به كمك مادر زير خروارها خاك سپرديم و حال بياد مهربانى هايش و عظمت روحش و قلب بزرگش مويه مى كنم .

امروز دو برادر شهيدم سيد جلال و سيد جمال عسگرى در گلزار شهداى شهر فريدونكنار تنگ هم آرميده اند.

به نقل از : سيد عبدالجواد  عسکرى (برادر شهيدين)


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در چهارشنبه 27 خرداد1388 و ساعت 0:42       

  دختران

 دختران

عشق به زيبايى در دختران
شرايط شوهران ايده آل
دختران و مسئله تقليد
آثار و فوايد حجاب
فلسفه پوشش در اسلام
مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن
عقل زنان


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در چهارشنبه 20 خرداد1388 و ساعت 13:29       

  عقل زنان

آيت الله عبدالله  جوادى آملى

آيا طبق حديث شريف علوى كه فرمود: "عقول النساء في جمالهنّ و جمال الرّجال فى عقولهم" عقل زن در جمال او و جمال مرد در عقل او خلاصه مي‏شود، تا وسيله‏اى براى سرزنش زن و برتري مرد باشد؟

براي پاسخ به اين سوءال لازم است به اين نكته توجّه كنيد كه: زيور جان آدمى به ايمان است نه چيز ديگر، چنان كه خداي سبحان فرمود:

(حَبَّبَ اِلَيكُمُ الاْيمانَ و زَينَهُ فى قُلُوبِكُمْ) [1]

خدا ايمان را براى شما دوست داشتنى گردانيد و آن را در دل‏هاي شما زينت داد.

و چون روح انسان مجرد است نه مادّى و ايمان نيز امرى است معنوي، اين امر معنوى يعنى ايمان، مايه جمال و زيبائى آن امر مجرد يعنى جان انسانى شده است و از آنجا كه خصوصيت ذكورت و انوثت در حقيقت انسان (كه همان جان اوست) و ايمان و مانند آن تأثيرى ندارد يعنى حقيقت انسان و ايمان و امثال آن نه موءنث است نه مذكر، بلكه امرى مجرد است كه در زن و مرد يكسان مي‏باشد؛ بنابراين از حديث شريف علوى كه فرمود: "عقول..." مي‏توان معناى دستوري فهميد نه معناى وصفي، يعنى منظور آن نباشد كه حديث شريف در توصيف دو صنف از انسان باشد كه عقل زن در جمال او خلاصه شود و جنبه سرزنش داشته باشد و جمال مرد در عقل او تعبيه شود و عنوان ستايش بگيرد، بلكه ممكن است معناى آن دستور، يا وصف سازنده باشد. به بيان ديگر زن موظف است و يا مي‏تواند عقل و انديشه انساني خويش را در ظرافت عاطفه و زيبايى گفتار و رفتار و كيفيت محاوره و نحوه برخورد و نظائر آن ارائه دهد چنانكه مرد موظف است و مي‏تواند هنر خود را در انديشه انسانى و تفكر عقلانى خويش متجلي سازد.

زن تحصيل كرده و آگاه به معارف ايثار و شهادت توان آن را دارد كه در نقش مادرى مهربان، فرزندش را تشويق به جهاد كند و در بدرقه او هنگام عزيمت به جبهه، عقل طريف [2] خود را در جامه هنر ظريف ارائه دهد. يا هنگام استقبال فرزندش كه از جبهه و ميدان رزم، پيروزمندانه برگشته است انديشه وزين عقلى خود را در لباس زيباى شوق و نظاير آن نشان دهد. هرگز اين ظرايف هنرى كه تَمَثُّل عيني طرايف عقلى است براى مردان هنرمند ميسّر نخواهد بود. خلاصه آنكه زن بايد حكمت را در ظرايف هنر ارائه دهد و مرد بالعكس بايد ظرايف هنر را در طرايف حكمت جلوه گر كند يعنى جلال زن در جمال او نهفته است و جمال مرد در جلال او متجلّى شده است و اين توزيع كار نه نكوهشى براى زن است و نه ستايشى است براي مرد. بلكه رهنمود و دستور عملى هر يك از آنهاست تا هر كس به كار خاص خويش مأمور باشد و در صورت امتثال دستور مخصوص خود، درخور ستايش گردد و در صورت تمرّد از آن، مستحق نكوهش شود. پس تفاوت زن و مرد در نحوه ارائه انديشه‏هاي درست ظهور مي‏نمايد وگرنه زن نيز چون مرد شايستگي فراگيرى علوم و معارف را داشته و مستحق تقدير است.

مطلب ديگرى كه بايد به آن توجّه داشت اين است كه دو گونه عقل داريم: عقل نظرى و عقل عملى. انسان با عقل نظرى مي‏فهمد و با عقل عملى كار انجام مي‏دهد. يقين، جزم، ظن و گمان، وهم، خيال و مانند آن جزو شوءون عقل نظرى است؛ امّا نيت، عزم، اخلاص و اراده، محبت، تولي، تبرّي، تقوى و عدل و مانند آن جزو عقل عملى است [3] و همين عقل عملى هم معيار فضيلت در انسان است. عقل نظرى معيار اعلميت انسان و عقل عملى معيار كرامت و افضليت انسان است. (اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقيكُمْ) [4] و اين‏كه در روايت آمده است كه "عقول النساء فى جمالهن و..." [5] اشاره به عقل نظرى است نه عقل عملى. يعني اگر بين مرد و زن تفاوتى از نظر عقلى باشد در مورد عقل نظري يا ابزارى است نه عقل عملى.

عقل نظري، عقلى است كه انسان با او بتواند علوم حوزوى و دانشگاهي را فراهم كند تا چرخ دنيا بچرخد و اين هم معيار فضيلت انسان (مردها) نيست. بلكه معيار فضيلت انسان، عقلى عملي است كه در تعريف آن آمده است "عُبِدُ بِهِ الرَّحْمنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الجَنان" [6]

انسان بوسيله آن خدا را عبادت مي‏كند و بهشت را كسب مي‏نمايد و به مقام قرب مي‏رسد و اين عقل هم در مرد و زن تفاوتى ندارد. بنابراين اگر كسى خواست بين زن و مرد داورى كند نبايد عقل به معناى علم مصطلح را معيار قرار دهد (يعنى عقل نظري را) بلكه بايد عقل عملى را كه وسيله قرب انسان و معيار فضيلت است معيار قرار دهد و در اين صورت است كه جمال مرد و زن هر دو در عقلي است كه "عبد به الرحمان و اكتسب به الجنان" و در اين صورت، هم "جمال الرجال فى عقولهم" و هم "جمال النساء في عقولهنّ" مي‏باشد. [7]

2. گاهى گفته مي‏شود كه عقل مرد بيش از عقل زن است و تجارب گذشته و حال نيز موءيد اين مطلب مي‏باشد آيا چنين گفته‏اى صحيح است؟

اين موضوع را مرحوم علامه طباطبايى [1] در تفسير شريف الميزان آورده و مشخص فرموده‏اند، آن عقلى كه در مرد بيش از زن است يك فضيلت زائده است نه معيار فضل و تا حدى نيز در پاسخ به سوءال اول مطرح گرديد.

توضيح مطلب اين‏كه عدهّ‏اى گفته‏اند عقل در اسلام معيار كمال انساني است يعنى هر كس كه عاقلتر است به كمال انسانى نزديك‏تر و نزد خدا مقرب‏تر است، و هر كه از عقل دورتر است از كمال انسانى كم بهره‏تر و از مقام قرب الهى محرومتر است، بنابراين چون عقل در مرد بيش از زن است پس مردها بيش از زن‏ها به خدا نزديك‏تر هستند. در صورتي كه اين استدلال تمام نيست بلكه مغالطه‏اى است كه در اثر اشتراك لفظ رُخ مي‏دهد.

چون عقل به صورت اشتراك لفظى بر معانى گوناگون اطلاق مي‏شود، لذا بايد اوّلاً، روشن شود كدام عقل معيار كمال انسانى و قرب الهى است و ثانياً در كدام عقل، زن و مرد با يكديگر اختلاف و تفاوت دارند؟

منشأ مغالطه آن است كه گرچه گفته مي‏شود كه زن و مرد در عقل تفاوت دارند، و عقل معيار قرب الى اللّه است، و هر كه عقلش بيشتر باشد به خدا نزديك‏تر است، امّا عقلى كه در مقدمه دوم ذكر مي‏شود، غير از عقلي است كه در مقدمه اولى آمده است، به عبارت ديگر عقلى كه در آن، زن و مرد اختلاف و تفاوت دارند غير از عقلى است كه مايه تقرب الي اللّه است.

اگر دو معناى عقل از هم جدا بشود، و دو مقدمه را با حفظ يك حد وسط كنار هم ذكر كنيم، مي‏بينيم كه هرگز نمي‏توان قياسي ترتيب داد تا از آن، فضيلت مرد بر زن استنتاج شود، زيرا عقلي كه در زن و مرد متفاوت است عقل نظرى است كه در نحوه مديريت، در مسائل سياسي، اقتصادي، علمي، تجربي، رياضي و مانند آن دخيل است. و بر فرض هم كه ثابت بشود دراين گونه از علوم و مسائل اجرايي، عقل مرد بيش از عقل زن است ـ كه اثبات اين مطلب نيز كار آسانى نيست ـ ولى اين سوءال وجود خواهد داشت: آيا آن عقلى كه مايه تقرب الى اللّه است همين عقلى است كه بين زن و مرد مورد تمايز مي‏باشد؟ آيا مي‏توان گفت هر كس مسائل فيزيك، رياضي، طب، طبيعي و مانند آن را بهتر بفهمد به خدا نزديك‏تر است؟ آيا اين عقل مايه تقرب است يا عقلى كه "عبد به الرّحمان و اكتسب به الجنان" [8] مي‏باشد مايه تقرب است؟

چه بسا ممكن است مردى در علوم اجرايى بهتر از زن بفهمد امّا توان عقال كردن غرايز خويش را نداشته باشد. همه مذهب‏هاى باطلي كه در برابر انبيا صف بستند به وسيله مردها جعل شد. اكثر متنبّي‏ها9 كه در برابر انبيا به مبارزه مذهبى برخاستند، مرد بودند. قرآن كريم در مورد كسانى كه نظير فرعون مذهب‏هاى جعلى آوردند مي‏فرمايد: (يقْدُمُ قَوْمَهُ يومَ الْقِيامَةِ) [10] آنان كه پيشاپيش ديگران به جهنّم رفته و مي‏روند آيا مردند يا زن؟

بنابراين، اگر كسى در مسائل علمى يا سياسى و اجرايي فكر برتر داشت اين نشانه تقرب الى اللّه نيست، بلكه يك فضيلت زايد است، زيرا: "ذاكَ عِلْمٌ لايضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ" [11] علمى است كه ندانستنش زيان نمي‏رساند.

اگر كسى ادّعا كند كه عقل مرد در جنبه "يعبد به الرحمان و يكتسب به الجنان" قوي‏تر از زن است، هر گز اثبات آن مقدور نيست، چرا كه نه تجربه آن را نشان مي‏دهد و نه برهان آن را تأييد مي‏كند. (ص 252 ـ 249)

مضافاً اين‏كه همه كمالات به انديشه‏هاى نظرى وابسته نيست. زيرا كه گاهى انسان خوب مي‏فهمد امّا فهمش همراه با خشونت است. اگر انسان دو صنف است: بخشى محكم كارند به نام مرد، و بعضى ظريف كارند به نام زن، اسماء الهى هم دو صنف است و كمالات نيز از دو راه نصيب انسان مي‏شود. بعضى از كمالات بر اساس جنگ و قوام و قيام و مبارزه و ستم ستيزى و مظهر قهر و جلال حق بودن است، و بعضى مظهر مهر و رأفت و عاطفه و محبت و جمال و لطف حق بودن است و اگر يكى از اين دو صنف در خشونت و انديشه قوى ترند، دليلى بر آن نيست كه در بخش‏هاى مهر، عاطفه، لطف، رأفت، صفا، صميميت و رقّت نيز قوي‏تر باشند.

ذات اقدس اله، عالم را بر محور محبت اداره مي‏كند و بسيارى از آيات قرآن درس محبت مي‏دهد و راه محبت را زن بهتر از مرد درك مي‏كند. اگرچه راه قهر را ممكن است مرد بهتر از زن درك كند. (ص 222 ـ 217)

3. آيا اين گفته حضرت على [7] در بيان وهن عقول زنان است كه فرمودند: "اياك و مشورة النساء فانَّ رأيهنّ الى اَفنٍ و عزمهنّ الي وهن" [12] بپرهيز از مشورت با زنان، كه رأى آنان ناقص و تصميم آنان سست است. وكلاً چنين مسئله‏اى شامل حال تمام زنان اعم از تحصيل كرده و تحصيل نكرده است؟!

چنين تعبير هايى به لحاظ غلبه خارجى موضوع در زمان بيان آن است. يعنى در آن زمان اين صنف گرانقدر (يعني زنان) از تعليم و تربيت صحيح محروم بوده‏اند در صورتى كه اگر شرايط درست براى فراگيرى آن‏ها در صحنه تعليم و تربيت فراهم شود اگر غلبه بر عكس نشود لااقل غلبه با مردان نخواهد بود تا منشأء نكوهش گردد. يعنى اگر زنان در پرتو تعليم صحيح و تربيت وزين پرورش يابند و چون مردان بيانديشند و چون رجال تعقّل و تدبّر داشته باشند تمايزى از اين جهت با مردها ندارند و اگر گاهى تفاوت يافت شد، همانند تفاوتى است كه در اين مورد بين خود مردها نيز مشهود است.

مثلاً اگر زنان مستعد به حوزه‏ها و دانشگاه‏هاى علمى راه يابند و همانند مردان به فراگيرى علوم بپردازند و در دروس مشترك آگاهي كامل يابند ديگر نمي‏توان گفت رواياتى كه در نكوهش زنان آمده و احاديثى كه در پرهيز از مشورت با آن‏ها وارد شده و اداله‏اى كه در نارسايى عقول آنان رسيده اطلاق دارد و هيچگونه استثنايى نسبت به زنان دانشمند و محقق ندارد بلكه قطعاً اين گونه زنان، مستثنى خواهند بود و در اين زمينه تمايزي با مردها ندارند. (37 ـ 36)


پى‏نوشت‏ها‏

1. سوره حجرات، آيه 24.

2. لطيف و خوش و پسنديده.

3. اين برداشت و تفسير از "عقل عملي" نظر خاص برخى از انديشمندان از جمله حضرت آية الله جوادى آملى مي‏باشد. (ر.ك: فطرت در قرآن از سلسله كتب تفسير موضوعى قرآن، ص29ـ30). برخى از صاحب نظران ديگر از جمله حضرت آية الله مطهرى و مصباح‏يزدي بلكه مشهور فلاسفه نظير فارابى و ابن سينا، بر اين باورند كه عقل در انسان، قوه واحدى است كه همان قوه مدركه است ليكن به لحاظ مطعلق ادراك به دو قسم عقل نظرى و عقل عملى تقسيم مي‏شود ...

4. سوره حجرات، آيه 13.

5. بحارالأنوار ج 103، ص 224.

6. اصول كافي، ج 1، باب 1، 11.

7. پاسخ اين سوءال از كتاب زن در آئينه جلال و جمال تأليف حضرت آيت ا... جوادى آملى گزينش شده است، صفحات 36 ـ 32 و 288 ـ 255.

8. اصول كافي، ج 1، باب 1، 11.

9. مدعيان دروغين نبوت.

10. سوره هود، آيه 98.

11. اصول كافي، ج 1، باب 3، 32.

12. نهج البلاغه، نامه 31.

منبع:مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در چهارشنبه 20 خرداد1388 و ساعت 13:24       

  مفهوم و ابعاد حجاب در قرآن

حجاب در لغت به معناى مانع، پرده و پوشش آمده است .استعمال اين کلمه،بيشتر به معنى پرده است. اين کلمه از آن جهت مفهوم پوشش مي‎دهد که پرده، وسيله‎ى پوشش است، ولى هر پوششى حجاب نيست ؛ بلکه آن پوششى حجاب ناميده مي‎شود که از طريق پشت پرده واقع شدن صورت ‎گيرد.

حجاب ،به معناى پوشش اسلامى بانوان، داراى دو بُعد ايجابي و سلبى است. بُعد ايجابى آن، وجوب پوشش بدن و بُعد سلبي آن، حرام بودن خودنمايى به نامحرم است ؛ و اين دو بُعد بايد در کنار يکديگر باشد تا حجاب اسلامى محقق شود؛ گاهى ممکن است بُعد اول باشد، ولى بُعد دوم نباشد، در اين صورت نمي‎توان گفت که حجاب اسلامى محقق شده است.

اگر به معناى عام، هر نوع پوشش و مانع از وصول به گناه را حجاب بناميم، حجاب مي‎تواند اقسام و انواع متفاوتى داشته باشد. يک نوع آن حجاب ذهني، فکرى و روحى است؛ مثلاً اعتقاد به معارف اسلامي، مانند توحيد و نبوت، از مصاديق حجاب ذهني، فکرى و روحى صحيح است که مي‎تواند از لغزش‎ها و گناه‎هاى روحى و فکري، مثل کفر و شرک جلوگيرى نمايد.

علاوه بر اين، در قرآن از انواع ديگر حجاب که در رفتار خارجى انسان تجلى مي‎کند، نام برده شده است؛ مثل حجاب و پوشش در نگاه که مردان و زنان در مواجهه با نامحرم به آن توصيه شده‎اند.

حجاب زنان سالمند

قرآن مجيد به شکل ظريفى به اين تأثير و تأثّر اشاره فرموده است. نخست به زنان سالمند اجازه مي‎دهد که بدون قصد تبرّج و خودنمايي، لباس‎هاى رويي خود، مثل چادر را در مقابل نامحرم بردارند، ولى در نهايت مي‎گويد: اگر عفت بورزند، يعنى حتى لباس‎هايى مثل چادر را نيز بر ندارند، بهتر است.

وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللاَّتِى لا يَرْجُونَ نِکاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ أَنْ يَضَعْنَ ثِيابَهُنَّ غَيْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِينَةٍ وَ أَنْ يَسْتَعْفِفْنَ خَيْرٌ لَهُنَّ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ . 

(نور ؛60)

علاوه بر رابطه‌ى قبل، بين پوشش ظاهرى و عفت باطني، رابطه‌ي علامت و صاحب علامت نيز هست ؛ به اين معنا که مقدار حجاب ظاهري، نشانه‎اى از مرحله‌ي خاصى از عفت باطنى صاحب حجاب است.

البته اين مطلب به اين معنا نيست که هر زنى که حجاب و پوشش ظاهرى داشت، لزوماً از همه‌ى مراتب عفت و پاکدامنى نيز برخوردار است.

منبع : کتب تفسير

ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در چهارشنبه 20 خرداد1388 و ساعت 13:22       

  فلسفه پوشش در اسلام

شهيد مرتضى مطهری

فلسفه‏هايى كه قبلا براى پوشش ذكر كرديم غالبا توجيهاتى بود كه مخالفين‏پوشش تراشيده‏اند و خواسته‏اند آن را حتى در صورت اسلامى‏اش امرى غير منطقى ونامعقول معرفى كنند.روشن است كه اگر انسان مساله‏اى را از اول خرافه فرض كند،توجيهى هم كه براى آن ذكر مى‏كند متناسب با خرافه خواهد بود.اگر بحث كنندگان،مساله را با بى‏طرفى مورد كاوش قرار مى‏دادند در مى‏يافتند كه فلسفه پوشش وحجاب اسلامى هيچ يك از سخنان پوچ و بى‏اساس آنها نيست.

ما براى پوشش زن از نظر اسلام فلسفه خاصى قائل هستيم كه نظر عقلى آن راموجه مى‏سازد و از نظر تحليل مى‏توان آن را مبناى حجاب در اسلام دانست.

واژه‏«حجاب‏»

پيش از اينكه استنباط خود را در اين باره ذكر كنيم لازم است‏يك نكته رايادآورى كنيم.آن نكته اين است كه معناى لغوى‏«حجاب‏»كه در عصر ما اين كلمه‏براى پوشش زن معروف شده است چيست؟كلمه‏«حجاب‏»هم به معنى پوشيدن است‏و هم به معنى پرده و حاجب.بيشتر، استعمالش به معنى پرده است.اين كلمه از آن‏جهت مفهوم پوشش مى‏دهد كه پرده وسيله پوشش است،و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوششى حجاب نيست،آن پوشش‏«حجاب‏»ناميده مى‏شود كه ازطريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد.در قرآن كريم در داستان سليمان غروب‏خورشيد را اين طور توصيف مى‏كند: حتى توارت بالحجاب (1) يعنى تا آن وقتى كه‏خورشيد در پشت پرده مخفى شد.پرده حاجز ميان قلب و شكم را«حجاب‏» مى‏نامند.

در دستورى كه امير المؤمنين عليه السلام به مالك اشتر نوشته است مى‏فرمايد: «فلا تطولن احتجابك عن رعيتك‏» (2) يعنى در ميان مردم باش،كمتر خود را در اندرون‏خانه خود از مردم پنهان كن;حاجب و دربان تو را از مردم جدا نكند،بلكه خودت رادر معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعيفان و بيچارگان بتوانند نيازمنديها وشكايات خود را به گوش تو برسانند و تو نيز از جريان امور بى اطلاع نمانى.

ابن خلدون در مقدمه خويش فصلى دارد تحت عنوان‏«فصل في الحجاب كيف يقع فى‏الدول و انه يعظم عند الهرم‏».در اين فصل بيان مى‏كند كه حكومتها در بدو تشكيل ميان‏خود و مردم حائل و فاصله‏اى قرار نمى‏دهند ولى تدريجا حائل و پرده ميان حاكم ومردم ضخيم‏تر مى‏شود تا بالاخره عواقب ناگوارى به وجود مى‏آورد.ابن خلدون كلمه‏«حجاب‏»را به معنى پرده و حائل(نه پوشش)به كار برده است.

استعمال كلمه‏«حجاب‏»در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبتا جديد است.درقديم و مخصوصا در اصطلاح فقها كلمه‏«ستر»كه به معنى پوشش است‏به كار رفته‏است.فقها چه در كتاب الصلوة و چه در كتاب النكاح كه متعرض اين مطلب شده‏اندكلمه‏«ستر»را به كار برده‏اند نه كلمه‏«حجاب‏»را.

بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمى‏شد و ما هميشه همان كلمه‏«پوشش‏»را به‏كار مى‏برديم، زيرا چنانكه گفتيم معنى شايع لغت‏«حجاب‏»پرده است و اگر در موردپوشش به كار برده مى‏شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب‏شده كه عده زيادى گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه‏محبوس باشد و بيرون نرود.

وظيفه پوشش كه اسلام براى زنان مقرر كرده است‏بدين معنى نيست كه از خانه بيرون نروند.زندانى كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست.در برخى از كشورهاى‏قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزهايى وجود داشته است ولى در اسلام وجودندارد.

پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود رابپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمايى نپردازد.آيات مربوطه همين معنى را ذكر مى‏كند وفتواى فقها هم مؤيد همين مطلب است و ما حدود اين پوشش را با استفاده از قرآن ومنابع سنت ذكر خواهيم كرد.در آيات مربوطه لغت‏«حجاب‏»به كار نرفته است.آياتى‏كه در اين باره هست،چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب،حدودپوشش و تماسهاى زن و مرد را ذكر كرده است‏بدون آنكه كلمه‏«حجاب‏»را به كاربرده باشد.آيه‏اى كه در آن كلمه‏«حجاب‏»به كار رفته است مربوط است‏به زنان‏پيغمبر اسلام.

مى‏دانيم كه در قرآن كريم درباره زنان پيغمبر دستورهاى خاصى وارد شده است. اولين آيه خطاب به زنان پيغمبر با اين جمله آغاز مى‏شود: يا نساء النبى لستن كاحد من‏النساء يعنى شما با ساير زنان فرق داريد.اسلام عنايت‏خاصى داشته است كه زنان‏پيغمبر،چه در زمان حيات آن حضرت و چه بعد از وفات ايشان،در خانه‏هاى خودبمانند،و در اين جهت‏بيشتر منظورهاى اجتماعى و سياسى در كار بوده است.قرآن‏كريم صريحا به زنان پيغمبر مى‏گويد: و قرن فى بيوتكن يعنى در خانه‏هاى خودبمانيد.اسلام مى‏خواسته است‏«امهات المؤمنين‏»كه خواه ناخواه احترام زيادى در ميان‏مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نكنند و احيانا ابزار عناصر خودخواه وماجراجو در مسائل سياسى و اجتماعى واقع نشوند.و چنانكه مى‏دانيم يكى از امهات‏المؤمنين(عايشه)كه از اين دستور تخلف كرد ماجراهاى سياسى ناگوارى براى جهان‏اسلام به وجود آورد.خود او هميشه اظهار تاسف مى‏كرد و مى‏گفت دوست داشتم‏فرزندان زيادى از پيغمبر مى‏داشتم و مى‏مردند اما به چنين ماجرايى دست نمى‏زدم.

سر اينكه زنان پيغمبر ممنوع شدند از اينكه بعد از آن حضرت با شخص ديگرى‏ازدواج كنند به نظر من همين است;يعنى شوهر بعدى از شهرت و احترام زنش‏سوء استفاده مى‏كرد و ماجراها مى‏آفريد.بنابر اين اگر درباره زنان پيغمبر دستور اكيدترو شديدترى وجود داشته باشد بدين جهت است.

به هر حال آيه‏اى كه در آن آيه كلمه‏«حجاب‏»به كار رفته آيه‏53 از سوره احزاب است كه مى‏فرمايد: و اذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من وراء حجاب يعنى اگر از آنهامتاع و كالاى مورد نيازى مطالبه مى‏كنيد از پشت پرده از آنها بخواهيد.در اصطلاح‏تاريخ و حديث اسلامى هر جا نام‏«آيه حجاب‏»آمده است مثلا گفته شده قبل از نزول‏آيه حجاب چنان بود و بعد از نزول آيه حجاب چنين شد،مقصود اين آيه است كه‏مربوط به زنان پيغمبر است (3) ،نه آيات سوره نور كه مى‏فرمايد:

قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم-الى آخر-قل للمؤمنات يغضضن من‏ابصارهن .

يا آيه سوره احزاب كه مى‏فرمايد:

يدنين عليهن من جلابيبهن الى آخر.

اما اينكه چطور در عصر اخير به جاى اصطلاح رايج فقها يعنى ستر و پوشش‏كلمه حجاب و پرده و پردگى شايع شده است‏براى من مجهول است،و شايد از ناحيه‏اشتباه كردن حجاب اسلامى به حجابهايى كه در ساير ملل مرسوم بوده است‏باشد.مادر اين باره بعدا توضيح بيشترى خواهيم داد.

سيماى حقيقى مساله حجاب

حقيقت امر اين است كه در مساله پوشش-و به اصطلاح عصر اخير حجاب‏سخن در اين نيست كه آيا زن خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا عريان؟ روح سخن اين است كه آيا زن و تمتعات مرد از زن بايد رايگان باشد؟آيا مرد بايد حق‏داشته باشد كه از هر زنى در هر محفلى حداكثر تمتعات را به استثناى زنا ببرد يا نه؟

اسلام كه به روح مسائل مى‏نگرد جواب مى‏دهد:خير،مردان فقط در محيطخانوادگى و در كادر قانون ازدواج و همراه با يك سلسله تعهدات سنگين مى‏توانند اززنان به عنوان همسران قانونى كامجويى كنند،اما در محيط اجتماع استفاده از زنان بيگانه ممنوع است.و زنان نيز از اينكه مردان را در خارج از كانون خانوادگى كامياب‏سازند به هر صورت و به هر شكل ممنوع مى‏باشند.

درست است كه صورت ظاهر مساله اين است كه زن چه بكند؟پوشيده بيرون‏بيايد يا عريان؟ يعنى آن كس كه مساله به نام او عنوان مى‏شود زن است و احيانا مساله‏با لحن دلسوزانه‏اى طرح مى‏شود كه آيا بهتر است زن آزاد باشد يا محكوم و اسير و درحجاب؟اما روح مساله و باطن مطلب چيز ديگر است و آن اينكه آيا مرد بايد دربهره‏كشى جنسى از زن،جز از جهت زنا، آزادى مطلق داشته باشد يا نه؟يعنى آن كه دراين مساله ذى نفع است مرد است نه زن،و لااقل مرد از زن در اين مساله ذى‏نفع‏تراست.به قول ويل دورانت:

«دامنهاى كوتاه براى همه جهانيان بجز خياطان نعمتى است.»

پس روح مساله،محدوديت كاميابيها به محيط خانوادگى و همسران مشروع،ياآزاد بودن كاميابيها و كشيده شدن آنها به محيط اجتماع است.اسلام طرفدار فرضيه‏اول است.

از نظر اسلام محدوديت كاميابيهاى جنسى به محيط خانوادگى و همسران‏مشروع،از جنبه روانى به بهداشت روانى اجتماع كمك مى‏كند،و از جنبه خانوادگى‏سبب تحكيم روابط افراد خانواده و برقرارى صميميت كامل بين زوجين مى‏گردد،و ازجنبه اجتماعى موجب حفظ و استيفاى نيروى كار و فعاليت اجتماع مى‏گردد،و از نظروضع زن در برابر مرد،سبب مى‏گردد كه ارزش زن در برابر مرد بالا رود.

فلسفه پوشش اسلامى به نظر ما چند چيز است.بعضى از آنها جنبه روانى دارد وبعضى جنبه خانه و خانوادگى،و بعضى ديگر جنبه اجتماعى،و بعضى مربوط است‏به‏بالا بردن احترام زن و جلوگيرى از ابتذال او.

حجاب در اسلام از يك مساله كلى‏تر و اساسى‏ترى ريشه مى‏گيرد و آن اين است‏كه اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى،چه بصرى و لمسى و چه نوع ديگر،به‏محيط خانوادگى و در كادر ازدواج قانونى اختصاص يابد،اجتماع منحصرا براى كارو فعاليت‏باشد.بر خلاف سيستم غربى عصر حاضر كه كار و فعاليت را با لذتجوييهاى‏جنسى به هم مى‏آميزد اسلام مى‏خواهد اين دو محيط را كاملا از يكديگر تفكيك كند.

اكنون به شرح چهار قسمت فوق مى‏پردازيم:

1.آرامش روانى

نبودن حريم ميان زن و مرد و آزادى معاشرتهاى بى بند و بار هيجانها و التهابهاى‏جنسى را فزونى مى‏بخشد و تقاضاى سكس را به صورت يك عطش روحى و يك‏خواست اشباع نشدنى درمى‏آورد.غريزه جنسى غريزه‏اى نيرومند،عميق و«درياصفت‏»است،هر چه بيشتر طاعت‏شود سركش‏تر مى‏گردد،همچون آتش كه هر چه به‏آن بيشتر خوراك بدهند شعله‏ورتر مى‏شود.براى درك اين مطلب به دو چيز بايدتوجه داشت:

1.تاريخ همان طورى كه از آزمندان ثروت ياد مى‏كند كه با حرص و آزى‏حيرت‏آور در پى گرد آوردن پول و ثروت بوده‏اند و هر چه بيشتر جمع مى‏كرده‏اندحريصتر مى‏شده‏اند،همچنين از آزمندانى در زمينه مسائل جنسى ياد مى‏كند.اينها نيزبه هيچ وجه از نظر حس تصرف و تملك زيبارويان در يك حدى متوقف نشده‏اند. صاحبان حرمسراها و در واقع همه كسانى كه قدرت استفاده داشته‏اند چنين بوده‏اند.

كريستن سن نويسنده كتاب ايران در زمان ساسانيان در فصل نهم كتاب خويش‏مى‏نويسد:

«در نقش شكار طاق بستان فقط چند تن از سه هزار زنى كه خسرو(پرويز)در حرم‏داشت مى‏بينيم.اين شهريان هيچ گاه از اين ميل سير نمى‏شد.دوشيزگان و بيوگان وزنان صاحب اولاد را در هر جا نشان مى‏دادند به حرم خود مى‏آورد.هر زمان كه‏ميل تجديد حرم مى‏كرد نامه‏اى چند به فرمانروايان اطراف مى‏فرستاد و در آن‏وصف زن كامل عيار را درج مى‏كرد.پس عمال او هر جا زنى را با وصف نامه‏مناسب مى‏ديدند به خدمت مى‏بردند.»

از اين گونه جريانها در تاريخ قديم بسيار مى‏توان يافت.در جديد اين جريانها به‏شكل حرمسرا نيست،به شكل ديگر است،با اين تفاوت كه در جديد لزومى نداردكسى به اندازه خسرو پرويز و هارون الرشيد امكانات داشته باشد.در جديد به بركت‏تجدد فرنگى،براى مردى كه يك صد هزارم پرويز و هارون امكانات داشته باشد ميسر است كه به اندازه آنها از جنس زن بهره‏كشى كند.

2.هيچ فكر كرده‏ايد كه حس‏«تغزل‏»در بشر چه حسى است؟قسمتى از ادبيات‏جهان عشق و غزل است.در اين بخش از ادبيات،مرد،محبوب و معشوق خود راستايش مى‏كند،به پيشگاه او نياز مى‏برد،او را بزرگ و خود را كوچك جلوه مى‏دهد،خود را نيازمند كوچكترين عنايت او مى‏داند،مدعى مى‏شود كه محبوب و معشوق‏«صد ملك جان به نيم نظر مى‏تواند بخرد،پس چرا در اين معامله تقصير مى‏كند»،ازفراق او دردمندانه مى‏نالد.

اين چيست؟چرا بشر در مورد ساير نيازهاى خود چنين نمى‏كند؟آيا تاكنون‏ديده‏ايد كه يك آدم پول پرست‏براى پول،يك آدم جاه پرست‏براى جاه و مقام‏غزلسرايى كند؟!آيا تاكنون كسى براى نان غزلسرايى كرده است؟چرا هر كسى از شعرو غزل ديگرى خوشش مى‏آيد؟چرا همه از ديوان حافظ اينقدر لذت مى‏برند؟آيا جزاين است كه همه كس آن را با زبان يك غريزه عميق كه سراپاى وجودش را گرفته‏است منطبق مى‏بيند؟چقدر اشتباه مى‏كنند كسانى كه مى‏گويند يگانه عامل اساسى‏فعاليتهاى بشر عامل اقتصاد است!!

بشر براى عشقهاى جنسى خود موسيقى خاصى دارد،همچنانكه براى معنويات‏نيز موسيقى خاص دارد،در صورتى كه براى حاجتهاى صرفا مادى از قبيل آب و نان‏موسيقى ندارد.

من نمى‏خواهم ادعا كنم كه تمام عشقها جنسى است و هم هرگز نمى‏گويم كه‏حافظ و سعدى و ساير غزلسرايان صرفا از زبان غريزه جنسى سخن گفته‏اند.اين‏مبحث،مبحث ديگرى است كه جداگانه بايد بحث‏شود.

ولى قدر مسلم اين است كه بسيارى از عشقها و غزلها عشق و غزل‏هايى است كه‏مرد براى زن داشته است.همين قدر كافى است كه بدانيم توجه مرد به زن از نوع توجه‏به نان و آب نيست كه با سير شدن شكم اقناع شود،بلكه يا به صورت حرص و آز وتنوع پرستى درمى‏آيد و يا به صورت عشق و غزل.ما بعدا در اين باره بحث‏خواهيم‏كرد كه در چه شرايطى حالت‏حرص و آز جنسى تقويت مى‏شود و در چه شرايطى‏شكل عشق و غزل پيدا مى‏كند و رنگ معنوى به خود مى‏گيرد.

به هر حال اسلام به قدرت شگرف اين غريزه آتشين توجه كامل كرده است. روايات زيادى درباره خطرناك بودن‏«نگاه‏»،خطرناك بودن خلوت با زن،و بالاخره خطرناك بودن غريزه‏اى كه مرد و زن را به يكديگر پيوند مى‏دهد وارد شده است.

اسلام تدابيرى براى تعديل و رام كردن اين غريزه انديشيده است و در اين زمينه،هم براى زنان و هم براى مردان تكليف معين كرده است.يك وظيفه مشترك كه براى‏زن و مرد هر دو مقرر فرموده مربوط به نگاه كردن است:

قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم...قل للمؤمنات يغضضن‏من ابصارهن و يحفظن فروجهن .

خلاصه اين دستور اين است كه زن و مرد نبايد به يكديگر خيره شوند،نبايدچشم چرانى كنند،نبايد نگاههاى مملو از شهوت به يكديگر بدوزند،نبايد به قصدلذت بردن به يكديگر نگاه كنند.يك وظيفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن اين‏است كه بدن خود را از مردان بيگانه پوشيده دارند و در اجتماع به جلوه‏گرى و دلربايى‏نپردازند،به هيچ وجه و هيچ صورت و با هيچ شكل و رنگ و بهانه‏اى كارى نكنند كه‏موجبات تحريك مردان بيگانه را فراهم كنند.

روح بشر فوق العاده تحريك پذير است.اشتباه است كه گمان كنيم‏تحريك پذيرى روح بشر محدود به حد خاصى است و از آن پس آرام مى‏گيرد.

همان طور كه بشر-اعم از مرد و زن-در ناحيه ثروت و مقام از تصاحب ثروت واز تملك جاه و مقام سير نمى‏شود و اشباع نمى‏گردد،در ناحيه جنسى نيز چنين است.

هيچ مردى از تصاحب زيبارويان و هيچ زنى از متوجه كردن مردان و تصاحب قلب‏آنان و بالاخره هيچ دلى از هوس سير نمى‏شود.

و از طرفى تقاضاى نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنى است و هميشه مقرون‏است‏به نوعى احساس محروميت.دست نيافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به‏اختلالات روحى و بيماريهاى روانى مى‏گردد.

چرا در دنياى غرب اينهمه بيمارى روانى زياد شده است؟علتش آزادى اخلاقى‏جنسى و تحريكات فراوان سكسى است كه به وسيله جرايد و مجلات و سينماها وتئاترها و محافل و مجالس رسمى و غير رسمى و حتى خيابانها و كوچه‏ها انجام‏مى‏شود.

اما علت اينكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان يافته است اين است كه ميل به خودنمايى و خودآرايى مخصوص زنان است.از نظر تصاحب قلبها و دلها مردشكار است و زن شكارچى،همچنانكه از نظر تصاحب جسم و تن،زن شكار است ومرد شكارچى.ميل زن به خودآرايى از اين نوع حس شكارچيگرى او ناشى مى‏شود. در هيچ جاى دنيا سابقه ندارد كه مردان لباسهاى بدن نما و آرايشهاى تحريك كننده‏به كار برند.اين زن است كه به حكم طبيعت‏خاص خود مى‏خواهد دلبرى كند و مرد رادلباخته و در دام علاقه به خود اسير سازد. لهذا انحراف تبرج و برهنگى از انحرافهاى‏مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گرديده است.

ما درباره طغيان پذيرى غريزه جنسى و اينكه بر خلاف ادعاى افرادى مانند راسل‏غريزه جنسى با آزاد گذاشتن كامل و خصوصا با فراهم كردن وسائل تحريك هرگزسير نمى‏شود و اشباع نمى‏گردد و همچنين درباره انحراف‏«چشم چرانى‏»در مردان وانحراف‏«تبرج‏»در زنان،باز هم بحث‏خواهيم كرد.

2.استحكام پيوند خانوادگى

شك نيست كه هر چيزى كه موجب تحكيم پيوند خانوادگى و سبب صميميت‏رابطه زوجين گردد براى كانون خانواده مفيد است و در ايجاد آن بايد حداكثر كوشش‏مبذول شود،و بالعكس هر چيزى كه باعث‏سستى روابط زوجين و دلسردى آنان گرددبه حال زندگى خانوادگى زيانمند است و بايد با آن مبارزه كرد.

اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهاى جنسى به محيط خانوادگى و در كادرازدواج مشروع، پيوند زن و شوهرى را محكم مى‏سازد و موجب اتصال بيشتر زوجين‏به يكديگر مى‏شود.

فلسفه پوشش و منع كاميابى جنسى از غير همسر مشروع،از نظر اجتماع‏خانوادگى اين است كه همسر قانونى شخص از لحاظ روانى عامل خوشبخت كردن اوبه شمار برود;در حالى كه در سيستم آزادى كاميابى،همسر قانونى از لحاظ روانى‏يك نفر رقيب و مزاحم و زندانبان به شمار مى‏رود و در نتيجه كانون خانوادگى‏بر اساس دشمنى و نفرت پايه‏گذارى مى‏شود.

علت اينكه جوانان امروز از ازدواج گريزانند و هر وقت‏به آنان پيشنهاد مى‏شود،جواب مى‏دهند كه حالا زود است،ما هنوز بچه‏ايم،و يا به عناوين ديگر از زير بار آن‏شانه خالى مى‏كنند همين است;و حال آنكه در قديم يكى از شيرين‏ترين آرزوهاى جوانان ازدواج بود. جوانان پيش از آنكه به بركت دنياى اروپا كالاى زن اينهمه ارزان‏و فراوان گردد« شب زفاف را كم از تخت پادشاهى‏» نمى‏دانستند.

ازدواج در قديم پس از يك دوران انتظار و آرزومندى انجام مى‏گرفت و به همين‏دليل زوجين يكديگر را عامل نيكبختى و سعادت خود مى‏دانستند،ولى امروزكامجوييهاى جنسى در غير كادر ازدواج به حد اعلى فراهم است و دليلى براى آن‏اشتياقها وجود ندارد.

معاشرتهاى آزاد و بى‏بند و بار پسران و دختران ازدواج را به صورت يك وظيفه‏و تكليف و محدوديت درآورده است كه بايد آن را با توصيه‏هاى اخلاقى و يا احياناچنانكه برخى از جرايد پيشنهاد مى‏كنند-با اعمال زور بر جوانان تحميل كرد.

تفاوت آن جامعه كه روابط جنسى را محدود مى‏كند به محيط خانوادگى و كادرازدواج قانونى، با اجتماعى كه روابط آزاد در آن اجازه داده مى‏شود اين است كه‏ازدواج در اجتماع اول پايان انتظار و محروميت،و در اجتماع دوم آغاز محروميت ومحدوديت است.در سيستم روابط آزاد جنسى پيمان ازدواج به دوران آزادى دختر وپسر خاتمه مى‏دهد و آنها را ملزم مى‏سازد كه به يكديگر وفادار باشند و در سيستم‏اسلامى به محروميت و انتظار آنان پايان مى‏بخشد.

سيستم روابط آزاد اولا موجب مى‏شود كه پسران تا جايى كه ممكن است ازازدواج و تشكيل خانواده سر باز زنند و فقط هنگامى كه نيروهاى جوانى و شور ونشاط آنها رو به ضعف و سستى مى‏نهد اقدام به ازدواج كنند و در اين موقع زن را فقطبراى فرزند زادن و احيانا براى خدمتكارى و كلفتى بخواهند،و ثانيا پيوند ازدواجهاى‏موجود را سست مى‏كند و سبب مى‏گردد به جاى اينكه خانواده بر پايه يك عشق‏خالص و محبت عميق استوار باشد و هر يك از زن و شوهر همسر خود را عامل‏سعادت خود بداند بر عكس به چشم رقيب و عامل سلب آزادى و محدوديت‏ببيند وچنانكه اصطلاح شده است‏يكديگر را«زندانبان‏»بنامند.

وقتى پسر يا دخترى مى‏خواهد بگويد ازدواج كرده‏ام،مى‏گويد براى خودم‏زندانبان گرفته‏ام. اين تعبير براى چيست؟براى اينكه قبل از ازدواج آزاد بود هر كجابخواهد برود،با هر كسى بخواهد برقصد،بلاسد،هيچ كس نبود كه بگويد بالاى چشمت‏ابروست.ولى پس از ازدواج اين آزاديها محدود شده است،اگر يك شب دير به خانه‏بيايد مورد مؤاخذه همسرش قرار مى‏گيرد كه كجا بودى؟و اگر در محفلى با التهاب با دخترى برقصد همسرش به او اعتراض مى‏كند. واضح است كه روابط خانواده درچنين سيستمى تا چه اندازه سرد و سست و غير قابل اطمينان است.

بعضيها مانند برتراند راسل پنداشته‏اند كه جلوگيرى از معاشرتهاى آزاد صرفا به‏خاطر اطمينان مرد نسبت‏به نسل است;براى حل اشكال،استفاده از وسائل‏ضد آبستنى را پيشنهاد كرده‏اند;در صورتى كه مساله،تنها پاكى نسل نيست;مساله‏مهم ديگر ايجاد پاكترين و صميمى‏ترين عواطف بين زوجين و برقرار ساختن يگانگى‏و اتحاد كامل در كانون خانواده است.تامين اين هدف وقتى ممكن است كه زوجين ازهر گونه استمتاع از غير همسر يا همسران قانونى چشم بپوشند،مرد چشم به زن ديگرنداشته باشد و زن نيز در صدد تحريك و جلب توجه كسى جز شوهر خود نباشد واصل ممنوعيت هر نوع كاميابى جنسى در غير كادر خانواده حتى قبل از ازدواج هم‏رعايت گردد.

به علاوه،زنى كه تا اينجا پيش رفته است كه به پيروى از امثال راسل و تقليد ازصاحبان مكتب‏«اخلاق نوين جنسى‏»با داشتن همسر قانونى عشق خود را در جاى‏ديگر جستجو مى‏كند و با مرد مورد عشق و علاقه خود همبستر مى‏شود،چه اطمينانى‏هست كه به خاطر همسر قانونى كه چندان مورد علاقه‏اش نيست وسائل ضد آبستنى‏به كار برد و از مرد مورد عشق و علاقه خود آبستن نشود و فرزند را به ريش همسرقانونى نبندد؟قطعا چنين زنى مايل است كه فرزندى كه به دنيا مى‏آورد از مرد موردعلاقه‏اش باشد نه از مردى كه فقط به حكم قانون همسر اوست و الزاما به حكم قانون‏نبايد از غير او آبستن شود.همچنان مرد نيز طبعا علاقه‏مند است كه از زن مورد عشق‏و علاقه‏اش فرزند داشته باشد نه از زنى كه با زور قانون به او پيوند كرده‏اند.دنياى‏اروپا عملا نشان داده است كه با وجود وسائل ضد آبستنى آمار فرزندان غير مشروع‏وحشت‏آور است.

3.استوارى اجتماع

كشانيدن تمتعات جنسى از محيط خانه به اجتماع،نيروى كار و فعاليت اجتماع‏را ضعيف مى‏كند.بر عكس آنچه كه مخالفين حجاب خرده‏گيرى كرده‏اند و گفته‏اند: «حجاب موجب فلج كردن نيروى نيمى از افراد اجتماع است‏»بى‏حجابى و ترويج‏روابط آزاد جنسى موجب فلج كردن نيروى اجتماع است.

آنچه موجب فلج كردن نيروى زن و حبس استعدادهاى اوست‏حجاب به صورت‏زندانى كردن زن و محروم ساختن او از فعاليتهاى فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى است‏و در اسلام چنين چيزى وجود ندارد.اسلام نه مى‏گويد كه زن از خانه بيرون نرود و نه‏مى‏گويد حق تحصيل علم و دانش ندارد-بلكه علم و دانش را فريضه مشترك زن ومرد دانسته است-و نه فعاليت اقتصادى خاصى را براى زن تحريم مى‏كند.اسلام هرگزنمى‏خواهد زن بيكار و بيعار بنشيند و وجودى عاطل و باطل بار آيد.پوشانيدن بدن به‏استثناى وجه و كفين مانع هيچ گونه فعاليت فرهنگى يا اجتماعى يا اقتصادى نيست. آنچه موجب فلج كردن نيروى اجتماع است آلوده كردن محيط كار به لذتجوييهاى‏شهوانى است.

آيا اگر پسر و دخترى در محيط جداگانه‏اى تحصيل كنند و فرضا در يك محيطدرس مى‏خوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هيچ گونه آرايشى نداشته باشند بهتردرس مى‏خوانند و فكر مى‏كنند و به سخن استاد گوش مى‏كنند يا وقتى كه كنار هرپسرى يك دختر آرايش كرده با دامن كوتاه تا يك وجب بالاى زانو نشسته باشد؟آيااگر مردى در خيابان و بازار و اداره و كارخانه و غيره با قيافه‏هاى محرك و مهيج زنان‏آرايش كرده دائما مواجه باشد بهتر سرگرم كار و فعاليت مى‏شود يا در محيطى كه باچنين مناظرى روبرو نشود؟اگر باور نداريد،از كسانى كه در اين محيطها كار مى‏كنندبپرسيد.هر مؤسسه يا شركت‏يا اداره‏اى كه سخت مايل است كارها به خوبى جريان‏يابد از اين نوع آميزشها جلوگيرى مى‏كند.اگر باور نداريد تحقيق كنيد.

حقيقت اين است كه اين وضع بى‏حجابى رسوا كه در ميان ماست و از اروپا وآمريكا هم داريم جلو مى‏افتيم از مختصات جامعه‏هاى پليد سرمايه‏دارى غربى است‏و يكى از نتايج‏سوء پول پرستى‏ها و شهوترانيهاى سرمايه‏داران غرب است،بلكه يكى‏از طرق و وسائلى است كه آنها براى تخدير و بى حس كردن اجتماعات انسانى ودرآوردن آنها به صورت مصرف كننده اجبارى كالاهاى خودشان به كار مى‏برند.

«اطلاعات‏»5/9/47 گزارشى از اداره كل نظارت بر مواد خوردنى،آشاميدنى،آرايشى نقل كرده است.درباره لوازم آرايش چنين مى‏نويسد:

«تنها در ظرف يك سال 210 هزار كيلو مواد و لوازم آرايش از قبيل ماتيك، سرخاب، كرم، پودر، سايه چشم براى مصرف خانمها وارد شده است.از اين مقدار 181 هزار كيلوگرم آن انواع كرم بوده است.در اين مدت به 1650 قوطى و 2500 دوجين پودر صورت و 4604 عدد روژ لب، 2280 عدد صابون لاغرى، 2280 آمپول آرايشى اجازه ورود داده شده است. البته بايد 3100 عدد سايه چشم و2400 خط چشم را نيز به آن اضافه كرد.»

آرى بايد زن ايرانى به بهانه‏« تجدد» و« تقدم‏» و« مقتضيات زمان‏» هر روز و هرساعت‏با وسائلى كه در دنياى سرمايه‏دارى تهيه مى‏شود خود را در معرض نمايش‏بگذارد تا بتواند چنين مصرف كننده لايقى براى كارخانه‏هاى اروپايى باشد.اگر زن‏ايرانى بخواهد خود را فقط براى همسر قانونى و يا براى حضور در مجالس‏اختصاصى زنان بيارايد،نه مصرف كننده لايقى براى سرمايه‏داران غربى خواهد بود ونه وظيفه و ماموريت ديگرش را كه عبارت است از انحطاط اخلاق جوانان و ضعف‏اراده آنان و ايجاد ركود در فعاليت اجتماعى،به نفع استعمار غرب انجام خواهد داد.

در جامعه‏هاى غير سرمايه‏دارى با همه احساسات ضد مذهبى كه در آنجا وجوددارد كمتر شنيده مى‏شود كه چنين رسواييها به نام آزادى زن وجود داشته باشد.

4.ارزش و احترام زن

قبلا گفتيم كه مرد به طور قطع از نظر جسمانى بر زن تفوق دارد.از نظر مغز و فكرنيز تفوق مرد لااقل قابل بحث است.زن در اين دو جبهه در برابر مرد قدرت مقاومت‏ندارد،ولى زن از طريق عاطفى و قلبى هميشه تفوق خود را بر مرد ثابت كرده است. حريم نگه داشتن زن ميان خود و مرد يكى از وسائل مرموزى بوده است كه زن براى‏حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از آن استفاده كرده است.

اسلام زن را تشويق كرده است كه از اين وسيله استفاده كند.اسلام مخصوصاتاكيد كرده است كه زن هر اندازه متين‏تر و باوقارتر و عفيفتر حركت كند و خود را درمعرض نمايش براى مرد نگذارد بر احترامش افزوده مى‏شود.

بعدا در تفسير آيات سوره احزاب خواهيم ديد كه قرآن كريم پس از آنكه توصيه‏مى‏كند زنان خود را بپوشانند مى‏فرمايد: ذلك ادنى ان يعرفن فلا يؤذين يعنى اين كاربراى اينكه به عفاف شناخته شوند و معلوم شود خود را در اختيار مردان قرار نمى‏دهندبهتر است و در نتيجه دورباش و حشمت آنها مانع مزاحمت افراد سبكسر مى‏گردد.


پى‏نوشتها:
1- ص/ 32.
2- نهج البلاغة،نامه‏53.
3- رجوع شود به صحيح مسلم،ج 4/ ص 148-151.

ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در چهارشنبه 20 خرداد1388 و ساعت 13:21       

  آثار و فوايد حجاب

1. آرامش خاطر

نبودن حريم ميان زن و مرد و آزادى در معاشرتهاي ممنوع و بي‎بند و بارى، هيجانها و التهابهاى جنسى را فزونى مي‎بخشد و تقاضاى هر دو طرف را به صورت يك عطش روحى و يك خواست اشباع نشدنى در مي‎آورد و اين همان اختلاط روانى و روحى است.
غريزة جنسى، قوة نيرومندى است كه هر چه بيشتر از آن سپرى شود، طغيان و سركشى او بيشتر مي‎شود و ناگفته روشن است كه اگر دختران و زنان يك اجتماع، پوشش لازم را نداشته باشند از آثار و پي آمدهاى طغيان و سركشى اين غريزه خطرناك در امان نخواهند ماند و سرانجام آرامش خاطر خود را به درياى موّاج و خروشانى مبدّل مي‎سازند.
شهيد مطهرى (ره) در كتاب ارزشمند مسئله حجاب مي‎نويسد:
چرا در دنياى غرب اين همه بيمارى روانى زياد شده است؟ علتش آزادى اخلاقى جنسى (و بى بند بارى و عدم رعايت اصول اخلاقي) و تحريكات فراوان سكسى است كه بوسيله جرايد و مجلات و سينماها و تأترها و محافل و مجالس و... انجام مي‎شود.(1)

2. استحكام پيوند خانوادگى

حجاب و پوشش اسلامى در استحكام پيوند خانوادگى نقش مهمى را ايفا مي‎كند. اگر دختر يا زنى كه در خانواده‎اى زندگى مي‎كند، خود را صاحب جمال و نفس خويش بداند؛ هرگز حاضر نمي‎شود تا ديگرى او را آلت دست قرار داد، و ماية لذت خود را فراهم آورد.
و بر عكس كسانى كه از اين قانون الهى بهره نمي‎گيرند و در خيالات و اوهام شيطانى خود غوطه مي‎خورند، فقط براى لحظاتي ماية كيف و لذت گروهى عياش را فراهم كرده و از مالكيت بر جمال و نفس خود دست مي‎كشند.
اين گروه نبايد فراموش كنند كه با ايجاد كردن چنين اوضاع اسفبارى در جامعه، زمينه گسستن خانواده‎ها و كانون‎هاى كوچك صميمى را بر هم مي‎زنند. و همانگونه كه گذشت سرانجام خود نيز دچار آن خواهند شد و روشن است كه در چنين شرايطى از بهره‎مند شدن از استحكام در خانواده محروم خواهند ماند.

3. ايجاد كردن محيطى سالم

یكي ديگر از آثار و فوايد حجاب ايجاد كردن محيطى سالم و به دور از مفاسد اخلاقى است. از آنجا كه انسان يك موجود اجتماعى است و بطور كلى قطع رابطه او با اجتماع امكان پذير نيست، دختران جوان و زنان جامعه مي‎توانند با رعايت اين قانون الهي در فراهم آوردن محيطى سالم و ريشه كن نمودن مفاسد اخلاقى سهم بسزايى را داشته باشند.


[1] . مسئله حجاب، ص 88.


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در چهارشنبه 20 خرداد1388 و ساعت 13:13       

آخرین مطالب ارسالی

مقام و شخصيت زن از ديدگاه نهج البلاغه
مشاوره در قرآن و نهج البلاغه
راز نماز در نهج البلاغه
زندگينامه شريف رضى
داستانى از نهج البلاغه
دنيا زدگى از نگاه نهج البلاغه
سيماى مديران در آيينه نهج‏البلاغه
نهج‏البلاغه و خبرهاى غيبى
لطايف قرآنى
زيارتگاه قرآنى
با قرآن در زندان
ضرب ‌المثل‌هاى قرآني: «فاتحه الكتاب» در فرهنگ عاميانه
سيماى قرآن در اشعار بهار
شناخت قرآن ؛ زبان شناسى قرآن
توسّل به قرآن

عضويت در سايت
  خوش آمديد.كاربر [ميهمان]

نام کاربری :
کلمه عبور :


رمز عبورم را فراموش کرده ام.
عضویت در سایت


جستجو در سايت

براي جستجو در تمام مطالب واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد :


سايت هاي برتر
دایرکتوری تبادل لینک ایران
سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
موسسه اطلاع رسانی شهید آوینی
خبر گزاری قرآنی ایران
مركز جهانى اطلاع رسانى آل البيت
دین و اندیشه
زندگی زیباست
پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني افق نوين


وبلاگ هاي برتر
..:: یا رب 121 ::..
دریای هدایت الهی
سوز عشق
ساحل عرفان
به خدا می آید مهدی فاطمه
ناگفته های تصویری 8 سال دفاع مقدس
مرکز قرآنی امام سجاد(ع) ورامین
شاید این جمعه بیاید
ISLAMIC BLOG
اسراری شگفت از بندگی
مذهبی
گروه تواشیح و همخوانی شمیم بهشت
اناالحق
جدیدترین اخبار از آبیترین تیم دنیا
شناخت شیعه در اینتر نت
وبلاگ عشق دو عالم مولا علی (ع)
پارس قرآن
گلبر گی از باغ زیبای قرآن
از معرفت تا شعر
سروش وحی
آرشيو پيوندها

بخش ویژه و امکانات دیگر

اضافه به علاقه منديها    خانگي سازي وبلاگ    تماس با مدير وبلاگ    ذخيره صفحه    لينك Rss



SEO MONITOR
PING SERVICES



لينك به ما

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته


وبلاگ هاي برگزيده


صفحه نخست | فید مطالب | افزودن به علاقمندیها | ارسال مقالات شما | پیشنهادات و انتقادات شما

All Rights Reserved 2008-2012 © by : shayesteh.blogfa.com

هر گونه كپي برداري از سايت با ذكر منبع به همراه لینک جهت ترويج فرهنگ اسلامي مجاز مي باشد

پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني شايسته

free Islamic Blog