تبليغاتX
پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

shayesteh

احمد صالحی نژاد

shayesteh

http://shayesteh.blogfa.com

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

دین و اندیشه

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

منوي اصلي
لینکهای سریع
صفحه اول
نسخه موبايل
پست الکترونيک
ذخيره كردن صفحه
خانگی سازی صفحه
اضافه به علاقه مندي ها
درباره ی نویسنده سایت  
پیشنهادات و انتقادات شما
ارسال مقالات شما
عناوين مطالب
انجمن پايگاه

موضوعات
موضوعات
  قران و علوم روز
  نهج البلاغه
  نماز
  سوالات قرانی
  بانک صوتی
  نگار خانه
  پخش زنده
  بانک نرم افزار
  کتابخانه
  مقالات قرآنی
  ویژه نامه ماه مبارک رمضان
  آموزش قران کریم
  فقه قران
  قاریان قران
  اصول قرائت
  اشعار قرانی
  داستانهای قرانی
  مناسبتهاي اسلامي
  ويژه نامه محرم
  اخبار
  آشنایی با احکام
  اهل بيت
  متن كامل قرآن کریم
  فال نامه
  تفسیر قران
  اوقات شرعی
  ادعیه قرانی
  اسوه هاي قراني
  بازی و سرگرمی
  پاسخ به شبهات
  استخاره با قرآن
  ارتباط با دفاتر مراجع تقليد
  حرف دل
  حدیث
  لينكستان
  آموزش
  علمی و پژوهشی
  ورزشی
  اجتماعی

آرشیو مطالب
  آبان 1388
  مهر 1388
  شهریور 1388
  مرداد 1388
  تیر 1388
  خرداد 1388
  اردیبهشت 1388
  فروردین 1388
  اسفند 1387
  بهمن 1387
  دی 1387
  آذر 1387
  آبان 1387
  مهر 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386
  بهمن 1386
  دی 1386
  آذر 1386
  مهر 1386
  شهریور 1386
  مرداد 1386
  فروردین 1386


عضويت در خبرنامه

آدرس ايميلتان را وارد کنيد تا مقالات جذاب وبسایت را به طور اتوماتيک در صندوق ايميلتان     در يافت كنيد دريافت نماييد.

Delivered by Shayesteh


آدرس های ورودی ما

www.shayesteh.blogfa.com

www.shayesteh.coo.ir

www.shayesteh.tk


  جوان و انتخاب دوست

اُنس طلبى يکى از گرايش هاى ذاتى است. انسان ذاتاً اهل انس و رفاقت است و از مأنوس شدن با ديگران لذّت مى برد. حتّى خشن ترين و بى رحم ترين طبايع، بدون هيچ گونه ترغيب و تشويقى، با کسانى که در زمينه اى مادّى يا معنوى داراى نقاط مشترکى هستند، طرح دوستى ريخته، و هنگامى که در کنار آنان قرار گيرند، احساس راحتى کرده، با آنان مأنوس مى شوند.

البته انگيزه ها متفاوت است و دوست هاى نيز طبعاً به اقتضاى شرايط سنّى و انگيزه هاى گوناگون از کيفيّت و امتيازات يکسانى برخوردار نيستند.

دوستى کودکان، کشش ذاتى، انعطافى پاک، و انعکاشى از يک جاذبه ى ساده ى طبيعى است که از غريزه ى انس طلبى سرچشمه گرفته است. به سادگى شکل مى گيرد و با همه ى لطافت و صفا و پاکى، پايان مى پذيرد.

دوستى ميان سالان و کسانى که دوران پرشور جوانى را پشت سر گذارده، شيرينى ها و تلخکامى -هاى زندگى را چشيده، و از تجربيّات فراوانى برخوردارند، نوعاً ناشى از جلب منفعت ، و با انگيزه و هدفى خاص است که معمولاً با تحقيق و بررسى توأم بوده، پس از آگاهى يافتن از طرز تفکّر و خصايص اخلاقى و رفتارى طرف مقابل – و وجود شايستگى متناسب با هدف مورد نظر در او – تداوم مى يابد و در عين حال، با درايت، مآل انديشى و رعايت احتياط همراه بوده، از افراط و تفريط به دور است، و در صورتى که مطلوب خود را در آن نيابند، بر استمرار آن لجاجت و اصرارى نداشته، از خود سرسختى نشان نمى دهند.

امّا جوانان که از کشش هاى طبيعى قوى ترى برخوردارند، به اقتضاى غريزه انس طلبى و ميل ذاتى، به دوستى و رفاقت عشق مى ورزند. آسان پذير و زودپسندند. به سادگى مجذوب يکديگر گشته، بدون آشنايى از ويژگى هاى اخلاقى و سوابق خانوادگيِ طرف مقابل، عميق ترين روابط دوستى را با هم قرار برقرار مى سازند. به يکديگر کاملاً اعتماد کرده، تمام اسرار خود را در اختيار هم قرار مى دهند. در اثر شدّت محبّت و علاقه ى شديد، عيوب يکديگر را نمى بينند، و انتقاد ديگران را درباره ى دوستان خود نپذيرفته، آن را دور از حقيقت و غيرواقع بينانه تلقى مى کنند. در دوستى و رفاقت خود بسيار جدّى بوده، حدّ و مرزى براى آن قايل نيستند...

پيشرفت هاى معقول مادّى قرارگيرد مى تواند امتيازى مثبت و خصيصه اى کارآمد به حساب آيد که علاوه بر ارضاى کامل يک گرايش طبيعى و برآورده شدن يک خواسته ى روانى، محيط زندگى را از شادابى، طراوت و نشاط فراوانى برخوردار مى سازد.

در عين حال محبّت و دوستى سرمايه ى گرانبهايى است که نمى توان آن را بيهوده به اين و آن بخشيد، بلکه با توجّه به نقش آن در سوق دادن انسان به کمال، بايد تنها در جايى به کار رود که دل مجذوب کمال نمايد. از اين رو ميزان محبّت آدمى نسبت به ديگران بايد متنايب با ميزان شايستگى آنان باشد.

نقش دوستى در زندگى، فکر و انديشه، اخلاق و سليقه، روحيه و رفتار آدمى انکارناپذير است. انسان به شدّت از دوستان و معاشرين خود رنگ مى پذيرد. اين مسأله آن چنان جدّى و فراگير است که رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرموده اند:

«انسان در زندگى بر اساس دين رفيق خود مشى مى نمايد».1

تأثيرپذيرى انسان از محيط و معاشران از يک سوى و خطرات و آفات گوناگونى که دوستى و رفاقت را با همه ى مزايا و آثار مثبت و فوق العاده اش مانند هر پديده ى مادّى يا هر امر معنوى مورد تهديد جدّى قرار داده از سوى ديگر، آدمى را به مراقبت دايمى و دقّت فراوان در مورد رفاقت و گزينش دوستان فرا مى خواند.

با نقل برخى از روايت معصومين(عليهم السلام) در اين باره بيش از پيش به حساسيّت اين مسأله واقف خواهيم گشت:

حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند :

«مَنِ اتَّخَذَ أَخاً مِن غَيرِ اختِبارٍ أَلجَأَهُ الإضطِرارُ إِلى مُرافَقَة الأشرارِ. مَنِ اتَّخَذَ أَخاً بَعدَ حُسنِ الإختِبارِ دامَت صُحبَتُهُ وَ تَأَکَّدَت مَوَدَّتُهُ».2

«آن که ناسنجيده و بدون امتحان کسى را به دوستى برگيزند، ناچار بايد به رفاقت افراد شرور و فاسد تن در دهد.

کسى که پس از آزمايش، ديگرى را به دوستى برگيزند، رفاقتش پايدار و مودّتش استوار خواهد ماند.

در عين حال پيوند دوستى در همه ى شرايط محکم و پايدار نمى ماند. بسا دوستى ها که به دشمنى مبدّل گردد. اين است که امام صادق(عليه السلام) به بعضى از اصحاب و ياران خود چنين فرموده اند:

«لا تُطلِع صَدِيقَکَ مِن سِرِّکَ إِلاّ عَلى ما لَوِ اطَّلَعَ عَلَيهِ عَدُوُّکَ لَم يَضُرَّکَ فَإِنَّ الصَّدِيقَ قَد يَکُونُ عَدُوّاً يَوماً مّا».3

«دوست خود را از اسرار زندگيت آگاه مکن مگر رازى که اگر دشمنت از آن آگاه شود به تو زيان نرساند. زيرا هر دوستى ممکن است روزى دشمن تو گردد».

آرى بايد تا حدود روابط دوستانه را با دقّت و حساسيّت تعيين نموده، از حريم عق و مصلحت قدمى فراتر نگذاشت.

اميرمؤمنان (عليه السلام) مى فرمايند:

«أحبِب حَبِيبَکَ هَونَا مّا عَسى أَن يَکُونَ بَغِيضَکَ يَوماً مّا وَ أبغِض بَغيضَکَ هَوناً مّا عَسى أَن يَکُونَ حَبِيبَکَ يَوماً مّا».4

«با دوست خود در دوستى تندروى مکن شايد روزى دشمنت گردد و در دشمنى با کسى که مورد خشم تو است مدارا کن بسا روزى دوست تو گردد».

امام صادق(عليه السلام) فرموده اند :

«دوستى و رفاقت حدودى دارد. کسى که واجد تمام آن ها نيست دوست کاملش مدان و آن که هيچ يک از آن ها را ندارد اصلاً دوستش مخوان:

نخست آن که ظاهر و باطن او نسبت به تو يکسان باشد.

دوّم: زينت و آبروى تو را زينت خود، و زشتى تو را زشتى خود داند.

سوّم: دارايى و مقام، او را نسبت به تو تغيير ندهد.

چهارم: هرچه در اختيار دارد از تو دريغ نورزد.

پنجم: تو را هنگام بى نوايى و گرفتارى وانگذارد.».5

هم چنين به بعضى از اصحاب خود فرموده اند:

«مَن غَضِبَ عَلَيکَ مِن إِخوانِکَ ثَلاثَ مَرّاتٍ فَلَم يَقُل فِيکَ شَرّاً فَاتَّخِذهُ لِنَفسِکَ صَديقاً». 6

«هرکس سه بار بر تو خشمگين گردد و درباره ات چيزى ناپسند نگويد (شايسته ى رفاقت است) او را دوست خود قرار ده».

در حديثى ديگر چنين مى فرمايند:

«لا تُسَمِّ الرَّجُلَ صَدِيقاً سِمَة مَعرُوفَة حَتّى تَختَبِرَهُ بِثلاثٍ: تَغضَبَهُ فَتَنظُرَ غَضَبَهُ يُخرِجُهُ إِلَى الباطِلِ، وَ عِندَ الدِّينارِ وَالدِّرهَمِ وَ حَتّى تُسافِرَ مَعُهُ».7

«کسى را به نيک دوست خود مخوان تا آن که در سه چيز او را آزمايش کني:

اوّل : او را به خشم آور و بنگر آيا خشمش او را از حق به باطل مى کشاند؟

دوّم: با پول (و مال دنيا)

سوّم: با او مسافرت کن (و ببين چگونه رفتار خواهد کرد).».

انسان نيازمند دوستى و رفاقت است، و براى ارضاى اين خواسته، ناگزير از گزينش دوستى است که با انس گرفته و در سختى ها و ناملايمات زندگى او را يارى رساند. دوست عاقل بسان چراغى درخشان، تاريکى هاى زندگى را نور و روشنايى مى بخشد. و دوست احمق حاصلى جز کسالت و تيرگى و تاريکى به بار نخواهد آورد.

امام صادق(عليه السلام) فرموده اند:

«أَلإخوانُ ثَلاثَةٌ: فَواحِدٌ کَالغِذاءِ الَّذى يُحتاجُ إِلَيهِ کُلَّ وَقتٍ فَهُوَ العاقِلُ، وَ الثّانِى فِى مَعنيَ الدّاءِ وَ هُوَ الأَحمَقُ، وَ الثّالِثُ فِى مَعنيَ الدَّواءِ فَهُوَ اللَّبِِيبُ».8

«برادران و دوستان صميمى سه قسم اند: يک قسم مانند غذاست که (حيات انسان به آن وابسته، و آدمي) در همه ى حالان به او نيازمند است. و او رفيق عاقل و خردمند است . قسم دوّم به منزله ى بيمارى است (که ادامه ى دوستى با او حيات انسانى را تهديد مى کند) و او رفيق احمق است. و قسم سوّم به مثابه ى دارو است و او رفيق فرزانه و انديشمند است (که براى دردهاى درونى هم چون دارويى شفابخش عمل مى نمايد)».

هم چنين از پدر بزرگوارشان نقل مى کنند که آن حضرت فرموده اند:

«پدرم على بن الحسين (عليه السلام) به من فرمودند: فرزندم! در نظر داشته باش که با پنج کس همنشين نگردى و با آنان گفتگو و رفاقت در راهى نکني! عرض کردم: پدر جان، آن ها کيانند؟ فرمودند: مبادا با دروغگو رفاقت نمايي! او به منزله ى سرابى است که دور را در نظرت نزديک ساخته، و نزديک را برايت دور جلوه مى دهد. بپرهيز از رفاقت با فاسق و گناهکار که تو را به لقمه اى يا به کمتر از آن بفروشد! زنهار از همنشينى با بخيل که در سخت ترين هنگام نيازمنديت، مالش را از تو دريغ نمايد. از دوستى با احمق خوددارى نما که او مى خواهد به تو سود رساند ولى (به واسطه ى حمايتش) زيانت زند. و با کسى که قطع رحم کرده، رفاقت نداشته باش که او را در سه جاى قرآن ملعون يافتم ... ». 9

حضرت على (عليه السلام) تأثيرپذيرى نفس آدمى را از مصاحبان نااهل اين چنين توصيف فرموده اند:

«لا تَصحَبِ الشَّرِيرَ فَإِنَّ طَبعَکَ يَسرِقُ مِن طَبعِهِ شَرّاً وَ أَنتَ لا تَعلَمُ».10

«با افراد شرور و فاسد دوستى و مصاحبت نداشته باش، زيرا ناخودآگاه طبيعت و نفس تو از طبع او بدى را مى ربايد».

از آن حضرت درباره ى رفيق بد سؤال کردند، فرمودند:

«أَلمُزَيِّنُ لَکَ مَعصِيَةَ اللهِ».11

«کسى که معصيت خدا را براى تو جلوه دهد (تا به آن رغبت کرده، آلوده شوي)».

و درباره ى مجالست با دنيا دوستان مى فرمايند:

«خُلطَة أَبناءُ الدُّنيا تَشِينُ الدِّينَ وَ تُشعِفُ اليَقِينَ».12

«معاشرت با اهل دنيا، دين را معيوب و يقين را تضعيف مى نمايد».

در حديث ديگرى تأثير همنشينى با خردمندان و عالمان را رفاقت با ملائکه ملأ أعلى دانسته، مى فرمايند:

«صاحِبِ العُقَلاءَ وَ جالِسِ العُلَماءَ وَ أَغلِبِ الهَواءَ تُرافِقِ المَلأَ الأَعلي».13

«با عاقلان و خردمندان مصاحبت کن و با عالمان و صاحبان دانش همنشين باش و بر هواى نفس چيره شود تا رفيق ملائکه و همدم بالاييان گردي».

جوان و انتخاب شغل :

در جوامع سنّتى که هنوز بقاياى پيکر صدمه خورده و نيمه جان آن در برخى از کشورهاى جهان سوم و خصوصاً در روستاها وجود دارد. در هيچ زمانى انتخاب شغل به عنوان يک مسأله ى حادّ و مهمّ اجتماعى به حساب نمى آمده است. بلکه با توجّه به محدوديّت رشته هاى شغلى و تلقى معقول و منطقى مردم از شغل به عنوان يک وظيفه ى انسانى و وسيله اى براى تأمين امرار معاش، فرزندان پسر در هر خانواده به شکل يک رسم مقبول همگانى، از دوران کودکى تدريجاً با کسب و کار پدران خود آشنا شده و به طور طبعى به آن علاقمند مى گشتند، و بدون اين که درباره ى شغل آينده ى خويش دغدغه اى داشته باشند، آن را به عنوان يک شغل خانوادگى تلّقى کرده، به سادگى و بدون هيچ مشکلى مشغول کار مى شدند.

گسترش دامنه ى علوم و صنايع و انشعابات روزافزون هر يک از شاخه ها و رشته هاى مختلف آن، ضرورت آموزش هاى لازم در زمينه ى فراگيرى تخصّص هاى متناسب با هر رشته، کثرت نوع نيازها، تفاوت فروان قابليّت ها و استعدادها، گوناگونيِ سليقه ها، و متحوّل شدن انگيزه ها و ديدگاه ها نسبت به امور زندگى و از آن جمله مسأله ى کسب و کار، شغل را به عنوان يکى از مسايل مهمّ جوامع انسانى و به صورت يک مشکل اجتماعى براى همه ى طبقات خصوصاً نسل جوان درآورده است.

در کنار همه ى اين مسايل، افزايش روزمرّه ى تقاضاى کار و کمبود زمينه هاى کارى و نتيجتاً بى کاريِ گروه قابل توجّهى از طبقات مختلف جامعه – که خود زمينه ساز مفاسد اجتماعى، فرهنگى و اخلاقى فراوانى براى جوامع انسانى است14مسأله کار و انتخاب شغل را به صورت يک مسأله ى پيچيده، و به عنوان يکى از معضلات لاينحل بسيارى از جوامع حتّى جوامع غربى و پيشرفته مبدّل ساخته است.

رشد کاذب ارزش کارهاى ادارى و زرق و برق فريبنده ى آن، و سقوط فرهنگى کارهاى اصيل و ارزشمند از جايگاه والا و منزلت رفيع و ارزش حقيقى خود که ارمغان تمدّن و مولود نامشروع تهاجمات فرهنگى و تبليغات سوى بيگانگان است نيز بيش ازپيش به آتش اين مسأله دامن زده است، به طورى که انتخاب شغل را مى توان بزرگ ترين دغدغه ى نسل جوان در عصر حاضر به حساب آورد.

قطع نظر از وظيفه ى بزرگ طرّاحان، قانون گذاران و صاحب نظران مسايل اجتماعى، و تکليف سنگين دولتمردان و دست اندرکاران امور اقتصادى – که مسؤوليّت فراهم آوردن زمينه ى کار براى بيکاران، و اشتغال نيروهاى جوان و خواهان کار در مشاغل مناسب، در درجه اوّل متوجّه آنان است – و جدا از اقدامات انسانى و خداپسندانه ى صاحبان مکنت و ثروت در اين زمينه، گشودن اين گره ى کور و حلّ اساسى و ريشه اى اين معضل بزرگ اجتماعى، نيازمند تلاشى است عميق و همه جانبه، و فعاليتى فراگير و گسترده، براى به وجود آوردن يک تحوّل عظيم فرهنگي!

ما مسلمانيم، اسلام و تشيّع نيز دين و مذهب، و آيين و فرهنگ ماست . و اين، نداى حقّ، سخن پيامبر خدا، فرمايش رسول عظيم الشأن اسلام، و کلام عقل کلّ است که پاکيزه ترين کسب ها را کار و فعاليت بدنى معرّفى مى کنند.

سعيد بن جبير نقل مى کند که از پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) پرسيدند:

«أيُّ کَسبِ الَّرجُلِ أَطيَبُ؟ قال : عَمَلُ الرَّجُلِ بِيَدِهِ...».15

«پاکيزه ترين شغل براى آدمى کدام است؟ فرمودند: کار مرد با دستش!».

البته هيچ کس منکر ارزش دانش، و فضيلت فعاليّت هاى فکرى در زمينه ى فنونِ مختلف علمى و صنعتى، خصوصاً تلاش و کوشش علمى در راه فراهم آوردن امکانات بهزيستى و رفاه اجتماعى نيست. روزگار تحمّل بار سنگين و فشار کُشنده و طاقت فرساى کارهاى سخت بدنى نيز به يمن تلاش گسترده ى دانشمندان و به برکت فعاليّت بى وقفه ى پژوهشگران و انديشمندان سپرى گشته، گرچه در اين وادى، درد دل ها فراوان است و استخوانى در گلو و خارى در چشم! ليکن سخن در ارزيابى فضيلت هاى فراموش شده است.

تلاش بدنى و فعاليّت جسمى که بنابر فرمايش حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) کار پيامبران و بدگان صالح خدا است و امروزه از ديدگاه قشر عظيمى از تحصيل کردگان ما آن چنان فاقد ارزش گشته، که اشتغال به آن را براى خود نوعى کسر شأن به حساب مى آورند، چنان چه از جايگاه حقيقى و ارزش واقعى خود برخوردار گردد، نقش تعيين کننده اى در حلّ مشکل ايفا خواهد نمود.

على بن ابى حمزه نقل مى کند:

«حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر (ع) را در حالى که در زمين خود کار مى کردند و قدم هاى مبارک شان در آب بود، ديدم عرض کردم : فدايت شوم، (چرا شما کار مى کنيد؟ مگر) کارگران کجايند؟! فرمودند:

اى على،کسانى که از من و پدرم بهتر بودند با دست در زمين خود کار مى کردند. پرسيدم: آن ها که بودند؟ فرمودند: رسول خدا (صلى الله عليه وآله) و اميرمؤمنان و پدران من (عليه السلام) ،همگى با دستان خود کار مى کردند، کار با دست، کار پيامبران، رسولان و مردان صالح است. 16

امام صادق (ع) نيز کشاورزى را محبوب ترين کارها نزد خداوند دانسته اند:

«... ما فِى الأعمالِ شَيءٌأَحَبُّ إِلى اللهِ مِنَ الزِّراعَةِ...».17

«در ميان کارها، هيچ عملى نزد خدا محبوب تر از کشاورزى نيست».

اميرمؤمنان (عليه السلام) هم بنده ى درستکار صاحب حرفه ى درستکارى را که با دستانش کار مى کند دوست دارد».

«إنَّ اللهَ عَزَّوَجلَّ يُحِبُّ العَبدَ المُحتَرِفَ الأَمِينَ».18

«خداوند بزرگ، صاحب حرفه ى درستکارى را که با دستانش کار مى کند دوست دارد».

و رسول خدا(صلى الله عليه وآله) هنگامى که از کسى خوش شان مى آمد، مى پرسيدند:

«هَل لَهُ حِرفَةٌ ؟ فَإِن قالُوا لا، قالَ: سَقَطَ مِن عَينِي».

«آيا حرفه اى دارد؟ چنان چه پاسخ منفى بود، مى فرمودند: از چشمم افتاد».

و سبب آن را اين چنين بيان مى فرمودند:

«اگر مؤمن حرفه و شغلى نداشته باشد دين خود را وسيله ى امرار معاش قرار مى دهد!».19

زراره نقل مى کند مردى حضور امام صادق(عليه السلام) آمده، عرض کرد:

«إِنّى لا اُحسِنُ أَن أَعمَلَ عَمَلاً بِيَدِى وَ لا اُحسِنُ أَن أَتَّجِرَ وَ أَنَا مُحارِفٌ مَحتاجٌ.

فَقالَ: إِعمَل فَاحمِل عَلى رَأسّکَ وَ استَغنِ عَنِ النّاسِ».20

«هنر کار بدنى ندارم، تجارت نيز از عهده ام ساخته نيست، مردى محروم و مستمندم، (چه کنم؟)

حضرت فرمودند: با سرت باربرى کن و خود را از مردم بى نياز بدار.».

البته استعدادهاى فطرى و قابليّت هاى طبيعى را نيز نمى توان از نظر دور داشت. بايد آن ها را شناخت و با توجه به شوق و علاقه ى شخصى، نيازمندى هاى جمعى، زمينه هاى کاريِ موجود، و امکانات بالقوّه، کار و کسبى شايسته و متناسب با توانمندى هاى فردى برگزيند، تا از يک سو، جامعه از خير و فيض تلاش افراد بهره مند گردند. از سوى ديگر، هر يک از افراد نيز با علاقمندى و دل گرمى، به کارهايى که صلاحيّت و شايستگى بيشترى براى آن دارند، بپردازند.

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مى فرمايند:

«إِعمَلُوا فَکُلُّ مُيَسَّرٌ لِما خُلِقَ لَهُ».21

«همه شما کار کنيد (و بدانيد) هر کس، کارى را که براى آن آفريده شده

و متناسب با استعداد و توان اوست، راحت تر و) به آسانى انجام مى دهد».

هم چنين با توجّه به اهتمام فوق العاده ى شرع مقدّس به طهارت مال، و تأثير شگفت انگيز غذاها در روح و جسم آدمى، بايد از تحصيل مال از راه کارهايى که با شئونات معنوى و عفّت و اخلاق عمومى سازگار نيست، و از اشتغال به کارهايى که مورد نهى آيين حيات بخش اسلام واقع گرديده نيز به شدّت پرهيز نمود.

امام صادق (عليه السلام) از پدران بزرگوار خود نقل مى کنند که رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمودند:

«أَلعِبادَةََََََََََََََََََََ سَبعُونُ جُزءاً وَ أَفضَلُها جُزءاً طَلَبُ الحَلالِ».22

«عبادت داراى هفتاد جزى مى باشد که برترين آن ها به دست آوردن روزى حلال است ».

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) جوان توانا و نيرومندى را ديدند که از آغاز صبح به کار مشغول شده است. اصحاب عرض کردند: اگر اين جوان، نيرومندى و قدرت جوانى خويش را در راه خدا به کار مى بست، شايسته ى ستايش بود. حضرت فرمودند:

«اين چنين نگوييد، اگر اين جوان برا ى تأمين معاش خودکار مى کند تا در زندگى محتاج ديگران نبوده، و از مردم بى نياز گردد، با اين کارش در راه خدا گام برداشته است. و چنان چه براى کمک به پدر و مادر ضعيف و کودکان ناتوان خود تلاش مى کند تا امور زندگى آنان را تأمين ساخته، و از مردم بى نيازشان سازد، باز هم در راه خدا قدم گذارده است. ولى اگر براى ثروت اندوزى ومباهات کار مى کند، البته به راه شيطان رفته، و از راه حقّ منحرف گشته است». 23

پى نوشتها :
1 . بحارالانوار : 74/192 ح 12.
2 . غرر : 2/695 ف 77 ح 1259 و 1260.
3 . امالى صدوق / 669 م 95 ذيل ح 7.
4 . نهج البلاغه فيض /1216 ح 260 ، بحارالانوار: 78 / 37 ح 6.
5 . بحارالانوار: 74 /173 ح 1.
6 . آمالى صدوق /669 م 95 ح 7 ، بحارالانوار: 74/173 ح 2.
7 . بحارالانوار : 74/180 ح 28 ، أمالى طوسى : 2/260.
8 . بحارالانوار : 78/238 ح 75 ، تحف العقول / 239.
9 . کافى 2/468 باب من تکره مجالسته ح 7.
10 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد : 20/272 باب 147.
11 . بحارالانوار : 74/190ح 3.
12 . غرر: 1/397 ف 30 ح 35.
13 . غرر : 1 /455 ف 44 ح 27.
14 . جوان در اثر بيکارى، اميدى به آينده ندارد. زمينه بسيارى از انحرافات و بزه کارى هاى نوجوانان و جوانان از قبيل سرقت، فحشاء ، قمار ، جرم و جنايت ، بلاى خانمانسوز اعتياد و غيره ، يا بيکارى – که چون کابوسى روح آنان را مى فشارد – فراهم مى -گردد.
15 . مستدرک : 13/24 ب 8 از مقدّمات تجارت ح 10.
16 . من لا يحضره الفقيه : 3/102 ح 3593.
17 . وسايل : 17/42 ب 10 از مقدّمات تجارت ح 3.
18 . خاصل : 2 /621 ضمن حديث أربعمأة.
19 . بحارالانوار : 103/9 ح 38.
20 . وسايل : 17/38 ب 9 ح 5 ، کافى : 5/76 ح 14.
21 . سفينة البحارالانوار: 8/747 «ماده يسر».
22 . بحارالانوار: 103/7 ح 25 و 29.
23 . المحجة البيضاء : 3/140.
منبع:فرهنگ تربيت، عباس اسماعيلى يزدى، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1382، چاپ اول، صص 371- 383.


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در دوشنبه 29 تیر1388 و ساعت 1:41       

  آن چشمهاى زيبا

ماه مبارک رمضان بود که طى تماس تلفنى به من گفتند : به همراه سيصد بچه يتيم سادات بايستى در ضيافت افطارى به خدمت آيت الله خامنه اى به تهران بروى، مات و مبهوت و متعجب ، اولين چيزى که به ذهنم رسيد اين بود که چرا من؟!

منى که در يکى از شهرهاى کوچک و گمنام کشور در شغلى گمنام تر از شهرم مشغول به کار بودم انتخاب شدم! به هر حال اين را وظيفه اى دانستم  و توفيقى در زندگيم، با اين انديشه مهياى سفر شدم . ساکم را بستم براى و خداحافظى نزد آقا جان (پدرم) و مادرم رفتم تا بعد از ظهر راهى تهران شوم. در لحظه وداع آقا جان نگاهى به من کرد و گفت: خوش بحالت پسرم، اگر آقا را ديدى و توانستى نزديکش بروى، بگو پدرم گفته براى دو شهيدم سيد جمال و سيد جلال دعا کن و مادرم در حالى که زير لب دعا ميخواند و کاسه آب دستش بود گفت به آقا بگو من ديگر پير شده ام و زانوانم قدرت ندارند تا خدمتشان برسم اما هميشه دعايشان ميکنم. خواسته هاى ساده و بى غل و غش پدر و مادرم که دو گل پسر تقديم انقلاب و رهبرشان کرده بودند، اشکم را در آورد و پدرم دوان دوان در حالى که به دنبالم مى آمد گفت : سيد جواد وصيت برادرت جمال يادت نرود، هيچ تقاضايى از آقا نکنى ها فقط سلامتى آقا را بخواه، گفتم چشم حالا اگر آقا را ديدم ... تا خدا چه بخواهد.

در اتوبوس مسافت شهرمان فريدونکنار تا تهران را با خيالاتى گوناگون و تصوير سازى از لحظه ديدار طى کردم ،ان روز برايم طعمى بياد ماندنى داشت احساس کردم تمام کره ارضى و مردمش در امان هستند ، تلفنى از مرحوم حاج حسين بحيرانى آدرس محل تجمع بچه سيدها را پرسيدم ،بچه ها در حسينيه اذربايجانيها اقامت داشتند شب را با انها سپرى و روز بعد را چند  سرود با انها کار کردم ،عصر روز 19 ماه مبارک رمضان با اتوبوس به بيت مقام معظم رهبرى رسيديم. يادم ميايد کت و شلوارى کرم رنگ پوشيده بودم و سرو صورتى صفا داده بودم تا نزد آقا ژوليده نباشم، صداى ضربان قلبم تنها مونس من در ان روزها بود و وقتى بلندتر مى شد که از بلندگوى حسينيه بيت رهبرى اعلام کردند؛ براى سلامتى مقام عظماى ولايت صلوات، من و چند نفر از مسئولين کشورى در صف ديدار با آقا بوديم يادم مى آيد رئيس بهزيستى هم در جمعمان بود تا آقا قدم به داخل حسينيه گذاشتند همه بافته هاى من رشته شد و تمام آن سرودها و حرکات  نمايشى که با بچه ها تمرين کرده بودم بى اثر ماند، من ديدم که بچه هاى کوچک 7 تا 10 ساله بطرف آقا دويدند و بى اختيار دورش کردند و به عبايش چسبيدند و گريه مى کردند مثل مادرهاى جوان مرده، و آقا هم روى زمين نشست دو تا از بچه ها را روى پاهايشان نشاند و با گوشه عبا اشک يکى از آنها را پاک کرد و دست به سرشان کشيد، اقدامات ما براى ساکت کردن گريه يچه ها اثرى نداشت و آقا به من که نزديک ايشان بودم فرمود بگذار بچه ها راحت باشند گروه سرود بچه هاى يتيم آباده با گريه سرود زيبايشان را در وصف مولاى متقيان علي(ع)  در مقابل آقا اجرا کردند و  اشک تنها سفير و شيره دلِ ميهمان جمعمان شد، سپس آقا با تک تک ما دست دادند وقتى من دستشان را گرفتم از شوق ديدار مختصرى دستشان را فشردم و با لبخند گفتم آقا جان خوشحالم که شما را زيارت ميکنم پيامى برايتان دارم، فرمود: سر سفره افطار بيا پيش من !

نماز را با آقا اقامه کرديم دعاى بعد از نماز را هم من خواندم و بعد بطرف سفره هاى افطارى که منظم چيده شده بود ميرفتم که متوجه شدم محافظين بيت همه مسئولين را به طبقه بالاى حسينيه راهنمايى مى کنند. از من هم خواستند که بروم قلبم داشت از جا کنده ميشد گفتم :کجا بروم؟ من که مسئول نيستم ! من با آقا قرار دارم. نگهبان ها با لبخندى معنى دار داشتند مرا مشايعت ميکردند و من هم نگاهم ملتمسانه به سمت آقا بود و به بچه ها يى که بى خيال دور آقا و سفره افطار حلقه زده بودند، غبطه ميخوردم که ناگهان آقا از دور با اشاره بنده را  امر به حضور نمودند، با ان اشاره آقا رهايم کردند انگار دنيا را به من داده بودند سبکبال و با چشمانى اشک آلود رفتم و دوزانو کنارشان نشستم . پيرمردى برايشان چاى آورد، همه منتظر بوديم تا آقا روزه شان را باز کنند. آقاى درى نجف آبادى هم رسيد و با کسب اجازه از آقا چند لحظه اى با ايشان گفته گو کرد و رفت، اما من کنار آقا نشسته بودم و متوجه حضور مسئولين عالى مقام که در بالاى حسينيه با حسرت تمام به من نگاه ميکردند شدم ، آقا سر صحبت را باز کردند؛ خوب فرموديد با من امرى داشتيد: عرض کردم آقا راستش عرضى داشتم ولى نميدانم چرا فراموش کردم، فرمود روزه ات را باز کن انشاالله يادت ميايد. همينطور هم شد اولين استکان چاى و خرما که پايين رفت ياد سفارش پدر و مادرم افتادم. آقا تبسمى فرمودند:مازندرانى هستي؟ من خود ميدانستم که از لهجه و شکل بينى ام فهميدند گفتم : آقا از کجا متوجه شديد؟ با لبخند گفت: مازندرانى ها ولايت مدار هستند من آنها را دوست دارم گفتم: آقا جان من برادر دو شهيدم قبل از امدن پدر و مادرم به من سفارش کردند که اگر شما را ديدم سلامشان را برسانم نام پدرم سيد ابراهيم و پدر دو شهيد است، مادرم هم مکتب دار است اما پير و فرتوت شده و عمل قلب انجام داده اگر ميشود اين شال سبز گردنتان را بدهيد تا بواسطه ان پدر و مادرم متبرک شوند و دلشان شاد شود .آقا نگاه عميقى به من کردند و گفتند: يعنى من خامنه اى پدر و مادر دو شهيد آن هم سادات را متبرک کنم ، من اين شال را ميدهم به پدرت بده تا من به واسطه ايشان متبرک شوم و سلام مرا برسان و بگو : روز قيامت دستم به دامن شماست، مرا فراموش نکند، به مادرت هم دو بار سلام برسان و بگو براى ايشان دعا ميکنم.

آن وقت شال گردن را به چشمهاى خود چسباند و چند دقيقه دعا کرد و وقتى مى خواست ان را به من بدهد قطرات اشک از چشمهاى ايشان جارى بود طورى که شال سبز مرطوب شده بود و من نگاه کردم به چشمهايى به زلالى حقيقت و اين نگاه آرامبخش چه آتشى به جانم زد، حلاوت نگاه اين مرد روحانى که در آن لحظه به چشم هاى من دوخته شده بود را هيچ وقت فراموش نميکنم. نگاه آقا تکانى در من ايجاد کرد شوکه شده بودم و با دستهاى لرزان شال گردن را از دست مجروحش گرفتم و از آن همه تواضع و فرو تنى آقا تشکر کردم.

بعد ايشان صحبت را عوض کردند و از شغلم پرسيدند، از شهرم فريدونکنار و دو برادرشهيدم حدود 10 دقيقه در حين صرف افطار با هم صحيت کرديم در حالى که گرماى وجودشان را با پوستم احساس ميکردم در پايان از من پرسيدند مشکلى نداري؟ بياد حرف پدر و وصيت داداش جمال افتادم (ما بدهکار به رهبر و مردميم) با کوله بارى از مشکلاتى که داشتم با بغض گفتم: چرا آرزو دارم هميشه سلامت باشيد و بى شک اين ارزوى همه خانواده هاى شهداست.

در همين حين آقايان عسکر اولادى و نيرى هم رسيدند چون جا کم بود من بين آنها قرار گرفتم خواستم عرض ادب کنم و جا را خالى کنم که آقا خطاب به آقاى عسکر اولادى فرمودند حاج آقا حبيب الله اين برادران شهدا در اداره شما چراغ راهند، مواظبشان باشيد. و حاج آقا هم ضمن تاييد فرمايش آقا گفتند: باعث افتخار ما هستند، من با کسب اجازه از آقا بلند شدم و يک صف عقب تر نشستم و به اين صحنه بکر و عاشقانه مراد و مريدى فکر ميکردم.

امروز حدود 10 سال از آن ماجرا مى گذرد اما شيرينى اين خاطره تا گور به همراهم خواهد بود. پدرم شال گردن را به من داد و گفت اين هديه بايستى نسل به نسل در خانواده ما بگردد . تا زمانى که مولايمان امام زمان(عج) ظهور کنند و ما اين علامت را جهت شناسايى خدمت آقا ببريم . ياد آن روزهاى آفتابى بخير باد.

به قلم ؛ سيد عبدالجواد عسکری


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در دوشنبه 29 تیر1388 و ساعت 1:39       

  جوانان

جوانان

گُل پسرهاى آقاجان
انحرافات جنسى و راه درمان آن
اوقات فراغت
انواع دوستان
جوانان از ديدگاه امام علي(ع)
آن چشمهاى زيبا
جوان و انتخاب دوست


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در دوشنبه 29 تیر1388 و ساعت 1:38       

  ترتیل کامل قران با صدای قاریان مختلف

بانک صوتی

قرآن   ترتیل کامل قران با صدای قاریان مختلف

ردیف

سوره

قاری

شنیدن

دریافت

71 نوح  طارق ابراهيم
72 الجن  شادي سيد احمد
73 المزمل  نادر القلاوي
74 المدثر  راضي ابراهيم
75 القيامة  محمد طه
76 الإنسان عبد العزيز بن صالح الزهراني 
77 المرسلات حسين الشيخ 
78 النبأ  عبدالحميد حافض
79 النازعات  خالد الرميح
80 عبس  محمد حبش
81 التكوير  عيسى العجمي
82 الانفطار  هاشم هيبه
83 المطففين  ياسر صبري
84 الانشقاق  أحمد نعينع
85 البروج  عبدالله طه سربل
86 الطارق  عاصم  المغربي
87 الأعلى  أكرم  العلاقمي
88 الغاشية عبدالسلام الحمدان
89 الفجر عبدالعزيز الروضان 
90 البلد  صالح الهبدان
91 الشمس  محمد محمود الوائلي
92 الليل  محمد يوسف
93 الضحى  توفيق الصايغ
94 الشرح  ابراهيم الشعشاعي
95 التين  صلاح أبو خاطر
96 العلق  عبدالله بصفر
97 القدر  عبد الفتاح الطاروطي
98 البينة محمد الهلباوي 
99 الزلزلة  فهد عبدالله بدري
100 العاديات  محمود خليل الحصري
101 القارعة  عبدالعزيز علي فرج
102 التكاثر  عبدالله عواد الجهني
103 العصر  محمد رفعت
104 الهمزة طه الفشني 
105 الفيل  محمد بن صالح العبيد
106 قريش  محمد إسماعيل 
107 الماعون  الحسيني العزازاي
108 الكوثر  إبراهيم الأخضر علي 
109 الكافرون عمر القزابري 
110 النصر فرج الله الشاذلي
111 المسد عبدالله بن محمد المطرود 
112 الإخلاص  أحمد عيسى المعصراوي
113 الفلق  أبو حذيفة المكي
114 الناس  العشري عمران


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در پنجشنبه 25 تیر1388 و ساعت 11:3       

  جوانان از ديدگاه امام علي(ع)

آيا حضرت امير(ع) از تيپ جوان هم به عنوان كارگزار نظام در بدنه حكومت اسلامي بكارگيرى داشت؟ چرا؟
آنچه مسلم است، حضرت امير(ع) از تيپ جوان به عنوان كارگزار نظام، در بدنه حكومت اسلامى بكارگيرى داشت.
آنچه جاى دقت دارد و «چرايي» بحث را تشكيل مي‏دهد، اين است كه چرا حضرت امير(ع) از تيپ جوان به عنوان كارگزار نظام، در بدنه حكومت اسلامى كه يك امر بسيار مهمّ است بكار مي‏گرفت؟!
گرچه تا به حال به اين پرسش، پاسخ گفته نشد ولى از روح تاريخ اسلام و روح نهج البلاغه مي‏توان نكاتى را استنباط كرد كه پاسخ نسبتا مناسبى باشد براى اين پرسش.
1ـ خلاقيّت و نوآورى در جوانان بيشتر است:
امام علي(ع) قلب و استعداد جوانان را تشبيه مي‏كند به زمين ناكِشته‏اى كه هر چه در آن افكنند بپذيرد. زمين ناكشته (ارض خاليه)، بر خلاف زمين كِشته ـ كه خاك آن پير گشته است ـ از خلاقيّت ويژه‏اى برخوردار است. هميشه ثمرش بيشتر از زمين‏هاى كِشته است. زمين‏هاى كِشته نياز به «آيش» دارند و توانايى ندارند هر نوع بذر را بپذيرند.
ولى زمين ناكِشته گاهى چندين برابر، بيشتر از زمينهاى كِشته و آيش خورده ثمر مي‏دهد. محصولش چشم نواز و چشمگير است و از ويژگيها و كيفيت خاصى برخوردار است. كشاورز در كاشت و داشت زمين ناكشته‏اى كه زير كشت مي‏برد چندان مشكلى ندارد زيرا خود زمين در درون خود داراى آمادگى است كه نياز به كمك و كود از خارج ندارد...
همچنين است سرزمين وجودى يك جوان، آن هم جوانى كه مي‏خواهد در بدنه حكومت اسلامى، بكارگيرى شود. بدنه حكومت نياز به كادرى دارد كه سرشار از استعداد و آمادگى باشند و از خودشان خلاقيّت نشان بدهند و خستگى ناپذير باشند.
وقتى زمين ناكشته براى زير كشت بردن در اختيار زارع قرار دارد چرا زارع زمين كِشته و آيش خورده خسته را زير كشت ببرد كه نتواند از آن، ثمر عالى و فراوان بدست آورد؟
اينجاست كه امام علي(ع) مي‏فرمايند:
«انّما قَلْبُ الْحَدَثِ كالأرضِ الخاليَةِ مَا اُلقِيَ فيهَا مِنْ شي‏ءٍ قَبِلَتْهُ. فَبادَرْتُكَ بِالأدَبِ قَبْل اَنْ يَقْسو قَلْبُكَ وَ يَشتَغِلَ لُبُّكَ...؛ دل جوان همچون زمين ناكِشته است؛ هرچه در آن افكنند بپذيرد، پس به ادب آموختنت پرداختم، پيش از آنكه دلت سخت شود و خردت هوايى ديگر گيرد، تا با رأى قاطع روى به كار آري...»1
والدين، مسؤولين فرهنگى و امورتربيتى، دلسوخته‏گان و در كلّ حكومت اسلامى، بايد جوان و توانمنديهاى جوانان را جدّى بگيرند. كوتاهى در اين زمينه، دو خسارت بزرگ و جبران ناپذير را بدنبال خواهد داشت:
1ـ دشمن دورِ اين سرزمين مبارك، «سنگ چين» و سپس تصرف مي‏نمايد.
2ـ و به دنبال آن فرار مغزها را در بر خواهد داشت كه «كمر حكومت» را مي‏شكند.
حقيقتا اين دو نكته از روح كلام حضرت امير(ع) بدست مي‏آيد و هشدار بزرگى است براي مسؤولين فرهنگى و حكومت اسلامي. تا در حفظ اين سرمايه ملّى ـ معنوى كشور كوشا باشند.
2ـ اولويت نسل جوان و آينده حكومت:
مربى نيك انديش، بايد جاده صاف كن خوبى براى جوان ها باشد و بعد از راهنمائيها و راه‏گشائيهاى لازم از نيّت پاك و نهاد بي‏آك (بي‏آسيب) جوان‏ها بهره‏بردارى نمايدو بهره‏مند گردد.
حضرت امير(ع) مي‏فرمايند:
جوان! من علي(ع) حاضرم تمام گذشته تاريخ و آينده دور را جلو رويت حاضر و ترسيم سازم و هر چيز زبده آن را جدا سازم و نيكويى آن را برايت جستجو كنم، آن را كه شناخته نبود از دسترس تو به دور اندازم... تا تو بتوانى از بهار زندگانى و عنفوان جوانى و نيّت پاك و نهاد بي‏آك خود درست بهره ببرى و سپس در خدمت خلق خدا باشي.
«ايْ بُنَيَّ اِنّى و اِنْ لَمْ اكُنْ عُمّرتُ عُمُرَ مَنْ كانَ قَلْبى فَقَدْ نَظَرْتُ فى اعمالِهمْ، و فكّرْتُ فى اخبارِهِمْ، و سِرتُ فى آثارِهِمْ حتّي عُدْتُ كاحَدِهم...؛ پسركم! هرچند من به اندازه همه آنان
امام علي(ع):
«مَنِ‏اتَّخَذَ اَخا مِنْ غَيْرِ اخْتبارٍ اَلجأهُ الاضْطِرارُ الى مُرافَقَةِ الاَشْرار».
(غرر الحكم، ص295)
كسى كه ناسنجيده با ديگران پيمان دوستى مي‏بندد، بناچار به دوستى اشرار تن در مي‏دهد.
كه پيش از من بوده‏اند نزيسته‏ام، اما در كارهاشان نگريسته‏ام و در سرگذشتهاشان انديشيده، و در آنچه از آنان مانده، رفته و ديده‏ام گويى چنان است كه با نخستين تا پسينشان به سر برده‏ام. پس آنچه ـ ديدم ـ روشن را از تار و سودمند را از زيانبار باز شناختم... و بر ادب آموختنت همّت گماشتم.»2
پس هشيارانه بايد سرزمين وجود جوان را تصرف كرد و دور آن سنگ چين نمود سپس بر آن زمين ناكِشته، بذر نيك و نيك‏انديشى پاشيد و به دنبال آن از عنفوان جوانى، بهار زندگانى (نَفْس صافيه)، نيّت پاك و نهاد بي‏آك وى در بدنه حكومت اسلامى استفاده كرد و به دنبال آن، حكومت را از خطرات و خيانتها بيمه ساخت.
خلاصه روزى بايد در بدنه حكومت نوسازى صورت بگيرد و چه بهتر كه نيك انديشان، نيك انديشانى از ميان نسل نو تربيت بكنند و آنها را در بدنه حكومت، بكار گمارند.
از اين رو مي‏بينيم حضرت امير(ع) حكومت مصر را طى يك عهدنامه نسبتا طولانى واگذار مي‏كند به محمد بن ابي‏بكر در حالى كه وى كاملاً در سنين جوانى بسر مي‏برد.3 و يا اينكه در جنگ تبوك، پيامبر(ص) دستور دادند تا همه مهاجر و انصار تحت فرماندهي «اسامة بن زيد» كه بيش از 17 (هفده) سال نداشت راهى اين منطقه (منطقه موته) شوند.4
3 ـ براساس معيار شايسته سالاري:
هيچ دليلى وجود ندارد كه يك جوان، به صرف جوان بودن، نتواند در پُست‏هاى كليدى يك كشور بكار گرفته شود.
اين منطق كور و كهنه دوران جاهليت بود كه از بكارگيرى تيپ جوان در بدنه حكومت اسلامى اعراض مي‏كردند و يكى از مشكلات آنها با خود حضرت امير(ع) همين بود كه حضرت امير جوان است و كم تجربه؛ و شايستگى ندارد در مسؤوليتهاى كليدى حكومت اسلامى بكار گرفته شود.
چندين حديث زيبا، در همين نوشتار بيان گشت كه حضرت امير(ع) در اين زمينه قايل به شايسته سالارى هستند. با توجه به اين ديدگاه، امام(ع) جوانان توانمند، متخصص و متعهد را در بدنه حكومت اسلامى بكارگيرى مي‏كردند و از استعدادهاى سرشار جوانان به نفع مملكت استفاده مي‏نمودند.
حضرت امير(ع) جايى كه كار به كار دان سپرده نشد بسيار مي‏نالد؛ مي‏فرمايند:
«مردى كه پشتواره‏اى از نادانى فراهم ساخته، و خود را ميان مردم نادان در انداخته. شتابان در تاريكى فتنه تازان، كور در بستن پيمان سازش ـ ميان مردمان ـ . آدمي نمايان او را دانا ناميده‏اند و او نه چنان است، چيزى را بسيار فراهم آورده كه اندكش بهتر از بسيار آن است. تا آنگاه كه از آب بد مزه سير شود، و دانش بيهوده اندوزد ـ و دلير شود ـ پس ميان مردم به داورى نشيند و خود را عهده‏دار گشودنِ مشكل ديگرى بيند.»5
در جاى ديگر حضرت مي‏فرمايند:
«فيا للّهِ و للشُّورى، مَتى اعْتَرضَ الرَّيبُ فيَّ مَعَ الاوّلِ مِنْهُم...؛ خدا را چه شورايي! من از نخستين چه كم داشتم، كه مرا در پايه او نپنداشتند؛ و در وصف اينان داشتند؛ ناچار با آنان انباز، و در گفتگوشان دمساز گشتم. امّا يكى از كينه راهى گزيد و ديگرى داماد خود را بهتر ديد، و اين دوخت و آن بُريد، تا سوّمين به مقصود رسيد و همچون چارپا بتاخت، و خود را در كشتزار مسلمانان انداخت.»6
به هر تقدير، امام علي(ع) در جاى جاى نهج البلاغه در زمينه شايسته سالارى و واگذارى كار به كاردان مطالب بلندى دارند و فرمودند كه در اين مختصر به همين مقدار اكتفا مي‏كنيم.
در يك جمع بندى مي‏توان گفت؛ كار بايد به كاردان واگذار گردد و در حكومت امام علي(ع) جوانانى بودند كه شايسته و كاردان بودند و در بدنه حكومت اسلامى هم بكار گرفته مي‏شدند.
4ـ تعهد و عشق به اسلام:
از روح تاريخ اسلام بدست مي‏آيد كه درصدر اسلام، جوانان گرايش بيشترى در روى آوردن به اسلام داشتند و به دنبال آن از خود عشق و علاقه خاصى نشان مي‏دادند.
حضرت امير(ع) مي‏فرمايند:
«سپاس خداى را، كه راه اسلام را گشود و در آمدن به آبشخورهاى آن را بر تشنگان آن، آسان فرمود؛ و اركان آن را استوار ساخت تا كس با آن چيرگى نتواند، و نستيزد... راه روشن آن تصديق آوردن است و نشانه‏هاى آن كار نيك كردن.»7
در جاى ديگر مي‏فرمايند:
«گله خود را با خدا مي‏كنم از مردمى كه عمر خود را به نادانى به سر مي‏برند، و با گمراهى رخت از اين جهان به در مي‏برند. كالايى خوارتر نزد آنان از كتاب خدا نيست.»8
شايد به راحتى بتوان استنباط كرد كه غالب جمعيت كلانسال در حكومت امام علي(ع) يا روحيات ابوسفيانى داشتند و يا نفاق پنهان و تعصّب و تقدّس كور جاهلى كه بسيار خطرناك و خطرساز بودند. از اين رو، حضرت از ميان جمعيت كلانسال، مواجه بود با چهار گروه كه عبارتند از :
1ـ ابوسفيان. 2ـ منافقان پنهان. 3ـ سالخوردگان متعهد ولى بي‏تخصص. 4ـ گروه بسيار اندك هم، متعهد و هم متخصص و كاردان بودند.
از اين روى، حضرت بايد اين خلأ بزرگ را با بكارگيرى تيپ جوان، جبران مي‏كرد و آنها را با توجه به لياقتها و توانمنديها، در بدنه حكومت به كار مي‏گمارد.
واقعا اگر اكثر آنها مشكل‏دار و مشكل ساز بودند و از طرف ديگر در بدنه حكومت نياز به متخصص متعهد باشد كه بتوان گزينش درست از ميان جوانان كارآمد و متخصص و متعهد، اين خلأ را پر كرد، چرا چنين نكرد؟!
امام علي(ع):
«قارِنْ أَهْلَ الْخَيْرِ تَكُنْ مِنْهُمْ وَ بايِنْ أَهْلَ الشَّرِ تَبِنْ عَنْهُمْ».
(نهج البلاغه، نامه 31)
همنشين نيكان شو، تا از آنان شوى و از بدكاران دورى كن تا از آنان نباشي.
مگر خود علي(ع) طى 23 سال حكومت پيامبر(ص)، با آن همه ايثار و رشادت جوان نبود؟
مگر بر خود حضرت امير(ع) خورده نمي‏گرفتند؟!
جوانان و كارگزاران نظام
در اينجا سؤالى مطرح خواهد گشت و به دنبال آن به پاسخ آن خواهيم پرداخت. سؤال اين است:
جوانان در ميان كارگزاران نظام حضرت امير(ع) چه جايگاهى داشتند؟
علي(ع) مي‏فرمايند:
«الجاهِلُ صَغيرٌ و اِنْ كانَ شَيْخا، والعالِمُ كبيرٌ و اِنْ كانَ حَدَثا؛ نادان كوچك است هرچند سالخورده و پير باشد، دانا بزرگ است، هرچند كوچك و خردسال باشد.»9
از اين گفتار گرانسنگ اميرالمؤمنين(ع) مي‏توان استنباط كرد كه ملاك و محور در تمام امور، بويژه در گزينش نيروهايى كه پيكره و هسته مركزى حكومت اسلامى را تشكيل مي‏دهند، «تعهد، تخصص و شايسته سالاري» است. ملاك و محور اصلى در گزينش‏ها، دانش توأم با ديندارى و شايستگى است و اين معيار كلى، هيچ ارتباطى با سنّ و سال اشخاص ندارد.
با يك دقت عميق مي‏توان چنين استنباط و تصوّر كرد كه:
1ـ ممكن است فردى متخصص باشد ولى ديندار نباشد.
2ـ ممكن است كسى متعهد و ديندار باشد ولى متخصص نباشد.
3ـ ممكن است فردى متعهد باشد، متخصص هم باشد امّا شايستگى لازم براى يك امر مهمّ را نداشته باشد. مثلاً فردى كه تخصص‏اش ادبيات زبان فارسى است به او نمي‏توان امر قضاوت را واگذار كرد.
4ـ ممكن است فردى هم متعهد باشد، هم متخصص و هم شايستگى لازم براى يك امر مهمّ را داشته باشد، مثلاً فردى كه متعهد و متخصص است، تخصص‏اش هم در حقوق باشد، در اين صورت، هم مي‏توان وى را به عنوان قضاوت بكار گرفت و هم او را به عنوان نماينده مردم در مجلس قانونگذارى انتخاب نمود و هم به عنوان وكيل به معناى خاص.
آنچه از «روح اسلام و روح روايات» به دست مي‏آيد، قسم چهارم از اقسام چهارگانه فوق است كه بطور خلاصه از آن به «شايسته سالاري» نام مي‏بريم. اين ملاك و مبنا، سنّ و سال، رنگ پوست، چپ و راست و خويشاوندى نمي‏شناسد. جوان متعهد است، تخصص‏اش در نيروهاى مسلّح بسيار بالا است، در اين صورت، وى شايسته است به عنوان فرمانده لشكر، در نيروهاى زمينى منصوب گردد.
از اين رو علي(ع) فرمودند:
«رُبَّ صَغيرٍ اَحزَمُ مِنْ كَبيرٍ؛ بسا خردسالى از بزرگ دور انديش‏تر است.»
در جاى ديگر فرمودند:
«اُنظُرْ فى حال كُتّابكَ فَوَلِّ على اُمورِكَ خَيرَهُمْ، واخْصُصْ رَسائلِكَ التى تُدْخِلُ فيها مَكائدَكَ و اَسرارَكَ باَجْمَعِهِمْ لِوُجودِ صالحِ الاَخلاق؛ درباره كاتبان خود بنگر، و بهترينشان را بر سر كار بياور، و نامه هايى را كه در آن تدبيرها و رازهايت نهان است، از ميان جمع كاتبان به كسى مخصوص دار كه صالحتر از ديگران است... .»10
همچنين در جاى ديگر فرمود:
«فانَّ الرّجالَ يَتَعرّضُونَ لِفَراساتِ الوُلاةِ بِتَصَنُّعِهِمْ وَ حُسنِ خِدْمَتِهِمْ وَ لَيْسَ وَراءَ ذلكَ مِنَ النّصيحةِ والامانَةِ شَي‏ءٌ...؛ مردمان براى جلب نظر واليان به آراستن ظاهر مي‏پردازند، و خوش خدمتى را پيشه مي‏سازند. امّا در پس آن، نه خيرخواهى است و نه از امانت نشان. ليكن آنان را بيازماى به خدمتى كه براى واليان نيكوكار پيش از تو عهده‏دار بوده‏اند، و بر آن كس اعتماد كن كه ميان همگان اثرى نيكو نهاده، و به امانت از همه شناخته‏تر است.»11
با توجه به اين اصل اساسى، يعنى «شايسته سالاري» در منابع و مبانى دينى، مي‏توان گفت:
از نيروى جوان، در صدر اسلام به نحو شايسته استفاده مي‏شد. اولين كسى كه به پيامبر اسلام(ص)، اسلام و ايمان آورد، جوانى بود به نام على بزرگ(ع).
و اوّلين كسى كه به عنوان جانشين حضرت محمّد(ص)، منصوب گرديد، جوانى بود به نام على بزرگ(ع). كسى كه:
عشق بازى كه هم آغوش خطر خُفت در خوابگه پيغمبر(ص)12
جوانى بود به نام على بزرگ(ع).
پيامبر(ص)، علي(ع) را كه چهره‏اى بسيار جوان داشت براى امر قضاوت به يمن فرستاد.13
كسى كه قالع باب خيبر است، جوانى بنام على بزرگ(ع)... .
آيا تا به حال فكر كرده‏ايد كه تمام عظمتهاى بزرگ زندگى فاطمه زهرا(س)، در دوران نوجوانى و جوانى بوقوع پيوست و مدّت عمر حضرت زهرا(س) از هيجده سال تجاوز نكرد؟!
«آئين مقدّس اسلام در چهارده قرن قبل، ضمن برنامه‏هاى جامع و سعادت‏بخش خود توجّه مخصوصى به نسل جوان معطوف داشته و جوانان را از نظر مادّى و معنوى، تربيتى و روانى، اخلاقى و اجتماعى، دنيوى و اخروى و خلاصه از كليه جهات، تحت مراقبت كامل قرار داده است.»14
در دعوت پيامبر(ص)، آن كسانى كه بيشتر از همه استقبال مي‏كردند، جوانان بودند. در مدّت سه سال دعوت پنهانى پيامبر(ص)، در حدود بيست و پنج نفر، به پيامبر ايمان آوردند. آن هم با سختيها و مرارتهايى كه تحمل
امام علي(ع):
«اَحْبِبْ حَبيبَكَ هَوْنا ما عَسى أَنْ يَكونَ بغيْضَكَ يَوْما ما وَ اَبْغِضْ بَغيضَكَ هَوْنا ما عَسى أَن يَكوُنَ
حَبيبَكَ يَوْما ما». (تحف العقول، ص210)
در دوست داشتن ميانه رو باش، چه بسا دوست روزى دشمن گردد و در دشمن نيز ميانه رو باش،
شايد روزى دشمن، دوست تو گردد.
مي‏كردند. امّا اكثر آنها، آنطور كه به تاريخ استناد مي‏شود جوانان بودند. بعد از آن هم، در جنگها و كارهاى ديگر همين جوانها فعّال بودند.
در زمان پيروزى انقلاب و بعد هم در مسئله جنگ و اين هشت سال دفاع مقدّس، همه جوانان بودند. اگر كسى با جبهه سر و كار داشت و مي‏رفت آنجا، گاهى پيرمرد آنجا بود، ولى خيلى كم بود.15
در عصر كنونى، مزارع سرسبز و خرّم با سعى و كوشش نسل جوان آباد است، چرخهاى عظيم صنايع سنگين با نيروى جوانان در حركت است، ذخاير طبيعى آن در اعماق معادن نهفته است با همّت نسل جوان استخراج مي‏شود، كاخهاى مجلّل و آسمان خراشهاى بزرگ جهان را اراده خستگى ناپذير جوانان بپا داشته است، عمران و آباديها، مديون كار و كوشش نسل جوان است، پايه‏هاى اقتصادى كشورها بر نيروى فعّاله جوانان استوار است، دفاع از مرزها و حفظ استقلال و امنيت مملكت‏ها بر عهده نسل جوان است. خلاصه در همه كشورها آثار پُر ارج فعاليت جوانان در تمام مظاهر زندگى مشهود است و نيروى خستگى ناپذير نسل جوان مايه اميدوارى تمام ملتها است.16
از ميان معصومين(ع) ، هم داريم، نوجوان و جوانى كه به امامت منصوب گشتند. امام جواد(ع) در حدود هشت سالگى به امامت رسيد ودر بيست و پنج سالگى به شهادت رسيد. اين خود يك استراتژى زيبا است و تفكر برانگيز، تا شايسته سالارى زيبا، به نام معصومين(ع) در تاريخ ثبت گردد.
امام هادي(ع)، در حدود ده سالگى به امامت منصوب گشتند و در چهل و سه سالگى به شهادت رسيدند.
امام حسن عسكري(ع)، در حدود بيست و دو سالگى به امامت منصوب گشتند و در بيست و هشت سالگى به شهادت رسيدند.
امام مهدي(عج)، در حدود پنج سالگى به امامت رسيدند و تاكنون ادامه دارد.
به هر تقدير، «طرح و برنامه شايسته‏سالاري» از ناحيه معصومين بوده و به نام آنها در تاريخ ثبت و ضبط گشته است و از ناحيه آنها به اجرا هم درآمده است.
امّا كارگزاران حضرت امير(ع):
با تحقيق اجمالى كه انجام شد، از ميان كارگزاران حضرت امير(ع):
1ـ هم گروه سنّى جوان ايفاى نقش مي‏كردند.
2ـ هم گروه سنّى ميانسال.
3ـ و هم گروه سنّى بزرگسال.
نمونه‏هاى چند
محمّد ابن ابى بكر عظيم المنزله از خواص ياران امام(ع) بوده كه در سال حجة الوداع سال دهم هجرت بدنيا آمده و در سال سى و هشت هجرى در زمان خلافت حضرت امير(ع)، در مصر به شهادت رسيده است، حضرت امير(ع) حكومت مصر را به او واگذار فرموده و در يك عهدنامه نسبتا طولانى او را به عدالت و برابرى بين مردم امر كرده است.
همانطورى كه پيدا است، محمّد بن ابى بكر در سنين كاملاً «جواني» حكومت مصر از ناحيه امام علي(ع) به وى واگذار شد.17
امام علي(ع) در نامه سى و پنج مي‏فرمايند:
مصر را فتح كردند (لشگر معاويه آن را گرفتند) و محمد بن ابي‏بكر كه خدايش بيامرزد شهيد شد، از خدا مزد و پاداش او را مي‏خواهيم كه براى ما فرزندى خيرانديش و مهربان، و كارگردانى رنج كشيده، و شمشيرى برنده، و ستونى جلوگيرنده بود.
محمّد ربيب يعنى پسر زن امام (ع) بود، مادرش اسماء دختر عُمَيس خثعميّه است خلاصه چون محمّد را امام(ع) تربيت نموده بود او را فرزند مي‏خواند... .18
زياد ابْن ابيه، در طائف سال فتح مكّه يا سال هجرت يا روز جنگ بدر بدنيا آمده، و پيغمبر اكرم(ص) را نديده، و در همه جا با حضرت امير(ع) و بعد از آن حضرت، با امام حسن(ع) و تا زمان صلح آن بزرگوار با معاويه بوده و پس از آن به معاويه ملحق گرديد، و در كوفه در ماه رمضان سال پنجاه و سه هجرى بر اثر نفرين امام حسن(ع) به مرض طاعون و وباء هلاك گرديد.
زياد ابن ابيه تقريبا در سنّ جوانى بود كه حضرت امير(ع) وى را طى عهدنامه‏اى حاكم فارس گردانيده بود كه آن ديار را نيكو ضبط كرده، نگهدارى مي‏نمود و از اين رو معاويه نامه‏اى به او نوشت تا او را به برادرى بفريبد. ـ او برادر معاويه بوده است ـ چون به امام(ع) خبر رسيد به زياد نوشت:
آگاه شدم كه معاويه نامه اى به تو نوشته مي‏خواهد دلت را (از راه نيكبختي) بلغزاند، و مي‏خواهد در تيزى و تندى (زيركي) تو رخنه كند... .19
از آنجايى كه ملاك و معيار امام(ع) شايسته سالارى است، زياد ابن ابيه را كه برادر معاويه مي‏باشد، در بدنه حكومت بكار مي‏گيرد و او را به عنوان حاكم فارس منصوب گردانيد.
زياد ابن ابيه جوان تيز، تند و باكفايتى بوده اگرچه با گذشت زمان از خود بي‏كفايتي نشان داده است... .
مُنذر بن جارود عَبْديّ، سال دوّم هجرت تولّد يافت و در سال شصت و يك هجرت، وفات. وى در پنج سال آخر حكومت حضرت امير(ع)، فرد ميانسال بود كه حضرت امير(ع) حكمراني بعضى از شهرهاى فارس را به او واگذار كرد.20
عمر بن ابى سَلَمه مخزومى كه تولدش دوم هجرت و وفاتش هشتاد و سه هجرى، وى هم در پنج سال آخر حكومت حضرت علي(ع) جوانسال بوده كه حضرت، طيّ نامه‏اى او را كه از جانب حضرت امير(ع)، بر بحرين حاكميت داشت عزل نمود.21
صعصعة بن صوحان عَبديّ از ياران بزرگوار مولاى متقيان و كسى است كه گفته‏اند بيش از ديگران و با معرفت كامل به حقّ، علي(ع) خود را مي‏شناخت.
او محضر رسول اكرم را درك نكرده و در زمان خليفه دوّم بسيار جوان بود. روزى در محضر آن خليفه بود كه موضوع مشورت در باب مالى پيش آمد. او به خليفه متذكر شد كه مشورت جايز نيست، زيرا قرآن تكليف را معيّن نموده است.
خليفه تصديق كرد و او را ستود. صعصعه از جمله كسانى است كه امام حسن براى او از معاويه امان گرفت ولى معاويه در ديدار او گفت دلم نمي‏خواست به تو امان داده باشم. صعصعه گفت: من اصلاً دلم نمي‏خواست تو عنوان خليفه داشته باشي. معاويه او را مجبور كرد به منبر برود و علي(ع) را سبّ كند. او هم به منبر رفت و پس از ايراد مطالبي گفت:
كسى كه شرّ خود را به خير خود مقدّم داشته مرا امر كرد كه على را لعن كنم، «خداوند او را لعنت كند.»22
مردم همه آمين گفتند. معاويه گفت مقصودت من بودم و او را دوباره به منبر فرستاد. صعصعه اين بار گفت: معاويه مرا دستور داده كه على را لعنت كنم. من لعنت مي‏كنم كسي را كه على را لعن كند، مردم همه آمين گفتند و معاويه روى اين اصل او را تبعيد كرد. صعصعه در مرگ امام خود اشعار سوزناكى سروده است. به امام فرمود يا علي! خلافت را زينت دادى و آن تو را زينت نداد.
صعصعه در صفين در ركاب مولاى متقيان بود و همراه ابن عباس براى مناظره با خوارج مأموريت داشت و آنها را پند داد و موفق شدند دو هزار نفر را برحذر داشته و به كوفه بازگردانند. او از طايفه بني‏كلب و از نيكمردان كوفه بود.
صعصعه فاضل و در سخن بليغ بود. برادرش زيد هم چون او در دين مخلص بود و با برادر ديگرش به نام سيحان هر دو در صفين كشته شدند.23
مي‏بينيم كه يك جوان چقدر در بدنه حكومت حضرت امير(ع)، ايفاى نقش كرده است و چقدر مي‏تواند نقش آفرينى بكند.
به هر حال، نمونه هاى بسيارى در تاريخ اسلام ثبت گشته است كه جوانان جانانه و در مسير دين اسلام و براى دفاع از اسلام، جانفشانى و جانبازى مي‏كردند، و ذكر همه آن نمونه‏ها در اين مختصر ميسّر نمي‏باشد.
خلاصه در ميان كارگزاران حضرت امير(ع)، هم جوانسالان ايفاى نقش مي‏كردند و هم ميانسالان و هم بزرگسالان. ملاك و معيار عزل و نصب حضرت امير(ع) تعهد، تخصص توأم با شايسته‏سالارى بوده است.
در پايان به اين نكته اشاره خواهيم داشت كه مراد از بحث جوانان و جوانى، بدين معنا نيست كه سالخوردگان مطرود هستند، نه خير! مراد بحث شايستگيهاست و بحث بر سر اين است كه هر كس هر چه توان و تجربه دارد، بر «كف» بگذارد و براى خدمت به خلق خدا به ميدان آيد.
توان توأم با تجربه، تعهّد توأم با تخصّص و سپس توجّه به «شايسته سالاري» ملاك و مبناى حكومت اسلامى است و اين است ضوابط كلى در حكومت دينى و اسلامي.
نتيجه
آنچه در عصاره بحث بايد بدان اشاره شود، عبارت از اين است كه:
جوانى «هسته مركزي» و بهار عمر هر انسان محسوب مي‏شود و در احاديث از جوانى به دوران طلايى و نعمت الهى ياد شده است.
در واقع، جوان خورشيد بزرگى است زمينى، منتها خروشان كه در درون خويش «شدن و خودشكوفايي» را به همراه دارد.
جوان در اوّل جوانى، گام اوّل را براى ورود در جامعه بزرگ انسانى و جهاني برمي‏دارد كه قبل از ورود در آن بايد «فنّ و هنر» شناگرى را فرابگيرد تا بتواند خويش و يا انسانيت انسانها را از غرق شدن نجات دهد و گوهر گرانبهاى انسانيت را از اعماق اقيانوسها، بيرون بكشد.
حضرت امير(ع)، در گفتارى كوتاه امّا زيبا، خطاب به همه انسانها به ويژه به جوانان فرمودند: «مَنْ قَلَّ ذَلّ» يعنى خود كوچك بينى و خود باختگى ذلّت محض است و پوچي و پليدى، پيامد پر خطر آن محسوب مي‏گردد.
به هر تقدير، جوان نبايد منتظر نزول فرشته بنشيند، تا او را بر بال خود بنشانند و به عرش الهى ببرند. براى جوان‏ها، تمام فرصت‏ها، فرصت طلايى است، غفلت و از دست دادن آن، خودكشى پنهانى است، بدون آنكه خود بدان مطلع باشد.
حضرت امير(ع) در مورد شايستگى جوانان مي‏فرمايند:
رُبَّ صَغيرٍ احْزَمُ مِنْ كبيرٍ؛ يعنى بسا كوچكى كه از بزرگتر دورانديش‏تر است.
با استفاده از اين سخن هنرمندانه، ما به بحث شايسته‏سالارى اشاره نموديم و بدنبال آن به تخصص توأم با تعهد و در عين حال استفاده از توانائيها توأم با تجربيات كه نتيجه آن شايسته سالارى است رسيديم و در پايان اثبات نموديم كه «شايسته سالاري» در حكومت دينى امام علي(ع) تجربه شده است.


پاورقى:

1 . نهج البلاغه، نامه31.

2 . همان.

3 . همان، نامه27.

4 . رسول، جعفريان، «تاريخ سياسي اسلام»، ج2، تهران: وزارت ارشاد اسلامى، دوم، 1369، ص260.

5 . نهج البلاغه، خ17.

6 . همان، خ3.

7 . همان، خ106.

8 . همان، خ17.

9 . بحارالانوار، ج1، ص183.

10 . نهج البلاغه، نامه53.

11 . همان.

12 . شهريار.

13 . رسول جعفريان، همان.

14 . گفتار فلسفى «جوانان از نظر عقل و احساسات»، ج1، 1366، ص6.

15 . جوانان و رسالت حوزه، «مجموعه مقالات همايش جوان و رسالت حوزه».

16 . گفتار فلسفى، همان.


17 . نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، نامه27.

18 . همان، نامه35

19 . همان، نامه44.

20 . همان، نامه71.

21 . همان، نامه42.

22 . صميمي «على و نيمرخهايى از قرن اوّل اسلام»، تابان، 1375، صص 193 و 194.

23 . همان.


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در شنبه 20 تیر1388 و ساعت 12:15       

  انواع دوستان

در بـيـان انـواع دوسـتـان و اقـسـام بـرادران روايـات چندى از اهل بيت (ع ) وارد شده كه صفات وويژگيهاى هر دسته از آنها را روشن ساخته است تا آدمى در اين راه با آگاهى گام بردارد.
چـه كـسـى اسـت كـه در روزگـار زنـدگـى خود اقسامى از دوستان را نديده و انواعى از ياران رامشاهده نكرده باشد؟
در مـيان آنها كسانى وجود داشته اند كه بر آنها اعتماد كرده و به آنها اطمينان يافته , و ازمصاحبت آنها شاد و از ديدار آنها چشمش روشن گرديده است .
نـيـز در جرگه آنها افرادى بوده اند كه جز بر غم و اندوه همنشين خود نيفزوده اند, اينان درظاهر دوستان و در نهان دشمنانند, مكر و كيد خود را براى دوست خود در دل پنهان مى دارند و حوادث نـاگوار را براى او انتظار دارند .
از اين رو بايد بسيار برحذر بود كه مباداآدمى در دام اين چاپلوسان گـرفـتار شود چه اينان براى انسان از دشمنانى كه آشكارا اظهارخصومت مى كنند خطرناكترند.
اولئك شر مكانا واضل سبيلا.  شاعر گفته است :
و صاحب لى كداء البطن صحبته ----- يودنى كوداد الذئب للراعى  يثنى على جزاه اللّه مكرمة ----- ثناء هند على روح بن زنباع 
اكـنـون بـراى آن كـه بـر اقـسـام دوسـتـان طـبق آنچه اهل بيت (ع ) روشن كرده اند آگاه شويم توجه خواننده را به احاديث زير معطوف مى داريم : اميرمؤمنان (ع ) فرموده است : دوستان دو نوعند: دوستان مورد اعتماد و دوستان خنده رو.
اما دوستان مورد اعتماد مانند كف و بال و خانواده و مال اند, هرگاه بر دوستت اعتماددارى مال و تلاش خود را در راه او صرف كن , با دوستانش دوست و با دشمنانش دشمن باش , راز او را پوشيده بدار و ياور او باش و محاسن او را ظاهر گردان , و اى پرستش كننده بدان وجود اين گونه دوستان نايابتر از كبريت احمر است .
امـا دوسـتـان خنده رو از آنها به تو لذت و خوشى مى رسد, اين را از آنها قطع مكن و بيش از اين از وجـدان آنـها انتظار نداشته باش و به اندازه اى كه با تو گشاده رويى و شيرين زبانى مى كنند با آنها رفتار كن  .
سرور شهيدان حسين بن على (ع ) فرموده است : برادران چهار گونه اند: برادرى كه براى توست و تو براى اويى برادرى كه براى توست , برادرى كه ضد توست و برادرى كه نه براى اويى و نه او براى تـوسـت .
از آن حـضـرت دربـاره معناى اين سخن پرسش شدفرمود: برادرى كه براى تو و براى خـودش اسـت بـرادرى اسـت كـه بـا دوستى خود بقاى برادرى را خواهان است و با دوستى خود خـواهـان مـرگ برادرى نيست .
و اين براى توست و به سود خودش است چه هرگاه برادرى كامل شـود زنـدگـانـى هر دو خوش وگوارا خواهد شد, و هرگاه برادرى يك طرفه و در تناقض باشد برادرى هر دو طرف نادرست خواهد بود.
بـرادرى كـه او بـراى تـوسـت كـسى است كه نفس خويش را از طمع رهايى داده و به حال رغبت درآورده است از اين رو هرگاه رغبت به برادرى داشته باشد در امور دنيا طمع ندارد, و اين به طور كامل و با تمام وجود براى توست .
برادرى كه بر ضد توست برادرى است كه پيشامدهاى ناگوار را برايت انتظار مى كشد واسرارت را فـاش مـى كـنـد و در ميان خانواده ها بر تو دروغ مى بندد, و به تو با نظر حسادت مى نگرد, و لعنت خداوند يگانه بر او باد.
برادرى كه نه براى توست و نه تو براى اويى , كسى است كه خداوند او را پر از حماقت كرده و او را از رحمت خود دور ساخته است او را مى بينى كه خودش را بر تو ترجيح مى دهد و به سبب حرصى كه دارد آنچه را در اختيار توست مى طلبد.  امـام جعفربن محمد صادق (ع ) فرموده است : دوستان سه گونه اند: يكى مانند غذاست كه در هر زمـان بدان نياز دارى و آن دوست خردمند است .
دوم به منزله درد است و آن دوست احمق است .
سوم در حكم داروست و آن دوست هشيار و زيرك است  .
نيز فرموده است : دوستان سه گونه اند: دوستى كه با جان خويش با تو مواسات و هميارى مى كند, ديگر دوستى است كه با مال خويش با تو مواسات و هميارى دارد, سومى كسى است كه كفاف خود را از تـو مى گيرد و تو را براى برخى لذتها مى خواهد بنابراين نبايد اورا از دوستان مورد اعتماد به شمار آورى.


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در دوشنبه 1 تیر1388 و ساعت 0:21       

  اوقات فراغت

ايام جوانى به سرعت سپرى خواهد شد و بار ديگر بازنمى گردد.
جوان بايد طورى برنامه زندگى خويش را تنظيم نمايد كه از اوقات فراغت خود به نفع سازندگى روحـى و روانى خويش بهره گيرد و براى ادامه تحصيل و شغل مناسب در آينده , آمادگى لازم را به دست آورد.
بايد قدر فرصتها و ايام پر ارزش جوانى را بداند و آن را بيهوده هدرندهد .
حـضـرت عـلـى (ع ) مـى فـرمـايـد: پـيش از آن كه دوره پيرى ات فرابرسد ازجوانى خود استفاده كن .
و نيز مى فرمايد: كسى كه وقت خود را به كسالت و بيهودگى صرف كند, به خوشبختى نمى رسد.
جـوان بـايـد در زنـدگـى اش برنامه و نظم داشته باشد, تا اوقاتش چراگاه وسوسه هاى شيطانى نگردد.
او بـايـد از تـفريح و ورزش براى سالم سازى بدن در جهت پرورش روح , استفاده كند, زيرا تفريح سالم , انسان را از ملالت كارهاى يكنواخت زندگى , رهايى مى بخشد.
حضرت على (ع ) مى فرمايند: فرح و شادمانى , باعث وجد و نشاط روح مى شود.
متاسفانه بعضى از جوانان ما نمى دانند, چگونه از اوقات فراغت خود بهره جويند.
گـاهـى در خـلال ايـام تـعـطـيلى و فراغت مرتكب گناه مى شوند, و دست به كارهاى نامشروع مى زنند و در نتيجه , موجبات كسالت و پشيمانى خود وديگران را فراهم مى سازند.
بـنـابـرايـن , جـوان مى تواند قسمتى از فرصتهاى خود را پس از مطالعه دروس به ورزش و انجام فـعـالـيـتهاى جسمى وهنرى با دوستان خوب اختصاص دهد, از اين رو انجام اعمال زير را در ايام فراغت پيشنهاد مى كنيم :.
ـ اسـتـفـاده از نـرمـش و حـركـتـهاى سبك , بطورمرتب وروزانه و يا هفته اى يك بار پرداختن به ورزشـهاى سنگين , مانند كوهنوردى , شنا, واليبال , فوتبال ,كشتى وب ولى نبايد همه اوقات فراغت صرف ورزش شود, بلكه با برنامه ريزى از فرصتها استفاده شايسته اى به عمل آيد.
ـ هـر جوانى بايد استعدادهاى ذوقى خود را نيز شناسايى كند و با اختصاص دادن وقت مناسبى آن را پـرورش دهد, مثلا, مى تواند در زمينه نقاشى ,عكاسى , خطاطى , شعر, مكانيكى و الكترونيكى و غـيـره , پـس از خـسـتـگـى ازمـطـالـعـه , پاره اى از فرصتهاى مرده را كه معمولا بدون استفاده باقى مى مانند, به اين قبيل امور تفننى اختصاص دهد تا در اين زمينه ها تجربه اى كسب كند.
پرداختن به امور ذوقى از اين جهت اهميت دارد كه اولا: برتوانايى انسان مى افزايد.
ثـانـيـا: سبب تلطيف روح مى شود و زندگى را ازحالت خشك وبى روح , خارج ساخته وشخصيت انسان را به صورت چند بعدى (نه يك بعدى )رشد مى دهد.
ـ در مـطالعه بايد علاوه بركتب درسى و كتابهاى مفيد در زمينه هاى اعتقـادى , اخلاقى , تاريخى , سيـاسى , به افزايش اطلاعـات عمومى و فراگيرى تجويد و قرات قرآن و زبانهاى خارجى نيز توجه داشت و درزمينه هاى مختلف بر اطلاعات خود افزود تا وسعت ديد پيدا نمود.
ـ پـاره اى از مهارتهاى فنى و عملى نيز درزندگى مورد نياز است و بهتر است در دوران جوانى با اسـتفاده از اوقات فراغت به فراگيرى آنها پرداخت ,از قبيل : تعمير وسائل مكانيكى , برقى وب كه ما را براى زندگى آينده آماده مى سازند.
پس بايد همه جانبه فكر كرد و همه جانبه برنامه ريزى كرد و به پرورش استعدادهاى فكرى , ذوقى , هـنـرى , عـلـمى پرداخت تا ديدى واقع بينانه وشخصيتى جامع به دست آورده و به كمال انسانى نزديك شد.


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در دوشنبه 1 تیر1388 و ساعت 0:20       

آخرین مطالب ارسالی

مقام و شخصيت زن از ديدگاه نهج البلاغه
مشاوره در قرآن و نهج البلاغه
راز نماز در نهج البلاغه
زندگينامه شريف رضى
داستانى از نهج البلاغه
دنيا زدگى از نگاه نهج البلاغه
سيماى مديران در آيينه نهج‏البلاغه
نهج‏البلاغه و خبرهاى غيبى
لطايف قرآنى
زيارتگاه قرآنى
با قرآن در زندان
ضرب ‌المثل‌هاى قرآني: «فاتحه الكتاب» در فرهنگ عاميانه
سيماى قرآن در اشعار بهار
شناخت قرآن ؛ زبان شناسى قرآن
توسّل به قرآن

عضويت در سايت
  خوش آمديد.كاربر [ميهمان]

نام کاربری :
کلمه عبور :


رمز عبورم را فراموش کرده ام.
عضویت در سایت


جستجو در سايت

براي جستجو در تمام مطالب واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد :


سايت هاي برتر
دایرکتوری تبادل لینک ایران
سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
موسسه اطلاع رسانی شهید آوینی
خبر گزاری قرآنی ایران
مركز جهانى اطلاع رسانى آل البيت
دین و اندیشه
زندگی زیباست
پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني افق نوين


وبلاگ هاي برتر
..:: یا رب 121 ::..
دریای هدایت الهی
سوز عشق
ساحل عرفان
به خدا می آید مهدی فاطمه
ناگفته های تصویری 8 سال دفاع مقدس
مرکز قرآنی امام سجاد(ع) ورامین
شاید این جمعه بیاید
ISLAMIC BLOG
اسراری شگفت از بندگی
مذهبی
گروه تواشیح و همخوانی شمیم بهشت
اناالحق
جدیدترین اخبار از آبیترین تیم دنیا
شناخت شیعه در اینتر نت
وبلاگ عشق دو عالم مولا علی (ع)
پارس قرآن
گلبر گی از باغ زیبای قرآن
از معرفت تا شعر
سروش وحی
آرشيو پيوندها

بخش ویژه و امکانات دیگر

اضافه به علاقه منديها    خانگي سازي وبلاگ    تماس با مدير وبلاگ    ذخيره صفحه    لينك Rss



SEO MONITOR
PING SERVICES



لينك به ما

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته


وبلاگ هاي برگزيده


صفحه نخست | فید مطالب | افزودن به علاقمندیها | ارسال مقالات شما | پیشنهادات و انتقادات شما

All Rights Reserved 2008-2012 © by : shayesteh.blogfa.com

هر گونه كپي برداري از سايت با ذكر منبع به همراه لینک جهت ترويج فرهنگ اسلامي مجاز مي باشد

پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني شايسته

free Islamic Blog