| اُنس طلبى يکى از گرايش هاى ذاتى است. انسان ذاتاً اهل انس و رفاقت است و از مأنوس شدن با ديگران لذّت مى برد. حتّى خشن ترين و بى رحم ترين طبايع، بدون هيچ گونه ترغيب و تشويقى، با کسانى که در زمينه اى مادّى يا معنوى داراى نقاط مشترکى هستند، طرح دوستى ريخته، و هنگامى که در کنار آنان قرار گيرند، احساس راحتى کرده، با آنان مأنوس مى شوند.
البته انگيزه ها متفاوت است و دوست هاى نيز طبعاً به اقتضاى شرايط سنّى و انگيزه هاى گوناگون از کيفيّت و امتيازات يکسانى برخوردار نيستند.
دوستى کودکان، کشش ذاتى، انعطافى پاک، و انعکاشى از يک جاذبه ى ساده ى طبيعى است که از غريزه ى انس طلبى سرچشمه گرفته است. به سادگى شکل مى گيرد و با همه ى لطافت و صفا و پاکى، پايان مى پذيرد.
دوستى ميان سالان و کسانى که دوران پرشور جوانى را پشت سر گذارده، شيرينى ها و تلخکامى -هاى زندگى را چشيده، و از تجربيّات فراوانى برخوردارند، نوعاً ناشى از جلب منفعت ، و با انگيزه و هدفى خاص است که معمولاً با تحقيق و بررسى توأم بوده، پس از آگاهى يافتن از طرز تفکّر و خصايص اخلاقى و رفتارى طرف مقابل – و وجود شايستگى متناسب با هدف مورد نظر در او – تداوم مى يابد و در عين حال، با درايت، مآل انديشى و رعايت احتياط همراه بوده، از افراط و تفريط به دور است، و در صورتى که مطلوب خود را در آن نيابند، بر استمرار آن لجاجت و اصرارى نداشته، از خود سرسختى نشان نمى دهند.
امّا جوانان که از کشش هاى طبيعى قوى ترى برخوردارند، به اقتضاى غريزه انس طلبى و ميل ذاتى، به دوستى و رفاقت عشق مى ورزند. آسان پذير و زودپسندند. به سادگى مجذوب يکديگر گشته، بدون آشنايى از ويژگى هاى اخلاقى و سوابق خانوادگيِ طرف مقابل، عميق ترين روابط دوستى را با هم قرار برقرار مى سازند. به يکديگر کاملاً اعتماد کرده، تمام اسرار خود را در اختيار هم قرار مى دهند. در اثر شدّت محبّت و علاقه ى شديد، عيوب يکديگر را نمى بينند، و انتقاد ديگران را درباره ى دوستان خود نپذيرفته، آن را دور از حقيقت و غيرواقع بينانه تلقى مى کنند. در دوستى و رفاقت خود بسيار جدّى بوده، حدّ و مرزى براى آن قايل نيستند...
پيشرفت هاى معقول مادّى قرارگيرد مى تواند امتيازى مثبت و خصيصه اى کارآمد به حساب آيد که علاوه بر ارضاى کامل يک گرايش طبيعى و برآورده شدن يک خواسته ى روانى، محيط زندگى را از شادابى، طراوت و نشاط فراوانى برخوردار مى سازد.
در عين حال محبّت و دوستى سرمايه ى گرانبهايى است که نمى توان آن را بيهوده به اين و آن بخشيد، بلکه با توجّه به نقش آن در سوق دادن انسان به کمال، بايد تنها در جايى به کار رود که دل مجذوب کمال نمايد. از اين رو ميزان محبّت آدمى نسبت به ديگران بايد متنايب با ميزان شايستگى آنان باشد.
نقش دوستى در زندگى، فکر و انديشه، اخلاق و سليقه، روحيه و رفتار آدمى انکارناپذير است. انسان به شدّت از دوستان و معاشرين خود رنگ مى پذيرد. اين مسأله آن چنان جدّى و فراگير است که رسول خدا (صلى الله عليه وآله) فرموده اند:
«انسان در زندگى بر اساس دين رفيق خود مشى مى نمايد».1
تأثيرپذيرى انسان از محيط و معاشران از يک سوى و خطرات و آفات گوناگونى که دوستى و رفاقت را با همه ى مزايا و آثار مثبت و فوق العاده اش مانند هر پديده ى مادّى يا هر امر معنوى مورد تهديد جدّى قرار داده از سوى ديگر، آدمى را به مراقبت دايمى و دقّت فراوان در مورد رفاقت و گزينش دوستان فرا مى خواند.
با نقل برخى از روايت معصومين(عليهم السلام) در اين باره بيش از پيش به حساسيّت اين مسأله واقف خواهيم گشت:
حضرت على (عليه السلام) مى فرمايند :
«مَنِ اتَّخَذَ أَخاً مِن غَيرِ اختِبارٍ أَلجَأَهُ الإضطِرارُ إِلى مُرافَقَة الأشرارِ. مَنِ اتَّخَذَ أَخاً بَعدَ حُسنِ الإختِبارِ دامَت صُحبَتُهُ وَ تَأَکَّدَت مَوَدَّتُهُ».2
«آن که ناسنجيده و بدون امتحان کسى را به دوستى برگيزند، ناچار بايد به رفاقت افراد شرور و فاسد تن در دهد.
کسى که پس از آزمايش، ديگرى را به دوستى برگيزند، رفاقتش پايدار و مودّتش استوار خواهد ماند.
در عين حال پيوند دوستى در همه ى شرايط محکم و پايدار نمى ماند. بسا دوستى ها که به دشمنى مبدّل گردد. اين است که امام صادق(عليه السلام) به بعضى از اصحاب و ياران خود چنين فرموده اند:
«لا تُطلِع صَدِيقَکَ مِن سِرِّکَ إِلاّ عَلى ما لَوِ اطَّلَعَ عَلَيهِ عَدُوُّکَ لَم يَضُرَّکَ فَإِنَّ الصَّدِيقَ قَد يَکُونُ عَدُوّاً يَوماً مّا».3
«دوست خود را از اسرار زندگيت آگاه مکن مگر رازى که اگر دشمنت از آن آگاه شود به تو زيان نرساند. زيرا هر دوستى ممکن است روزى دشمن تو گردد».
آرى بايد تا حدود روابط دوستانه را با دقّت و حساسيّت تعيين نموده، از حريم عق و مصلحت قدمى فراتر نگذاشت.
اميرمؤمنان (عليه السلام) مى فرمايند:
«أحبِب حَبِيبَکَ هَونَا مّا عَسى أَن يَکُونَ بَغِيضَکَ يَوماً مّا وَ أبغِض بَغيضَکَ هَوناً مّا عَسى أَن يَکُونَ حَبِيبَکَ يَوماً مّا».4
«با دوست خود در دوستى تندروى مکن شايد روزى دشمنت گردد و در دشمنى با کسى که مورد خشم تو است مدارا کن بسا روزى دوست تو گردد».
امام صادق(عليه السلام) فرموده اند :
«دوستى و رفاقت حدودى دارد. کسى که واجد تمام آن ها نيست دوست کاملش مدان و آن که هيچ يک از آن ها را ندارد اصلاً دوستش مخوان:
نخست آن که ظاهر و باطن او نسبت به تو يکسان باشد.
دوّم: زينت و آبروى تو را زينت خود، و زشتى تو را زشتى خود داند.
سوّم: دارايى و مقام، او را نسبت به تو تغيير ندهد.
چهارم: هرچه در اختيار دارد از تو دريغ نورزد.
پنجم: تو را هنگام بى نوايى و گرفتارى وانگذارد.».5
هم چنين به بعضى از اصحاب خود فرموده اند:
«مَن غَضِبَ عَلَيکَ مِن إِخوانِکَ ثَلاثَ مَرّاتٍ فَلَم يَقُل فِيکَ شَرّاً فَاتَّخِذهُ لِنَفسِکَ صَديقاً». 6
«هرکس سه بار بر تو خشمگين گردد و درباره ات چيزى ناپسند نگويد (شايسته ى رفاقت است) او را دوست خود قرار ده».
در حديثى ديگر چنين مى فرمايند:
«لا تُسَمِّ الرَّجُلَ صَدِيقاً سِمَة مَعرُوفَة حَتّى تَختَبِرَهُ بِثلاثٍ: تَغضَبَهُ فَتَنظُرَ غَضَبَهُ يُخرِجُهُ إِلَى الباطِلِ، وَ عِندَ الدِّينارِ وَالدِّرهَمِ وَ حَتّى تُسافِرَ مَعُهُ».7
«کسى را به نيک دوست خود مخوان تا آن که در سه چيز او را آزمايش کني:
اوّل : او را به خشم آور و بنگر آيا خشمش او را از حق به باطل مى کشاند؟
دوّم: با پول (و مال دنيا)
سوّم: با او مسافرت کن (و ببين چگونه رفتار خواهد کرد).».
انسان نيازمند دوستى و رفاقت است، و براى ارضاى اين خواسته، ناگزير از گزينش دوستى است که با انس گرفته و در سختى ها و ناملايمات زندگى او را يارى رساند. دوست عاقل بسان چراغى درخشان، تاريکى هاى زندگى را نور و روشنايى مى بخشد. و دوست احمق حاصلى جز کسالت و تيرگى و تاريکى به بار نخواهد آورد.
امام صادق(عليه السلام) فرموده اند:
«أَلإخوانُ ثَلاثَةٌ: فَواحِدٌ کَالغِذاءِ الَّذى يُحتاجُ إِلَيهِ کُلَّ وَقتٍ فَهُوَ العاقِلُ، وَ الثّانِى فِى مَعنيَ الدّاءِ وَ هُوَ الأَحمَقُ، وَ الثّالِثُ فِى مَعنيَ الدَّواءِ فَهُوَ اللَّبِِيبُ».8
«برادران و دوستان صميمى سه قسم اند: يک قسم مانند غذاست که (حيات انسان به آن وابسته، و آدمي) در همه ى حالان به او نيازمند است. و او رفيق عاقل و خردمند است . قسم دوّم به منزله ى بيمارى است (که ادامه ى دوستى با او حيات انسانى را تهديد مى کند) و او رفيق احمق است. و قسم سوّم به مثابه ى دارو است و او رفيق فرزانه و انديشمند است (که براى دردهاى درونى هم چون دارويى شفابخش عمل مى نمايد)».
هم چنين از پدر بزرگوارشان نقل مى کنند که آن حضرت فرموده اند:
«پدرم على بن الحسين (عليه السلام) به من فرمودند: فرزندم! در نظر داشته باش که با پنج کس همنشين نگردى و با آنان گفتگو و رفاقت در راهى نکني! عرض کردم: پدر جان، آن ها کيانند؟ فرمودند: مبادا با دروغگو رفاقت نمايي! او به منزله ى سرابى است که دور را در نظرت نزديک ساخته، و نزديک را برايت دور جلوه مى دهد. بپرهيز از رفاقت با فاسق و گناهکار که تو را به لقمه اى يا به کمتر از آن بفروشد! زنهار از همنشينى با بخيل که در سخت ترين هنگام نيازمنديت، مالش را از تو دريغ نمايد. از دوستى با احمق خوددارى نما که او مى خواهد به تو سود رساند ولى (به واسطه ى حمايتش) زيانت زند. و با کسى که قطع رحم کرده، رفاقت نداشته باش که او را در سه جاى قرآن ملعون يافتم ... ». 9
حضرت على (عليه السلام) تأثيرپذيرى نفس آدمى را از مصاحبان نااهل اين چنين توصيف فرموده اند:
«لا تَصحَبِ الشَّرِيرَ فَإِنَّ طَبعَکَ يَسرِقُ مِن طَبعِهِ شَرّاً وَ أَنتَ لا تَعلَمُ».10
«با افراد شرور و فاسد دوستى و مصاحبت نداشته باش، زيرا ناخودآگاه طبيعت و نفس تو از طبع او بدى را مى ربايد».
از آن حضرت درباره ى رفيق بد سؤال کردند، فرمودند:
«أَلمُزَيِّنُ لَکَ مَعصِيَةَ اللهِ».11
«کسى که معصيت خدا را براى تو جلوه دهد (تا به آن رغبت کرده، آلوده شوي)».
و درباره ى مجالست با دنيا دوستان مى فرمايند:
«خُلطَة أَبناءُ الدُّنيا تَشِينُ الدِّينَ وَ تُشعِفُ اليَقِينَ».12
«معاشرت با اهل دنيا، دين را معيوب و يقين را تضعيف مى نمايد».
در حديث ديگرى تأثير همنشينى با خردمندان و عالمان را رفاقت با ملائکه ملأ أعلى دانسته، مى فرمايند:
«صاحِبِ العُقَلاءَ وَ جالِسِ العُلَماءَ وَ أَغلِبِ الهَواءَ تُرافِقِ المَلأَ الأَعلي».13
«با عاقلان و خردمندان مصاحبت کن و با عالمان و صاحبان دانش همنشين باش و بر هواى نفس چيره شود تا رفيق ملائکه و همدم بالاييان گردي».
جوان و انتخاب شغل :
در جوامع سنّتى که هنوز بقاياى پيکر صدمه خورده و نيمه جان آن در برخى از کشورهاى جهان سوم و خصوصاً در روستاها وجود دارد. در هيچ زمانى انتخاب شغل به عنوان يک مسأله ى حادّ و مهمّ اجتماعى به حساب نمى آمده است. بلکه با توجّه به محدوديّت رشته هاى شغلى و تلقى معقول و منطقى مردم از شغل به عنوان يک وظيفه ى انسانى و وسيله اى براى تأمين امرار معاش، فرزندان پسر در هر خانواده به شکل يک رسم مقبول همگانى، از دوران کودکى تدريجاً با کسب و کار پدران خود آشنا شده و به طور طبعى به آن علاقمند مى گشتند، و بدون اين که درباره ى شغل آينده ى خويش دغدغه اى داشته باشند، آن را به عنوان يک شغل خانوادگى تلّقى کرده، به سادگى و بدون هيچ مشکلى مشغول کار مى شدند.
گسترش دامنه ى علوم و صنايع و انشعابات روزافزون هر يک از شاخه ها و رشته هاى مختلف آن، ضرورت آموزش هاى لازم در زمينه ى فراگيرى تخصّص هاى متناسب با هر رشته، کثرت نوع نيازها، تفاوت فروان قابليّت ها و استعدادها، گوناگونيِ سليقه ها، و متحوّل شدن انگيزه ها و ديدگاه ها نسبت به امور زندگى و از آن جمله مسأله ى کسب و کار، شغل را به عنوان يکى از مسايل مهمّ جوامع انسانى و به صورت يک مشکل اجتماعى براى همه ى طبقات خصوصاً نسل جوان درآورده است.
در کنار همه ى اين مسايل، افزايش روزمرّه ى تقاضاى کار و کمبود زمينه هاى کارى و نتيجتاً بى کاريِ گروه قابل توجّهى از طبقات مختلف جامعه – که خود زمينه ساز مفاسد اجتماعى، فرهنگى و اخلاقى فراوانى براى جوامع انسانى است14مسأله کار و انتخاب شغل را به صورت يک مسأله ى پيچيده، و به عنوان يکى از معضلات لاينحل بسيارى از جوامع حتّى جوامع غربى و پيشرفته مبدّل ساخته است.
رشد کاذب ارزش کارهاى ادارى و زرق و برق فريبنده ى آن، و سقوط فرهنگى کارهاى اصيل و ارزشمند از جايگاه والا و منزلت رفيع و ارزش حقيقى خود که ارمغان تمدّن و مولود نامشروع تهاجمات فرهنگى و تبليغات سوى بيگانگان است نيز بيش ازپيش به آتش اين مسأله دامن زده است، به طورى که انتخاب شغل را مى توان بزرگ ترين دغدغه ى نسل جوان در عصر حاضر به حساب آورد.
قطع نظر از وظيفه ى بزرگ طرّاحان، قانون گذاران و صاحب نظران مسايل اجتماعى، و تکليف سنگين دولتمردان و دست اندرکاران امور اقتصادى – که مسؤوليّت فراهم آوردن زمينه ى کار براى بيکاران، و اشتغال نيروهاى جوان و خواهان کار در مشاغل مناسب، در درجه اوّل متوجّه آنان است – و جدا از اقدامات انسانى و خداپسندانه ى صاحبان مکنت و ثروت در اين زمينه، گشودن اين گره ى کور و حلّ اساسى و ريشه اى اين معضل بزرگ اجتماعى، نيازمند تلاشى است عميق و همه جانبه، و فعاليتى فراگير و گسترده، براى به وجود آوردن يک تحوّل عظيم فرهنگي!
ما مسلمانيم، اسلام و تشيّع نيز دين و مذهب، و آيين و فرهنگ ماست . و اين، نداى حقّ، سخن پيامبر خدا، فرمايش رسول عظيم الشأن اسلام، و کلام عقل کلّ است که پاکيزه ترين کسب ها را کار و فعاليت بدنى معرّفى مى کنند.
سعيد بن جبير نقل مى کند که از پيامبر اکرم (صلى الله عليه وآله) پرسيدند:
«أيُّ کَسبِ الَّرجُلِ أَطيَبُ؟ قال : عَمَلُ الرَّجُلِ بِيَدِهِ...».15
«پاکيزه ترين شغل براى آدمى کدام است؟ فرمودند: کار مرد با دستش!».
البته هيچ کس منکر ارزش دانش، و فضيلت فعاليّت هاى فکرى در زمينه ى فنونِ مختلف علمى و صنعتى، خصوصاً تلاش و کوشش علمى در راه فراهم آوردن امکانات بهزيستى و رفاه اجتماعى نيست. روزگار تحمّل بار سنگين و فشار کُشنده و طاقت فرساى کارهاى سخت بدنى نيز به يمن تلاش گسترده ى دانشمندان و به برکت فعاليّت بى وقفه ى پژوهشگران و انديشمندان سپرى گشته، گرچه در اين وادى، درد دل ها فراوان است و استخوانى در گلو و خارى در چشم! ليکن سخن در ارزيابى فضيلت هاى فراموش شده است.
تلاش بدنى و فعاليّت جسمى که بنابر فرمايش حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام) کار پيامبران و بدگان صالح خدا است و امروزه از ديدگاه قشر عظيمى از تحصيل کردگان ما آن چنان فاقد ارزش گشته، که اشتغال به آن را براى خود نوعى کسر شأن به حساب مى آورند، چنان چه از جايگاه حقيقى و ارزش واقعى خود برخوردار گردد، نقش تعيين کننده اى در حلّ مشکل ايفا خواهد نمود.
على بن ابى حمزه نقل مى کند:
«حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر (ع) را در حالى که در زمين خود کار مى کردند و قدم هاى مبارک شان در آب بود، ديدم عرض کردم : فدايت شوم، (چرا شما کار مى کنيد؟ مگر) کارگران کجايند؟! فرمودند:
اى على،کسانى که از من و پدرم بهتر بودند با دست در زمين خود کار مى کردند. پرسيدم: آن ها که بودند؟ فرمودند: رسول خدا (صلى الله عليه وآله) و اميرمؤمنان و پدران من (عليه السلام) ،همگى با دستان خود کار مى کردند، کار با دست، کار پيامبران، رسولان و مردان صالح است. 16
امام صادق (ع) نيز کشاورزى را محبوب ترين کارها نزد خداوند دانسته اند:
«... ما فِى الأعمالِ شَيءٌأَحَبُّ إِلى اللهِ مِنَ الزِّراعَةِ...».17
«در ميان کارها، هيچ عملى نزد خدا محبوب تر از کشاورزى نيست».
اميرمؤمنان (عليه السلام) هم بنده ى درستکار صاحب حرفه ى درستکارى را که با دستانش کار مى کند دوست دارد».
«إنَّ اللهَ عَزَّوَجلَّ يُحِبُّ العَبدَ المُحتَرِفَ الأَمِينَ».18
«خداوند بزرگ، صاحب حرفه ى درستکارى را که با دستانش کار مى کند دوست دارد».
و رسول خدا(صلى الله عليه وآله) هنگامى که از کسى خوش شان مى آمد، مى پرسيدند:
«هَل لَهُ حِرفَةٌ ؟ فَإِن قالُوا لا، قالَ: سَقَطَ مِن عَينِي».
«آيا حرفه اى دارد؟ چنان چه پاسخ منفى بود، مى فرمودند: از چشمم افتاد».
و سبب آن را اين چنين بيان مى فرمودند:
«اگر مؤمن حرفه و شغلى نداشته باشد دين خود را وسيله ى امرار معاش قرار مى دهد!».19
زراره نقل مى کند مردى حضور امام صادق(عليه السلام) آمده، عرض کرد:
«إِنّى لا اُحسِنُ أَن أَعمَلَ عَمَلاً بِيَدِى وَ لا اُحسِنُ أَن أَتَّجِرَ وَ أَنَا مُحارِفٌ مَحتاجٌ.
فَقالَ: إِعمَل فَاحمِل عَلى رَأسّکَ وَ استَغنِ عَنِ النّاسِ».20
«هنر کار بدنى ندارم، تجارت نيز از عهده ام ساخته نيست، مردى محروم و مستمندم، (چه کنم؟)
حضرت فرمودند: با سرت باربرى کن و خود را از مردم بى نياز بدار.».
البته استعدادهاى فطرى و قابليّت هاى طبيعى را نيز نمى توان از نظر دور داشت. بايد آن ها را شناخت و با توجه به شوق و علاقه ى شخصى، نيازمندى هاى جمعى، زمينه هاى کاريِ موجود، و امکانات بالقوّه، کار و کسبى شايسته و متناسب با توانمندى هاى فردى برگزيند، تا از يک سو، جامعه از خير و فيض تلاش افراد بهره مند گردند. از سوى ديگر، هر يک از افراد نيز با علاقمندى و دل گرمى، به کارهايى که صلاحيّت و شايستگى بيشترى براى آن دارند، بپردازند.
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مى فرمايند:
«إِعمَلُوا فَکُلُّ مُيَسَّرٌ لِما خُلِقَ لَهُ».21
«همه شما کار کنيد (و بدانيد) هر کس، کارى را که براى آن آفريده شده
و متناسب با استعداد و توان اوست، راحت تر و) به آسانى انجام مى دهد».
هم چنين با توجّه به اهتمام فوق العاده ى شرع مقدّس به طهارت مال، و تأثير شگفت انگيز غذاها در روح و جسم آدمى، بايد از تحصيل مال از راه کارهايى که با شئونات معنوى و عفّت و اخلاق عمومى سازگار نيست، و از اشتغال به کارهايى که مورد نهى آيين حيات بخش اسلام واقع گرديده نيز به شدّت پرهيز نمود.
امام صادق (عليه السلام) از پدران بزرگوار خود نقل مى کنند که رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمودند:
«أَلعِبادَةََََََََََََََََََََ سَبعُونُ جُزءاً وَ أَفضَلُها جُزءاً طَلَبُ الحَلالِ».22
«عبادت داراى هفتاد جزى مى باشد که برترين آن ها به دست آوردن روزى حلال است ».
رسول خدا (صلى الله عليه وآله) جوان توانا و نيرومندى را ديدند که از آغاز صبح به کار مشغول شده است. اصحاب عرض کردند: اگر اين جوان، نيرومندى و قدرت جوانى خويش را در راه خدا به کار مى بست، شايسته ى ستايش بود. حضرت فرمودند:
«اين چنين نگوييد، اگر اين جوان برا ى تأمين معاش خودکار مى کند تا در زندگى محتاج ديگران نبوده، و از مردم بى نياز گردد، با اين کارش در راه خدا گام برداشته است. و چنان چه براى کمک به پدر و مادر ضعيف و کودکان ناتوان خود تلاش مى کند تا امور زندگى آنان را تأمين ساخته، و از مردم بى نيازشان سازد، باز هم در راه خدا قدم گذارده است. ولى اگر براى ثروت اندوزى ومباهات کار مى کند، البته به راه شيطان رفته، و از راه حقّ منحرف گشته است». 23
پى نوشتها : 1 . بحارالانوار : 74/192 ح 12. 2 . غرر : 2/695 ف 77 ح 1259 و 1260. 3 . امالى صدوق / 669 م 95 ذيل ح 7. 4 . نهج البلاغه فيض /1216 ح 260 ، بحارالانوار: 78 / 37 ح 6. 5 . بحارالانوار: 74 /173 ح 1. 6 . آمالى صدوق /669 م 95 ح 7 ، بحارالانوار: 74/173 ح 2. 7 . بحارالانوار : 74/180 ح 28 ، أمالى طوسى : 2/260. 8 . بحارالانوار : 78/238 ح 75 ، تحف العقول / 239. 9 . کافى 2/468 باب من تکره مجالسته ح 7. 10 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد : 20/272 باب 147. 11 . بحارالانوار : 74/190ح 3. 12 . غرر: 1/397 ف 30 ح 35. 13 . غرر : 1 /455 ف 44 ح 27. 14 . جوان در اثر بيکارى، اميدى به آينده ندارد. زمينه بسيارى از انحرافات و بزه کارى هاى نوجوانان و جوانان از قبيل سرقت، فحشاء ، قمار ، جرم و جنايت ، بلاى خانمانسوز اعتياد و غيره ، يا بيکارى – که چون کابوسى روح آنان را مى فشارد – فراهم مى -گردد. 15 . مستدرک : 13/24 ب 8 از مقدّمات تجارت ح 10. 16 . من لا يحضره الفقيه : 3/102 ح 3593. 17 . وسايل : 17/42 ب 10 از مقدّمات تجارت ح 3. 18 . خاصل : 2 /621 ضمن حديث أربعمأة. 19 . بحارالانوار : 103/9 ح 38. 20 . وسايل : 17/38 ب 9 ح 5 ، کافى : 5/76 ح 14. 21 . سفينة البحارالانوار: 8/747 «ماده يسر». 22 . بحارالانوار: 103/7 ح 25 و 29. 23 . المحجة البيضاء : 3/140. منبع:فرهنگ تربيت، عباس اسماعيلى يزدى، انتشارات مسجد مقدس جمکران، 1382، چاپ اول، صص 371- 383.
ارسال به :
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
|