تبليغاتX
پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

shayesteh

احمد صالحی نژاد

shayesteh

http://shayesteh.blogfa.com

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

دین و اندیشه

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

منوي اصلي
لینکهای سریع
صفحه اول
نسخه موبايل
پست الکترونيک
ذخيره كردن صفحه
خانگی سازی صفحه
اضافه به علاقه مندي ها
درباره ی نویسنده سایت  
پیشنهادات و انتقادات شما
ارسال مقالات شما
عناوين مطالب
انجمن پايگاه

موضوعات
موضوعات
  قران و علوم روز
  نهج البلاغه
  نماز
  سوالات قرانی
  بانک صوتی
  نگار خانه
  پخش زنده
  بانک نرم افزار
  کتابخانه
  مقالات قرآنی
  ویژه نامه ماه مبارک رمضان
  آموزش قران کریم
  فقه قران
  قاریان قران
  اصول قرائت
  اشعار قرانی
  داستانهای قرانی
  مناسبتهاي اسلامي
  ويژه نامه محرم
  اخبار
  آشنایی با احکام
  اهل بيت
  متن كامل قرآن کریم
  فال نامه
  تفسیر قران
  اوقات شرعی
  ادعیه قرانی
  اسوه هاي قراني
  بازی و سرگرمی
  پاسخ به شبهات
  استخاره با قرآن
  ارتباط با دفاتر مراجع تقليد
  حرف دل
  حدیث
  لينكستان
  آموزش
  علمی و پژوهشی
  ورزشی
  اجتماعی

آرشیو مطالب
  آذر 1388
  آبان 1388
  مهر 1388
  شهریور 1388
  مرداد 1388
  تیر 1388
  خرداد 1388
  اردیبهشت 1388
  فروردین 1388
  اسفند 1387
  بهمن 1387
  دی 1387
  آذر 1387
  آبان 1387
  مهر 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386
  بهمن 1386
  دی 1386
  آذر 1386
  آبان 1386
  مهر 1386
  شهریور 1386
  مرداد 1386
  فروردین 1386


عضويت در خبرنامه

آدرس ايميلتان را وارد کنيد تا مقالات جذاب وبسایت را به طور اتوماتيک در صندوق ايميلتان     در يافت كنيد دريافت نماييد.

Delivered by Shayesteh


آدرس های ورودی ما

www.shayesteh.blogfa.com

www.shayesteh.coo.ir

www.shayesteh.tk


  لطايف قرآنى

طيبه زينالپور

خاطى مست يا قارى بلخ؟

آورده‌اند:در بلخ، محتسب مستى را به سراى امير حاضر كردند تا بروى حدّ شرعى بزنند. امير به آن شخص خطاب كرد: چرا شراب نوشيدى و كسوت معصيت پوشيدى و عقل شريف را به مستى و بيهوشى گرفتار ساختي؟ آن مرد گفت:«سبحانك هذا بهتان عظيم». (سوره‌ نور، ايه 16)

امير گفت: من با تو سخن مى گويم و از تو سؤال مى كنم، تو قرآن مى خواني؟

مست جواب داد:كه سزاوار است امير، بهتر از اين تفحّص حال رعايا نمايد تا من كه در عقل و فضل ممتازم بيهوش و لايعقل نخواند.

امير گفت: تو را براى مناظره نياورده‌اند، چرا پُر مى گويي؟

مست گفت:اگر خاموش شوم تازيانه خورم، از اين جهت حجّت آوردم تا رفع تهمت از خود نمايم.

امير گفت: اين قيل و قال را بگذار. از سوره‌هاى كوتاه قرآن چيزى حفظ داري؟

مست گفت: آري.

امير گفت: سوره كافرون را بخوان تا معلوم شود كه مستى يا هوشيارى؛ زيرا بعضى علما گفته‌اند كه مست نتواند اين سوره‌ را به گونه مرتب و صحيح بخواند، اگر غلط خوانى حد شرعى بر تو زنم.

مست گفت: امير سوره فاتحه بخواند تا من سوره كافرون بخوانم.

امير شروع كرد و خواند:الحمدللّه رب العالمين

مست گفت:توقف نماي، در اول سوره دو غلط كردي.

گفت: هنوز من دو لفظ بيشتر نخوانده‌ام آن دو غلط كدام است؟

مست گفت: يكى بسم اللّه و ديگرى اعوذ باللّه

امير روى به محتسب آورد و گفت: من گمان كردم تو مست آورده‌اي، ندانستم كه قارى بلخ آورده‌اي!

خانه از پايه ويران است

دو نفر شكايت پيش قاضى بردند يكى از آن دو، قرآنى را بالاى سر قاضى نصب كرد تا به هنگام قضاوت از آن بترسد و به نفع او قضاوت كند. ديگرى مقدارى پول زير تشك قاضى گذاشت تا به نفع او حكم كند. دادگاه شروع شد.هنگامى كه قاضى بر جاى نشست متوجه پول‌هاى زير تشك شد.بدين جهت خواست تا به نفع صاحب آن قضاوت نمايد. ديگرى كه متوجه اين جريان شده بود،خطاب به قاضى گفت: جناب قاضي! مقدارى هم سر خود را بالا بگيريد و به قرآن بنگريد و بر اساس آن قضاوت كنيد. قاضى گفت: دلم مى خواهد نگاه كنم، امّا خانه از پايه ويران است.

منبع :بشارت ، خرداد و تير 1384، شماره 47


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در چهارشنبه 1 مهر1388 و ساعت 17:44       

  زيارتگاه قرآنى

زيارت به معناى ديدار كردن و بازديد كردن است و در اصطلاح ديني،ديدار ازشخصى بزرگ و الهي،رفتن به بارگاه و مرقد‌هاى بزرگان دين،امام‌ها و امامزاده‌ها و اداى احترام به آنهاست.

همچنين،زيارتگاه به مكان‌هايى گفته مى شود كه بدن‌هاى اين بزرگان در آنجا دفن شده و مردم براى زيارت ايشان در اين مكان‌ها حضور مى يابند.

اما در برخى نقاط،بر خلاف آنچه كه مرسوم و مشهور است، زيارتگاه‌هايى نيز وجود دارد كه محل دفن شخصى نيست و نام امام يا امامزاده‌اى بر تارك آن نقش نبسته است. اين زيارتگاه‌ها كه در گوشه و كنار كشور ما، در شهرها و روستاهاى مختلف،وجود دارد، زيارتگاه قرآن است.اغلب ،در اين زيارتگاه‌ها كه نام‌هاى جالب و زيبايى دارند،قرآن‌هاى خطى و دسنويسى وجود دارد كه گاه قدمت آنها به چند صد سال پيش مى رسد.

محقق و نويسنده ارجمند،دكتر منوچهر ستوده مى نويسد:«در گيلان به شش «زيارت دستخط» برخوردم كه شايد نظير آنها را در ساير نقاط ايران نتوان يافت.در اين گونه زيارتگاه‌ها،قرآنى عظيم و مطلاّ،با خطى خوش،در جعبه‌اى نگهدارى [مى شود].براى اين جعبه‌ها، صندوقى ساخته‌اند و آن را مانند مرقد راه يافتگان حق، زيارت مى كنند.در برخى از اين زيارتگاه‌ها،قرآن در جعبه‌اى بود و جعبه در بنايى چوبين و بلند كه زائران بدان دسترسى نداشتند و از پايين ديوار و پايه‌هاى بنا [آن را] زيارت مى كردند.

نگارش اين قرآن‌ها را نيز به بعضى امامان معصوم(ع) نسبت داده‌اند و در برخى موارد،براى اين گونه قرآن‌ها، مسجدى نيز ساخته‌اند و اين زيارتگاه در داخل مسجد قرار دارد».(از آستارا تا استارآباد، ج1، ص 5)

يكى از اين زيارتگاه‌ها،در روستاى سعيد آباد شهرستان لنجان اصفهان است.قرآن خطى منسوب به امام علي(ع) از زمان صفويه تاكنون در اين محل نگهدارى شده و محل توجه و زيارت مردم است.

اين قرآن چند سال پيش ربوده شد،اما هنگام فروش آن،سارقان دستگير و قرآن مورد نظر در ماه‌رمضان 1373 ش به محل اصلى اش بازگردانده شد.

همچنين در يكى از روستاهاى كردستان به نام «نُگل»قرآن خطى نفيسى با خط كوفى وجود دارد كه بر روى پوست آهو نوشته شده است و عده‌اى آن را مربوط به زمان خليفه سوم و نوشته شده به دستور او مى دانند.درباره علت نامگذارى اين قرآن كه به «قرآن نُگل» معروف است،گفته‌اند:اين قرآن در اثر توجه چوپانى به يك گل زيبا كشف شده است. وقتى چوپان،آن را از زمين بيرون مى ‌آورد،با چاله‌اى برخورد مى كند كه صندوقچه‌اى در آن قرار داشته است و وقتى صندوقچه را باز مى كند،با اين قرآن روبرو مى گردد.

اين قرآن را «قرآن نُوگل» و مسجدى را كه به منظور احترام و نگهدارى آن ساخته‌اند،«مسجد نوگل» ناميده‌اند. مردم منطقه اعتقاد زيادى به اين قرآن داشته و در حل مشكلات و گرفتارى هاى زندگى خود از آن يارى مى جويند.

اگر چه تلاشى براى كشف و ثبت اين گونه زيارتگاه‌ها و توجهى جدّى به منظور حفظ آنها صورت نمى گيرد و ما از تعداد دقيق آن و تاريخچه پيدايش و ماندگارى آنها اطلاعى نداريم،اما نمونه‌اى از اين تلاش را كه در كتاب ده جلدى «از آستارا تا استار آباد» در صفحات پراكنده آمده است و مربوط به زيارتگاه‌هاى قرآنى استان گيلان مى باشد،پيش ديد خوانندگان عزيز قرار مى دهيم.

1.زيارت دستخط اميرالمؤمنين(ع) در گشت فومن

در منطقه گشت شهر فومن، زيارت گاهى مشهور به «زيارت دستخط اميرالمؤمنين» وجود دارد. در خاطرات يكى از گردشگران خارجى به نام«رابينو» آمده:در اينجا قرآن كوفى كهنه‌اى است دكتر ستوده مى گويد :«من به محل رفتم و از متوليان جويا شدم. ايشان اظهار داشتند كه قرآن در جعبه‌اى داخل ضريح قرار دارد،اما پس از بازرسى از جعبه مذكور،قرآن چاپى اى داخل جعبه بود كه بيش از پنجاه سال عمر نداشت. احتمال مى رود كه قرآن مذكور به مكانى ديگر منتقل شده،يا به سرقت رفته باشد. ضريح اين زيارتگاه ،چوبى و مشبك است و در اطاقى نوساز قرار دارد».(از آستار تا استار آباد،ج1،ص 167)

2.زيارت قرآن چماچاى شفت

اين زيارت دستخط در منطقه كوهستانى ـ جنگلى چماچاى شهر شفت قرار دارد.بناى بقعه و مسجد قديمى آن را خراب كرده و نوسازى كرده‌اند.اين بقعه به نام‌هاى ديگرى نيز مشهور است؛برخى آن را مزار «شاهزاده احمد» و برخى آن را «امامزاده نعمان» مى نامند.رابينو اين بقعه را به نام امامزاده نعمان خوانده و از قرآن كوفى آن كه در سال 1331هـ.ق در اين بقعه وجود داشته و هنوز هم وجود دارد،ياد مى كند.

اين قرآن كه صفحات نخستين آن و يك صفحه از آخر آن افتاده است،با خط خوش نسخ بازنويسى شده است و آن را شيرازه بندى و صحافى كرده‌اند.قطر اين قرآن،به هفت و نيم سانتيمتر مى رسد.معروف است كه وزن اين قرآن نه من است.احتمال مى رود كه نعمان نيز تغيير شكلى از «نه من» باشد.(از آستارا تا استارآباد،ج 1،ص 220)

3.زيارت قرآن صيقلان تولم

در منطقه«صيقلان تولم» در مسجدى معروف به «مسجد آقاپيله قرآن»،به معناى مسجد قرآن بزرگ، قرآنى با ارزش و قديمى وجود دارد كه مردم به زيارت آن مى روند.مقدارى از اوراق اين قرآن به علت به هم خوردن شيرازه،پس و پيش شده است.اين قرآن به خط كوفى بوده و بر سر ايات گل و بته‌هاى سبز و قرمز قرار دارد.

4.زيارت دستخط روستاى كيجاى كهدم

در كيجاى كهدم قرآنى يافت مى گردد كه مى گويند توسط امام علي(ع) نگاشته شده است.تاريخ نگار، عبدالفتاح، در وقايع سال 998ق از اين قرآن ياد كرده است و مى نويسد:«كامران ميرزا كهدمى به اين قرآن،قسم ياد كرد كه به جمشيد خان وفادار باشد،اما كامران بى ايمان استحكام عهود و مواثيق به قرآن مجيد حميد كه دستخط مبارك و عنوان طراز صحيفه ولايت و نسخه ديباچه امامت اسدالله الغالب،اميرالمؤمنين بود… جز خيانت به او نكرد».رابينو نيز از اين قرآن ياد كرده است.(از آستارا تا استارآباد، ج 1، ص 8 ـ 3)

5.زيارت دستخط در روستاى كلام سر سياهكل

اين زيارتگاه،بنايى چوبين و دو طبقه مى باشد و در محوطه‌اى وسيع كه درختان آزاد كهنسال بر آن سايه انداخته‌اند،قرار دارد.در ورودى بقعه تخته‌اى و ساده است كه به اطاق طبقه اول باز مى شود.در داخل اطاق طبقه دوم،صندوقى چوبى وجود دارد.مى گويند، قرآنى به خط امام زين العابدين(ع) در اين صندوق جاى دارد، ولى قرآنى نه چندان قديمي،به خط نسخ متوسط در آن ديده مى شود. قديمى ترين تاريخ پشت قرآن،تولد يكى از فرزندان خانواده صاحب قرآن (مورخ 1208 ق) بوده است.نكته جالب اينكه گاهي،براى طلب باران در منطقه‌اي، صندوق قرآن را به بقعه‌اى در آن منطقه مى برند و بدان توسل مى جويند.(از آستارا تا استارآباد،ج 2، ص 63)

6.زيارت دستخط دهكده مالده لاهيجان

در اين دهكده،قرآنى خطى (به خط كوفي) در داخل بقعه‌اى قرار دارد كه مى گويند،به خط على بن ابى طالب(ع) نگاشته شده،بنايى كه اين قرآن در آن قرار دارد،به «دستخط اميرالمؤمنين(ع)» مشهور است.و آن،بنايى چوبين و دو طبقه مى باشد كه صندوقى بزرگ در وسط آن و در داخل آن نيز صندوقى كوچكتر جاى گرفته كه محل نگهدارى قرآنى خطى مى باشد.(از آستارا تا استارآباد،ج 2، ص 194)

::سيد محسن موسوى آملى::

منبع :بشارت ، فروردين و ارديبهشت 1387، شماره 64


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در چهارشنبه 1 مهر1388 و ساعت 17:43       

  با قرآن در زندان

بى گمان زندگى در زندان، سخت و طاقت فرساست، به ويژه براى كسى كه مورد ستم واقع شده و زير شديدترين شكنجه‌هاى جسمى و روحى قرار بگيرد؛ امّا زندانى خوب مى دانست كه چگونه از عمر خود در زندان بهره بگيرد و آن را در خدمت تقويت ايمان و دانش خود قرار دهد. او زندگى در زندان را به «خلوت با قرآن» تبديل كرد و در اين خلوت به تدبّر و تأمّل در اين كتاب آسمانى پرداخت و بر‌فهم روانى معانى آن همّت گماشت، در سايه سار آن آرميد و از نعمت زندگى با قرآن بهره‌مند گشت. آرى؛ شهيد سيد قطب يكى از نام آورترين انديشمندان و فعّالان مسلمان مصرى در قرن بيستم ـ‌‌در دوران زندان‌‌ـ بخش‌هايى از تفسير قرآن خود را نگاشت. او در مقدمه‌ى تفسير خود آورده است: زندگى در سايه قرآن، نعمتى بزرگ است، نعمتى كه تنها راه درك آن، تجربه كردن آن است، نعمتى كه به عمر، ارزش و بركت مى بخشد و آن را پاكيزه و پالوده مى سازد. خدا را شكر كه برمن منّت نهاد كه مدتى در سايه قرآن زندگى كنم و در آن مدّت جام‌هايى از نعمت قرآن را چشيدم كه هيچگاه در عمرم احساس نكرده بودم….

بر اثر همدلى روشمند و به سبب تنوّع الگوها در سوره‌هاى قرآن، به آرامش مى رسيدم و احساس انس و آسايش و كاميابى درونى مى كردم. همه ايات و عبارات قرآني، با من دوست بودند، همه صميمي، همه همراز، همه محبوب، همه كام بخش و اميد آفرين!

همدلى و همراهى با يك سوره، از آغاز تا پايان، مانند يك سفر است، سفرى در دنياها و مناظر گوناگون آن، سفرى در ميان رؤياها و حقيقت‌ها، همچون فرو رفتن در ژرفاى جان‌ها و كشف جلوه‌هاى هستى در سايه قرآن. آموختم كه در اين هستي، جايى براى تصادف كور، آفرينش حساب نشده‌ى ناگهانى وجود ندارد. به همين خاطر، در سايه قرآن با خاطرى آسوده، درونى آرام و وجدانى شاد، به زندگى پرداختم… دست خدا را در هر‌رخدادى و در هرحادثه‌اى مى ديديم، با اميد به حمايت و مراقبت الهى زيستم و نقش مثبت او را احساس كردم….

اين بينش و بصيرت قرآنى چه آرامشى را ايجاد مى كند و عجب آسايشى بر قلب آدمى فرو مى ريزد و عجب اطمينانى به حق و خير و صلاح بوجود مى آورد و عجب توانايى و قدرتى نسبت به طبيعت و واقعيت ناچيز اطراف آن، در درون آدمى مى آفريند.

به خدا خوش گمان باش

حسن كريمى سليمى

…إجتَنِبُوا كثيراً مِنَ الظَنِّ إِنَّ بَعضَ الظَّنِّ إِثم…؛

از بسيارى از گمان‌ها بپرهيزيد؛ زيرا كه بعضى از گمان‌ها گناه است… (سوره‌ى حجرات، ايه‌ي12)

«شقيق بلخي» كه يكى ا ز عرفاى زمان امام موسى كاظم‌(ع) بود، نقل مى كند:

در سال 149 هجرى قمرى به سوى مكّه ـ براى شركت در مراسم حج ـ حركت كردم، وقتى به منزلگاه قادسيه رسيدم، چشمم در ميان جمعيت به چهره‌ى جوانى افتاد كه لاغر اندام و گندم‌گون بود و روى لباسش، لباس مويين پوشيده بود و تنها در گوشه‌اى نشسته بود، با خود گفتم: اين جوان بايد از صوفيان باشد و مى خواهد سربار جامعه باشد، به خدا سوگند به نزدش مى روم و او را سرزنش خواهم كرد.

به نزديكش رفتم، متوجّه من شد و فرمود: اى شقيق!

«…اجتَنِبُوا كثيراً مِنَ الظَنِّ إنَّ بَعضَ الظَّنِّ اِثم…»

سپس مرا به خودم واگذاشت و رفت، با خودم گفتم: حادثه عظيم و عجيبى ديدم، اين جوان از نيت پوشيده‌ى من خبر داد و نام من را به زبان آورد، حتماً او عبد صالح و ممتاز خداست. به دنبالش مى روم و از او مى خواهم كه مرا حلال كند، به دنبالش رفتم، ولى او را گم كردم. تا اين كه در منزلگاه «واقصه» او را ديدم كه مشغول خواندن نماز است، بندهاى بدنش در نماز مى لرزد و اشك از چشمانش سرازير بود، با خودم گفتم:

اكنون نزدش مى روم و از او مى خواهم مرا حلال كند، نزديكش رفتم، پس از خواندن نماز متوجه من شد و فرمود: اى شقيق! «وَ‌إنّى لَغَفّار لِمَن تابَ وَ‌آمَنَ وَ‌عَمل َصالِحاً ثُمَّ اهتَدي»

«و من هر كه را توبه كند و ايمان آورد، و عمل صالح انجام دهد و سپس هدايت شود، مى آمرزم.» (سوره‌طه، ايه‌ي82)

سپس مرا به خودم واگذارد و رفت، با خودم گفتم: اين جوان از نمونه‌هاى بى نظير است؛ زيرا دوباره از نيت پوشيده من خبر داد. به مسير خود ادامه داديم تا به منزلگاه «زبانه» رسيديم، در آنجا آن جوان را ديدم كه كنار چاهى ايستاده است و در دستش كوزه‌ى هست و مى خواهد از آن چاه آبى بيرون آورد و بنوشد. ناگاه آن كوزه از دستش رها شد و در ميان چاه افتاد، ديدم به سوى آسمان نگاه كرد و چنين گفت:

اَنتَ رَبى إذا ظَمئتُ إلى الماء وَ‌قُوتى إذا أرَدتُ الطَّعاما الهى و سَيدى ما لى غَيرَها فَلا تَعدمْنيها؛ اى خدا! هنگام تشنگي، تو پروردگارم هستى و هنگام گرسنگى تو هستى كه غذاى من را مى رسانى اى خداى من و سرور من! غير از اين ظرفى ندارم، آن را به من بازگردان».

سوگند به خدا، ديدم آب چاه بالا آمد، آن جوان دستش را دراز كرد و كوزه را از آب گرفت وآن را پر از آب كرد و با آن آب وضو گرفت و چهار ركعت نماز خواند. سپس به تلّ ريگى متوجّه شد و مقدارى ريگ برداشت و در ميان آن ظرف ريخت و آن را حركت داد و آشاميد. نزدش رفتم و سلام كردم، جواب سلام مرا داد. گفتم: از زيادى آن نعمتى كه خدا به تو داده، به من نيز غذا بده. فرمود: «اى شقيق! همواره نعمت خداوند، به طور آشكار و نهان به ما مى رسد، به خداى خود حسن ظنّ داشته باش.»

سپس ظرف را به من داد و از آب آن نوشيدم، آن را فالوده‌اى بس شيرين يافتم، به خدا سوگند، هرگز نوشابه‌اى لذيذتر و خوشبوتر از آن را نياشاميده بودم. سيراب و سير شدم به طورى كه چند روز اشتهاى غذا و آب نداشتم. ديگر آن جوان را نديدم، تا اين كه در مكّه در كنار كعبه، او را در ميان گروهى ديدم كه سؤالات خود را از او مى پرسيدند و او جواب مى داد. از مردم پرسيدم: اين جوان كيست؟ گفتند: او «موسى بن جعفر» است.1

::عبدالحسن تُرکى::

پى نوشت:
1. كشف الغمّه،ج3، ص4 تا 7.
منبع :بشارت ، خرداد و تير 1383، شماره 41


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در چهارشنبه 1 مهر1388 و ساعت 17:43       

  ضرب ‌المثل‌هاى قرآني: «فاتحه الكتاب» در فرهنگ عاميانه

قرآن كريم به عنوان كتاب آسمانى در لايه‌هاى مختلف زندگى مردم ايران حضور دارد. اين حضور پر نور، چنان تأثيرى در فرهنگ عاميانه مردم گذاشته است كه در بسيارى از مثل‌ها، كنايه‌ها، شعرها، دعاها، سوگندها، نفرين‌ها و… خواسته يا ناخواسته به كار مى رود.كمتر كسى را مى توان پيدا كرد كه تعبير«فاتحه كسى راخواندن» يا «به هيچ صراطى مستقيم نبودن» را نشنديده باشد.شايد در كاربردهاى عاميانه گوينده سخن متوجه استفاده از اين عبارت‌ها و تأثيرات قرآنى نباشد؛ولى به هر روي، بسيارى از ما در محاورات روزانه خود از اين گونه تعبيرات عاميانه استفاده مى كنيم.

البته پيدايش اين گونه از عبارت‌ها و گونه‌هاى كلامي، مرهون ذوق سليم و طبع روان مردم نيك انديش ايران در گذشته و حال بوده است كه تلاش كرده‌اند؛ كلمات، عبارت‌ها، نام‌سوره‌ها و متن ايات قرآنى را در گفتار روزانه خود بگنجانند.

در اين نوشتار برآنيم تا بخش ديگرى از تأثيرات قرآنى بر فرهنگ عمومى را به علاقمندان تقديم داريم.

فضيلت و كاربردهاى سوره حمد:

سوره مباركه «حمد» كه با نام‌هاى؛ الحمد، الفاتحه، فاتحة الكتاب، سبع المثاني، امّ الكتاب و… خوانده مى شود از زيباترين و پرمحتواترين سوره‌هاى قرآنى است به گونه‌اى كه امام رضا(ع) فرموده‌اند: خير و حكمتى كه در سوره حمد جمع آمده است. در جاى ديگر قرآن نيست 1 و پيامبر گرانقدر اسلام آن را برترين سوره كتاب خدا 2 و شريفترين گنج عرشي3 دانسته‌اند.

براى قرائت اين سوره شريفه پاداش‌هاى فراوانى ذكر شده است كه دلالت بر عظمت اين سوره مباركه دارد. از امام باقر(ع) روايت شده است:هر كس سوره حمد را قرائت كند خداوند در خير دنيا و آخرت را به رويش مى گشايد.4 و پيامبر اكرم(ص) قرائتش را برابر با قرائت يك سوم قرآن برشمرده‌اند.5

نخستين استفاده مردم از اين سوره در نمازهاست. همانطور كه آگاهيم قرائت سوره حمد در قرائت نمازها واجب است و نمازگزاران حداقل روزى ده بار اين سوره را قرائت مى كنند.

دومين نوع استفاده مردم از سوره حمد، در قرائت آن براى اموات است. مرسوم است كه براى مردگان سوره حمد قرائت مى شود. منشأ اين عمل رواياتى است كه درباره قرائت سوره حمد براى اموات و هديه ثواب آن براى ايشان است.

سومين گونه كاربرد سوره حمد در بين مردم، شفاجويى از اين سوره است.بسيارى از مردم اين سوره را براى شفاى از بيمارى قرائت مى كنند. اصطلاح «دم زدن» آب كه در آن پس از قرائت سوره حمد بر ظرف آب مى دمند و آن را به مريض مى خورانند، نيز از همين باب است. منشأ اين عمل نيز رواياتى كه در باب شفاجويى از ايات قرآن بويژه سوره حمد وارد شده است.

سوره حمد در فرهنگ عاميانه:

تأثير پذيرى فرهنگواره‌هاى ايرانى از يكمين سوره قرآن كريم به چند گونه است:

1.در پاره‌اى از اين عبارت‌ها نام اين سوره به صورت «حمد» يا «الحمد» آمده است كه يكى از نام‌هاى مشهورو پركاربرد اين سوره مى باشد. نام اين سوره بر اساس نخستين كلمه از ايه دوم اين سوره است.

2.در گروهى ديگر از اين فرهنگواره‌ها نام ديگر اين سوره يعنى «فاتحه» يا «الفاتحه» مورد استفاده است. از آنجا كه قارى قرآن با گشايش كتاب با اين سوره مواجه مى شود و در حقيقت گشاينده كتاب قرآن است «الفاتحه» و «فاتحة الكتاب» خوانده مى شود.

1.حمد و سوره را درست كردن

رسمى است قديمى به معناى قرائت حمد و سوره را به طور صحيح يادگرفتن. منشأ پيدايش اين رسم، حساسيت متدينان به صحّت نمازهاست. معمولاً متدينان كم سواد، حمد و سوره نماز خود را نزد فردى با سواد يا روحانى مى خوانند تا به درست خواندن و صحيح بودن نماز خود، اطمينان يابند. نمونه‌اى از كاربرد اين تعبير در فرهنگ مردم چنين است:

«الآن مسافران روى پشت بام مجاور، حمد و سوره‌شان را درست مى كنند».

2. الحمدلله

«الحمدلله رب العالمين» به معناى «خدا را شكر» معمولاً در پاسخ از احوالپرسى و در مقام تشكر از كسى كه احوالپرسى مى كند، گفته مى شود. گاهى اوقات نيز در شكرگزارى از خداوند گفته مى شود، مانند:

«باز الحمدلله، به سلامت آمدي، جاى شكرش باقى است».

3. صراط المستقيم

به معناى راه راست و مستقيم است.گاه به مجاز به معناى راستى و درستى مى ايد، نيز به هر گونه راهى كه راست و مستقيم باشد گفته مى شود و گاهى در جواب پرسش از آدرس گفته مى شود:«صراط المستقيم».

4. به هيچ صراطى مستقيم نبودن

به معناى اينكه شخص در هيچ كاري، استوارى و پايدارى نداشته و پس از مدتى آن را رها مى كند و در هيچ راهى و صراطى مستقيم نيست. اين عبارت كنايه از در هيچ كارى ثابت نبودن و روش ثابتى نداشتن است.

5. فاتحه يا الفاتحه

اين كلمه كه نام سوره اول قرآن نيز مى باشد به صورت‌هاى مختلفى كاربرد دارد.

الف ـ «ديروز به فاتحه فلانى رفتم» به معناى شركت در مجلس ترحيم و يادبود است.

ب ـ «براى اموات خود فاتحه خواندم»،به مجاز به اين سوره و سوره اخلاص گفته مى شود و وقتى كلمه فاتحه گفته مى شود منظور هر دوى اين سوره‌ها است.

د ـ كلمه‌اى كه در مجالس ترحيم براى اعلان خواندن سوره فاتحه توسط شخص وارد شونده در مجلس يا شخص ديگرى كه مجلس گردان و پخش كننده جزوات قرآنى است، گفته مى شود و معمولاً با كشيدگى صدا همراه است.

6. فاتحة مع الصلوات

جمله‌اى است كه معمولاً در مجالس ترحيم به همين صورت يا به صورت فاتحه مع الاخلاص و الصلوات و گاهى به صورت دعا:«رحم الله من يقرأ الفاتحة مع الصلوات» به كار مى رود. اين جمله را با صداى بلند بر زبان مى آورند تا حضّار سوره فاتحه و اخلاص بخوانند و صلوات بفرستند.

7. جابجا كنعبد جابجا كنستعين

به مفهوم هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد به كار مى رود و همچنين به معناى گاهى اين و گاهى آن و هر كارى جاى خود دارد،استعمال مى شود.اصل اين مثل از آنجاست كه از دانشمندى ظريف ـ به مزاح ـ پرسيدند: سبب چيست كه لفظ اياك در ايه:«اياك نعبد و اياك نستعين» تكرار شده است در صورتى كه به رعايت ايجاز و اختصار ممكن بود گفته شود:«اياك نعبد و نستعين». دانشمند جواب داد: براى اينكه اگر«اياك» تكرار نشده بود،معنى اش اين بود كه عبادت و استعانت هميشه با هم باشد در صورتى كه بعضى جاها خدا را عبادت مى كنيم بدون قصد استعانت و بعضى اوقات از خدا استعانت مى كنيم كه به عبادت اشتغال نداريم و آنگاه بر سبيل ظرافت گفت:اياك نعبد و اياك نستعين؛يعنى جابجا كنعبد و جابجا كنستعين».

8. تا ولا الضالّين چيزى را قبول داشتن(قبول كردن)

كنايه‌اى است از پذيرش كامل و بدون شرط يك مطلب،به معناى اين كه گوينده تمامى موضوع و مطلب مورد نظر را قبول دارد. گاهى در ابتداى گفتار گفته مى شود و از گوينده مطلب مى خواهند كه مطلب را ادامه ندهد، چون من تا ولاالضالينش را مى پذيرم. تشبيه به اينكه از ابتداى سوره حمد تا پايانش كه ولاالضالين باشد را قبول دارم. پس كنايه حاضر به معناى «به همه جزئيات موضوع گردن نهادن است».

9. مثل الحمد از برداشتن

هرگاه بخواهند درستى حفظ بودن مطلبى را به مخاطب گوشزد كنند و به او اطمينان دهند كه مطلب مورد نظر را به صورت كامل در حافظه دارند از اين عبارت استفاده مى كنند. چون سوره الحمد را تمامى مسلمانان از بردارند و در بيان آن نيز دچار هيچ لكنت يا فراموشى نمى شوند.

10. فاتحه كسى (يا چيزي) را خواندن

به معناى از كسى يا چيزى صرف نظر كردن است. در محاورات عاميانه در صورتى به كار مى رود كه بخواهند مفهوم چيزى را نابود شده و از دست رفته و به اتمام رسيده را برسانند. تعبيرات «فاتحه اش را خواندم» و«بايد فاتحه‌اش را خواند» به كار مى برند.

11. مثل الحمد توى دهن‌ها(يا سر زبان‌ها) افتادن

از آنجايى كه سوره حمد به صورت روزانه و بيش از سوره هاى ديگر قرآن بر سر زبان مسلمانان جارى مى شود، بيشتر توى دهن‌ها و سرزبان‌هاست.هر گاه فردى به نيكى بر سر زبان‌ها باشد و همه از او ياد كنند و اصطلاحاً«نُقل هر محفل و نُقل هر مجلسى باشد» مى گويند فلانى مثل الحمد توى دهن‌ها افتاده است. و نيز بخواهند شهرت خبرى يا شايعه شدن مطلبى را بيان دارند از اين تعبير استفاده مى كنند.

12. فاتحه بى حمد براى كسى خواندن

به معناى اين است كه براى شخص مورد نظر اهميتى قائل نمى شوند؛زيرا ماهيت فاتحه به سوره حمد آن است و اگر فاتحه بى الحمد باشد، معنايى ندارد. فاتحه بى الحمد خواندن براى بيان بى ارجى و بى حرمتى فرد مورد نظر گفته مى شود. مانند:«او فكر مى كند تحويلش مى گيرند، نمى داند كه فاتحه بى الحمد برايش مى خوانند».

::سيد محسن موسوى آملى::

پى نوشتها:
1. علل الشرائع، صدوق،ج 1، ص 260.
2. مجمع البيان، طبرسي، ج 1، ص 48.
3. الامالي، صدوق، ص 241.
4. مستدرك الوسائل، نوري، ج 4، ص 330.
5. بحارالانوار، مجلسي،ج 89، ص 259.
منبع :بشارت ، خرداد و تير 1384، شماره 47


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در چهارشنبه 1 مهر1388 و ساعت 17:42       

  سيماى قرآن در اشعار بهار

آنچه در زير مى خوانيد،بخش دوم مقاله‌اى است كه در شماره قبل(63) چاپ گرديد و در آن،دو مورد از گونه‌هاى مختلف تأثيرپذيرى اشعار بهار از ايات قرآن ذكر گرديد.اكنون نيز به پنج مورد ديگر اشاره مى گردد.

1 ـ 3 استفاده از اصطلاحات قرآن به جاى اصطلاحات فارسى

در ديوان ملك الشعراى بهار به حدود چهل مورد خاص از اصطلاحات قرآنى اشاره شده است كه در اين مقاله به ده مورد آن به عنوان نمونه اشاره شده است،از جمله:

* «منّ و سلوي»(مرغ بريان و ترانگبين)برگرفته از ايه 57 سوره بقره.

* «كوثر و تسنيم» برگرفته ازايه 27 سوره مطففين و ايه 1سوره كوثر.

* «مهيمن» برگرفته ازايه 23سوره حشر.

* «آفاق و انفس» برگرفته ازايه 53 سوره فصّلت.

* «اولى الابصار» برگرفته ازايه 13سوره آل عمران.

* «اين المفرّ» برگرفته ازايه 10 سوره القيامة.

* «الست» برگرفته ازايه 172سوره أعراف.

* «نقير وقطمير»؛(هسته خرما،پوست هسته خرما) برگرفته ازايه 53 سوره نساء و ايه 13سوره فاطر.

* «مالك الملك» برگرفته ازايه 26سوره آل عمران.

* «بئس القرار» برگرفته ازايه 29سوره ابراهيم.

1 ـ 4استفاده از اصطلاحات قرآنى با تغيير يا تركيب كلمه همچون:

* طوبى لك وويل لك.

در قرآن اصطلاح«ويل لك» نيامده،اما كلمه «ويل‌» بيش از سى بار به صورت‌هاى «ويل لهم‌» و«ويل للمكذّبين» آمده است.

*«طوبى لك‌» نيز در قرآن نيامده،ولى به صورت «طوبى لهم‌»(رعد/ 29) آمده است.

* حبل المتين .حبل ومتين در قرآن با هم نيامده،بلكه هر كدام،به طور جداگانه،در سوره‌هاى آل عمران/103 و قلم/45 آمده است.

1 ـ 5 ذكر ايات با الفاظ و معنى كامل

* زدار فانى بگرفت ره سوى باقى ‌كه گفته است خدا كل من عليها فان

كُل‌ُّ مَن‌ْ عَلَيهَا فَان*وَ يبْقى َ وَجْه‌ُ رَبِّكَ ذُو الْجَلاَل‌ِ وَ اْلإِكْرَام .(سوره رحمن،ايات 27 ـ 26)

* والله خير الماكرين گفت حق رو مـكـر و افـسـون مـكـن

وَ اللهُ خَيرُ الْمَاكِرِين .(سوره آل عمران،ايه 54)

* غم نيست گر خصم از ريا،گيرد خطا بر اتقيا گيرند زنديقان خطا،بر قل هو الله احد

قُل‌ْ هُوَ اللهُ أَحَد .(سوره اخلاص،ايه 1)

1 ـ 6 تغيير در كلمات ايه‌ها

اين تغيير،بيشتر براى هماهنگى با وزن و قافيه شعر صورت مى گيرد كه در ديوان بهار نيز نمونه‌هايى از آن موجود است:

* اگر در قعر دريا ماهى اى كور

برون آرد سر از اين معدن نور

بـشر هم پى بـرد از سرّ بيچون‌

تـعـالى وصـفه عما يـقـولون

سُبْحَانَه‌ُ وَ تَعَالى َ عَمّا يصِفُون‌َ .(سوره انعام‌،ايه 100)

* ناصر ملت نمود فتحى بس نامدار

هـذا فتح قـريب هـذا نـصـر مبين

و اخْرى َ تُحِبُّونَهَا نَصْر مِن‌َ اللهِ وَ فَتْح‌قَرِيب‌ (سوره صف،ايه 13)

1 ـ 7 اشاره تلميحى به پيامبران و اقوام آنها

لازم به توضيح است،«تلميح» فقط به مفهوم نام بردن از پيامبران نيست،بلكه لازم است در ژرف ساخت آن،تشبيه و تناسب بين مطلب و داستان وجود داشته باشد.

*به گرد تيه ناكامى چهل سال ‌گذر چون موسى عمران گرفتم

در اين بيت،شاعر علاوه بر اشاره به داستان مفصل سرگردانى و ناكامى قوم موسي(ع) در بيابان،خود را به آن‌ها تشبيه مى كند.

ادْخُلُوا اْلأَرْض‌َ الْمُقَدَّسَة‌َ… قَالُوا يا مُوسى َ إِن‌َّ فِيهَا قَوْماً جَبّارِين‌َ وَ إِنّا لَن‌ْ نَدْخُلَهَا… فَإِنَّهَا مُحَرَّمَة‌ عَلَيهِم‌ْ أَرْبَعِين‌َ سَنَة‌ً يتِيهُون‌َ فِى اْلأَرْض‌… .(سوره مائده‌،ايات 26 ـ 21)

در بيان مثال‌هاى ديگر؛جهت رعايت اختصار،با ذكر نام برخى پيامبران،فقط به مفهوم ابيات و شماره ايات اشاره مى كنيم:

* آدم و حوّا (هبوط از بهشت)

بهار در برخى از ابياتش رنج و زحمت خود را در اين دنيا،نتيجه اشتباه حضرت آدم و حوّا و طرد آن‌ها از بهشت مى داند كه تلميحى است به ماجراى آدم و هوا و اخراج آنها از بهشت كه خدا در قرآن:(سوره طه،ايه 120و سوره بقره‌،ايه 36)از آن ياد فرموده است.

* ابراهيم (ابراهيم و آتش)

آتشى كه نمرود براى سوزاندن ابراهيم(ع) به پاكرد و به فرمان خدا تبديل به گلستان شد،نمادى براى نشان دادن حرارت بسيار،آتش بزرگ، سرخى و… شده است.

شاعر در وصف مسير بين تهران تاكاشان،قنات و سايه ميان راه را،در گرماى شديد به گلستان ابراهيم(ع) و آتش نمرود تشبيه كرده است‌.

همچنين در وصف سرماى راه مشهد تا تهران و پناه بردن به آتش نيز،سرما را مثل نمرود و خود را مثل ابراهيم(ع) مى انگارد كه سرما او را در آتش انداخته است.

* ايوب (ايوب و صبر)

بهار معتقد است كه آدمى در كشاكش روزگار،بايد داستان صبر ايوب را بخواند و از آن عبرت بگيرد.

* داوود (نرم بودن آهن در دست داوود«آهنگر»)

شاعر در ديوانش رسيدن به هنر و كمال را در گرو شاگردى و دانش آموزى مى داند و براى اين مقصود از شغل داوود (آهنگرى ) نام مى برد كه اشاره‌اى به معناى ايه 10سوره سبأ در مورد نرم بودن آهن براى داوود و ساختن زره آهنى مى باشد.

* عاد (عذاب قوم عاد)

«صرصر» در معنى عذاب مرگبار در چند جاى ديوان بهار به كار رفته است،از جمله شاعر در قصيده «دماونديه»اش از كوه دماوند مى خواهد،شرر خود را مانند «ريح صرصر» يعنى باد تند و سركش كه قوم «عاد» را فراگرفت،بر سر ظالمان ريزد.(سوره حاقه،ايه 6)

::سيد مهدى سلطانى رنانى::

منبع :بشارت ، فروردين و ارديبهشت 1387، شماره 64


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در چهارشنبه 1 مهر1388 و ساعت 17:38       

  شناخت قرآن ؛ زبان شناسى قرآن

چرا در برخى از سوره هاى قرآن«اللّه» بسيار زياد به كار رفته و در برخى سوره‌ها كمتر؟ مثلاً:سوره«طه» و سوره «حج» از نظر تعداد صفحات تقريباً مساويند ـ هر يك ده صفحه ـ ولى در سوره حج، هفتاد و پنج بار لفظ «اللّه» تكرار شده و در سوره طه تنها شش بار اين لفظ به كار رفته است و در عوض در سوره طه چهار بار لفظ «رحمان» به كار رفته كه در سوره حج ، اصلاً به كار نرفته است.

سوره مريم اگر چه از سوره حج كوچكتر است و تقريباً سه چهارم آن است؛ولى تنها هشت بار لفظ«اللّه» را در خود جاى داده است؛ اما در عوض شانزده بار لفظ«رحمان» در آن به كار رفته است و ركورد دار است و هيچ سوره‌اى به پاى آن نمى رسد.

اگر سوره توبه را نيز در فهرست مقايسه‌اى خود بياوريم،نتيجه‌ها جالبتر مى شود؛ زيرا سوره توبه اگر چه بيست و يك صفحه است و تقريباً دو برابر سوره طه و از مجموع طه و مريم كمى بيشتر است؛ ولى تعداد كلمه«اللّه» هاى آن حدود صد و هفتادتاست، حدوداً ده برابر مجموع كلمه«اللّه» هاى آن دو سوره است و اصلاً لفظ«رحمان» در سوره توبه و سوره حج يافت نمى شود.

از هشت باركلمه«اللّه» به كار رفته در سوره مريم سه تاى آن«من دون اللّه» مى باشد كه در واقع بار معنايى عبارت روى اين كلمه نيست،لذا مورد بحث قرار نمى دهيم. و تنها به اين نكته اشاره مى كنيم كه چون مسيحيان و يهوديان، تعبيرهاى ديگرى از خداوند داشتند و لفظ«اللّه» در نزد آنان شناخته شده نبود،قرآن اين لفظ را در آن داستان به كار نبرده،مگر از زبان حضرت عيسى «انى عبداللّه» و….

اما در سوره توبه و حج كه مخاطبش مردم مكه بودند،لفظ«اللّه» را مى شناختند و نامه‌هايشان با «بسمك اللهم» شروع مى شد و اگر از آنان پرسيده مى شد؛ زمين، آسمان و … را چه كسى آفريده، مى گفتند:«اللّه».1

پس لفظ «اللّه» در نزدشان شناخته شده بود و در مقابل«رحمان» را نمى شناختند به گونه‌اى كه وقتى به آنان گفته شد؛ براى «رحمان» سجده كنيد،‌گفتند:«رحمان» چيست؟

«و اذا قيل لهم اسجدوا للرحمن قالوا و ما الرحمن… و زادهم نفورا؛و چون به آنان گفته شود براى [خداي] رحمان سجده كنيد مى گويند«رحمان» چيست؟ … و بر رميدنشان مى افزايد».(سوره فرقان، ايه 60)

آنگاه قرآن نيز براى اين افراد اصلاً لفظ«رحمان» را به كار نبرد و الفاظ مناسب با فهم و طبعشان را به كار برد.

نتيجه:

1. قرآن نه تنها در بيان معارف خويش لفظ‌هاى استعمال شده در بين مردم حجاز را به كار برده؛ بلكه براى بيان عقايد اقوام ديگر نيز از الفاظ متداول در نزد همان اقوام استفاده كرده است.

2. قرآن از زبان حضرت عيسي«انى عبداللّه»2 يا «و ان اللّه ربى و ربكم»3 را به كار برد تا روشن سازد اگر چه مردم لفظ‌هاى ديگرى را به كار مى برند؛ ولى حقيقتى كه حضرت عيسي(ع) دنبال آن بود همان«اللّه» ذات داراى همه كمالات بود.

3. اينكه برخى از دانشمندان غربى مى گويند: نمى توان بين قرآن و انجيل يا قرآن و تورات مقايسه كرد و برترى يكى بر ديگرى را يافت؛ زيرا كه هر يك زبان و ادبيات خاص خود را دارند، نظير شعر سعدى و شعر حافظ كه هر يك ويژگى خودشان را دارند. اين مقايسه و مطلب درست نيست؛ زيرا قرآن در هنگام بيان قصه‌هاى انبياى هر قوم، زبانشان، كلماتشان و اصطلاحات همان قوم را مطرح ساخته‌است. بنابراين جملاتش نظير شعرهاى سعدى و حافظ نيست كه در دو قالب و دو سبك جدا باشد؛ بلكه در همان قالب كتاب‌هاى پيشين سخن گفته؛ اما برترى هايى دارد كه اين كتاب را«مهيمن» و داراى سيطره بر آنها قرار داده است.

::احمد عابدينى::

پى نوشتها:

1.سوره عنكبوت آيه 61 و 63،سوره لقمان ايه 25،سوره زمر ايه 38 و سوره زخرف ايه 87.

2. سوره مريم، آيه 30 .

3. سوره مريم، آيه 36.

منبع :بشارت ، خرداد و تير 1384، شماره 47


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در چهارشنبه 1 مهر1388 و ساعت 17:36       

  توسّل به قرآن

سال 1350، در كلاس دوم ابتدايى درس مى خواندم، مديرى بسيار سخت‌گير و خشن داشتيم. حرف اول و آخرش كتك بود، آن هم با زدن چوب در كف و پشت دست. براى آنكه بچه‌ها بيشتر درس بخوانند، ساعات تعطيلى و پس از مدرسه هم كسى حق ندارد از خانه خارج شود و بازى كند. خودش از شهر آمده بود و چون فاصله شهر با روستا زياد بود، ايام هفته را همان جا مى ماند.

ما كه برايمان مشكل بود ساعات تعطيلى را هميشه در خانه بمانيم، عصر جمعه‌اى خطرها را به جان خريديم و با يكى از دوستان با هزاران دلهره و اضطراب قدم در كوچه‌ها گذاشتيم، به بركه بزرگ آبى كه در وسط روستا بود رسيديم. زمستان بود و آن بركه لبريز از آب باران بود. در عالم كودكى خود غوطه‌ور شده بوديم و با يك دنيا شادى سنگهاى كوچك و صافى را برسطح آرام آب پرت مى كرديم و از اينكه سنگها از روى آب مى پريدند، احساس خوشحالى و مسرّت خاصى مى كرديم. كم كم دلهره ديدار مدير كه معمولاً به گشت زنى در محيط روستا مشغول بود، از سرمان بدر رفته بود آن چنان غرق دربازى بوديم كه حتى باد سرد زمستانى را نيز بر چهره خود احساس نمى كرديم.

ناگهان تمامى اين صحنه‌هاى رؤيايى با ديدن مدير كه سوار بر دو چرخه‌اى بود، همچون كوه‌يخى در جلو ديدگانمان آب شد. سنگها از دستمان افتد و نفسها در سينه‌هامان حبس گرديد. مدير نگاهى به ما كرد و گفت: «فردا بهتون مى گم» و ركاب زنان از كنار ما دور شد. ما كه مى دانستيم در پس اين سخن كوتاه چه مصيبتى نهفته است، وحشتزده و مضطرب و در حالى كه دستهامان از انجام هركارى كوتاه بود، رو به سوى خانه نهاديم. حتّى به پدر خود نيز نمى توانستيم براى وساطت و شفاعت مراجعه كنيم، چون آنها اعتقاد داشتند كه هرچه آموزگار مى گويد، درست است و كتكهاى او براى ما بسى سودمند.

يك لحظه به دوستم گفتم، برويم خانه و از قرآن مدد بطلبيم. با هزاران اميد گامها را تندتر كرديم. آفتاب نزديك بود كه اشعه طلايى خود را از ديدگان پنهان دارد. قرآن قديمى وگرد گرفته را از طاقچه برداشتيم و جلوى روى خود قرار داديم، با دلى شكسته و محزون همراه با صداقت و پاكى كودكانه دستهاى خود را روى قرآن گذاشتيم و شروع به التماس و تضرّع نموديم. آن شب را با هراضطراب و دلهره‌اى كه بود سپرى كرديم.

فردا صبح مدير وارد كلاس شد. اولين هديه‌اش نثار كردن چوب خدمت دانش آموزانى بود كه روز قبل آنها را در محيط دهكده مشاهده كرده بود. چوب مجازات بردست متخلّفين با شدت هرچه تمامتر اصابت مى كرد. صحنه كلاس چيزى جز گريه و اشك و سرخى كف دست و التماس و وحشت نبود. ما دو نفر كه در رديف عقب‌تر نشسته بوديم. هرلحظه خود را براى سوزش و درد چوبها آماده مى كرديم. تا اينكه سرانجام مدير به ما رسيد، ديگر رمقى برايمان نمانده بود.اما ناباورانه ديديم كه بدون هيچ عكس‌العملى از كنار ما رد شد. نگاهى به دوستم انداختم، لبخند رهايى جرأت نداشت برلبان كودكانه‌ام نقش ببندد، با هرحركت مدير، باخود مى گفتم، نكند دوباره يادش بيايد و سراغ ما را بگيرد. ولى لطف قرآن كار خودش را كرده بود. آن موقع بود كه ـ در همان دنياى كودكى ـ عظمت قرآن بيش از پيش برايم روشن شد. فهميدم اگر كسى واقعاً از عمق درونش و با توجهى خالصانه به قرآن پناه آورد، قرآن او را مدد خواهد كرد.هرچند آن موقع معنا و مفهوم آيه: «اَمَّن يجيبُ المُضطَرَّ إِذا دَعاهُ وَيكشِفُ السُّوء» را نمى دانستم؛ ولى بى ترديد آنچه كه جلوه‌گر بود، صحنه‌اى واقعى از چاره جويى يك «مضطرّ» به درگاه خداى «كاشف السوء» بود و دست لطفى بود كه از سرا پرده غيب بسوى بنده خردسال و بى پناه و درمانده‌اش بيرون آمده بود. از‌آن روز توجه‌ام به قرآن بيشتر شد. انيسم قرآن گرديد و تا اين زمان كه خود به بچه‌ها قرآن مى آموزم، بدون شك كمكها و هدايتهاى الهى و قرآنى را ضامن سعادت و خوشبختى دنيا و آخرت مؤمنان مى دانم. مهم عبرت گرفتن است. فاعتبروا يا اولى الابصار.

وما توفيقى إلا باللّه العلى العظيم

::نصراللّه شفيعى::

منبع :بشارت ، مهر و آبان 1377، شماره 7


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در چهارشنبه 1 مهر1388 و ساعت 17:36       

آخرین مطالب ارسالی

آثار و بركات روزه
پاسخ‌هايى به قرآن ‌ستيزان
كنايه ‌هاى قرآنى در فرهنگ ايرانى
مقام و شخصيت زن از ديدگاه نهج البلاغه
مشاوره در قرآن و نهج البلاغه
راز نماز در نهج البلاغه
زندگينامه شريف رضى
داستانى از نهج البلاغه
دنيا زدگى از نگاه نهج البلاغه
سيماى مديران در آيينه نهج‏البلاغه
نهج‏البلاغه و خبرهاى غيبى
لطايف قرآنى
زيارتگاه قرآنى
با قرآن در زندان
ضرب ‌المثل‌هاى قرآني: «فاتحه الكتاب» در فرهنگ عاميانه

عضويت در سايت
  خوش آمديد.كاربر [ميهمان]

نام کاربری :
کلمه عبور :


رمز عبورم را فراموش کرده ام.
عضویت در سایت


جستجو در سايت

براي جستجو در تمام مطالب واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد :


سايت هاي برتر
دایرکتوری تبادل لینک ایران
سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
موسسه اطلاع رسانی شهید آوینی
خبر گزاری قرآنی ایران
مركز جهانى اطلاع رسانى آل البيت
دین و اندیشه
زندگی زیباست
پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني افق نوين


وبلاگ هاي برتر
..:: یا رب 121 ::..
دریای هدایت الهی
سوز عشق
ساحل عرفان
به خدا می آید مهدی فاطمه
ناگفته های تصویری 8 سال دفاع مقدس
مرکز قرآنی امام سجاد(ع) ورامین
شاید این جمعه بیاید
ISLAMIC BLOG
اسراری شگفت از بندگی
مذهبی
گروه تواشیح و همخوانی شمیم بهشت
اناالحق
جدیدترین اخبار از آبیترین تیم دنیا
شناخت شیعه در اینتر نت
وبلاگ عشق دو عالم مولا علی (ع)
پارس قرآن
گلبر گی از باغ زیبای قرآن
از معرفت تا شعر
سروش وحی
آرشيو پيوندها

بخش ویژه و امکانات دیگر

اضافه به علاقه منديها    خانگي سازي وبلاگ    تماس با مدير وبلاگ    ذخيره صفحه    لينك Rss



SEO MONITOR
PING SERVICES



لينك به ما

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته


وبلاگ هاي برگزيده


صفحه نخست | فید مطالب | افزودن به علاقمندیها | ارسال مقالات شما | پیشنهادات و انتقادات شما

All Rights Reserved 2008-2012 © by : shayesteh.blogfa.com

هر گونه كپي برداري از سايت با ذكر منبع به همراه لینک جهت ترويج فرهنگ اسلامي مجاز مي باشد

پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني شايسته

free Islamic Blog