تبليغاتX
پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

shayesteh

احمد صالحی نژاد

shayesteh

http://shayesteh.blogfa.com

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته - گُل پسرهاى آقاجان

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

دین و اندیشه

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته

منوي اصلي
لینکهای سریع
صفحه اول
نسخه موبايل
پست الکترونيک
ذخيره كردن صفحه
خانگی سازی صفحه
اضافه به علاقه مندي ها
درباره ی نویسنده سایت  
پیشنهادات و انتقادات شما
ارسال مقالات شما
عناوين مطالب
انجمن پايگاه

موضوعات
موضوعات
  قران و علوم روز
  نهج البلاغه
  نماز
  سوالات قرانی
  بانک صوتی
  نگار خانه
  پخش زنده
  بانک نرم افزار
  کتابخانه
  مقالات قرآنی
  ویژه نامه ماه مبارک رمضان
  آموزش قران کریم
  فقه قران
  قاریان قران
  اصول قرائت
  اشعار قرانی
  داستانهای قرانی
  مناسبتهاي اسلامي
  ويژه نامه محرم
  اخبار
  آشنایی با احکام
  اهل بيت
  متن كامل قرآن کریم
  فال نامه
  تفسیر قران
  اوقات شرعی
  ادعیه قرانی
  اسوه هاي قراني
  بازی و سرگرمی
  پاسخ به شبهات
  استخاره با قرآن
  ارتباط با دفاتر مراجع تقليد
  حرف دل
  حدیث
  لينكستان
  آموزش
  علمی و پژوهشی
  ورزشی
  اجتماعی

آرشیو مطالب
  آبان 1388
  مهر 1388
  شهریور 1388
  مرداد 1388
  تیر 1388
  خرداد 1388
  اردیبهشت 1388
  فروردین 1388
  اسفند 1387
  بهمن 1387
  دی 1387
  آذر 1387
  آبان 1387
  مهر 1387
  شهریور 1387
  مرداد 1387
  تیر 1387
  خرداد 1387
  اردیبهشت 1387
  فروردین 1387
  اسفند 1386
  بهمن 1386
  دی 1386
  آذر 1386
  مهر 1386
  شهریور 1386
  مرداد 1386
  فروردین 1386


عضويت در خبرنامه

آدرس ايميلتان را وارد کنيد تا مقالات جذاب وبسایت را به طور اتوماتيک در صندوق ايميلتان     در يافت كنيد دريافت نماييد.

Delivered by Shayesteh


آدرس های ورودی ما

www.shayesteh.blogfa.com

www.shayesteh.coo.ir

www.shayesteh.tk


  گُل پسرهاى آقاجان

فصل نشاء برنج بود كه سيد جمال آمد مثل هميشه با زخمى تازه از ميدان جنگ اين بار دست چپش مجروح شده بود با صورتى تكيده و خسته اما روحيه اى شادى بخش به همراه پدرم در زمين شاليزارى مشغول كار بوديم كه من از دور متوجه آمدنش شدم آن هم به خاطر قد بلند و موهاى طلايى اش صد متر مانده به من آغوشش را گشود،

ماهها بود كه نديده بودمش همبازى دوران كودكى ام برادر عزيزم  اين بار در كسوت سبز پوشان سپاه با يونيفرمى كه اورا آسمانى تر  جلوه ميداد از راه رسيد

پدر بالا دست تر مشغول كار بود و متوجه ما نشد از چهره اش خواندم غمى سنگين بر شانه اش فشار مى آورد پرسيدم جمال جان چى شده چيزى نگفت،

از جلال چه خبر؟

نگاهى به من كرد وگفت داداش بالاخره ما هم خانواده شهيد شديم

گفتم يعنى جلال....

با اشاره سر صحبتم را ناتمام گذاشت آره جلال پر كشيد،

از بيخيالى اش شك كردم نكند دوباره شوخ طبعى اش گل كرده،

گفتم جدى باش ،

جمال گفت: به جان آقا جان جلال پريد، بزرگترين قسم ما در خانه جان پدرمان بود.

يك مرتبه احساس كردم كه كنترلم را از دست داده ام عرق سردى تمام تنم را پوشاند مات ومبهوت گفتم جلال شهيد شد؟!

گفت از بابت تو خيالم جمع است اما دلم براى مادر و آقا جان مى سوزد خصوصا مادر كه خيلى دلبسته به جلال بود در همين اثنا پدر هم رسيد چون ديد چشمش بعلت آتش سوزى در محل كار كم شده بود نتوانست جمال را تشخيص دهد با نگاهى پرسش گرانه اورا مى نگريست جمال به طرفش رفت دست گل آلود او را بوسيد و طبق معمول پيشانى و کلاه سبز آقا جان را نيز بوسيد.

پدر بعد از احوال پرسى سراغ جلال را گرفت و جمال سکوت كرد بعد از سكوتى طولانى گفت جلال مجروح شده و در بيمارستان اهواز بسترى است پدر گفت پنهان نکن من طاقت شنيدن هر خبرى را دارم.

من گفتم آقا جان تا حالا ديدى جمال دروغ بگويد پدر گفت با اين حساب تکليف خوابى را كه شب جمعه گذشته ديدم چه ميشود.

و او تعريف كرد كه خواب ديدم جلال با صورتى نورانى در حالى كه شاد و خوشحال است به منزل آمد و از من اجازه مى خواهد كه به سفر کربلا برود، من هم اجازه دادم و اضافه كرد من ميدانم جلال شهيد شده و الان نزد اجداد طاهرش رفته، من مدت يك هفته است كه دور از چشم مادرت در زمين شاليزارى براى پسرم گريه مى کنم من راضيم به رضاى خدا و خوشحال كه امانت او را سالم به دست او رساندم ولى خدا به داد مادرت برسد.

تازه متوجه شدم چرا بر خلاف معمول موقع كار پدر به گوشه هاى زمين مى رود و جدا گانه كار مى كند من و جمال نگاهى به هم كرديم و جمال نگاهى به آسمان كرد و گفت يا سكينه القلوب المومنين و آهسته به من گفت شب خواب ديدن آقا جان با شب عمليات يكى بود.

درسكوتى سنگين بقيه راه از شاليزار تا منزل سپرى شد،هر كس در خيال خود غوطه ور بود و من به فكر مهربانى هاى برادر کوچکتر از خودم  و به فكر سادگى و بى پيرايگيش ، او سيد پاكى بود،

اهالى محل هر نذر ى كه به واسطه او انجام مى دادند روا ميشد.

در فكر اين بودم كه خدا چه خوش پسند است و از ميان اين همه گل،خوشبو ترين را براى خود مى خواهد.

به خانه نرسيده بوديم كه مادر هميشه چشم انتظارمان دم در منتظر برگشت من و پدر و شايد جمال و جلال كه در جبهه بودند، جمال قدمهايش را تند كرد و مادر از آن طرف سراسيمه مى دويد و قتى به هم رسيدند يكديگر را تنگ درآغوش گرفتند احساس كردم اين دو موجود از هم جدا نمى شوند ،جمال خيلى به مادر وابسته بود چون چندين بار كه در جبهه مجروح شده بود دوران نقاهتش در منزل و پرستاريش با مادر بود، براى همين به هم عادت كرده بودند و مادر نيز دلبسته جمال بود و هميشه به او مى گفت عباس من رشيد من افتخار من.

مادرم مكتب دار بود واين اواخر به دليل دورى فرزندان و كهولت سن كلاس را تعطيل كرده و دائما در گوشه ى اتاق مشغول دعا به فرزندانش و ذكر مصيبت امام حسين(ع) و يارانش كه همگى آن را حفظ بود، مى شد. علت هم داشت او خود را جاى حضرت زينب سلام الله عليه مى ديد و فرزندانش را هديه اى به رهبر زمان ميدانست.

ما همه دغدغه مان اين بود كه بعد از شنيدن خبر شهادت جلال چه مى كند.

نكند شيون و اعتراض كند و حرفى بزند كه بى دردها را خوشحال نمايد.

مادر بعداز دقايقى جوياى حال جلال از جمال شد و جمال همان جوابى راكه به آقا جان داد به او داد.

جلال مجروح شده و در بيمارستان  اهواز بسترى است . يك مرتبه هق هق هاى پدر همه بافته هايمان  را رشته كرد .

من نزديك بود قالب تهى كنم اما باز هم مادر بود كه به دادمان رسيد و گفت آيا جلال من از قاسم بن حسن(ع) بهتر بود آيا جلال من از على اكبر حسين (ع) ارزشمندتر بود آيا جلال من از على اصغر حسين (ع) عزيزتر بود ؟ به پدرم گفت: 

چرا گريه ميكنى سيد جلال رفته من پنج پسر ديگر هم دارم و افتخار مى كنم كه در راه امام خمينى بدهم .

 از اين شجاعت و آمادگى و از تصوراتى كه در ذهنمان بود و بسيار غلط جا خورديم ،جمال زد زير خنده و مادر او را همراهى كرد و من و پدرنيز همراهشان شديم . اشكهاى همراه با خنده كه نميدانيم  به چه علت بود و از كجا سرچشمه گرفته بود، خنده جمال باعث خنده ما شد نميدانيم چرا ؟

اما همان ثانيه هاى پر اضطراب تمام اضطراب ها را بر طرف كرد و آنجا من به وعده خدا پى بردم ،و همگى خود را منتظر پذيرايى از پيكر عزيزمان كرديم از آن قضايا يك  سال گذ شته و من اين خاطرات را در حالى مينويسم كه امروز عصر جمال عزيز را نيز تشييع كرديم  و آن قد رشيد و رعنايش را به كمك مادر زير خروارها خاك سپرديم و حال بياد مهربانى هايش و عظمت روحش و قلب بزرگش مويه مى كنم .

امروز دو برادر شهيدم سيد جلال و سيد جمال عسگرى در گلزار شهداى شهر فريدونكنار تنگ هم آرميده اند.

به نقل از : سيد عبدالجواد  عسکرى (برادر شهيدين)


ارسال به : Add to google * Add to del.icio.us * Add to digg * Add to netvouz * Add to blinkbits * Add to technorati *Add to segnalo * Add to Yahoo * Add to reddit * Add to blinklist * Add to taggly

+| نوشته شده توسط احمد صالحی نژاد در چهارشنبه 27 خرداد1388 و ساعت 0:42       

آخرین مطالب ارسالی

مقام و شخصيت زن از ديدگاه نهج البلاغه
مشاوره در قرآن و نهج البلاغه
راز نماز در نهج البلاغه
زندگينامه شريف رضى
داستانى از نهج البلاغه
دنيا زدگى از نگاه نهج البلاغه
سيماى مديران در آيينه نهج‏البلاغه
نهج‏البلاغه و خبرهاى غيبى
لطايف قرآنى
زيارتگاه قرآنى
با قرآن در زندان
ضرب ‌المثل‌هاى قرآني: «فاتحه الكتاب» در فرهنگ عاميانه
سيماى قرآن در اشعار بهار
شناخت قرآن ؛ زبان شناسى قرآن
توسّل به قرآن

عضويت در سايت
  خوش آمديد.كاربر [ميهمان]

نام کاربری :
کلمه عبور :


رمز عبورم را فراموش کرده ام.
عضویت در سایت


جستجو در سايت

براي جستجو در تمام مطالب واژه‌ كليدي‌ مورد نظرتان را وارد کنيد :


سايت هاي برتر
دایرکتوری تبادل لینک ایران
سایت موسسه فرهنگی و اطلاع رسانی تبیان
موسسه اطلاع رسانی شهید آوینی
خبر گزاری قرآنی ایران
مركز جهانى اطلاع رسانى آل البيت
دین و اندیشه
زندگی زیباست
پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني افق نوين


وبلاگ هاي برتر
..:: یا رب 121 ::..
دریای هدایت الهی
سوز عشق
ساحل عرفان
به خدا می آید مهدی فاطمه
ناگفته های تصویری 8 سال دفاع مقدس
مرکز قرآنی امام سجاد(ع) ورامین
شاید این جمعه بیاید
ISLAMIC BLOG
اسراری شگفت از بندگی
مذهبی
گروه تواشیح و همخوانی شمیم بهشت
اناالحق
جدیدترین اخبار از آبیترین تیم دنیا
شناخت شیعه در اینتر نت
وبلاگ عشق دو عالم مولا علی (ع)
پارس قرآن
گلبر گی از باغ زیبای قرآن
از معرفت تا شعر
سروش وحی
آرشيو پيوندها

بخش ویژه و امکانات دیگر

اضافه به علاقه منديها    خانگي سازي وبلاگ    تماس با مدير وبلاگ    ذخيره صفحه    لينك Rss



SEO MONITOR
PING SERVICES



لينك به ما

پایگاه فرهنگی و اطلاع رسانی شایسته


وبلاگ هاي برگزيده


صفحه نخست | فید مطالب | افزودن به علاقمندیها | ارسال مقالات شما | پیشنهادات و انتقادات شما

All Rights Reserved 2008-2012 © by : shayesteh.blogfa.com

هر گونه كپي برداري از سايت با ذكر منبع به همراه لینک جهت ترويج فرهنگ اسلامي مجاز مي باشد

پايگاه فرهنگي و اطلاع رساني شايسته

free Islamic Blog