| در جهان متحول و متغير كنونى، حيات ملت ها، بدون اتكا به سلاحتخصص و در راس آن «مديريت صحيح و مدرن» امكان پذير نيست.
به نظر مىرسد مساله نخست انسان امروز در اين جهان متحولتوسعه پايدار و همه جانبه و رها ساختن گريبان از جهل و فقرآموزشى و تربيتى است. بديهى است رهايى از مشكلات و دستيابى بهسطح قابل قبولى از پيشرفت، امكانپذير نيست مگر با انديشه،تفكر و مديريت صحيح در روابط انسانى. در واقع بدون مديريتصحيح و سرمايه گذارى كافى در آن هرگونه تلاشى بيهوده خواهدبود. امام على(ع) مىفرمايد: «حسن التدبير ينمى قليل المال وسوء التدبير يفنى كثير المال» تدبير و مديريتخوب سرمايهاندك را افزون مىكند، اما تدبير و مديريتسوء سرمايه انبوه رانابود مىسازد. [حال چه سرمايه مادى باشد چه سرمايه انسانى] وباز مىفرمايد: «رجعت و سير قهقرايى چهار علت عمده دارد كهمهمترين آن عدم مديريت صحيح است».
آلفرد مارشال اقتصاددان انگليسى نيز در اين مورد مىگويد:
«اگر تمام سرمايه ها و ابزار تكنيكى و وسايل فنى موجود درجهان، يكباره دستخوش تباهى شود، ولى دانايى مديران وسياستگزاران در رده استراتژيك وجود داشته باشد در مدت كوتاهىنظام جامعه پويا مىشود. با توجه به اهميت ذكر شده نگارنده سعىكرده استبا استفاده از منابع اصيل اسلامى; به ويژه نهج البلاغهو با تاكيد بر «عهدنامه مالك اشتر» ويژگىها و وظايف مدير وكارگزار نظام اسلامى را به تصوير بكشد.
امام عليه السلام در ابتداى نامه خويش به مالك هدف ازگماشتن وى به حكومت مصر را در چهار وظيفه عمده خلاصه مىكند. بهعبارت ديگر فلسفه عملى حكومت در اسلام به بيان امام در اينچهار مقوله خلاصه مىشود: «جبايه خراجها» فراهم آوردن خراج(ماليات) «جهاد عدوها» پيكار با دشمنان «استصلاح اهلها»
آموزش و تربيت مردم و «عماره بلادها» عمران و آبادانى شهرها.
اينك هر يك از موارد فوق را به اختصار مورد بررسى قرارمىدهيم:
فلسفه مديريت كلان:
1 جبايه خراجها، اقتصادى پويا
فراهم آوردن ماليات مبتنى بر پيش فرضهاى اساسى است كه بدون درنظر داشتن اصول و مبانى آن جلب ماليات امكانپذير نيست. تلاشهاىاقتصادى انسان همواره براى كسب حداكثر بازده از حداقل منابعموجود است. تمام ابداعات و اختراعات بشر از ابتدايىترين ابزارتا پيشرفتهترين فن آورى ها براى اين است كه بشر مىخواهدبيشترين بهرهورى را از منابع طبيعى و انسانى داشته باشد.
شكوفايى و رشد اقتصادى و به تبع آن، رشد ساير بخشهاى اجتماعىو فرهنگى در گرو بهرهورى بالا از منابع كشور است.
در چنين وضعيتى است كه مىتوان انتظار داشت ماليات جلب و باطيب خاطر از سوى توليدكنندگان پرداخت گردد به نظر مىرسد آن چهامام بر آن تاكيد دارند تنها جمعآورى ماليات بدون در نظرگرفتن شرايط اقتصادى مردم نيست، زيرا مهم اين است كه مردمتوان پرداخت ماليات را داشته باشند و امام(ع) نيز، صراحتا اينمساله را تاكيد مىكند. نمونههاى فراوانى وجود دارد كهحاكمان جور، در گذشته بدون در نظر گرفتن شرايط اقتصادى مردم،همتخويش را صرف گرفتن ماليات كرده و البته عواقب سوء ايناقدام نيز گريبانگير خودشان بوده است. امام(ع) با دورانديشى ودرايتبه مالك توصيه مىكنند:
«وليكن نظرك فى عماره الارض ابلغ من نظرك فى استجلاب الخراج لانذلك لايدرك الا بالعماره و من طلب الخراج بغير عماره اخرب البلادو اهلك العباد و لم يستقم امره الا قليلا» ابتدا بايد در آبادكردن زمين بكوشى تا بتوانى ماليات را دريافت كنى، زيرا مالياتبه دست نمىآيد مگر از راه عمران و آبادانى و كسى كه مالياتبگيرد بدون اين كه كشور را آباد كند، مملكت را خراب كرده،بندگان خدا را هلاك ساخته و حكومت او نيز مدت زيادى دوامنخواهد داشت.
بديهى است منظور حضرت از آبادانى زمين تنها افزايش توليداتكشاورزى نيست، بلكه اشارهاى استبه هر آنچه در زمين وجود دارداز منابع زيرزمينى و روزمينى.
ايشان در جمله شيواى ديگر مىفرمايند: «فان العمران محتمل ماحملته و انما يوتى خراب الارض من اعواز اهلها و انما يعوزاهلها لاشراف انفس الولاه على الجمع، و سوء ظنهم بالبقاء و قلهانتفاعهم بالعبر».
در كشور آباد و با زيربناى اقتصادى محكم (كشورى كه در آن مردمثروتمند هستند) هر اندازه ماليات بخواهى مىتوانى بگيرى، اماچنان چه مردم فقير باشند و نتوانند در امور اقتصادىسرمايهگذارى كنند، مديريت نظام نيز قادر نخواهد بود چيزى بهعنوان ماليات از آنها دريافت كند. فقر مردم نيز به علتجمعآورى ثروت و پول از سوى زمامداران است علت جمعآورى مال ازسوى مديران نيز اين است كه به بقاى خود اميد ندارند و به قولمحمد عبده براى روز پس از سئوليتخود اندوخته مىسازند و نيزبه علت اين كه از عبرتها درس نمىگيرند. بنابراين لازم استمديران جامعه فرصتهايى مناسب براى همه مردم فراهم آورند تاآنها با تلاش و كوشش سرمايههاى هر چند اندك خود را به كاراندازند و در جهت پويايى اقتصاد گام بردارند.
2 جهاد عدوها، ايجاد امنيت:
نيروهاى مسلح قوى هميشه ضامن استقلال، تماميت ارضى و پشتيبانمستحكم توسعه اقتصادى در جوامعاند. تا در كشورى امنيت وجودنداشته باشد و مرزها تثبيت نشده و ايمن نباشند هيچگونهسرمايهگذارى قابل درك نيست. مردم در يك محيط ناامن ، اقدام بهسرمايهگذارى و فعاليتهاى اقتصادى نخواهند كرد بلكه بازارشغلهاى كاذب و سودهاى بادآورده رونق مىگيرد، تا هرگاه امنيتسرمايه به خطر افتد به سرعت قابل جمعآورى باشد.
از آن جا كه دشمن هميشه در كمين تجاوز و دست اندازى به ذخايرمادى و انسانى است هر آينه بايد آماده دفاع و دفع تجاوز بودچرا كه در صورت تجاوز و پيروزى دشمن هر آن چه هست از دستمىرود و...
3 استصلاح اهلها، آموزش:
اصلاح آموزش و تربيت نيروى انسانى، يكى از ضرورتهاى تكنولوژىمديريت است. يكى از مهمترين منابع در هر كشور منابع انسانى آناست. هرگونه تغيير و تحول كيفى منوط به كارآمدى نيروى انسانىجامعه است. نيروهاى انسانى مهم ترين جزء از اجزاى هرسيستماند، تنها منبع پايان ناپذير، انسان و ظرفيتهاى بالقوهاو در امر خلاقيت و نوآورى است. هر معدنى هر قدر بزرگ و باارزشهم باشد سرانجام به پايان مىرسد. تنها منبع پايان ناپذير، عقلو انديشه انسان است. معدن انديشه انسان هرقدر بيشتر استخراجگردد، خلاقتر مىگردد، لذا با ارزشترين سرمايهگذارى براى يككشور يا سازمان، تربيت نيروى انسانى است. مردم كشورهاى صنعتىامروز، افرادى استثنايى نيستند و داراى ويژگى هاى خاص فطرىنمىباشند، بلكه مديران و رهبران آن جامعه ها با برنامهريزىهاىدقيق توانستهاند استعدادها و نيروهاى انسانى خود را بهترتربيت نموده و از ظرفيتهاى پايان ناپذير انسانها بهتر استفادهكنند. كشور ژاپن معادن زيرزمينى مهمى ندارد، تنها منبع پايانناپذير آن ، نيروى انسانى كارآمد آن است. در بعد سياسىاجتماعى نيز انسانى كه آموزش نديده باشد داراى افكارى محدوداست و عموما قشرى مىانديشد، او معمولا جزء را مىبيند ومىپندارد كه بر كل مسلط است. انسان آموزش نديده و تربيت نشده،در برابر تغييرات مقاومت مىكند و معمولا طالب وضع موجود است.
هر قدر سطح آموزش بالاتر رود مردم بيشتر در تعيين سرنوشتخويشدخالت مفيد خواهند كرد و بهتر مىتوانند براى خود تصميمبگيرند. در نتيجه مشاركتسياسى و اجتماعى افزايش مىيابد وضريب امنيتى كشور و يا سازمان بالا مىرود. احترام به حقوقديگران و رعايت قوانين و مقررات اجتماعى افزايش مىيابد. سخنچينى و عيب جويى و بهانه جويى هاى بىاساس كمتر مىشود. اعتمادبه نفس بيشتر و آمادگى افراد براى انجام كارهاى بزرگ افزايشمىيابد، تعصبات كور و خشك كم مىشود. كم كارى و خيانتبه حداقلمىرسد. انسان به جاى احساسى بودن، عقلى و منطقى مىشود،استفاده از استبداد و زور كاهش مىيابد و افراد خود وظايف خويشرا بهتر انجام مىدهند.
نكته مهم ديگر در امر آموزش و تعليم و تربيت عدم به كارگيرىزور است، با زور هيچ چيز عوض نمىشود. اگر هم تغييرى حاصل شودموقتى است و با از بين رفتن عامل زور، همه چيز به جاى اولبرمىگردد. علاوه بر اين انسان در مقابل عامل زور واكنش منفىنشان مىدهد امام«ع» به مالك توصيه مىكند: «ولا تسر عن الىبادره وجدت منها مندوحه...» تا راه ديگرى به جز خشم وجوددارد به خشونت و زور متوسل نشو.
4 عماره بلادها، فرآيند توسعه:
يكى از شبهات مطرح شده در جامعه ما طى دوره اخير، تضاد بينتوسعه و دين است. مساله فوق اين گونه مطرح مىگردد كه مردم دريك جامعه دينى و مذهبى بيشتر به دنياى آخرت وپاداش معنوى فكرمىكنند و كمتر به مسائل مادى و دنيايى توجه دارند و همينگرايش، مانع بسيار بزرگى در راه توسعه است. همچنان كه دراروپا برخورد خشك و متعصبانه ارباب كليسا با هرگونه علم ونوآورى و تغيير، باعثشد فرآيند توسعه بسيار كند و عملا متوقفگردد و تا زمانى كه بازنگرى در مذهب مطرح نگرديد توسعه، بهتوفيق قابل توجهى دست نيافت.
به نظر نگارنده نه تنها بين اسلام وتوسعه هيچ گونه مغايرتىوجود ندارد بلكه شاخصها و متغيرهاى اصلى توسعه را در يك تعريفامروزى، در كلام و پيام امام على(ع) نيز به خوبى مىتوان مشاهدهكرد. در يك تعريف از توسعه مىخوانيم: «بهينه سازى در استفادهاز نيروهاى بالقوه مادى و انسانى يك اجتماع». گرفتن مالياتآن هم بر اساس وضعيتخوب اقتصادى جامعه، ايجاد امنيت و آرامشفردى و اجتماعى، آموزش و تربيت انسانها و بالاخره عمران وآبادانى شهرها كداميك با مقوله توسعه ناسازگارند و آيا تعريفبسيار مناسبى از توسعه را به دست نمىدهند؟
ويژگى هاى مديران اسلامى
1 رعايت تقوا، «امره بتقوى الله»،تقوا عبارت است از امتثالاوامر حق تعالى و اجتناب از نواهى او. تقوا از تجليات ايمان واز لوازمات اصلى مناسبات صحيح انسانى است. تقوا حالت مراقبت ونگهدارى از خود مىباشد و در اثر آن انسان از افتادن درورطههاى خطرناك گناه نجات مىيابد. در مسير زندگى انسان هموارهسختىها و دشوارىهايى نمايان مىشود، و اين تنها تقواى الهى استكه انسان را در برابر سختىها مقاوم مىسازد.
«و من يتق الله يجعل له من امره يسرا» كسى كه تقوا پيشه كندخداوند سختىهايى كه براى او پيش مىآيد آسان مىسازد. مديريتجامعه نيز بنابر وظيفهاى كه بر دوش اوستسختىها و تنگناهاىبيشترى پيش رو دارد، لذا هر اندازه درجه تقواى او بيشتر باشد،استوارتر و موفقتر خواهد بود. از طرفى تقوا براى مديران بهويژه مديران سياسى حياتىتر است. دانشمندان علوم سياسى، سياسترا علم قدرت، علم اقتدار و علم فرماندهى در جامعههاى انسانىمىدانند. قدرت ابزارهايى را در اختيار صاحبان آن قرار مىدهدكه در صورت نداشتن تقوا بندگان خدا را به بردگى مىكشانند رياستخود را ميدانى جهت انواع سوء استفادهها قرار مىدهند.
برخى از متفكران، ريشه قدرت طلبى را در نهاد انسان مىدانند ومعتقدند انسان موجود نيازمندى است كه خواهش ها و آرزوهاىبىپايانى دارد. اين خواهش ها و نيازها به دو دسته تقسيممىشوند:
الف) نيازهاى اوليه يا نيازهاى زيستى كه فورى ترين نيازهاىانسان است.
ب) نيازهاى ثانويه يا نيازهاى اجتماعى مانند نياز به مقام وموقعيت، نياز به قدر و منزلت، نياز به عشق و محبت، نياز بهدانش و آگاهى.
نيازهاى اوليه گرچه براى انسان از اولويتبرخوردارند ولىمحدودند; مثلا انسان در هر وعده غذا قادر است مقدار معينى غذابخورد، اما ارضاى نيازهاى روحى و معنوى و اجتماعى انسان حد ومرزى ندارد و هيچ وقتبه طور كامل ارضا نمىشود. امامخمينى(ره) در نامه تاريخى خود به «گورباچف» رهبر شوروى سابقبا ديدگاهى مثبت، قدرت طلبى انسان را به تصوير مىكشد: «انساندر فطرت خود هر كمالى را به طور مطلق مىخواهد و شما خوبمىدانيد انسان مىخواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتى كهناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختيار داشته باشد وگفته شود جهان ديگرى هم هست، فطرتا مايل است آن جهان را هم دراختيار داشته باشد.»
انديشمند ديگرى معتقد است: «به نظر من تمايل عمومى آدميان دردرجه اول خواهشى است دايم و بىقرار در جست و جوى قدرت و در پىقدرت. و اين ميل فقط با مرگ فرو مىنشيند.»، برتر آندراسلمىگويد: «از مهم ترين آرزوهاى بىانتهاى بشرى، عشق به قدرت وشكوه و جلال است.»
بنابراين انسان با اين خواهشها و نيازهاى قوى، وقتى به قدرتدستيابد و ابزار آن را هم در اختيار داشته باشد، اگر بهوسيله راه كارهاى بيرونى و درونى مهار نشود، هيچ حد و مرزىبراى خود قائل نيست و براى حفظ و نگهدارى و گسترش دامنه قدرتخود دستبه هر كارى مىزند. البته عقلاى جهان با ديدن مفاسدبزرگى كه به دست قدرت مداران صورت گرفته راهكارهايىرا پيشبينى و ارائه كردهاند. از جمله «منتسكيو» طرح تفكيك قوا راارايه داد. كسان ديگرى ايجاد نهادهاى نظارتى بر كار مسئولين ومديران را پيشنهاد كردند، امروزه افكار عمومى وسايل ارتباطجمعى و... نيز اهرمهاى قابل قبولى بهشمار مىروند اما در كنارهمه اينها به نظر مىرسد چنان چه تقوا به معناى واقعى آن درجان مسئولى رخنه كرد بهترين ترمز براى جلوگيرى از سوء استفادهظلم و بىعدالتى و حيف و ميل اموال عمومى محسوب مىگردد.
2 برخوردارى از تجربه و تخصص «و توخ منهم اهل التجربه»:
يكى از مهم ترين ويژگى هاى مديران در دو سطح خرد و كلان ، تعهدو تخصص، يعنى امانت دارى و كاردانى است. پس از تعهد و تخصص،كفايت است; يعنى داشتن توان انجام كار. دانش مديريتبه تنهايىكافى نيست، بينش و بصيرت نيز لازمه آن است. بينش و بصيرتنيرويى است كه مديران را قادر مىسازد، حوزه مسئوليتخود رادرست هدايت كنند. اصولا علم و عمل مكمل يكديگرند. چه خوب استمديران تجربه ها را ثبت و ضبط كنند. اگر هرگونه اخبار واطلاعات جمع آورى گردد در واقع دست آوردها جمع آورى شده است واين امر سبب مىشود تا آيندگان از تجربيات امروز استفاده كنند.
3 با حيا باشد «والحياء»: يكى ديگر از ويژگىهاى مديرانجامعه اسلامى اين است كه باحيا باشند.
4 داشتن اصالتخانوادگى «اهل البيوتات الصالحه»: درخانوادههاى اصيل نجيب و باشخصيت فرزندان عقدهاى و نامتعادلكمتر تربيت مىشوند هرگونه كمبود روحى و روانى از درون خانوادهبر شخصيت انسان تاثير دارد. با توجه به اين كه شخصيت روحىروانى انسانى را دو عامل محيط و وراثت تعيين مىكنند، اصولاخانوادههاى اصيل داراى آداب و اخلاقى هستند كه فرزندان آنهاكمتر دچار لغزش و انحراف مىشوند.
5 پيشگامى در دين «والقدم فى الاسلام»: سابقه و تجربه در هركارى ملاك مهمى براى تعيين مهارت انسان در امور مربوطه است.
براى به كارگيرى افراد متخصص در شغل معينى، سابقه كار آنانحتما لحاظ مىشود. مديريت در يك نظام دينى نيز سابقه وتجربه درآموزههاى دينى را مىطلبد.
6 داشتن خلق نيكو «اكرم اخلاقا»: از ويژگىهاى خوب هر مدير،حسن خلق است. خوش خلقى در ناملايمات و مشكلات، سبب مىشود تامعضل بهتر و سريعتر حل و فصل شود. در حالت عادى بشاش بودن كارسختى نيست در ناملايمات است كه اخلاق حسنه زايل مىشود. يك مديربدخلق به هنگام بروز ناملايمات، همكاران و مشاوران خود را نيزدچار ناهنجارى مىكند.
خداوند در قرآن كريم به حضرت رسول(ص)مىفرمايد:
«ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك; اى پيامبر اگر توخشن بودى مردم از اطراف تو پراكنده مىشدند». در حالى كه فبمارحمه من الله لنت لهم. اين لطف و رحمت الهى است كه سبب شده توبا مردم مهربان باشى. بنابراين مهربانى و حسن خلق يكى ازالطاف الهى است كه خداوند به عدهاى اعطا مىكند. در حقيقتقدرت، ناشى از پول و اسلحه نيستبلكه غالبا از اخلاق حسنه استكه به آن اقتدار مىگويند. اقتدار يعنى حاكميتبر دلها.
به دست آوردن دلها با زور ميسر نمىشود. در اثر اخلاق خوب استكه نيروهاى خوب جذب مىشوند. نيروهاى ناشايست نيز يا اصلاحمىشوند و يا دفع. موارد بسيار زيادى در روايات وجود دارد كهپيامبر گرامى اسلام(ص) و ائمه هدى عليهم السلام با اخلاق ورفتار نيكو و پسنديده معاندين را به دوستان و پيروان خويشتبديل كردهاند و در برخى موارد غلامان آن بزرگواران حاضرنبودند آزادى خود را به قيمت از دست دادن امامشان به دستآورند.
7 داراى حيثيت و آبرو «واصح اعراضا»: يعنى اين كه مديرمسلمان داراى حسن شهرت باشد، بدنام نباشد.
انسان بدنام مىتواند سازمان، موسسه و حتى كشورى را در نظرمردم بىارزش نشان دهد.
8 دورى از طمع «و اقل فى المطامع اشرافا» حرص و طمع ازخصوصيات مذموم و ناپسند انسانى است و اين اخلاق زشت اگر دامنمديران را بگيرد، زيان آن به مراتب بيشتر از سايرين است، زيراامكاناتى در اختيار مديران قرار دارد كه مىتواند منبع سوءاستفاده براى آنان باشد.زمامداران و مديران بىتقوا اگر طماعهم باشند رياست و مديريت را فرصت مناسبى جهت جمعآورى حطامدنيا مىدانند و براى روزى كه در آن مقام نيستند ذخيرهمىسازند. امام(ع) مىفرمايند: «فان البخل والجبن والحرص غرائزشتى يجمعها سوء الظن بالله; بخل و ترس و حرص گرچه غريزههاىمتفاوتى هستند اما جملگى يك ريشه دارند و آن سوء ظن به فضل وكرم الهى است.»
اگر چنين افراد بىتقوايى بر مديريت جامعه حاكم باشند،بيتالمال مسلمين را مورد تاخت و تاز خود قرار مىدهند: «انمايعوز اهلها لاشراف انفس الولاه على الجمع; همانا فقر مردم بهخاطر مالاندوزى واليان و مديران است.»، لذا به مالك توصيهمىفرمايند: «ولاتكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم; توهمانند جانور حريص و درندهاى نباش كه به بيت المال مردم چشمدوخته باشى.»، يعنى مسئوليت و زمامدارى را فرصتى نشمارى كهبه مال و منال برسى.
9 دورانديشى «... و ابلغ فى عواقب الامور نظرا»: انسانهابه خاطر آينده تلاش مىكنند اگر آينده را از قاموس انسانهابردارند همه حركتها و بالندگىها به سكون و سكوت مبدل مىشود هرسازمانى داراى اهدافى است اين اهداف در آينده محقق مىشوندبنابراين برنامهريزى و آيندهنگرى از اصول مديريت است. حضرتيوسف(ع) وقتى خواب پادشاه مصر را تعبير كرد دستور داد هفتسالاول كه نعمت فراوان بود براى هفتسال بعد كه قحطى پيش مىآيدغله ذخير سازند.
10 تواضع و فروتنى: «و اذا احدث لك ما انت فيه من سلطانكابهه او مخيله فانظر الى عظم ملك الله فوقك و قدرته منك».
تواضع و فروتنى از خصلتهاى نيكو و پسنديده در هر انسانى استاما ممكن است كسانى در اثر به دست آوردن مقام و موقعيت مغرورشده و از حالت تواضع و فروتنى خارج شوند. از اينرو امام بهمالك توصيه مىكنند كه هرگاه مسئوليت و ولايت تو سبب غرور وتكبر گرديد نگاه كن به صنعت عظيم خداوند كه بالاتر از توست وقدرتش كه فوق توست.
11 پاكدامنى «و انقاهم جيبا» والى و حاكم بايد دامنش ازفساد مالى پاك باشد و در بيت المال امانتدارى را مد نظر داشتهباشد.
12 بردبارى «وافضلهم حلما»: يكى از صفات اساسى و لازم براىمديريت، بردبارى و سعه صدر است. سعه صدر يعنى داشتن ظرفيتهاىفكرى و روحى لازم براى برخورد با كارهاى بزرگ و آمادگى براىپذيرش حق. حلم سبب بزرگى روح، همت عالى و انديشههاى بلند است.
حلم و شرح صدر، بىحوصلگى و بىصبرى را كه سبب خرابى كارهاست،از روح انسان مىزدايد و در عوض گشادگى و بلند فكرى را بهارمغان مىآورد. اين خصيصه براى مديران ابزار رياست است.
امام على(ع) مىفرمايد: «آله الرياسه سعه الصدر» انسان در هرحال بايد بر خود مسلط باشد، تنگ نظرى، كينه توزى، دستپاچگى،زودرنجى، سنگدلى، سستى، عصبى بودن و خشمگين شدن از حالاتىهستند كه در افراد حليم و بردبار كمتر پيدا مىشود.
ماهنامه پاسدار اسلام شماره 216
مهدى قاسمى
ارسال به :
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
|